روایت عبد یزدانی از شب های اول پیروزی انقلاب در تبریز؛
بازداشت محترمانه تیمسار بیدآبادی در منزل آیت الله قاضی(ره)/ علت کاهش کشت و کشتار در تبریز/ در خانه قاضی، پول نفت تقسیم می کنند!
در همان ماجرای تابلو زدن چریک های فدایی برای فتح کلانتری در تهران فهمیدم که با پیروزی انقلاب سهم خواهی ها شروع شده و تبریز که خاستگاه جریانات عمده سیاسی و مبارزاتی بود با خطر جدی مواجه خواهد شد.[
به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا به نقل از زیتون، روز به روز بلکه ساعت به ساعتِ تاریخ انقلاب اسلامی در آذربایجان، حاوی مفاهیم و اتفاقاتی است که هرکدام نقش و سهم کوچکی از شکل گیری نهضت اسلامی را برعهده داشتند.
, شبکه اطلاع رسانی راه دانا, زیتون,خاطرات محمدحسن عبد یزدانی که به همت مهدی نعلبدی در کتاب "اعدامم کنید" گردآوری شده است، یکی از اسنادی است که تاریخِ پُر پیچ و خم آذربایجان در انقلاب اسلامی را منتشر می کند. عبدیزدانی شاید برای نسل های امروزی شناخته شده نباشد، اما نسل اول و دوم انقلاب بر چنین مهره ی حساسی در آذربایجان واقف بودند.
,

, دیدار با امام مبارزه را تبدیل به اصل جدایی ناپذیر زندگی عبد یزدانی بدل می کند. و پس از این دیگر این مبارزه است که مسیر زندگی وی را تعیین می کند. اولین دیدار با امام دیدارهای پیاپی دیگری را نیز در پی داشته و سرانجام موجب دستگیری او شده و عبدیزدانی را راهی زندان مراغه می نماید.
,از جمله فعالیت های وی در دوران پس از پیروزی انقلاب اسلامی می توان به تصرف اوین و انتقال پرونده های متهمین به دفتر امام، حضور در دادگاه انقلاب و ماجراهای پی درپی روزهای بحرانی تبریز پس از پیروزی انقلاب، نقش موثر در آزادسازی رادیو و تلویزیون تبریز پس از تصرف آن توسط هواداران خلق مسلمان، نقش موثر در ختم غائله خلق مسلمان و حوادثی از این دست، می توان اشاره نمود.
,تحریریه زیتون ضمن پیشنهاد برای مطلعه کتاب "اعدامم کنید"، استمرارا بخش هایی از این مبارز آذربایجانی را منتشر خواهد کرد. روایت عبدیزدانی از شب های اول پیروزی انقلاب در تبریز بدین شرح است:
,,
روایتی از شب های اول پیروزی انقلاب در تبریز
,شب 24 بهمن که در تهران بودم شنیدم که پادگان تبریز هنوز به دست نیروهای انقلابی نیافتاده و نیروی زرهی مراغه نیز می خواهد به تبریز حمله کند که شبانه خودم را به تبریز رساندم. همان روز در تهران خبر پیچیده بود که نیروی زرهی قزوین می خواهد به تهران حمله کند. که مردم جاده ها را کنده بودند و تیرآهن ها را به هم جوش داده بودند و راه را برای زره پوش ها بسته بودند تا نتوانند به سمت تهران بیایند، حتی در تبریز. و مجبور شدیم از راههای روستایی بیاییم به تبریز.
,نصف شب بود که رسیدم به تبریز و رفتم منزل مهندس یکتا. شهر به صورت نگران کننده ای خلوت بود. شبانه با تلفن از آقایان سید محمد الهی و دکتر سلیمی خلیق و آقا میرزا عبدالله واعظ دعوت شد بیایند و آنها هم آمدند خانه ی مهندس یکتا. آقای واعظ چندان در متن مبارزه نبودند و بیشتر هوادار مبارزه بودند ولی پدرش مرحوم میرزا حسین واعظ از مبارزین بنام مشروطه بود.
,در همان جمع تصمیم گرته شد که صبح برویم منزل آیت الله قاضی. صبح زود رفتیم خدمت آقا و محضرشان عرض شد که چرا نشسته اید؛ همه جا سقوط کرده و هنوز اینجا کاری نشده است؟! قضایای قزوین را هم توضیح دادم. خوشبختانه اینجا هم جلوی نیروی زرهی مراغه را هم گرفته بودند و نتوانست بیاید به تبریز. به آقا گفتیم اگر دستور فرمایید اینجا هم اقدام شود.
,,
بازداشت محترمانه تیمسار بیدآبادی در منزل آیت الله قاضی(ره)
,به دستور آیت الله قاضی از آقای حاجی میرزا عبدالحمید بنابی و استوار محمدزاده که رئیس دفتر تیمسار بیدآبادی بود، خواسته شدبیایند منزل آقا. استوار محمدزاده از علاقمندان مبارزه و مریدان آقای قاضی بود. استوار محمدزاده و آقای بنابی رفتند و دستخط آقا را به تیمسار بیدآبادی-فرمانده وقت پادگان تبریز-نشان دادند و به گفتند که پادگان فعلا زیر نظر نماینده ی امام است و بیدآبادی را در اتاقش بی هیچ مقاومتی خلع سلاح کرده، آوردند به خانه آقا. بیدآبادی در منزل آیت الله قاضی محترمانه در بازداشت بود و خبر هم به هیچ جا درز نکرد. بعد ازظهر بود که مردم فهمیدند پادگان تبریز سقوط کرده است....
,شایعه: بیدآبادی پسرعموی قاضی است
,آیت الله قاضی، بنده را مسئول ارتباط با بیدآبادی کرد. منزل آقا بزرگ بود و بیدآبادی در یکی از اطاق های پشتی که پنجره اش به حیاط خلوت بود، بازداشت شده بود و آقا دستور داده بودند هیچ گونه بی احترامی به او نشود. هر روز من یکی دوبار سر می زدم. رادیو در اختیار داشت و مطالعه می کرد. حالت مهمان را داشت و با کسی حرف نمی زد. فقط تعدادی از افراد نزدیک می دانستند که او اینجاست. تقریبا یک هفته ای آنجا بود و عده ای شایع کرده بودند که بیدآبادی پسرعموی قاضی بود لذا او را فراری داد رفت. درصورتی که آقا سید بودند و بیدآبادی سید نبود و اهل بیدآباد و فارس زبان بود.
,وقتی بیدآبادی شرمنده ی آیت الله قاضی می شود
,یک روز که آمدم پیش بیدآبادی گفت: عرض دارم..گفتم بفرمایید. شروع به گلایه کرد: من اینجا شرمنده می شوم و هر روز و هر ساعت می میرم و زنده می شوم. آقا فرمودند خانواده ام هم آمده اینجا و هر وقت که برای ما چای و غذا می آورند من شرمنده می شوم. این مرد با این خدمتش شرمنده ام می کند و می ترسم یک عده نااهل پیدا شوند و به بهانه نجات من بیایند و اینجا سرو صدایی بلند شود و حرمت این خانه از بین برود. از آن گذشته ممکن است عده ای از هواداران خود شما برای اینکه مرا بگیرند و ببرند و زندانی و مجازات کنند، دست به کار بزنند و باز هم حرمت این خانه شکسته شود. من معذب می شوم. اگر اینجا به بهانه آزادی من گلوله ای شلیک شود، من خودم را می کشم! مرا ببرید زندان.
,برخی ناگفته ها و اسرار، رفت زیر خاک
,تیمسار بیدآبادی به دستور آیت الله قاضی جلوی خونریزی را گرفته بود و قبل از آن هم از آیت الله قاضی حرف شنوی داشت. بیدآبادی آن روز به من گفت که اگر خودش از آقا بخواهد که ببرندش زندان شاید آقا قبول نکند و مرا واسطه کرد تا به آقا برسانم که من هم رساندم و آقا فرمودند که اگر زندان آماده شد باشد مانعی ندارد. چون زندانیان هنگام فرار زندان را آتش زده بودند و اخوی در حال تعمیر و کار بنایی برای آماده سازی زندان بود. با او تماس گرفتیم و یک اتاقی در زندان آماده شد و شبانه بیدآبادی را بردیم به زندان. بعد از انتقال به زندان با تهران تماس گرفته شد و وقتی قرار شد منتقل شود به تهران با مامورهای لباس شخصی و به طور ناشناس و به یک خودرو سواری، خود و خانواده اش را فرستادیم تهران و تحویل آقای هادوی که دادستان کل تهران بود دادیم. بعدها یک روز خبرآوردند که بیدآبادی اعدام شده است. گویا با حکم آقای خلخالی اعدام شده بود، درحالی که خیلی ها عقیده داشتند باید از اینها بازجویی مفصل می شد. برخی ناگفته ها و اسرار با بیدآبادی رفت زیر خاک.
,علت کاهش کشت و کشتار در تبریز
,یکی از عللی که سال 57 در تبریز خونریزی و کشت و کشتار به اندازه ی تهران و قم و یزد نبود، نرمش بیدآبادی در مقابل آیت الله قاضی و تدبیر ایشان بود. حتی در قیام 29بهمن تبریز که برای نصف روز شهر سقوط کرد و یا در ماجرای کلانتری 6، کشته ها و مجروحین به اندازه سایر شهرها نبود.
,,
تندروی ها در ماجرای کلانتری 6
,یکی از اتفاقاتی که قبل از آمدن من به تبریز روی داده بود قضیه ی کلانتری 6 تبریز بود. پاسبان های این کلانتری بعد از آنکه قضایای تهران را شنیده بودند مردم را به گلوله بسته بودند و خیلی ها را کشته بودند. بعد از سقوط کلانتری 6 عده ای از خشم انقلابی مردم سوءاستفاده کرده بودند و برخی از پاسبان های آن کلانتری را مثله کرده بودند و به دار آویخته بودند. حتی یکی از آنها را در ابتدای کوچه ارک دار زده بودند که عکس هایی هم از آن قضیه گرفته شده بود.
,اینگونه تندروی ها و اعمال خلاف شرع اصلا مورد تایید انقلاب نبود ولی متاسفانه صورت گرفت و همین تندروی ها و ناآگاهی ها بود که بعدا خودش را در قضیه خلق مسلمان بیشتر نشان داد. مراجع و آیت الله قاضی با این کارها اصلا موافق نبودند، ولی تندروی هایی است که در اغلب انقلاب ها به نوعی پیش آمده است.
,,
تبریز؛ آتش زیر خاکستر
,در همان ماجرای تابلو زدن چریک های فدایی برای فتح کلانتری در تهران فهمیدم که با پیروزی انقلاب سهم خواهی ها شروع شده و تبریز که خاستگاه جریانات عمده سیاسی و مبارزاتی بود با خطر جدی مواجه خواهد شد. هرچه باشد سابقه دعوای حکیم-شریعتمداری را در سال های 42 به بعد دیده بودم و حدس می زدم این قضایا بیشتر تشدید شود. در تبریز بعد از پیروزی انقلاب هم که هدایت جریانات به عهده ی نماینده امام-آیت الله قاضی- گذاشته شده بود و روحانیت با همراهی مردم زمام حکومت اسلامی را در دست گرفته بودند، مدعیان زیادی بودند که در پی سهم خواهی بودند. منافقین که از نام مجاهدین خلق و خون کسانی مثل حنیف نژاد و بدیع زادگان و علی باکری ها بهره می بردند، چریک های فدایی، سلطنت طلب ها، طرفداران شریعتمداری که مدعی بودند از زنجان به این طرف مال اینهاست، توده ای ها و خیلی جریان ها و خرده جریان های دیگر.
,آیت الله قاضی(ره) با عمل زدگی روحانیت موافق نبود
,همین جریانات باعث می شد که دیگ سنگی تبریز، آتش زیر خاکستری باشد که آبستن وقوع حوادث متعددی بود. کارشکنی ها از یک طرف شروع شده بود و از طرفی هم سعی می کردند روحانیت و رهبران فکری انقلاب را دچار نوعی عمل زدگی افراطی بکنند تا فرصت تدبیر و طرح ریزی پیدا نکنند. در تبریز، آیت الله قاضی با این عمل زدگی موافق نبودند و سعی می کردند هرچقدر می توانند جلوی درگیر شدن روحانیت را در میائل اجرایی بگیرند، ولی همه که مثل آقای قاضی فکر نمی کردند.
,در خانه قاضی، پول نفت تقسیم می کنند!
,می دیدی که یک روز عده ای را تحریک کرده اند که در خانه قاضی پول نفت را تقسیم می کنند و عده ای عوام می ریختند در خانه آقا که سهم ما را از پول نفت بدهید که قانع کردن اینها، خودش کاری بود. یا فلانی با فلانی آبش به یک جو نمی رفت، کشیده می شد به حضور آقای قاضی. مشکلات عمده ی مردم و شهر هم که سرجایش بود، مشکلات بازار و کسبه و غیره. به همه اینها اضافه کنید خرابکاری هایی را که سلطنت طلب ها و منافقین و فدائی ها ایجاد می کردند و هدفشان هم براندازی بود.
,انتهای پیام/
]
ارسال دیدگاه