گزارش/
خیابانهای این شهر فریاد عدالتخواهی میزنند/ کدام کودکِ کبریتفروش درآمد 3 میلیونی دارد؟!
مسئولان فقط یک روز در مرکز شهر قدم بزنند، به باز تبریز بروند و در چهارراههای پرتردد اندکی توقف کنند، آنوقت میفهمند توانستهاند آرمانهای امام در حوزهی اجتماعی را محقق نمایند یا خیر...[
به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا؛به نقل از آناج، در تاکسی نشستهام و ترافیکِ سنگینی را پیش روی خود میبینم، از پنجره بیرون را نگاه میکنم که ناگهان صدایِ تقتق شیشهی سمت راننده، حواسم را به آنجا سوق میدهد. پسری حدوداً 155 ساله چند عدد کاغذ دستمالی در دست دارد و با نگاهی ملتمسانه اصرار میورزد سرنشینان حداقل یک عدد از آنها را بِخرند. راننده بیتوجه نیممتری در آن ترافیک سنگین به سمت جلو حرکت میکند و دوباره متوقف میشود.
, شبکه اطلاع رسانی راه دانا, آناج,پسرک کاغذ دستمالی فروش، دستبردار نیست و دوباره به سمت تاکسی میآید، اینبار میگوید: «آقا تورو خدا یکی بخر»، راننده شیشه را پایین میکشد و میگوید: «در ماشین جایی برای گذاشتن کاغذ دستمالی ندارم»؛ دوباره شیشه را بالا میکشد و دنده را عوض میکند، آرام آرام که در حال حرکت است، پسرک گامبهگام با ماشین میدود اما در نهایت ناامیده شده و به سمت ماشینهای دیگر میرود.
,من نیز در لحظهای راننده را آدمی سنگدل میپندارم و با خود میگویم: «مگر چه میشد یکی از آن کاغذ دستمالیها را میخرید، یعنی 2 هزار تومان هم پول نداشت؟». درحالی که از صندلی عقب به صورتِ راننده خیره شدهام، میبینم او با حالتی غمگین از آینه، به آن کودک نگاه میکند و به یکباره حالت خاصی در رخسارش نمود مییابد.
,چند دقیقهای سکوت در خودرو حکمفرما میشود که در نهایت یکی از مسافران لب به سخن میگشاید و با انتقاد از مشکلات جامعه و بیتوجهی مسئولین، عنوان میکند: «نوجوانِ به این رعنایی چرا باید در این هوایِ سرد مشغول کار باشد و اینگونه برای فروختن یک دستمال کاغذی التماس کند؟»
,همین یک جمله کافی است تا راننده سر از خاموشی بیرون آورد و پاسخِ سوالی را که چند دقیقه قبل در ذهن من تداعی میشد را بدهد. راننده عنوان میکند: «این پسر همیشه اینجاست، کاغذدستمالی را در مغازهها یکی دوهزار تومان میفروشند اما او دانهای را 4 هزار تومان میدهد، منِ راننده در این ترافیک در عرضِ یک ساعت به زور 4 هزار کاسب میشوم، دلم میخواست یکی بخرم و او را شاد کنم، اما خود چه کنم؟»
,

, بیآنکه ادامهی مباحثهی سرنشینان را رصد کنم، ابتدا از قضاوت عجولانهام شرمسار میشوم و درثانی همین جملهی راننده مرا به فکر فرو میبرد؛ با خود میگویم اگر آن پسرک روزی 30 تا کاغذ دستمالی بفروشد چهقدر کاسب میشود؟
,برای رسیدن به پاسخ این سوال سراغِ یکی از مسئولین بهزیستی میروم و با شرحِ اوضاع اقداماتِ این سازمان را در راستای ساماندهی کودکانِ کار جویا میشوم.
,او در ابتدا میگوید اگر کودکِ کاری دارای بیسرپرست و یا بدسرپرست باشد، بهزیستی آنان را تحت پوشش قرار میدهد و در ادامه میافزاید: برخی از این کودکانِ کار روزانه بین 50 الی 150 هزار تومان درآمد دارند، وضعیت زندگیشان مناسب نیست و مدتی مشغول دستفروشی در خیابانها میشوند تا زندگیشان را سروسامان دهند.
,این مقام مسئول متذکر میشود: اگر آنها را مامورین شهرداری روزی 10 بار هم بگیرند، باز هم فردایِ آن بساطشان را پهن میکنند، حتی اگر نهادی پیدا شود و به آنها بگوید روزانه 50 هزار تومان به حسابتان واریز میکنیم اما در خیابانها جولان ندهید، دوباره سرِ محل حاضر میشوند چراکه به مراتب درآمد خیلی خوبی دارند و همین آنها را حریص میکند.
,هرچند اظهارات این مسئول مرا اندکی قانع میسازد اما هرچه تلاش میکنم نمیتوانم وجدانم را راحت نمایم و بگویم: «تمامِ کودکان کار ماهیانه بیش از سه میلیون تومان درآمد دارند»، در گفتن اینها عاجزم چون وقتی میبینم پسرک کبریت فروش، با فروختن 10 عدد کبریت هزار تومان گیرَش میآید، میبینم در آن هوایِ سوزناک زمستان اگر سی نفر از او کبریت بخرند بهسختی 15 هزار تومان سود میکند.
,

, در این شهر یکی سر چهارراه گل میفروشد، آن دیگری به مردم التماس میکند تا جورابِ 2 هزار تومانی بخرند و چند متر آن طرفتر کودکِ دبستانی در گوشهای با نگاههایش فریاد دادخواهی میزند اما من نمیدانم کدامیک همان دستفروشی است که به قولِ مسئولمان 3 میلیون تومان درآمد دارد.
,آنان که میخواهند عدالتِ علی(ع) را اجرا کنند، کافی است کفِ خیابانهای تبریز را بنگرند، آن کودکِ 9 سالهای که در بازار تبریز پشت
,سر مردم میدود تا پولی به دست آورد و از عهدهی هزینههای خانوادهاش برآید، سرنوشتِ خویش را خود نساخته است. اینجا دیگر نمیتوان گفت آنان که میدانند و نمیدانند برابرند و وجدانِ خود را قانع ساخت!
,انتهای پیام/
]
ارسال دیدگاه