یک روز شیرین با پرستاران؛

سفید پوشانی که با مهرورزی آرامش تزریق می کنند

سفید پوشانی که با مهرورزی آرامش تزریق می کنند
خانم کیانی با سابقه ۸ سال پرستاری از خاطرات تلخ و شیرینش در بیمارستان برای ما می گوید و گاهی با اشک و لبخند از خستگی و نا آرامی برخی از بیماران گرفته تا تلخی و تندی مراقبان افراد بیمار؛ از اینکه پرستار شده خوشحال است.
[

به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا؛ به نقل از شیرازه؛ فردی که در تمامی ساعات شبانه روز سخت کوش وبیداراست و دردهای بیماران را با عطوفت و صبوری التیام می بخشد را اگر فرشته رحمت بنامیم گزاف نیست؛ به راستی پرستار با شوق و رنج می آموزد تا رنج انسان را به شوق و آرامش برساند.

, شبکه اطلاع رسانی راه دانا, شیرازه,

زمانی که بیمار خسته و افسرده در کنج بیمارستان حتی عزیزترین افراد زندگی اش را نمی تواند در نزد خود ببیند، این پرستار است که دردهای او را التیام می بخشد و تنهایی اش را پر می کند.
انسانی که باتلاش و رحمت بی دریغش خستگی را خسته کرده و مهرورزی با وجودش آمیخته شده همان پرستاری است که حضور مقاوم و پایدارش، اجباری و همیشگی است.

این بار شیرازه سراغ سفیدپوشانی رفته که در تمام سال بیش از همه در دید عموم مردم قرار دارند و کمتر از همه ادعا دارند.
 
خانم بزرگمهر پرستار جوانی است که با لبخند به استقبال ما آمد، او درباره دلیل انتخاب شغلش می گوید: پرستاری برای من یک شغل نیست، ما پرستاران شبانه روز با کمترین زمان استراحت در بالای سر بیماران هستیم تا آنها احساس تنهایی نکنند.
او که در آستانه جوانی اش قرار دارد با یک تلخی گنگی می گوید: وقتی درد بیماران و خسته از درد بودنشان که آزارشان می دهد را می بینم دیگرنمی توانم با آنها همدردی نکنم.  

این پرستار جوان همچنین با اشاره به تخت بیماران نگاهش را از ما می دزدد و به آرامی می گوید: مگر می شود که فقط لحظه ای نگاه و توجهم را از بیماران سالخورده یا کودک دریغ کنم؛ این بیماران خودشان آنقدر رنج می کشند که دیگر بعید میدانم پرستاری حتی دلش بیاید با آنها تلخی کند چه برسد به اینکه از او به خوبی مراقبت نکند.

خانم پرستار با شوق تمام، غرق صحبت کردن با ما است که صدای زنگ تلفنش رشته کلامش را پاره می کند، به یکباره با عجله پس از عذرخواهی بابت ناگزیر بودن برای قطع کردن صحبت های گرممان، می گوید: باید بروم وقت داروی یکی از بیماران بدقلق رسیده است و تنها من می توانم به او دارو بدهم.

صحبت های پر شورخانم پرستار جوان را در ذهنم مرور می کردم که صدای خنده های بلند دختربچه ای در کنار یک خانم که ظاهرا مادرش بود افکارم را به هم ریخت؛ مادر آن کودک هم یک پرستاراست، بی معطلی به طرفشان می روم و اجازه نشستن بر روی لبه باغچه وسط بیمارستان را می گیرم.

نرگس پنج ساله به همراه پدرش برای تازه کردن دیدار با مادرش به بیمارستان آمده است تا با خنده های بلند و رفتارهای کودکانه اش خستگی مادر را کم کند و به او انرژی مضاعفی دهد.

خانم کیانی با سابقه 8 سال پرستاری از خاطرات تلخ و شیرینش در بیمارستان برای ما می گوید و گاهی با اشک و لبخند از خستگی و ناآرامی برخی از بیماران گرفته تا تلخی وتندی مراقبان افراد بیمار؛ از اینکه پرستار شده خوشحال است ولی از عدم درک وهمراهی مراقب های بیماران گلایه دارد.

او از اینکه مجبور است خانواده اش را کمتر ببیند ناراحت است ولی در ادامه می گوید خدا را شکر که با حضورم می توانم به افراد مریض کمک کنم تا هر چه سریعتر سلامتشان را پیدا کنند.

آقای احمدی که در بخش کودکان پرستار است، از اینکه از این فرشتگان آسمانی مراقبت می کند خوشحال است ولی خستگی و کم خوابی را به سهولت می توان در ظاهر او دید.

او که برای صحبت با خبرنگار ما از وقت استراحتش گذشته است به اتاق شیشه ای کودکان نارس اشاره می کند و از خاطره تلخش می گوید: همیشه از بیماران به خوبی مراقبت می کنم اما زمانی درد خانواده ها را بیشتر فهمیدم که پسر کوچکم از بدو تولد باید در شیشه نگهداری می شد؛ تلخ تر از همه چیز این بود که به دلیل مشغله زیاد و شرایط فرزندم نمی توانستم او را خیلی ببینم.

به راستی درخشش ایمان در قلب های پرمهر این سفیدپوشان رابه راحتی می توان نظاره کرد، چشمان خسته و بیدار همیشگی این انسان ها که انسانیت را تمام و کمال معنا کرده است را می شود در برق چشمان یک بیمار پیدا کرد.

اما سزاوار نیست تنها در یک روز سال به صورت نمادین یادی از این بزرگ منشان کرد و فردای آن روز دوباره نسیان به سراغمان بیاید و گویی انگار اصلا این پرستاران فقط خلق شده اند تا ساکت و بی سر و صدا مریض داری کنند و بی چشم داشتی از آمال و راحتی خود در راه رسیدگی به همنوع بگذرند.

امید است توجه و نگاهمان به این خادمان بی ادعای مردم همیشگی باشد و حداقل مشکلات سر راهشان برایشان هموار شود.
 
انتهای پیام/
 
,

زمانی که بیمار خسته و افسرده در کنج بیمارستان حتی عزیزترین افراد زندگی اش را نمی تواند در نزد خود ببیند، این پرستار است که دردهای او را التیام می بخشد و تنهایی اش را پر می کند.
انسانی که باتلاش و رحمت بی دریغش خستگی را خسته کرده و مهرورزی با وجودش آمیخته شده همان پرستاری است که حضور مقاوم و پایدارش، اجباری و همیشگی است.

این بار شیرازه سراغ سفیدپوشانی رفته که در تمام سال بیش از همه در دید عموم مردم قرار دارند و کمتر از همه ادعا دارند.
 
خانم بزرگمهر پرستار جوانی است که با لبخند به استقبال ما آمد، او درباره دلیل انتخاب شغلش می گوید: پرستاری برای من یک شغل نیست، ما پرستاران شبانه روز با کمترین زمان استراحت در بالای سر بیماران هستیم تا آنها احساس تنهایی نکنند.
او که در آستانه جوانی اش قرار دارد با یک تلخی گنگی می گوید: وقتی درد بیماران و خسته از درد بودنشان که آزارشان می دهد را می بینم دیگرنمی توانم با آنها همدردی نکنم.  

این پرستار جوان همچنین با اشاره به تخت بیماران نگاهش را از ما می دزدد و به آرامی می گوید: مگر می شود که فقط لحظه ای نگاه و توجهم را از بیماران سالخورده یا کودک دریغ کنم؛ این بیماران خودشان آنقدر رنج می کشند که دیگر بعید میدانم پرستاری حتی دلش بیاید با آنها تلخی کند چه برسد به اینکه از او به خوبی مراقبت نکند.

خانم پرستار با شوق تمام، غرق صحبت کردن با ما است که صدای زنگ تلفنش رشته کلامش را پاره می کند، به یکباره با عجله پس از عذرخواهی بابت ناگزیر بودن برای قطع کردن صحبت های گرممان، می گوید: باید بروم وقت داروی یکی از بیماران بدقلق رسیده است و تنها من می توانم به او دارو بدهم.

صحبت های پر شورخانم پرستار جوان را در ذهنم مرور می کردم که صدای خنده های بلند دختربچه ای در کنار یک خانم که ظاهرا مادرش بود افکارم را به هم ریخت؛ مادر آن کودک هم یک پرستاراست، بی معطلی به طرفشان می روم و اجازه نشستن بر روی لبه باغچه وسط بیمارستان را می گیرم.

نرگس پنج ساله به همراه پدرش برای تازه کردن دیدار با مادرش به بیمارستان آمده است تا با خنده های بلند و رفتارهای کودکانه اش خستگی مادر را کم کند و به او انرژی مضاعفی دهد.

خانم کیانی با سابقه 8 سال پرستاری از خاطرات تلخ و شیرینش در بیمارستان برای ما می گوید و گاهی با اشک و لبخند از خستگی و ناآرامی برخی از بیماران گرفته تا تلخی وتندی مراقبان افراد بیمار؛ از اینکه پرستار شده خوشحال است ولی از عدم درک وهمراهی مراقب های بیماران گلایه دارد.

او از اینکه مجبور است خانواده اش را کمتر ببیند ناراحت است ولی در ادامه می گوید خدا را شکر که با حضورم می توانم به افراد مریض کمک کنم تا هر چه سریعتر سلامتشان را پیدا کنند.

آقای احمدی که در بخش کودکان پرستار است، از اینکه از این فرشتگان آسمانی مراقبت می کند خوشحال است ولی خستگی و کم خوابی را به سهولت می توان در ظاهر او دید.

او که برای صحبت با خبرنگار ما از وقت استراحتش گذشته است به اتاق شیشه ای کودکان نارس اشاره می کند و از خاطره تلخش می گوید: همیشه از بیماران به خوبی مراقبت می کنم اما زمانی درد خانواده ها را بیشتر فهمیدم که پسر کوچکم از بدو تولد باید در شیشه نگهداری می شد؛ تلخ تر از همه چیز این بود که به دلیل مشغله زیاد و شرایط فرزندم نمی توانستم او را خیلی ببینم.

به راستی درخشش ایمان در قلب های پرمهر این سفیدپوشان رابه راحتی می توان نظاره کرد، چشمان خسته و بیدار همیشگی این انسان ها که انسانیت را تمام و کمال معنا کرده است را می شود در برق چشمان یک بیمار پیدا کرد.

اما سزاوار نیست تنها در یک روز سال به صورت نمادین یادی از این بزرگ منشان کرد و فردای آن روز دوباره نسیان به سراغمان بیاید و گویی انگار اصلا این پرستاران فقط خلق شده اند تا ساکت و بی سر و صدا مریض داری کنند و بی چشم داشتی از آمال و راحتی خود در راه رسیدگی به همنوع بگذرند.

امید است توجه و نگاهمان به این خادمان بی ادعای مردم همیشگی باشد و حداقل مشکلات سر راهشان برایشان هموار شود.
,
,
,
,
, شیرازه,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
 
,
انتهای پیام/
,
 
,

 

]

به اشتراک گذاری این مطلب!

ارسال دیدگاه