کسی با عیب هایش بزرگ نمی شود/ کاری که شریعتی کرد …
این که شریعتی روایتش کامل یا ناقص بوده دغدغه این نوشتار نیست... حرف آن است که آن وزنه بردار هم با سیگاری بودنش قهرمان نشده است و شریعتی هم با این اشتباهاتش به این درجه و منزلت نرسیده است بلکه باید چشمی وجودبین داشت ...[
به گزارش شبکه اطلاع رسانی دانا به نقل از صاحب نیوز، چند وقت پیش سوسن شریعتی به دانشگاه اصفهان آمده بود و سالن تماما از مدتی قبل برای او پر شده بود و همه می دانیم که این استقبال نه از برای «سوسن» که برای «شریعتی» بوده است. موضوع زن بود و شریعتی ۴۰ سال پیش در این مورد صحبت کرده بود و «فاطمه فاطمه است» مربوط به دوران قدیم است. حال از خود می پرسم که این چه نیرویی است که چنین جمعیتی را به آن جلسه کشانده بود. آری تنها یک نام! نام شریعتی. چرا؟
, شبکه اطلاع رسانی دانا , صاحب نیوز, دانشگاه اصفهان,کسی با عیب هایش بزرگ نمی شود. ممکن است وزنه برداری قهرمان شود اما سیگاری هم باشد. سیگاری بودنش او را قهرمان نکرده بلکه وزنه بردار بودنش بوده که او را قهرمان کرده است. حال باید پرسید که چه چیز شریعتی را شریعتی کرده است. من عیب های اصلی و اساسی را می دانم و بخشی از آن را برشمردم. من بارها در زندگی ام از او فاصله گرفتم و به شدت او را نقد کردم. حال از خود دوباره می پرسم چه بوده است که شریعتی را شریعتی کرده است. این پرسش را از محمدعلی نجفی پرسیدم.
,محمدعلی نجفی (کارگردان سربداران و از شاگردان شریعتی) در جواب چند جمله ای گفت (و گاهی اوقات یک فضاسازی هنرمندان به اندازه خواندن چندین مقاله راهگشا است). می گفت هنگامی که می خواستم سربداران را بسازم، به خانم سوسن تسلیمی می خواستم بگویم که منظور من از زن، چگونه زنی است. پس به او کتاب «فاطمه فاطمه است» را دادم مطالعه کند تا منظور من را بفهمد!
, ,
,
, آری تمام ماجرا اینجاست. تا پیش از این درک ما از فاطمه زهرا سلام الله علیها چگونه بود؟ ما او را به دو چیز می شناختیم؛ نخست مظلومی که باید برای او گریست و دوم نوری که باید از او مدد طلبید. و دیگر چه؟
,و ماجرا هم چنین بود که فاطمه زهرا با همین دو رویکرد از برای ما بس بود. شاید شما تعجب کنید و بگویید: همین! یعنی چه؟ این کم است و اصلا هم بس نیست.
,و من می گویم تا آن زمان بس بود. زیرا در آن زمان فساد هنوز به خانه نیامده بود و هنوز خیلی از مباحث جدی نشده بود. یعنی چه؟
,تا آن زمان شاید اصلا چندان مورد بحث نبود که دین و شخصیت های دینی وارد متن زندگی شوند و همان دو رویکرد برای ارتباط با ائمه کافی بود. اما چرخ تاریخ ما را به مقطعی رساند که اکنون باید از حضور اهل بیت در زندگی خودمان صحبت کنیم. این بحث در جایگاه فعلی و در سال ۱۳۹۳ بسیار بدیهی است اما دقت کنید که ما داریم از نیم قرن پیش صحبت می کنیم. در آن زمان مسیر تشیع به آن جایی رسیده بود که اهل بیت باید زمینی می شدند یعنی آن که باید جلوه زمینی خود را به ما نشان می دادند یا به عبارت دیگر با این چشم امروز ما و با این شعور محدود ما مورد ارزیابی و بعضا تحلیل قرار می گرفتند. نور فاطمی آسمانی است و سبب خلقتش، خلقت هستی است اما شخصیت فاطمه زمینی بوده است و سبب خلقتش آن است که راه زمین به آسمان نشان داده شود. پس حال که اهل بیت چنین رسالتی داشتند و ما دریافتیم که باید ایشان را این گونه بیابیم به سراغ روایت ایشان می رویم. به دنبال آن که آن ها مورد بحث و تامل قرار دهیم.
,و شریعتی فاطمه را، علی را، زینب را، ابوذر را برای ما روایت کرد و شخصیت آن ها کاراکتر آن ها را برای ما بازسازی کرد یعنی چیزی علاوه بر دو رویکرد قبلی. اکنون یک فضای جدید با یک بیان جدید بر روی شیعیان گشوده شده است. فضایی که تا پیش از این در سینه ها به صورت وجودی حضور داشته است اما اکنون در قالب خطابه آشکار می گردد. این دقیقا هنر بزرگ شریعتی بود.
,ممکن است که شما بگویید که روایت شریعتی از معصومین ایدئولوژیک بوده است و بر اساس نگرش های مارکسیستی بعضا اهل بیت تفسیر شده اند کما آن که شهید مطهری «حسین وارث آدم» را یک «روضه مارکسیستی» می داند.
,این که شریعتی نگرش درست یا غلط داشته، حرف اصلی ما نیست. این که شریعتی روایتش کامل یا ناقص بوده دغدغه این نوشتار نیست که حتما ناقص بوده و فراوان می توان از آن غلط یابی کرد. حرف آن است که آن وزنه بردار هم با سیگاری بودنش قهرمان نشده است و شریعتی هم با این اشتباهاتش به این درجه و منزلت نرسیده است بلکه باید چشمی وجود بین داشت و متوجه نیمه پرلیوان شد.
,آن چیز که اهمیت دارد جایگاه تاریخی شریعتی است و آن، این است که ما متوجه باشیم که شریعتی در زمانی که روایت ها از اهل بیت محدود بوده و درست زمانی که شیعه در برخورد با فساد، دنیا و مدرنیته و تمام چیزهایی از این دست، احتیاج به روایتی مشخص تر از دین داشته است، شریعتی آمده و به اندازه فهم خود مسیری را گشوده است. شریعتی آمده و از امامان شیعه صحبت می کند نه از موجوداتی دست نیافتنی که تنها باید بر عظمت آن ها گریست و یا فقط بر ضریح آن ها دخیل بست، بلکه از موجوداتی که می شود آن ها را به زمین کشاند و البته که برای استفاده از نردبان باید ابتدا آن را بر روی زمین گذاشت. این که شریعتی چنان از فاطمه می گوید که سوسن تسلیمی هم با خواندنش آن زن ایده آل را می تواند بفهمد، تصویر کند و به تصویر بکشد خود مسئله ای عظیم است. حالا شما می گویید این تصویرسازی ناقص است و تنها به درد قیام و شهادت و انقلاب می خورد. من هم این ایراد شما را قبول دارم اما به شما این نکته را گوشزد می کنم که مبادا یافتن این خطا در شریعتی، شما را از فهم عظمت تاریخی اش غافل سازد.
,ممکن است کسی بگوید که آن قسمتی از شریعتی بعد از پنجاه سال ماندگار شد که از دین و اهل بیت گفته بود و توانست با مردم هم سخن شود. این هست و همه این نیست زیرا بسیاری از اهل بیت گفتند و کلامشان نماند. ممکن است کسی بگوید این التقاط شریعتی شیرین آمد و موجب ماندگاری او شد. این هست و همه این نیست زیرا بسیاری آمدند و اسلام را التقاطی بیان کردند و کلامشان نماند. من که می گویم ماجرا چیز دیگری است.
,در عالم خونی جریان دارد که از آن خدا است و این خون «گرم» است. کسی که خود را به خداوند پیوند زند ماندگار خواهد شد و گرمای عالم از این خون است. آن صدا که جاودانه مانده است از سینه ای بوده که گرم است و چه کسی بی عشق، آتش گرفته است. شریعتی عاشق بود و این رمز دیگری از این راز است. در او گرمایی بود که نتیجه اتصالش با آن خون گرم بود. زندگانی او گواهی این اتصال و گرما است. چیزی که صداهای امروز آن را ندارند هر چند که صحیح و خوش سخن باشند و شریعتی با تمام اوصافی که از او گفتند اگر آن را نداشت، شریعتی نمی شد.
]
ارسال دیدگاه