یک زن مبارز انقلابی؛

قمارخانه ساواک؛ جایی که توصیفش هم شرم آور است

قمارخانه ساواک؛ جایی که توصیفش هم شرم آور است
یک زن مبارز انقلابی گفت: آرام و پاورچین از پله‌ها به سمت پایین عمارت حرکت کردم، سر و صدایی توجهم را جلب کرد به سمت صدا حرکت کردم و نگاهی به داخل اتاق انداختم، صحنه‌ای را دیدم که توصیفش هم شرم آور است.
[

به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا؛ زهراخورشاهیان یکی مبارزین انقلابی است که سابقه طولانی در مخالفت با رژیم پهلوی را دارد وی در گفتگو با خبرنگار گوهرشادنیوز، مأموران ساواک را بی رحم‌ترین افراد دانست و گفت: این مأموران یا خودشان یا رؤسایی‌شان در اسرائیل و زیر نظر شکنجه گران صهیونیستی آموزش دیده بودند از کشیدن ناخن گرفته تا شک الکتریکی و انواع شکنجه‌های روحی از دست تک تک آنها بر می‌آمد.

, شبکه اطلاع رسانی راه دانا, , گوهرشادنیوز،, گوهرشادنیوز،, بی, , رحم‌ترین, آموزش, , دیده, تک, , تک, بر, , می‌آمد,

این زن مبارز انقلابی با بیان اینکه چندین مرتبه توسط مأموران رژیم پهلوی به اتهام فعالیت‌های انقلابی (خربکاری علیه رژیم) دستگیر شده است، افزود: هر بار که دستگیر می‌شدم به علت سن کم و نداشت مدرک لازم برای نگه داشتنم پس از چند روز با گرفتن تعهد آزادم می‌کردند.

, با, , بیان, خربکاری, دستگیر, , شده, نگه, , داشتنم,

خورشاهیان با بیان اینکه در ضمن یکی از دستگیری‌ها قمارخانه ساواک را از نزدیک دیدم، اظهار داشت: یک شب که مأموران ساواک برای دستگیری من آمده بودند، بدون اینکه حرفی بزنند چشمهایم را بسته و در تاریکی شب سوار برماشین شهربانیم کردند. در تمام طول مسیر نگران بودم که من را به کجا می‌برنند تا اینکه بعد طی مسافتی طولانی به باغی خارج از شهر، رسیدیم.

, خورشاهیان, با, , بیان, یک, , شب, چشمهایم, برماشین, می‌برنند,

وی ادامه داد: از ماشین که پیاده شدیم یکی از مأموران چشمهایم را بازکرد، باغی را مقابل خود یافتم البته (بعداً فهمیدم که آنجا قمار خانه ساواک بوده است) ماشین‌های زیادی مقابل در باغ، پارک بود. به داخل باغ هلم دادند، وسط باغ عمارتی بود که من را به داخل آن برده و درون اتاقتکی در پشت بام محبوس کردند.

, چشمهایم, بازکرد, خود, , یافتم, قمار, , خانه, ماشین‌های, اتاقتکی, پشت, , بام,

این مبارز انقلابی با بیان اینکه آن لحظه از ترس به خود می‌لرزیدم، افزود: بعد از مدتی که داخل اتاق بودم و به این طرف و آن طرف نگاه می‌کردم که شاید راه فراری پیدا کنم، ناگهان پنجره کوچکی در سقف اتاقک نظرم را جلب کرد. با دیدن این پنجره خودم را به هر زحمتی بود به آن رسانده و به سختی از آن خارج شده و به پشت بام رفتم.

, با, , بیان, این, , طرف, آن, , طرف, به, , سختی, خارج, , شده, پشت, , بام,

خورشاهیان در توضیح ادامه ماجرا گفت: خوشبختانه کسی آنجا نبود، آرام و پاورچین از پله‌ها به سمت پایین عمارت حرکت کردم، تا اینکه سر و صدایی توجهم را جلب کرد به سمت صدا حرکت کردم، گویا سرو صدا از پنجره‌ای که در راهرو بود، شنیده می‌شد. کنجکاو شده و به سمت پنجره رفتم و نگاهی به داخل اتاق انداختم، صحنه‌ای را دیدم که توصیفش هم شرم آور است همین قدر بگویم که سالن پراز زن و مردانی بود با ظاهری ناجور و شرم آور.

, خورشاهیان, پله‌ها, سر, , و, , صدایی, سرو, , صدا, پنجره‌ای, می‌شد, صحنه‌ای, شرم, , آور, همین, , قدر, پراز, شرم, , آور,

این مبارز انقلابی با بیان اینکه دیدن سالن قمارخانه سبب افزایش ترس و وحشتم شد، ادامه داد: به سرعت و با ترس فراوان از کنار پنجره گذشتم تا اینکه خودم را به نگهبانی باغ رساندم، نگهبان در حال خوش آمدگویی به میهمانان قمارخانه بود، بدون اینکه متوجه شود، پشت درختی پنهان شدم.

, با, , بیان, به, , سرعت, آمدگویی,

وی با بیان اینکه از غفلت نگهبان هنگام خوشامد گویی میهمانان برای فرار استفاده کردم، افزود: همینکه نگهبان برای باز کردن در ماشین یکی از مهمانان [که به نظر از کله گنده های رژیم بود ] رفت به سرعت از غفلت او استفاده کرده و خودم را بین ماشینهایی که پارک بودند پنهان کردم.

, با, , بیان, خوشامد, , گویی, همینکه, کله, , گنده, به, , سرعت, را, , بین, ماشینهایی,

خورشاهیان در ادامه تصریح کرد: ماشین‌ها که تمام شد، 2 تا پا داشتم دو تای دیگر هم غرض کردم و خودم را به جاده رساندم و بعد از مدتی که کنار جاده ایستاده بودم و از خدا تقاضای کمک می‌کردم به یکباره سواری از دور دیدم که گویا زن و مردی پشت آن نشسته بودند. دست بالا کردم نگه داشتند.

, خورشاهیان, ماشین‌ها, 2, پا, , داشتم, دو, , تای, می‌کردم, یکباره,

خورشاهیان کمک خدا تنها علت نجات خود دانست و اذعان داشت: حاج خانمی که توی ماشین بود علت خاکی بودن چادرم را پرسید، ماجرا را تعریف کردم، راننده گفت خدا به تو رحم کرده می دانی تورا کجا بردند. آنجا قمارخانه ساواک است هرکه پایش به آنجا باز شود زنده برنمی گردد.

, خورشاهیان, حاج, , خانمی, می, , دانی, تورا, برنمی, , گردد,

وی در پایان گفت: خدا را به خاطر لطفش شکر کردم اما این ماجرا باعث شد تا هر چه یشتر برای مبارزه با رژیم فاسد پهلوی راسخ شوم.

, یشتر,

انتهای پیام/

]

به اشتراک گذاری این مطلب!

ارسال دیدگاه