همزمان با ۱۸ بهمنماه؛
شهیدِ فراهانی در خیابانهای کمیجان به خون غلتید/سوز سرمای بهمن، مغلوب عشق به انقلاب شد
شهید صفرعلی دستجانی در ۱۸ بهمن ماه سال ۵۷ در مبارزات علیه رژیم شاهنشاهی در درگیری با ماموران رژیم در شهر کمیجان بر اثر اصابت گلوله به دست و قلبش به فیض شهادت رسید.[
به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا؛ به نقل از فراهان خبر، شهید صفرعلی دستجانی؛ اولین شهید انقلاب شهرستان فراهان در ۱۸ بهمن ماه سال ۵۷ در شهر کمیجان به دست ماموران رژیم شاهنشاهی به شهادت رسید.
, شبکه اطلاع رسانی راه دانا, فراهان خبر, فراهان خبر,شهید صفرعلی دستجانی در تیرماه سال ۱۳۳۰ در روستای دستجان از توابع فراهان به دنیا آمد، شهید دستجانی دوران کودکی را در دستجان گذراند و ضمن تحصیل در مکتب، به پدرش در کار کشاورزی هم کمک می کرد.
,صفرعلی در جوانی با دختری از اهل روستا دستجان ازدواج کرد و ثمره این ازدواج سه فرزند بود، شهید دستجانی در جریان انقلاب و مبارزات علیه رژیم شاهنشاهی حضور پررنگ داشت.
,شهید صفرعلی دستجانی در ۱۸ بهمن ماه سال ۵۷ در مبارزات علیه رژیم شاهنشاهی در درگیری با ماموران رژیم در شهر کمیجان بر اثر اصابت گلوله به دست و قلبش به فیض شهادت نائل آمد.
,مردم بیاعتنا به هشدارهای ماموران مراسم گرامیداشت شهدای انقلاب را برگزار کردند
, مردم بیاعتنا به هشدارهای ماموران مراسم گرامیداشت شهدای انقلاب را برگزار کردند, مردم بیاعتنا به هشدارهای ماموران مراسم گرامیداشت شهدای انقلاب را برگزار کردند,در روز ۱۶ بهمن سال ۱۳۵۷ در تظاهرات مردم کمیجان یکی از ماموران رژیم شاهنشاهی توسط پیرزنی از اهالی این شهرستان خلع سلاح می شود و ماموران رژیم که به دنبال بهانهای برای سرکوب تظاهرات مردم بودند از تاریخ ۱۷ تا ۱۹ بهمنماه با تمامی امکانات و توان نظامی و تجهیزاتی وارد شهر میشوند.
,روز ۱۸ بهمن ماه مصادف با چهلم شهدای مشهد مردم کمیجان بی اعتنا به هشدارهای ماموران رژیم، مراسم گرامیداشت این شهدا را برگزار می کنند، با وجود سرمای بهمن ماه، سربازان خمینی از روستاهای اطراف از جمله امیرآباد، سلیم آباد و دستجان نیز برای شرکت در این مراسم حضور پیدا می کنند.
,شهید صفرعلی دستجانی هم همراه اهالی روستا در مراسم حضور پیدا می کند، پس از پایان مراسم ناگهان صدای تیراندازی بلند شود و ماموران به سمت مسجد برگزاری مراسم یورش بردند؛ جمعیت به سرعت متفرق شد، و صفرعلی و عده ای از مبارزین برای فرار از دست ماموران رژیم به داخل یکی از منازل اطراف مسجد پناه بردند.
,چون انتظار درگیری از قبل میرفت همسایههای اطراف مسجد درب منازل خود را باز گذاشته بودند تا در صورت درگیری مردم به منازل پناه ببرند، زمانی که شهید صفرعلی با مبارزین وارد یکی از حیاط ها شدند، صفر علی بعد از پناه آوردن مبارزین به جلوی در برگشت تا در را ببندد و مانع ورود ماموران رژیم شود اما با اصابت گلوله به شهادت رسید.
,

, دستجانی، همسر شهید صفرعلی دستجانی در گفتگو با خبرنگار فراهان خبر با اشاره به حال و هوای روزهای انقلاب گفت: در آن روزها همسرم و بقیه مردان روستا برای تظاهرات هر روز راهی شهر و روستاهای همجوار می شدند، وانت و تراکتور و تریلی ها روستا پر می شد از جوانان انقلابی و رهسپار تظاهرات علیه رژیم می شدند.
, فراهان خبر, فراهان خبر,وی افزود: در نیمه بهمن ماه بود که بار دیگر زمزمهها از راهی شدن مردان روستا برای شرکت در مراسم چهلم شهدای مشهد خبر میداد. آب آشامیدنی در روستا نداشتیم ناچار باید برای آوردن آب به چشمه میرفتیم. روزی که به چشمه رفته بودم یکی از زنان روستا گفت: « فردا در کمیجان تظاهرات است و مردان هم قرار است این بار به کمیجان بروند.»
,همسر شهید دستجانی بیان کرد: به خانه برگشتم از همسرم سوال کردم و او نیز از وقوع درگیری میان تظاهرات کنندگان و ماموران برایم گفت اینکه احتمال دارد هر اتفاقی پیش بیاید. فردای آن روز مردان روستا همانند روزهای دیگر با بدرقه زنان روستا راهی کمیجان شدند.
,به رسم همیشه به استقبال مردان روستا رفتیم ولی...
, به رسم همیشه به استقبال مردان روستا رفتیم ولی..., به رسم همیشه به استقبال مردان روستا رفتیم ولی...,وی تصریح کرد: در پایان روز، زنان روستا به رسم همیشگی برای استقبال از مردان در ورودی روستا منتظر بودند. همه مردان روستا بازگشتند ولی خبری از صفرعلی نبود، در بین جمعیت چشم میچرخاندم تا شاید صفرعلی را ببینم از بردارم سراغ او را گرفتم و از او یک پاسخ شنیدم؛ «با هم سوار ماشین شدیم اما صفرعلی اصرار بر ماندن داشت برای همین نیامد، شما برو به گوسفندان برس و علوفه آنها را بده تا او بیاید.»
,دستجانی بیان کرد: به خانه برگشتم، شب شد، چراغ نفتی را روشن کردم و روی کرسی گذاشتم، هر دو فرزندم خوابشان برد، اما خبری از آمدن صفرعلی نبود، با هر صدایی لرزه ای در جانم میافتاد؛ صدای در به گوشم رسید به امید اینکه صفرعلی برگشته به جلوی در رفتم. اما به جای صفرعلی، زن عمویم را در آستانه درب دیدم. گفت«بیا به خانه ما، خواهرم میخواهد تو را ببیند» و من متعجب به آنجا رفتم.
,همسر شهید ادامه داد: همچنان دست و پایم می لرزید، خواهرش سراغ صفرعلی را گرفت، و من گفتم « هنوز نیامده ». با گذشت نیم ساعت همراه زن عمویم به خانه برگشتیم تا شب ما تنها نباشیم.
,برای سلامتی صفرعلی تا صبح دعا کردم
, برای سلامتی صفرعلی تا صبح دعا کردم, برای سلامتی صفرعلی تا صبح دعا کردم,همسر شهید گفت: خواب از چشمانم ربوده شده بود و دلهره ای در جانم افتاد، چند بار با نردبام به بالای بام خانه رفتم تا ببینم، خبری از آمدن صفرعلی هست یا نه؟ سوز سرمای پشت بام طاقتم را طاق می کرد و به خانه بر میگشتم، اندکی که گرم شدم، دوباره به بام خانه می رفتم؛ نزدیک صبح بود صدای همهمه همسایگان به گوش می رسید، خوب گوش فرا دادم، و از همسایگان شنیدم که صفرعلی را ماموران رژیم با تیر زده اند؛ در همین لحظه دلهره به جانم افتاد و تا صبح برای سلامتی صفرعلی دعا کردم.
,وی توضیح داد: اول صبح دوباره به پشت بام رفتم، سرو صدایی از مسجد روستا به گوش می رسید، هراسان به جلوی مسجد رفتم و از شهادت صفرعلی مطلع شدم.
,دستجانی اظهار کرد: شهید صفرعلی علاقه خاصی به حضرت امام(ره) داشت و بارها می گفت؛«من شهید می شوم» و آخر هم به آرزویش رسید.
,روحش شاد و حماسه اش جاوید
,انتهای پیام/
]
ارسال دیدگاه