درگفتگو با محافظ امام مطرح شد؛

ماجرای شرط یک عروس برای امام خمینی(ره)+عکس

ماجرای شرط یک عروس برای امام خمینی(ره)+عکس
محافظ حضرت امام گفت: امام خمینی(ره) روی صندلی نشستند و زمان جاری شدن صیغه محرمیت عروس و داماد توسط حضرت امام فرا رسید من محو تماشای جمال امام خمینی(ره) شده بودم و حس می کردم برای ملاقات آمده ام ،یک شخصی از بیت امام هم آنجا حضور داشت؛ مدام با نگاه های تند به من نگاه می کرد اما من اصلا توجهی به نگاه های آن شخص نمی کردم و محو امام خمینی(ره) شده بودم.
[

به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا؛ به نقل از سایت خبری ثامن به مناسب ایام الله دهه فجر با حسین مرتاضی یکی از محافظان امام خمینی(ره) گفتگویی داشتیم .

, شبکه اطلاع رسانی راه دانا, سایت خبری ثامن,

محافظ حضرت امام خمینی(ره) در گفتگو با خبرنگار ثامن اظهار داشت: در طول دوران خدمت در سپاه افتخار پاسداری حضرت امام را داشتم. در سال 62 به عنوان محافظ  حضرت امام خمینی(ره) انتخاب شدم.

, ثامن,

 بوی امام می آمد

,

  از شیوه و چگونگی انتخاب شدنم به عنوان محافظ امام  خبر نداشتم، برای انجام یک ماموریت مهم  در یک جلسه دعوت شدم  آنجا بود که متوجه شدم که من باید به جماران اعزام شوم به عنوان محافظ امام خمینی(ره) و  به خانوداه امام انجام وظیفه کنم.

,

نزدیک به 3سال بود که من امان خمینی(ره) ملاقات نکرده بودم یعنی دقیقا از زمانی که از قم به تهران تشریف بردند من دیگر ایشان را ندیدم.

,

 ساعت 2ظهر بود که به سمت جماران حرکت کردم قبل از غروب به جماران رسیدم احساس خوبی بود همه چیز برای من بوی تازگی  و بوی امام را می داد خودم را به بخش محافظین معرفی کردم.

,

فردای آن روز اولین جلسه ای بود که توفیق پیدا کردم به عنوان محافظ حضرت امام در کنار ایشان انجام وظیفه کنم، به یاد دارم اواخر شب بود عده ای خانم و اقا امده بودند برای ملاقات حضرت امام، یک زوج جوان نیز برای جاری شدن صیغه عقد  توسط حضرت امام در جماران حضور داشتند.

,

سه سال بود که حضرت امام را ندیده بودم

,

 خانم که قرار بود صیغه عقداش توسط امام جاری شود از شوق دیدار امام بی قرار بود و مدام در حال اشک ریختن بود تا اینکه فرصت ملاقات فرا هم شد و مردم داخل حیاط منزل امام شدند من هم در انجا وظیفه حفاظت را بر عهده داشتم داخل حیاط مردم را به نظم درآوردم.

,

در حیاط منزل امام بودم که درب اتاق باز شد و حضرت امام از اتاق خارج شدند و همزمان مردم صلوات فرستادند این لحظه برایم خیلی عجیب بود و شاید شوقی که  از دیدن امام برایم حاصل شد بیش از مردمی بود که برای دست بوسی حضرت امام خمینی(ره) آمده بودند.

,

نقر اول از سمت راست حسین مرتاضی

,

, ,

محو امام شده بودم

,

امام خمینی(ره)  روی صندلی نشستند و زمان جاری شدن صیغه عروس و داماد توسط حضرت امام فرا رسید من محو تماشای جمال امام خمینی(ره) شده بودم و حس می کردم من برای ملاقات آمده ام ،یک شخصی از بیت امام هم آنجا حضور داشت مدام با نگاه های تند به من نگاه می کرد اما من اصلا توجهی به نگاه های آن شخص نمی کردم و محو امام خمینی(ره) شده بودم.

,

پیش خودم فکر می کردم چون چهره جدید هستم  و من را نمی شناسد شاید این شخص به خاطر همین مسئله به من نگاه های تندی می کند، دیدم  این نگاه ها ادامه دارد و در نهایت با حرکات سر و گردن به من فهماند که تو محافظ حضرت امام هستی حواست کجاست!

,

شرط عروس برای امام خمینی(ره)

,

یک مرتبه یک شوک به من وارد شد و متوجه شرایط خودم شدم که من برای ملاقات نیامده ام بلکه من محافظ حضرت امام هستم و باید حواسم را جمع کنم و مراقب اطراف باشم خودم را جمع و جور کردم همان اقا به  جوان داماد گفت شما من را وکیل خود قراربده و به خانم هم گفت شما هم امام را وکیل خود قرار بده تا صیغه عقد جاری شود.

,

اقای داماد بلافاصله وکالت داد اما عروس خانم در حالی که اشک از چشمانش جاری بود با یک صدای لرزان گفت من به یک شراط به امام وکالت جاری کردن صیغه عقد را می دهم اقای که از دفتر امام  انجا حضور داست از این حرف عروس خانم ناراحت شد و با تندی به عروس خانم گفت اینجا شرطی نیست وکالت بدهید وقت امام را نگیرید.

,

قول بدهید در روز قیامت من را شفاعت کنید

,

 حضرت امام که شاهد این صحنه بودند فرمودند اشکالی ندارد بگذارید حرفشان را بزند عروس خانم خوشحال شد گفت حضرت امام به این شرط صیغه عقد و اردواج من را جاری کنید قول بدهید در روز قیامت من را شفاعت کنید.

,

من در این صحنه صورت حضرت امام را تماشا می کردم عروس خانم تا این جمله را گفت، امام رنگ صورتش پرید و رخسار امام خمینی(ره) تغییر رنگ داد سرشان را پایین آوردند و برای لحظاتی پایین را نگاه می کردند و فکر می کردند.

,

 

,

بعد از یک مکث بلند  امام سرشان را بالا آردند و با یک صدای آرام فرمودند اگر فرصتی شد چشم.

,

عروس خانم که پذیرش امام را شنید خیلی خوشحال شد و گفت حالاوکیل هستید صیغه عقد من را جاری کنید.

,

امام وکالت خانم ها را در مراسم های عقد می پذیرفتند

,

حضرت امام معمولا وکالت خانم ها را در مراسم های عقد می پذیرفتند بعد که صیغه جاری شد داماد دست امام را بوسید و نوبت عروس خانم که شد پارچه ای را که روی شانه های حضرت امام بود روی دست امام کشیدندودست امام را روی پارچه بوسیدند و گفتند میتوانم یک خواهشی از شما داشته باشم.

,

امام گفتند بفرماید، خانم گفت پارچه ای که روی دوش شماست را به من بدهید من هم وصیت می کنم همین پارچه کفن من شود.

,

امام از روی صندلی بلند شدند و  پارچه را به عروس خانم هدیه کردند وآن خانم  به محض اینکه پارچه را گرفت به صورت گذاشت و با اشک از محضر امام رفتند.

,

در این ملاقات چند خانم دیگر نیز حضور داشتند امام داخل رفتند و پارچه ای که روی صندل بود برداشتند  و روی دوششان انداختند و به ملاقاتشان ادامه دادند.

,

محافظان امام خمینی(ره) از بچه های قم بودند

,

مرتاضی در پاسخ به این سوال که چرا همه محافظان حضرت امام خمینی(ره) از بچه های قم بودند گفت: یک حسن انتخابی بود که شکل گرفته بود و شخص سید احمدآقا فرزند برومند حضرت امام خمینی(ره) حساسیت خاصی به بچه های قم داشتند و همان حساسیت سبب شده بود که محافظین حضرت امام کلا از قم باشند.

,

گفتگو از مرضیه مهدیلو

,

انتهای پیام/

]

به اشتراک گذاری این مطلب!

ارسال دیدگاه