ویژه دهه فجر/ چند خاطره از امام خمینی(ره)؛

اگر اتفاقی برای من افتاد تا برگزاری انتخابات مخفی نگهدارید‌/‌ مگر منزل صدر اعظم است؟!

اگر اتفاقی برای من افتاد تا برگزاری انتخابات مخفی نگهدارید‌/‌ مگر منزل صدر اعظم است؟!
برگزاری اولین انتخابات ریاست جمهوری مصادف شد با زمانی که حضرت امام در بیمارستان قلب بستری بودند و همه مسئولان بسیار نگران از حال حضرت امام سعی داشتند مشکلات مملکتی را برای مراعات حال ایشان مطرح نکنند ...
[

به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا به نقل از آناج، درست است که ما منازل امثال آن بزرگوار را نمى‏‌توانیم بفهمیم؛ اما از همین پایین که انسان نگاه مى‏‌کند، اوج آن باز بلندپرواز را مى‏‌بیند. خدا شاهد است که بعد از هر ماه رمضان، گاهى که خدمت امام مى‏‌رسیدم، برایم محسوس بود که در این ماه رمضان، امام نسبت به گذشته بالاتر رفته، پرواز کرده و از مادّه دورتر شده است. روز به‏ روز جلوتر مى‏‌رفت و خودش را کامل‌تر مى‏‌کرد. انسان مؤمن، این است. «من ساوى یوماه فهو مغبون». اگر دو روزمان مثل هم باشد، سرمان کلاه رفته است. مغبون، یعنى فریب خورده، سرکلاه‏ رفته. و کسى که فردایش از امروزش بدتر باشد، «فهو ملعون»؛ یعنى طرد شده است.(فرازی از بیانات مقام معظم رهبری در دیدار با فرماندهان و جمعی از سپاهیان و اعضای کمیته انقلاب اسلامی ... 29/11/69.)

, شبکه اطلاع رسانی راه دانا, آناج,

مگر منزل صدر اعظم است؟! ( از حجت الاسلام قرهی)

, مگر منزل صدر اعظم است؟! ( از حجت الاسلام قرهی), مگر منزل صدر اعظم است؟! ( از حجت الاسلام قرهی), مگر منزل صدر اعظم است؟! ( از حجت الاسلام قرهی),

بیرونی منزل امام در نجف اشرف یعنی اتاقی که آقا تشریف می بردند، آنجا فرش‌هایش ناقص بود، یعنی قسمتی از اتاق  خالی بود. من خدمت امام عرض کردم انجا گلیم است با این جور در نمی‌‌آید. فرمودند مگر منزل صدر اعظم است؟! عرض کردم فوق صدر اعظم است، منزل امام زمان است. فرمودند امام زمان خودش هم معلوم نیست در منزلش چی افتاده است.

, بیرونی منزل امام در نجف اشرف یعنی اتاقی که آقا تشریف می بردند، آنجا فرش‌هایش ناقص بود، یعنی قسمتی از اتاق  خالی بود. من خدمت امام عرض کردم انجا گلیم است با این جور در نمی‌‌آید. فرمودند مگر منزل صدر اعظم است؟! عرض کردم فوق صدر اعظم است، منزل امام زمان است. فرمودند امام زمان خودش هم معلوم نیست در منزلش چی افتاده است., .,

نمی خواهم روشن باشد ( از حجت الاسلام قرهی)

, نمی خواهم روشن باشد ( از حجت الاسلام قرهی), نمی خواهم روشن باشد ( از حجت الاسلام قرهی), نمی خواهم روشن باشد ( از حجت الاسلام قرهی),

در نجف چون حیاط منزل امام تاریک بود، ما یک لامپ نصب کردیم. امام فرمودند این لامپ را نزنید. من قدری مسامحه کردم. بعد ایشان مرا طلبیدند من به خدمت ایشان رفتم. فرمودند: مگر مال من نیست، نمی خواهم روشن باشد.

, در نجف چون حیاط منزل امام تاریک بود، ما یک لامپ نصب کردیم. امام فرمودند این لامپ را نزنید. من قدری مسامحه کردم. بعد ایشان مرا طلبیدند من به خدمت ایشان رفتم. فرمودند: مگر مال من نیست، نمی خواهم روشن باشد.,

علاقه مندی شدید امام به حفظ نظام (از حجت الاسلام رحیمیان)

, علاقه مندی شدید امام به حفظ نظام (از حجت الاسلام رحیمیان) , علاقه مندی شدید امام به حفظ نظام (از حجت الاسلام رحیمیان) , علاقه مندی شدید امام به حفظ نظام (از حجت الاسلام رحیمیان) ,

برگزاری اولین انتخابات ریاست جمهوری مصادف شد با زمانی که حضرت امام در بیمارستان قلب بستری بودند. همه مسئولان بسیار نگران حال حضرت امام بودند و مرتب برای دیدن آن حضرت به بیمارستان می آمدند و همه سعی داشتند مشکلات مملکتی را برای مراعات حال ایشان مطرح نکنند، در حرف زدن های خود احتیاط می کردند؛ ولی علیرغم این ها امام در آن حال از تمامی مسائل سوال می کردند و کسب اطلاع. در حالی که همه به فکر سلامتی ایشان بودند. امام با درک حساسیت برگزاری این انتخابات، حاج احمد آقا را طلبیده و فرموده بودند اگر مساله‌ای برای من پیش آمد آن را مخفی نگه دارید و پس از برگزاری انتخابات اعلام کنید.

, برگزاری اولین انتخابات ریاست جمهوری مصادف شد با زمانی که حضرت امام در بیمارستان قلب بستری بودند. همه مسئولان بسیار نگران حال حضرت امام بودند و مرتب برای دیدن آن حضرت به بیمارستان می آمدند و همه سعی داشتند مشکلات مملکتی را برای مراعات حال ایشان مطرح نکنند، در حرف زدن های خود احتیاط می کردند؛ ولی علیرغم این ها امام در آن حال از تمامی مسائل سوال می کردند و کسب اطلاع. در حالی که همه به فکر سلامتی ایشان بودند. امام با درک حساسیت برگزاری این انتخابات، حاج احمد آقا را طلبیده و فرموده بودند اگر مساله‌ای برای من پیش آمد آن را مخفی نگه دارید و پس از برگزاری انتخابات اعلام کنید., .,

ارادت امام به اهل بیت و ائمه اطهار(ع) ( از حجت الاسلام علی دوانی)

, ارادت امام به اهل بیت و ائمه اطهار(ع) ( از حجت الاسلام علی دوانی) , ارادت امام به اهل بیت و ائمه اطهار(ع) ( از حجت الاسلام علی دوانی) , ارادت امام به اهل بیت و ائمه اطهار(ع) ( از حجت الاسلام علی دوانی) ,

آقای سید محمد کوثری، ذاکر معروف، که از سال‌ها قبل در قم روضه خوان امام بود، نقل می کرد که پس از شهادت مرحوم حاج آقا مصطفی وارد نجف شدم. گفتند خوب به موقع آمدی امام را دریاب که هر چه سعی کردیم در مصیبت حاج آقا گریه کنند از عهده بر نیامدیم، مگر تو کاری بکنی. من خدمت امام رسیدم و عرض کردم اگر اجازه بدهید ذکر مصیبتی بکنیم، امام اجازه دادند. هرچه نام حاج آقا مصطفی را بردم تا امام را منقلب کنم که در عزای پسرشان اشک بریزند، امام تغییر حال پیدا نکردند و همچنان ساکت و آرام بودند ولی همین که نام حضرت علی اکبر را بردم هنگامه‌ای شد، امام آنچنان گریستند که قابل وصف نیست.

, آقای سید محمد کوثری، ذاکر معروف، که از سال‌ها قبل در قم روضه خوان امام بود، نقل می کرد که پس از شهادت مرحوم حاج آقا مصطفی وارد نجف شدم. گفتند خوب به موقع آمدی امام را دریاب که هر چه سعی کردیم در مصیبت حاج آقا گریه کنند از عهده بر نیامدیم، مگر تو کاری بکنی. من خدمت امام رسیدم و عرض کردم اگر اجازه بدهید ذکر مصیبتی بکنیم، امام اجازه دادند. هرچه نام حاج آقا مصطفی را بردم تا امام را منقلب کنم که در عزای پسرشان اشک بریزند، امام تغییر حال پیدا نکردند و همچنان ساکت و آرام بودند ولی همین که نام حضرت علی اکبر را بردم هنگامه‌ای شد، امام آنچنان گریستند که قابل وصف نیست.,

خوش خلقی با همسر (از همسر امام)

, خوش خلقی با همسر (از همسر امام), خوش خلقی با همسر (از همسر امام), خوش خلقی با همسر (از همسر امام),

امام، احترام ویژه‌ای برای من قائل بودند و حتی در اوج عصبانیت نیز هرگز نسبت به من بی‌احترامی و اسائه ادب نمی کردند. همیشه جای خوب را به من تعارف می‌کردند و همیشه تا من سر سفره نمی آمدم، شروع به خوردن غذا نمی‌کردند. به بچه‌ها هم می‌گفتند: صبر کنید تا خانم بیاید.

,

عطوفت با کودکان ( از آیت الله معرفت)

, عطوفت با کودکان ( از آیت الله معرفت), عطوفت با کودکان ( از آیت الله معرفت),

من به کربلا مشرف شده بودم که امام تشریف آوردند... . من دیدم که در بالای سر امام حسین علیه السلام نشستند و مشغول نماز شدند. رسم مردم بغداد این است که می آیند و شیرینی یا شکلات یا خرما و از این چیزها، تقسیم می‌کنند. امام آنجا نشسته بودند. بنده در نزدیکی ایشان نشسته بودم. بنده زاده هم با من بود که خیلی کوچک بود. آقایی شیرینی آورد و جلوی من و امام و دیگران گذاشت. امام شیرینی را برداشت و با کمال مهربانی به بنده زاده داد، زیرا به او شیرینی نداده بودند و ایشان در چنین جایی به این مسئله توجه کردند.

,

انتهای پپام/

]

به اشتراک گذاری این مطلب!

ارسال دیدگاه