تجدد و اصالت گرائی در اسلام؛
چرا انقـلاب اسـلامی مانند مشـروطـه ابتر نماند؟
جریان تجدد گرای ناسیونالیستی به دنبال تثبیت نوگرایی بود اما اینجریان اصالت گرای اسلام بود که توانست با رجعت به قرائت تمدن ساز اسلام بر آن فائق آید. نقطه عطف این پیروزی را می توان در نگاه فعالانه این جریان به اسلام دانست.[
به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا؛ زیتون در یادداشتی به قلم محمد ولیلو نوشت:
, شبکه اطلاع رسانی راه دانا, زیتون,بدون شک یکی از مهم ترین نقاط عطف جهانی که امروزه میشناسیم ظهور مدرنیسم و عصر روشن گری و به تبع آن تقابل و تعامل نگرش فلسفی- سیاسی -اجتماعی مدرن و نگاه این اندیشه به انسان و محیط با اندیشه های سنتی است که دنیای پس از خود را دست خوشِ تغییرات فراوانی کرد. تغییراتی که دامنه آن به کشور ما نیز رسید. همزمان با قوت یافتن مدرنیسم و ظهور مفاهیمی چون "دولت-ملت" و " توسعه " سیل کشتی های استعمارگران روانه ی کشورهای مختلف دنیا از جمله خاورمیانه گردید.
,هرچند پای استعمار (پرتقال) قبلا توسط سلسه زندیه به ایران رسیده بود اما بعدها ترور ناصرالدین شاه و افول اقتدار شاهان قاجاری از یک سو و لزوم برقراری ارتباط با کشورهای قدرتمند جهان و ظهور کنسولگری ها از سوی دیگر زمینه حضور و نفوذ تمام و کمال دولت های استعماری (انگلستان و روسیه) در ایران، به عنوان یکی از معدود کشورهای مستقل خاور میانه را فراهم آورد و رقابت بر سر" خط تماس " مستعمره های این دو کشور تشدید گردید.
,در چنین شرایطی بود که جامعه ی سنتی ایران در اعتراض به این استعمار خارجی و استبداد داخلی به حرکت در آمد و نقطه ی اوج این حرکت به یکی از مهم ترین تحولات معاصر یعنی انقلاب مشروطه بدل شد. اصلی ترین شاکله پارادایم مشروطه خواهی تحدید حدود قدرت حکومت در چهارچوب قانون اساسی، تشکیل دار الشورای ملی و انعکاس حقوق، خواست و اراده ی مردم در کنترل حکومت توسط این شورا و نهایتا پایان دادن به استبداد و استعمار از این طریق بود. در این میان گروه های مختلف مشروطه خواه با توجه به طیف عظیم معترضین به حکومت در مواجهه با علل عقب ماندگی کشور با جهان بینی و ایدئولوژی خود پاسخ و آلترناتیو متفاوتی ارائه نمودند.
,تجدد گرایان سکولار، سوسیال دموکرات ها و اصلاح گرایان دینی به عنوان اصلی ترین نحله های فکری مشروطه، با علم بر هویت سنتی- اسلامی جامعه در ابتدا همگی بر لزوم تعریف قوانین بر پایه شریعت اسلام، به منظور کسب نفوذ و همراهی اجتماعی تاکید داشتند اما رفته رفته و در سیر فراز و نشیب های این جنبش(انقلاب) و با حذف اشخاص و بازوهای اسلام گرای آن نظیر ثقه الاسلام، شیخ فضل الله نوری و گروه هایی همچون مجاهدین تبریز (ترور ستارخان) که سعی در احیای ارزش های امت اسلامی و منطبق سازی آن ها با نیاز های روز و ایجاد ساختار اداری و حکومتی جدید منطبق بر همین ارزش ها داشتند، عوامل بیگانه توانستند با نفوذ هرچه بیشتر در این جریان ها و رادیکال کردن جریان های سکولار و بسط اسلام ستیزی در میان آن ها و ایجاد شکاف بین روشن فکران غرب گرا، بدنه جامعه مشروطه را به انحراف کشانده و فرصت استقلال کشور بر پایه ارزش های بومی - اسلامی را از میان برداشتند.
,در واقع می توان گفت پاسخ مشروطه به معضلات حکومتی و عدم توسعه یافتگی توسط استعمار گران به بیراهه کشیده و الگوی تجدد غربی توسط روشن فکران دیکته شد و این جریانات با ایدئولوژی دولت- ملت سازی غربی در مقابل اندیشه اسلامی پروژه ملت سازی بر اساس ناسیونالیسم باستان گرایانه را کلید زدند. ناسیونالیسمی که باید تعریفی از ایرانیت در مقابل اسلامیت ارائه داده و هر آنچه که از عقب ماندگی و عدم توسعه دیده یا شنیده می شد را به آن مربوط مینمود. از آنجا که در اروپا ظهور دولت مطلقه مهم ترین زمینه ساز فرآیند دولت-ملت سازی مدرن محسوب می گردید تمام هم وغم روشن فکران تجدد گرا در برپایی چنین حکومتی متمرکز گردید، هرچند الگوی بومی حکومت مطلقه در امپراطوری عثمانی و صفوی(شاه-امیر-وزیر-فقیه) تقریبا همزمان با ظهور حکومت مطلقه در اروپا در خاورمیانه نیز شکل گرفته بود، اما الگوی هدف برای تامین منافع بیگانگان میبایستی کاملا غربی و در تضاد با بعد اسلامی جامعه ی سنتی ایران تعریف می شد.
,مجموع این تحولات و شکاف های عمیق مشروطه خواهان بعدی، دقیقا عاملی بود که باعث شد انقلاب مشروطه تا سطح یک انقلاب بالا نیامده و در ردیف جنبش های اجتماعی، ناکام باقی بماند و نهایتا به مشروطه انگلیسی و حکومت رضا خانی بدل شده و استبداد و استعمار این بار در قالب دولت-ملت تحمیلی برگردد. اندیشه شبه مدرنیستی پهلوی برای تثبیت و تحکیم هویت خویش، اسلام را دگر ایدئولوژیک و مسلمان ایرانی-(ترک،عرب، لر... ) را به عنوان دگر ایرانی تعریف کرده و سعی کرد جغرافیای انسان خود را جایی درون اندیشه غربی-ناسیونالیستی جست و جو کند. موج پوزیتیویسم، گفتمان پهلوی را به این نتیجه رسانده بود که غرب سر منزل نهایی جوامع غیر غربی از جمله ایران است. تجدد گرایی در دوران پهلوی به دنبال باز تولید فراگفتمان مدرنیته و هویت سازی بر اساس باستان گرایی را به عنوان بومی سازی و بازتولید آن در نظر می گرفت.
,این نوع تجدد خواهی که بیشتر بر ظواهر و رفتار تجدد مابانه استوار است تا اندیشه و فرهنگ با این باور که توده مردم مصالح خود را تشخیص نمی دهند، اقدامات و اصلاحات زیادی با جوهره ی تجدد گرایی افراطی و ناسیونالیسم صورت گرفت که عمده نتیجه آن گسست میان عناصر مختلف سازنده هویت بومی ایرانی (بویژه هویت دینی و فرهنگی) شد و این گسست با تزریق و ترویج عناصر تجدد غربی، اسلام ستیزی و مفاهیم تولیدی همچون یکتایی نژآد آریایی و باز سازی های تاریخی ، عمیق تر گردید.
,هرچند در این دوران و سال های پس از آن جریان های ملی گرا با درک عدم جامعه پذیری تفکرات اسلام ستیزانه سعی در ارائه قرائتی لیبرالی از اسلام بر آمدند اما ریشه ی تفکرات بومی-اسلامی مشروطه اول به قدری قوی بود که بار دیگر و بعد از گذشت سالیان دراز از مشروطه آرام آرام جامعه را از لایه های پایین به تحرک وا داشت. در این میان معترضین به استبداد پهلوی و استعمار خارجی نه تنها خواستار استقلال کشور و اجرای عدالت بودند بلکه با تجربه ی گران مشروطه، ارزش های سنتی و اسلامی خود را به شدت در خطر دیده و با بازگشت به تفکرات جریان های بومی مشروطه خواستار احیای مدل بومی حکومت اسلامی و اتحاد امت اسلامی برای رهایی از استبداد غربیان گشتند . در چنین شرایطی بود روحانیون به عنوان نمادی از بعد اسلامی هویت به متن جنبش ضد استبدادی وارد گردیدند . تصویری که پارادایم انقلاب اسلامی از ارزش های بومی و اسلامی ارائه داد با تکیه بر تعریف امت-امامت و اسلام به عنوان عامل وحدت بخش آن از یک سو و تعاریف پلورال ذاتی موجود در آن زمینه ای برای حضور جریان های مختلف سیاسی را در بطن خود فراهم می آورد.
,در واقع این جریان با توسل به اصالت گرایی اسلامی توانست به یکی از مهم ترین چالش های سده های اخیر ایران یعنی استقلال و هویت ، پاسخ دهد. اصالت گرایی اسلامی را اگر با کمی مسامحه ادامه ی جریان تحول خواه اصلاح گرای دینی و تجدد گرای اسلامی بخوانیم،می توان گقت این جریان در روند نو گرایی ضمن توجه به مولفه های مثبت و کارآمد جریان های تجدد گرای مدرن و عدم طرد کلی این جریان ها، تلاشی است در جهت بازگشت به ریشه ها و اصول اسلامی بر طبق آموزه های عقلانی و وحیانی شارع مقدس اسلام به طوری که تمامی زمینه های نو گرایی و کارآمد عمیق و بر آمده از متن جامعه را فراهم می کند. هرچند جریان تجدد گرای ناسیونالیستی به دنبال تثبیت این مدل بود اما این مدل اصالت گرا بود که توانست با رجعت به قرائت تمدن ساز اسلام بر آن فائق آید. نقطه عطف این پیروزی را می توان در نگاه فعالانه این جریان به اسلام دانست که بر خلاف جریان هایی همچون روشنفکری مذهبی که در نگاه انفعالی و تقلیل گرایانه ای به دین سعی در ارائه تفسیری از اسلام دارد که در کم ترین مواجهه با امور دنیوی قرار گیرد، دغدغه ی خلوص و و توانمندی دین را با هم مد نظر گرفته و دین را در حوزه آخرت محدود نمی کند.
,نکته قابل توجه در اینجا در واقع متفاوت بودن مفروضات جریان اصالت گرا از تجدد است؛ اولا تجدد یک پدیده صرفا غربی نیست و ثانیا با توجه به خصائص مختلف تمدن ها و ترجمه ناپذیری این خصائص، تعمیم مستقیم پدیده های تمدنی موانع نظری و عملی فراوانی خواهد داشت، این مفروضات و نگاه فعالانه ی این جریان به اسلام( بر خلاف جریانات روشنفکری مذهبی که نگاهی تقلیل گرایانه و صرفا اخروی به اسلام دارند) در نهایت موجب شد تا این جریان ضمن توجه به نهاد سازی ها و استقرار سیستم های مدرن فکری و حکومتی، پتانسیل اجتماعی لازم برای تغییر ساختار حکومتی و انقلاب بر اساس ارزش های بومی را فراهم آورده و همچون مشروطه ابتر نماند.
]
ارسال دیدگاه