دل نوشته یک خبرنگار/
به امید دیدن کوچه و خیابان های زیبای شهر من!
دلنوشته هایم را از سر دلتنگی زیاد نگاشتم تا بلکه بزرگ مردان شهر من بخوانند تا باخبر شوند از دردهای زیر پوست همین شهر...[
به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا؛به نقل از ارس تبار،کوههای سربه فلک کشیده دورنمای شهرم را زیباتر از هر زیبایی کرده است ...
, شبکه اطلاع رسانی راه دانا, ارس تبار,شهر مرزی من بی شباهت به آن بهشت گمشده ایی می ماند که تجلی آفریدگار مهربان من است.
,,

, مردان بزرگی از خطه آذری زبان شهرمن پرورش یافتند و هرکدام به نوعی وارد بازی سیاست شده اند...
,آری،درست شنیده اید ...از همین کوچه و پس کوچه های خاکی و قدیمی شهر من مسئولان و نخبگان برخاسته است و من به حضور همه این مردان به نام شهرم افتخار میکنم.
,نگاهی به شهرم می اندازم همه چیز از دور آرام و زیباست .اما ای کاش نزدیکتر که برویم زیبایی همان باشد که از دورها نمایان بود.
,,

, به کوچه و خیابان های اصلاندوز که نگاه میکنی ؛گمان میبری هنوز دهه 70 یا 60 هست ..
,دل میگیرد و در چشمانم قطره اشکی حلقه میزند روزهایی را به یاد می آورم که بسیاری از همین بزرگ مردان شهرم توپ پلاستیکی خود را زیر بغل می گرفتند و با دوستان خود در همین کوچه ها گل کوچیک بازی میکردند ،اما کوچه آن موقع زیبا بود و آبادتر ...
,قدم هایم را در کوچه های خاطره بر میدارم .نم نم باران میزند کوچه خاکی،باران نعمت خدا که می بارد ،میتوان در کوچه های اصلاندوز پارک شادی به پا کرد ،با سر سره هایی طبیعی
,بخواهی یا نه وارد بازی سرسره خواهی شد ،برایش مرد و زن ،کوچیک و بزرگ ،پیرو جوان ندارد ..
,,

, فقط بایستی لحظه سرسره خوردن کلاهت را سفت بچسبی تا دست و پایت نشکند ..
,باران که می بارد آدم آنقدر باید حواسش جمع ماشین و موتورهایی که از کنارش رد می شوند باشد تا ناخداگاه دوشی از آب و گل نگیرد و تمام هیکلش عرق در گل نشود ..
,زیبایی شهرمان را چه مفت و ساده از دست داده ایم ،زیبایی که با یک همت مردانه بر می گردد سر جای اولش..
,چشمم به مردمان زحمتکش دیارم که می افتد بغض لایه گلویم را سخت می فشارد ..کشاورز ،کارگر ،قشر متوسط جامعه ،درد دارد آن هنگام که چشمم به پیرمرد خسته ایی می افتد که با پاهای خسته قدم های کوچکش را بر میدارد تا خانه اش برسد ،اما چندین بار پاهایش به درون چاله و چولها خیابان می افتد و زانوان خسته اش تا میخورند.
,,

, دلت میگرد آن زمان که میشود کاری کرد ،اما برخی دست روی دست میگذارند یا برخی کار شکنی میکنند ..
,وارد اصلاندوز که میشوی با ماشین و وسیله نقلیه رانندگی کردن معنایی ندارد.
,طبیعت زیبای شهر مرزی من چه مفت و بیخود به فراموشی سپرده شد ..
,شبها که قدم میزنم برای پیاده روی ،با خودم میگویم اگر کوچه و خیابان های شهرم آباد شود ،دیگر باران هر چه میخواهد ببارد.
,,

, ما نه غصه پیرزن همسایه را داریم و نه دلواپس دست و پا شکستن بچه های مان را ..
,اصلا دیگر بهشت میشود شهرمن و اثری از نواختن سمفونی
,باران نبار امشب ،در کوچه ها طنین انداز نخواهد بود ..
,شاید مشکل ما اساسی جلوه نکند ،اما زیبایی بافت شهری را بد جور بر هم زده و چشم هر رهگذر را به خود خیره کرده است ..
,من فرزند همین آب و خاکم و قصد و غرضی از گفته هایم جز آبادانی شهرم ندارم.
,دلنوشته هایم را از سر دلتنگی زیاد نگاشتم تا بلکه بزرگ مردان شهر من بخوانند تا باخبر شوند از دردهای زیر پوست همین شهر...
,به امید دیدن کوچه و خیابان های زیبای شهر اصلاندوز مغان.
,سید سجاد میرزایی خبرنگار راس تبار
,انتهای پیام/
,,
]
ارسال دیدگاه