توده شناسی فولکلور؛

باورها، داستان ها و متل های زمستانی نیاکان خوانساری

باورها، داستان ها و متل های زمستانی نیاکان خوانساری
خوانساری ها معتقدند در این روز کمر زمستان می شکند و زمین نفسی از عمق وجود خود می کشد که به نام «نِفَس آشکار» معروف است.
[

به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا به نقل از چشمه سار، همیشه مادر بزرگ و پدربزرگانمان در این موقع از سال به بیان داستان ها و متل هایی می پردازند که از بزرگتران شان سینه به سینه نقل شده است. متل ها و داستان هایی که ریشه در باورهای نیاکان مان دارد.

, شبکه اطلاع رسانی راه دانا, چشمه سار,
 
,
طبق عقاید کهن مردمان خوانسار، در روز ۱۵ بهمن، یعنی دقیقا میانه زمستان، چله اول این فصل که در واقع چهل و پنج روز و معروف به چله بزرگ است، به اتمام می رسد.
,
 
,
خوانساری ها معتقدند در این روز کمر زمستان می شکند و زمین نفسی از عمق وجود خود می کشد که به نام «نِفَس آشکار» معروف است.
,
 
,
به کار بردن عبارت تشبیهی زیبا و دقیق نفس آشکار از آن جهت است که زمین هم چون مرده ای که هیچ علامت حیاتی در آن دیده نمی شود و برف و سرما و سیاهی آن را فراگرفته و همه را خانه نشین کرده و در خواب زمستانی فرو برده به یکباره همچون موجود زنده ای که نفس می کشد، زنده می شود و برف و یخ را در خود می خوراند و گیاهان و موجودات زنده بر روی خود را امید به زندگی می بخشد.
,
 
,
آشکار از این جهت که نفسی است که بیداری و حیات مجدد را پس از سرما، سیاهی و مرگ گیاهان برای زمین و زمینیان به صدا درمی آورد.
,
 
,
, ,
 
,
نفسی گرم و امید بخش که نوید نوروز و بهار را می دهد. نفسی که زنگ هشدار برای آماده شدن و شروع سال زراعی جدید را برای کشاورزان به صدا در می آورد.
,
 
,
نفسی که به قدری آشکار است که هر جنبنده ای از آن مطلع خواهد شد. به یکباره یخ و برف ها از بین می رود و آب چشمه ها و جوی ها افزایش می یابد.
,
 
,
از این روز به بعد از شدت سرمای هوا کاسته می شود و چله دوم زمستان که چهل و چهار روز (در سال غیر کبیسه) است و معروف به چله کوچیکه یا چله برزگر است، شروع می شود.
,
 
,
نیاکان مان معتقدند در چله کوچک زمستان، در اثرافزایش طول روزها و بالا آمدن زاویه تابش نور خورشید، هوا گرم تر شده و یخ و برف ها در خوانسار شروع به آب شدن می کنند و بارش ها بیشتر به صورت باران و مخلوطی از باران و برف (هلیه) خواهد بود و کمتر باید منتظر بارش های برف و بوران و سرما و یخبندان های طولانی باشیم.
,
 
,
, ,
 
,
در گذشته از روز ۱۵ بهمن به بعد و به همراه نفس آشکار، کشاورزان بیل به دست بعد از استراحتی سه ماهه به سر زمین ها و مزارع خود می رفتند و سال زراعی جدید را با بیل زدن، کرت کشی، لایروبی کانال های آبیاری، کود دهی، هرس کردن درختان، انجام پیوندهای محلی(اسکنه)، نهال کاری و کاشت بذر گندم و جوی بهاره شروع می کردند.
,
 
,
زنبورداران به ایشا (محل انباشت و نگهداری کندوهای زنبور عسل) سر می زدند و کم کم آنها را بین ایشا و محیط طبیعت جا به جا می کردند.
,
 
,
گله دارها دام هایشان را بعد از حدود سه ماه به بیرون می آوردند تا علاوه بر چرای ساده از نور آفتاب بهره مند شوند و دچار بیماری نشوند و در کل شکل جدیدی از زندگی در خوانسار آغاز می شد.
,
 
,
در باورهای کهن خوانساری چله بزرگ، با نزدیک شدن به چارچار و آمدن چله ورزگر، گرمای آن را حس می کند و همین موجب دلواپسی او می شود.
,
 
,
در روز هشت روز چار چار که بین دو چله حساب می شده، این دو یکدیگر را می بینند و چون ذاتا از یکدیگر متنفرند با یکدیگر به نزاع و در ادامه به جنگ می پردازند.
,
 
,
چله ورزگر به چله بزرگ می گوید تو چه قدرتی داری؟ او در پاسخ می گوید: من به قدری قوی هستم که در سه مرحله پایان ماه قوس یا همان آذرماه، بیستم زمستان و چهلم زمستان تمام خانه ها و دیوارهای شکسته را خراب کردم، پیران را کشتم و کوزه های ترک خورده را شکستم.
,
 
,
چله ورزگر یا همان چله کوچک در پاسخ این رجز خوانی می گوید من هم آمده ام تا یخ و برف را نابود کنم و کشت و کار را رونق بخشم و آن قدر سرد و گرم را با هم می آورم تا تو را ببلعم.
,
 
,
درگیری زیاد می شود چله بزرگ یا همان ننه سرما مغرورانه به نوک قله ی سیل خوانسار می رود تا هوا را آنچنان سرد کند که کودکان در گهواره ها هم بمیرند.
,
 
,
ناگهان زمین نفسی گرم می کشد و ننه سرما از نوک قله سر می خورد و با برف های در حال ذوب به رودخانه ی خوانسار می افتد.
,
 
,
, ,
 
,
در همین حکایات قدیمی خوانساری چنین بیان می شود که وقتی خورشید بالاتر آمد (خوربکو بکفت می چالیه، یعنی محل غروب خورشید از سمت گردنگاه بیرون رفت و به سمت کوه الشگر رسید) خاله عجوزه یا همان چله ورزگر که خیلی هم نامرتب و نا منظم است (گاهی خشمگین و گرم و گاهی آرام و سرد) و تکلیفش با خودش هم نامشخص است، تدارک آمدن بهار و عمو نوروز که مردی منظم و دقیق است را می دهد تا او را ناراحت نکند و بتواند چند روزی بیشتر برای ماندن خود اجازه بگیرد.
,
 
,
هرچند از ته دل او را دوست ندارد. و در روزهای آخر زمستان (اواخر اسفند ماه) به حمام می رود و خانه تکانی می کند تا عمو نوروز را ببیند.
,
 
,
در نتیجه شروع به شستن خود و کف کردن می کند و باران اواخر اسفند نشان از آب حمام و مخلوط برف و باران (هلیه) پایانی همان باران نشان از کف و شستشوی خاله عجوزه را دارد و بادهای اواخر اسفند هم نشان از همان خانه تکانی اوست.
,
 
,
او که بسیار پریشان است و در انتظار آمدن عمو نوروز است تا با او دیدار و صحبتی کند و از او مدتی بیشتر اجازه ی ماندن بگیرد، ناخواسته به خواب می رود.
,
 
,
وقتی بیدار می شود می بیند عمو نوروز آمده و نوروز و بهار را به ارمغان آورده و دیگر رفته و خاله عجوزه از این غفلت خود ناراحت می شود و احساس می کند دیگر جایگاهی ندارد.
,
 
,
از سر ناراحتی چند روزی لج می کند و باد و سرما را می آورد تا بلکه عمو نوروز را خسته کند ولی از نیرویش کاسته می شود و ناچارا کوچ می کند و می رود.
,
اعتقاد بوده اگر خاله عجوزه عمو نوروز را ببیند دنیا به پایان می رسد.
,
 
,
, ,
 
,
در نیمه دوم زمستان که هوا روبه گرمی می رفت، فعالیت کشاورزان خوانساری هم شکل جدید و خاصی به خود می گرفت. سرکشی به زمین ها شروع می شد و جنب و جوش ها بیشتر می شد.
,
 
,
پِرگند: پِرگند به عملیاتی گفته می شد که در سال های پربارش و پر برف، با توجه به اینکه زمستان از نیمه می گذشت و زمین و هوا گرم تر می شد ولی مقدار برف روی زمین ها به قدری بود که در فصل اسفند ماه هنوز مزارع گندم و جو زیر لایه ای از برف می ماند.
,
 
,
کشاورزان از ترس کند شدن رشد بوته های گندم و جو و دیر به بار نشستن خوشه های برداشتی در تابستان و نیز احتمال گندیدن بوته ها زیر برف و گل، ناچار به تهیه خاک و کود و پاشیدن آن روی برف ها می کردند تا فرایند ذوب برف ها را سرعت ببخشند.
,
 
,
مرد بند: مرد بند اصطلاحی بوده که کشاورزان در اواخر زمستان (اکثرا در سال های کم آبی) و ابتدای بهار (در سال های پر آبی) دور هم جمع می شدند و ضمن انتخاب میرآب (آبیار) جوی آب محل خود، به لایروبی و تعمیر بندهای آب جوی مذکور می پرداختند.
,
 
,
این عملیات مشقت بار که گروهی طی چند روز صورت می گرفت، با قطع کردن آب از دهانه ی جوی از محل رودخانه یا سرچشمه و لایروبی از انتهای جوی تا ابتدای آن صورت می پذیرفت. در پایان هم بند جوی تعمیر و مستحکم می شد و در پایان آب دوباره وارد آن می شد. هزینه ی این عملیات و هماهنگی های لازم معمولا جزو وظایف میرآب محسوب می شده است.
,
 
,
 
,
پژوهشگر: ایمان نبی زاده


انتهای پیام/
,
,
,
,
 
]

به اشتراک گذاری این مطلب!

ارسال دیدگاه