از رزمندگان هشت سال دفاع مقدس:
کومله برای یافتن من تمام آبادی را زیر و رو کرده بود
نیروهای کومله برای یافتن من تمام آبادی را زیر و رو کرده بودند. به هر خانواده ای که پدرم با آن ها روابط خوبی داشت مشکوک شده و خانه او را مورد بازرسی قرار داده بودند.[
به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا؛ جبار الیاسی از رزمندگان هشت سال دفاع مقدس در گفت و گو با پیشمرگ روح الله گفت: بعد از اینکه موفق شدم از زندان کومله فرار کنم و خودم را به ستاد سپاه شهرستان سنندج برسانم، به مدت یک هفته به خاطر وضع نامناسبی که داشتم در بیمارستان بستری شدم. در همان روزها به عضویت سپاه درآمدم و برای مقابله با گروهک های ضد انقلاب مسلح شدم.
, شبکه اطلاع رسانی راه دانا, پیشمرگ روح الله,,
مدتی می شد که در سنندج بودم و هیچ خبری از اوضاع خانواده ام نداشتم تا اینکه یک روز به روستا رفتم تا با خانواده ام ملاقات کنم. با دیدن پدر و مادرم اشک از چشمانم جاری شد. می داسنستم که گروهک های ضد انقلاب حتماَ در غیاب من آن ها را اذیت کرده اند.
,,
اعضای گروهک کومله بعد از فرار من از زندان به خانه پدرم رفته بودند و از پدرم خواسته بودند تا مکانی را که من در آن مخفی شده ام را به آن ها بگوید. پدرم از جریان فرار من بی خبر بود و هر چه گفته بود هیچ اطلاعی از فرار فرزندم ندارم، آن ها باور نکرده بودند.
,,
پدرم قرآن روی طاقچه را برداشته بود و سوگند خورده بود که اطلاعی از فرزندم ندارم. نیروهای کومله که هیچ اعتقادی به قرآن کریم نداشتند، کتاب قرآن را از دست پدرم گرفته بودند و قرآن را به داخل کوچه پرت کرده بودند. پدرم با دیدن این صحنه دلش می شکند و شروع می کند به گریه کردن.
,,
نیروهای ضد انقلاب که دست بردار نبوده اند، پدرم را با خود به زندان می برند و تا چند روز پدرم را زیر شکنجه می گیرند، شاید که حرفی برای گفتن داشت باشد. آن از خدا بی خبرها آن قدر با قنداغ اسلحه به پهلوهای پدرم زده بودند که چند دنده پدرم شکسته بود. زمانی که پدرم را دیدم به خاطر دردی که داشت به سختی نفس می کشید.
,,
نیروهای کومله برای یافتن من تمام آبادی را زیر و رو کرده بودند. به هر خانواده ای که پدرم با آن ها روابط خوبی داشت مشکوک شده و خانه او را مورد بازرسی قرار داده بودند. در این بین افراد زیادی را هم به باد کتک گرفته بودند، شاید ردی از من به دست بیاورند.
,,
نیروهای کومله می دانستند که من کفش ندارم و حدس می زدند که من بدون کفش شاید نتوانم زیاد دور شوم، به همین خاطر احتمال می دادند که من در روستا و در خانه و یا انبار کسی مخفی شده باشم. به همین خاطر تمام روستا را به هم ریخته بودند، غافل از اینکه من سوز سرما را به جان خریده ام و خودم را به شهر سنندج رسانده ام و افزون بر آن به عضویت سپاه درآمده ام.
,,
نزدیک به ده روز بعد از فرار من از زندان کومله، نیروهای ضد انقلاب ملا محمد ذبیحی را در عین نا باوری بعد از اقامه نماز صبح و هنگام خروج از مسجد ترور می کنند. من از شهادت ملا محمد بی اطلاع بودم و زمانی که وارد روستا شدم، متوجه شدم که مردم روستا به خاطر شهادت روحانی روستایشان عزادار هستند.
,,
پدرم با ملا محمد ذبیحی روابط خوبی داشت و خیلی وقت ها ملا محمد به واسطه همین رفاقت در خانه ما میهمان بود. نشستن در کنار روحانی انقلابی هم چون ملا محمد باعث شده بود که خانواده ما نسبت به انقلاب اسلامی تعصب خاصی داشته باشد.
,,

, رزمنده بسیجی جبار الیاسی در کنار دو تن از همرزمانش
,انتهای پیام/
]
ارسال دیدگاه