مادر شهیدان نمکی:
کتابخانه مسجد جامع شهر سنندج، پایگاهی برای روشنگری قشر جوان
رحمت الله به همراه دوستانش متحمل سختی های زیادی شدند تا در نهایت توانستند کتابخانه مسجد جامع شهر سنندج را در سال 1357 تأسیس و کتاب های دینی و مذهبی را در آنجا گرد هم آورند. مدتی بعد همان کتابخانه پایگاهی شد برای روشنگری قشر جوان سنندج.[
به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا به نقل از پیشمرگ روح الله، حاجیه خانم آجیلی مادر شهیدان رحمت الله، شهریار و شهرام نمکی آغاز فعالیت های انقلابی فرزندانش را این گونه نقل می کند:
, شبکه اطلاع رسانی راه دانا, پیشمرگ روح الله,,
رحمت الله در سال 1355 فعالیت های انقلابی اش را آغاز کرد؛ معلوم بود که دل خوشی از رژیم پهلوی ندارد. رحمت الله به کمک برادرانش کتابخانه کوچکی در منزل برای خودشان دست و پا کرده بودند و به واسطه همین عشق و علاقه به کتاب خواندن، اطلاعات خوبی در زمینه مسایل مذهبی و سیاسی کسب کرده بودند.
,,
رحمت الله دوستانی داشت که با خودش هم فکر بودند و گه گاهی جلساتی را در منزل تشکیل می دادند و بعضی اوقات هم به اتفاق دوستانشان به کوه می رفتند و آنجا درباره اوضاع و احوال کشور بحث می کردند.
,,
با گذشت زمانی نه چندان طولانی، نهضت اسلامی به اوج خود رسید. رحمت الله به همراه برادران و دوستان هم فکرش زحمات زیادی را متحمل می شدند؛ شب ها تا سحر خواب راحتی نداشتند و اغلب در سطح شهر اعلامیه های امام خمینی(ره) را پخش می کردند.
,,
رحمت الله به همراه دوستانش متحمل زحمات زیادی شدند تا در نهایت توانستند کتابخانه مسجد جامع شهر سنندج را در سال 1357 تأسیس و کتاب های دینی و مذهبی را در آنجا گرد هم آورند. مدتی بعد همان کتابخانه پایگاهی شد برای روشنگری قشر جوان سنندج.
,,
رحمت الله و برادرانش علاوه بر فعالیت های سیاسی، نسبت به فریضه امر و به معروف و نهی از منکر نیز بسیار حساس بودند؛ اگر جایی می دیدند کسی به نوامیس مردم نگاه بد دارد، اعتراض می کردند و این باعث شد بود که بدخواهان گزارش رحمت الله و برادرانش را به نیروهای امنیتی بدهند که نمکی ها به شاه توهین می کنند، به همین دلیل فرزندانم دایم مورد غضب دستگاه های امنیتی قرار داشتند.
,,
در جریان تظاهرات اکثر امکانات در منزل ما آماده و مهیا بود. من سعی می کردم غذای زیادی آماده کنم، آقا شکرالله ـ پدر شهیدان نمکی ـ می گفت: برای کسانی که در تظاهرات شرکت می کنند و هنگام شلوغی ها نمی توانند خود را به جای امنی برسانند، غذا درست کن. وسایل پانسمان و کمک های اولیه را تهیه کرده بودیم و در منزل نگهداری می کردیم تا در موقع نیاز به زخمی ها کمک کنیم.
,,
چون فرزندانم مدام در کوران انقلاب بودند، خیلی نگران بودم که مبادا به دست مأموران شاه شهید شوند. چند ماه مانده به پیروزی انقلاب، هر روز تظاهرات برپا بود و مردم طبق وظیفه در راهپیمایی شرکت می کردند و کمبود نفت و مایحتاج روزانه خللی در اراده مردم در براندازی نظام شاهنشاهی ایجاد نمی کرد و مبارزه هم چنان ادامه داشت.
,,
با به اوج رسیدن تظاهرات مردمی علیه حکومت پهلوی، فرزندانم معمولاً شب ها به خانه نمی آمدند. فرزندانم به همراه دوستانشان شب تا صبح بیدار بودند تا مزدوران شاه به نیروهای انقلابی حمله نکنند. تا زمان بازگشت فرزندانم خواب به چشمانم نمی آمد. مدارس تعطیل شده بود و بچه ها تمام وقت در اختیار انقلاب بودند.
,,
مزدوران پهلوی بارها تظاهرات مردم را به گلوله بسته بودند و در روزهای منتهی به پیروزی انقلاب اسلامی، هر روز بر تعداد شهدا افزوده می شد. بیشتر شهدای روزهای انقلاب را در تپه شیخ محمد باقر دفن می کردند. تشییع پیکر شهدا هم با حضور جوانان انقلابی، خود به یک مراسم ضد پهلوی تبدیل می شد و به همین خاطر در جریان بزرگداشت شهدا، تعداد دیگری از جوانان به شهادت می رسیدند و در همان تپه شیخ محمد صادق دفن می شدند. به همین دلیل تپه شیخ محمد صادق به تپه شهدا مشهور شد.
,انتهای پیام/
]
ارسال دیدگاه