به دستان خون آلوده‌ی تو سوگند

به دستان خون آلوده‌ی تو سوگند
وقتی به یادت می آورم جانم می سوزد و جگرم خون می شود!آخر تو به جرم کدامین گناه ناکرده به این سرنوشت تکراری و تاریک محکوم و مبتلا شده ای!
[

به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا به نقل از عصر ایذه:وقتی که تو را می بینم که چگونه کوچه پس کوچه های تقدیر تورا از نظر و نگاه خویش دورت می کنند!به تنگ می افتد جانم و به تقلا می برد نفس های بی رمقم را!

, شبکه اطلاع رسانی راه دانا, عصر ایذه,

تو طلوع همیشه‌ی غروب شادی‌های نسل سوخته تبعیض یاکدامین تقدیر یا تدبیری! چه بگویم چرا که نمی‌دانم که چه بگویم!!

,

آه پدرم!آن لحظه که می بینمت که با کیسه پلاستیکی سیاه که گویی تمام زندگی خودت را در آن با نهایت سوگ و عزا به دوش می کشی با پاهای لنگ و زخمی و دست های پینه بسته تنها و تنها با توکل به خدایت مسافت ها را می‌گذرانی تابه سرزمین مقصود برسی باناله های بی صدا با ضجه های بی فریاد، سراسر بودنم را آتش زبانه می کشد!

,

آخر چه کنم که هق هق سرد و سوزان گریه امانم را بریده است!آخرکدام اجل تیرخلاص عملگی را بر پیشانی تقدیرت به یادگار گذاشته است! که و کدام گروه تو را از عامل بودن و اهل کار بودن به فرو دست واژه ی عمله بودن کاسته و کشانده است!

,

 

,

, , ,

آه پدرم! پیشانی چروک، چهره ی برشته و سوخته ات را کدام پیکان و ناوک  بی عدالتی یا… بدین سان انداخته است! چگونه آرام و قرار را برگیرم ؟آن گاه که درکنارخیابانی عریان! بدون حتی یک صندلی برای راحت بودنت که چونان سپیداری زخمی و مصدوم برپای خسته و دل شکسته صاف و استوار می ایستی تا شاید تقدیریت، تدبیرت یا تقصیرت تو را به صاحب کاری برساند که بشوی عمله ی آن جناب خانه ی خدای! و…

,

راستی اگر چه راست و راستی پابرجا ی باشد!! چه شورا هایی که به دیوان که نفرستادیم و آنان چه شهردارهایی که… ولی دریغ از حتی یک صندلی و یک متر جایگاهی مناسب برای جای پایت تا شاید دمی و لحظه ای درنگ کنی در کنارمیدان یاخیابانی بیاسایی و آسوده شوی تا برخی صاحبان زر و… را  خمیازه ای بیاورد  تا تو او رابه حاجت عملگی کنی !!

,

پدرم!! تو به کدامین جرم و گناه ناکرده و نابخشوده به این روز شوم مه آلوده گرفتارشده ای!! و دستانت  که این گونه از فرط بیل گرفتن و کلنگ زدن و…خون آلوده و به سرخی تلخ آغشته شده اند!

,

پدر عمله ی بدبخت بی چاره ی من! راستی که چه نمایندگانی که با سر انگشت ساده و ناخوانای تو که به مجلس که نفرستادیم اما افسوس از حتی یک فرصت و موقعیت شغلی برای تو و دوستان ناپیدایت!!

,

 

,

, , ,

 

,

دریغ، دریغ … ولی دریغ از حقوق ماهیانه تو که بتوسط از ما بهتران دولتمرد  به رقم  محقری اندوده فرموده اند!!

,

آری ماهیانه 812000 تومان!!! در حالی که خود خط فقر را حقوق 1800000تومان تصویب نموده اند!! و… با این شرایط یک چیزی سخت و سمّگین راه بغض گلویم را گرفته است و هیچ جوری و به هیچ شکلی برایم قابل هضم و تحمل نیست!

,

وقتی که مادر، خواهران و برادرانم گرسنه، بدون لباس مناسب، بدون نوشت افزار، کتاب و… بی همه چیز! به دروازه خانه جان و چشم دو خته اند! و تو هنوز چند ساعتی از رفتنت که نگذشته با همان کیسه پلاستیکی سیاه به خانه بازمی گردی! بدون کار، بدون پول و بدون…

,

با کوله باری از شرمساری، حیاو دل شکستگی و… به اتاق می روی و آرام و لرزان به مادر می گویی که دیگر ما پیرمردهای پنجاه ساله را کسی برای کارگری و عملگی نمی برد!!

,

چه کارمی توانم بکنم!دراین لحظه بغض بزرگ تاریخ مستمندان و فقیران عالم، باسرخی و سوزش اشک مادر، خواهر، برادر و… طاقتم را می برند و آرام آرام آب می شوم و ذوب می گردم تا فقط  احیاناً در عرش رحمت خداوند مهربان به آرامشی ابدی برسم!! و…

,

البته با این همه نداری تو وتمام دارایی آن ها  ولی تو چیزی داری که یا آنان ندارند یا اصولا کمترشان می توانند داشته باشند ،آن را دریابند و بفهمند! و آن همان سرمایه ی  سادگی،صداقت، شرافت و… است!

,

آری؛ تو آن قدر به خدایت ایمان و اعتماد داری که  حتی برای خیلی از آنان نامفهوم و ناباورانه است!! تو نیازت را پدر، تنها و تنها به درگاه پر راز و بی نیازش ببر که او خود راه رسم بنده پروری راچه زیبا که مالک است و دیگرهیچ نخواه از هیچ کس و … گرچه آری؛

,

 ((جیب پرباری ندارد کارگر/غیرغم یاری ندارد کارگر

,

می نشیند دور میدان تا غروب/غیر از این کاری ندارد کارگر

,

می خورد هر روز غم های جدید/شام تکراری ندارد کارگر

,

وقت دفنش نیست عکس و تاج گل/مجلسش قاری ندارد کارگر

,

چند روزی می شود خوابیده است/قصد بیداری ندارد کارگر))

,

هما بختیاری

,

انتهای پیام/*

]

به اشتراک گذاری این مطلب!

ارسال دیدگاه