پدر سرباز شهید جمال احمدی:

ندیدن جنازه فرزندم روی قلبم سنگینی می کند/ مستمری فرزند شهیدم کفاف زندگی ام را نمی دهد

ندیدن جنازه فرزندم روی قلبم سنگینی می کند/ مستمری فرزند شهیدم کفاف زندگی ام را نمی دهد
بعد از اینکه جمال به منطقه رفت خبر شهادت را برایم آوردند، اما جنازه جمال در منطقه جا مانده بود و من هیچ گاه نتوانستم جنازه فرزندم را در آغوش بگیرم.
[

به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا؛ علی احمدی پدر سرباز شهید جمال احمدی در گفت و گو با پیشمرگ روح الله گفت: جمال اولین فرزندم بود که در پنجمین روز از فروردین ماه سال 1347 در روستای آلدره سفلی از توابع شهرستان دیواندره به دنیا آمد. پنج سال بیشتر نداشت که مادرش ـ بانو کبری ـ به رحمت خدا رفت و از آن زمان هم مادرش شدم و هم پدرش.

, شبکه اطلاع رسانی راه دانا, پیشمرگ روح الله,

 

,

دوران ابتدایی را در مدرسه روستا پشت سر نهاد و برای ادمه تحصیل راهی سنندج شد. در محله کانی کوزله اتاق کوچکی برایش اجاره کردم و جمال مشغول ادامه تحصیل شد. جمال علاوه بر تحصیل به کار خیاطی هم مشغول بود و بعد از تعطیلی مدرسه در یک مغازه خیاطی مشغول به کار می شد تا هم هزینه تحصیلش را به دست بیاورد و هم اینکه شغل و حرفه ای بیاموزد.

,

 

,

چند سالی به همین منوال گذشت تا اینکه یک روز جمال به من گفت: حالا که استاد کار ماهری شده ام می خواهم چند دستگاه چرخ خیاطی بخرم و برای خودم مغازه ای دست و پا کنم و مشغول به کار شوم.

,

 

,

من در روستا ساکن و بودم و کاری از دستم بر نمی آمد که برای فرزندم انجام دهم و فقط می توانستم برای موفقیت فرزندم دعا کنم. در محله کانی کوزله مغازه کوچکی اجاره کرد و چند دستگاه چرخ خیاطی خرید و به اتفاق دو شاگردش مشغول به کار شد. درآمد خوبی داشت و گاهی وقت ها هم مقداری از درآمدش را به من می داد تا بتوانم زندگی ام را بچرخانم.

,

 

,

چند سالی از کسب و کار جمال می گذشت که به خدمت سربازی فراخوانده شد. اگر جمال به سربازی می رفت باید مغازه اش را رها می کرد و با این کار وضعیت اقتصادی ما مقداری به هم می ریخت؛ اما جمال تصمیمش را گرفته بود که در دوران جنگ تحمیلی حتماً به سربازی برود.

,

 

,

سال 1366 بود که دفترچه خدمتش را تکمیل کرد و برای انجام خدمت سربازی در ارتش جمهوری اسلامی ایران راهی مناطق عملیاتی شد. بعد از اولین اعزام به جبهه وقتی به خانه بازگشت، از وضعیت جبهه و جنگ برایمان تعریف کرد؛ از نحوه شهادت دوستان و همرزمانش، از عملیات های شبانه و بسیاری از اتفاقات تلخ و شیرینی که برایش افتاده بود برایمان گفت.

,

 

,

با اینکه سخت بود جگر گوشه ام را برای مقابله با توپ و تانک دشمن بفرستم، اما چه می شد کرد، کشور در وضعیت جنگی به سر می برد و علاوه بر فرزند من جوانان زیادی در جبهه مشغول دفاع از مرزهای ایران اسلامی بودند و جمال هم باید برای ادامه خدمتش به منطقه اعزام می شد.

,

 

,

این بار که رفت خبر شهادت را برایم آوردند ـ بیست و یکم تیرماه سال 1367 در منطقه عین خوش خوزستان ـ اما جنازه جمال در منطقه جا مانده بود و من هیچ گاه نتوانستم جنازه فرزندم را در آغوش بگیرم. برای پیگیری وضعیت پیکر فرزندم به منطقه رفتم و پیگیر ماجرا شدم.

,

 

,

یک سروان ارتش که مسئول یگان خدمتی فرزندم بود را به من معرفی کردند و گفتند: هر سؤالی داری می توانی از این آقا بپرسی. من هم جویای وضعیت شهادت فرزندم شدم.

,

 

,

سروان ارتش می گفت: من به اتفاق 60 تن از نیروهایم در حال پیشروی به طرف مواضع دشمن بعثی بودیم که به یک باره تانک پیشرو که حامل شهید جمال احمدی ـ خدمه تانک ـ و دو تن دیگر از نیروهایم بود مورد هدف گلوله توپ دشمن قرار گرفت. تانک در آتش سوخت و ما هرچه تلاش کردیم نتوانستیم پیکر آن شهدا را به پشت جبهه منتقل کنیم.

,

 

,

تا مدتی برای پیگیری وضعیت فرزندم به مناطق عملیاتی جنوب می رفتم، شاید خبری از فرزندم به دست بیاورم. حتی زمانی که آزادگان به میهن اسلامی امان باز می گشتند، عکس فرزندم را به آن ها نشان می دادم و پیش خودم می گفتم؛ شاید هنوز زنده باشد و در اردوگاه های حزب بعث عراق اسیر باشد. ولی باز هم هیچ خبری از جمال به دست نیاوردم.

,

 

,

با وجود اینکه خبر شهادت فرزندم به طور موثق مورد تأیید ارتش جمهوری اسلامی ایران بود، اما چون جنازه جگرگوشه ام را با چشمان خودم ندیده بودم، باورش کمی برایم سخت بود و چون دوست داشتم یک بار دیگر فرزندم را ببینم، پیش خودم می گفتم شاید زمانی که تانک در حال سوختن بوده جمال از تانک بیرون پریده و به اسارت نیروهای حزب بعث عراقی درآمده است.

,

 

,

مدتی سپری شد و تمام اسرا به میهن بازگشتند، اما هیچ کس خبری از جمال نداشت. کم کم باورم شد که فرزندم به شهادت رسیده است. اما نبود حتی یک سنگ قبر ساده برای فرزند مفقود الاثرم باعث می شد که داغ فرزندم روی دلم سنگینی کند.

,

 

,

چند سالی از پایان جنگ تحمیلی می گذشت که اولین کاروان شهدای تفحص شده در مرزهای ایران و عراق به میهن اسلامی امان بازگشت. بسیاری از شهدا بدون هیچ نشانی و در عین گمنامی به آغوش میهن باز می گشتند و به عنوان شهید گمنام در شهرهای مختلف تشییع و تدفین می شدند. آن روزها بود که یقین پیدا کردم که شاید جمال هم به عنوان شهید گمنام در گوشه ای از خاک این کشور آرام گرفته است.

,

 

,

هر وقت که کاروان شهدای گمنام و شهدای تازه تفحص شده از سنندج می گذرد به استقبال اشان می روم و معتقد هستم شاید فرزند من هم در میان کاروان شهدا باشد.

,

 

,

دو سال بعد از شهادت فرزندم، ساک سربازی اش را به من دادند و آن ساک شد تمام آثار به جای مانده از فرزندم. در تمام این سال ها نه قبر و نه سنگ قبری از فرزندم وجود نداشت که ساعتی کنار مزارش آرام بگیرم و یک دل سیر گریه کنم. مدتی بعد هم وسایل کار مغازه خیاطی فرزندم را فروختم تا بیش از پیش اذیت نشوم.

,

 

,

پیشمرگ روح الله: از طرف بنیاد شهید به خانواده شما سرکشی می شود.

, پیشمرگ روح الله: از طرف بنیاد شهید به خانواده شما سرکشی می شود., پیشمرگ روح الله: از طرف بنیاد شهید به خانواده شما سرکشی می شود.,

 

,

بله هر چند مدت یک بار از طرف بنیاد شهید به ما سر می زنند و جویای حالمان می شوند. چند سال قبل امیر پوردستان که آن زمان فرمانده نیروی زمینی ارتش بود، به خانه ما آمد. وقتی وضعیت بد خانه ای که در آن زندگی می کنم را مشاهده کرد، دستور داد که یک قطعه زمین به من بدهند تا خانه جدیدی در آن مکان احداث کنم. امیر پوردستان با دیدن خانه کلنگی و وضعیت مالی نامناسب من، لطف بزرگی در حقم کرد، ولی تا کنون سند آن قطعه زمین تفکیک نشده است و من نتوانسته ام از آن قطعه زمین بهره ببرم.

,

 

,

پیشمرگ روح الله: آیا فرزندان دیگرت به واسطه شهادت فرزند ارشدت در ارگان و سازمانی استخدام شده اند و از سهمیه شاهد استفاده کرده اند.

, پیشمرگ روح الله: آیا فرزندان دیگرت به واسطه شهادت فرزند ارشدت در ارگان و سازمانی استخدام شده اند و از سهمیه شاهد استفاده کرده اند., پیشمرگ روح الله: آیا فرزندان دیگرت به واسطه شهادت فرزند ارشدت در ارگان و سازمانی استخدام شده اند و از سهمیه شاهد استفاده کرده اند.,

 

,

متأسفانه هیچ کدام از فرزندانم استخدام دولتی نشدند و هر بار که بنیاد شهید مراجعه کردم با این جواب مواجه شدم که برادران شهدا در اولویت های بعدی استخدام قرار دارند. متأسفانه امروز بیکاری در بین فرزندان شاهد هم که در اولویت استخدام هستند، بیداد می کند، چه برسد به برادران شهدا که در اولویت های بعدی استخدام قرار دارند.

,

 

,

حتی حاضر بودم که فرزندانم به عنوان نیروی خدماتی در سازمان و ارگانی استخدام شوند، اما این امکان هم وجود نداشت و هیچ کدام از فرزندام به استخدام ارگان دولت در نیامدند.

,

 

,

پیشمرگ روح الله: از لحاظ مالی از طرف بنیاد شهید حمایت می شوید.

, پیشمرگ روح الله: از لحاظ مالی از طرف بنیاد شهید حمایت می شوید., پیشمرگ روح الله: از لحاظ مالی از طرف بنیاد شهید حمایت می شوید.,

 

,

حقوق مستمری فرزند شهیدم را از بنیاد شهید دریافت می کنم، ولی با توجه به هزینه های سنگین زندگی این حقوق و مزایا کفاف زندگی ام را نمی دهد و بعضی وقت ها اگر فرزندانم به لحاظ مالی من را حمایت نکنند شاید در تأمین مخارج زندگی عادی خودم هم عاجز باشم.

,

 

,

وضعیت خانه و زندگی ام به گونه ای است که گاهی وقت ها که میهمان به خانه ام می آید از روی میهمان خجالت می کشم. من امروز نزدیک به هشتاد سال سن دارم و بزرگ یک طایفه هستم و به طبع میهمان زیادی به خانه ام می آید، ولی وضعیت نامناسب مالی و از طرف دیگر وضعیت نامناسب خانه و زندگی ام باعث شرمندگی من در برابر میهمان می شود.

,

 

,

امیدوارم مسئولین کشور کمی هم به وضعیت نامناسب خانواده معظم شهدا رسیدگی کنند و جویای حالشان شوند.

,

 

,

, ,

سرباز شهید جمال احمدی

, سرباز شهید جمال احمدی, سرباز شهید جمال احمدی]

به اشتراک گذاری این مطلب!

ارسال دیدگاه