یادداشت/

تکلیف گرایی در سیره ی امام خمینی و امام خامنه ای

تکلیف گرایی در سیره ی امام خمینی و امام خامنه ای
بارها ایشان میفرمود که ما کار را برای رسیدن به «نتیجه» نمیکنیم؛ بلکه مأمور به انجام «تکلیف» هستیم. اگر فرض کنیم بعد از برگشتن امام(ره) از پاریس، آنچه که تاکنون پیش آمد، اتفاق نمیافتاد، بلکه برعکس، مردم را میکشتند، اطرافیان امام را اعدام میکردند و خود امام را نیز مثل گذشته تبعید میکردند، در آن صورت باز هم امام(ره) احساس شکست نمیکرد و اعتقاد داشت که پیروز شده است.
[

به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا؛ به نقل از "منبری ها"حجت ‏الاسلام والمسلمین مرتضی صادقی تهرانی نقل می کنند: در اوایل مبارزات که اعلامیه‏هاى متعددى متعاقباً از امام صادر می‏‏شد، یکى از علماى تهران توسط بنده پیامی ‏‏به امام در قم فرستاد به این مضمون که چون حضرتعالى در عداد مراجع و صاحبان رساله عملیّه هستید، زیبندۀ شما نیست این اندازه زیاد اعلامیه بدهید. قدرى آنها را کمتر کنید. وقتى بنده پیام را به امام تقدیم کردم فرمودند: «سلام مرا به ایشان برسانید و بگویید من نمی‏‏خواهم مرجع بشوم، می‏‏خواهم به وظیفه عمل کنم».[۱]

, شبکه اطلاع رسانی راه دانا, "منبری ها",

[آیت الله سید عباس خاتم یزدی:] حاج آقا مصطفی نقل می کرد که اگر می خواهید امام کاری را انجام دهند، ترتیبی دهید تا‏‎‎‏ایشان به این تشخیص برسند که آن کار وظیفه شرعی شان است، آن وقت حتماً انجام‏‎ ‎‏خواهند داد، و دیگر خوف کشته شدن یا تهدید و یا هر مسالۀ دیگر تأثیری در انجام آن‏‎ ‎‏کار نخواهد داشت.‏[۲]

,

[آیت الله کریمی:] بعد از اینکه طرحى را براى تنظیم حوزۀ نجف تهیه کرده بودیم که به شکست منتهى شد، خدمت امام رسیدیم و عرض کردیم آقایان نگذاشتند طرحمان را پیاده کنیم. امام فرمودند: «من هم از اول این را پیش‏بینى می‏‏کردم که آقایان نمى‏گذارند چنین چیزى بشود. من در این باره تجربه‏اى دارم. ما سابقاً در ایران طرحى تنظیم کردیم که شاید بتوانیم در پرورش ابوذرها و هشام‏ها در حوزه خدمتى کرده باشیم، لکن در آن سطح باز مخالفت کردند و طرح ما پیاده نشد، اینجا هم مخالفت کرده‏اند، لکن ما نباید مأیوس بشویم. ما باید کوشش کنیم که به هر طور شده وظیفه‏مان را انجام دهیم. اگر پیروز شدیم چه بهتر و اگر نشدیم لااقل به وظیفه خودمان عمل کرده‏ایم. »[۳]

,

[پروفسور حامد الگار:] زمانى بعضى از دوستان من که در پاریس به ملاقات آیت‏ الله خمینى می‏‏ رفتند از ایشان سؤال می ‏‏کردند آیا فکر نمی‏‏ کنید این خطر وجود دارد که ادامۀ این خونریزى و قربانى دادن‏ ها در دلهاى مردم یأس و دلسردى ایجاد کند؛ به طورى که اصل نهضت از بین برود؟ آیا بهتر نیست کمی‏‏ دست نگهدارید و به ترتیبى درصدد اصلاح موقتى رژیم موجود برآیید؟ آیت ‏الله خمینى در پاسخ، همین قدر گفتند که: «وظیفۀ ما عمل به احکام الهى است و این دیگر به عهدۀ خداست که نتیجۀ اعمال ما در زمان حیات ما یا پس از آن تحقق یابد. »[۴]

,

امیدواریم ان‌شاءاللَّه خدای متعال دست کمک و هدایت خودش را همواره بر سر این ملت باقی بدارد؛ همچنان‌که امام در سال ۶۵ یک وقت به من فرمودند: من میبینم که در همه‌ی کارهای این کشور، دست قدرتی دارد کارها را پیش میبرد. ان‌شاءاللَّه ما لایق و قابل باشیم که این دست قدرت، ما را رها نکند؛ چون این‌طور هم نیست که خیال کنیم ما دیگر مورد لطف خدا هستیم و هر کاری هم کردیم، دست خدا همراه ما خواهد بود؛ نخیر، این دست قدرت گاهی هم مشت میشود و توی مغز انسان کوبیده میشود! اگر ملاحظه نکنیم، رعایت نکنیم، حدود خودمان را در نظر نگیریم و وظایفمان را بد انجام دهیم یا انجام ندهیم، دست قدرت به ما کمکی نخواهد کرد؛ ممکن است – پناه بر خدا – مخالف ما هم عمل کند. بنابراین اگر در راه او باشیم، ان‌شاءاللَّه خدای متعال به ما کمک خواهد کرد.[۵]

,

در زمان ریاست جمهورى در این دانشگاه [امیر کبیر] سخنرانى داشتم و به سؤالات پاسخ مى‌دادم. یکى از دانشجویان در سؤال کتبى خود از من پرسید که شما بعد از ریاست جمهورى قصد دارید چه شغلى انتخاب کنید؟ – چون همه نوع حدسى زده مى‌شد – من گفتم براى خودم شغلى در نظر نگرفته‌ام و نمى‌دانم چه پیش مى‌آید؛ اما همین‌قدر بگویم که اگر امام مرا مأمور عقیدتى، سیاسى گُردان انتظامى زابل کنند و بگویند به آن‌جا برو، من دست زن و بچه‌ام را مى‌گیرم و به زابل مى‌روم و در آن‌جا مسؤول عقیدتى، سیاسى آن گردان مى‌شوم. یعنى من هیچ خواسته مشخصى در این زمینه براى خودم قائل نیستم.[۶]

,

قبل از رحلت حضرت امام که دوران ریاست جمهوری در حال اتمام بود، دست و پایم را جمع میکردم. مکرر مراجعه میکردند و بعضی از مشاغل را پیشنهاد مینمودند. آدمهای بیمسؤولیت، این مشاغل را پیش خودشان به قد و قواره‌ی من بریده و دوخته بودند! ولی من گفتم که اگر یک وقت امام به من واجب کنند و بگویند شما فلان کار را انجام دهید؛ چون دستور امام تکلیف است و برو برگرد ندارد، آن را انجام میدهم. اما اگر چنانچه تکلیف نباشد – و من از امام خواهش خواهم کرد که تکلیفی به من نکنند تا به کارهای فرهنگی بپردازم – دنبال کارهای فرهنگی میروم. قبل از رحلت حضرت امام(اعلی اللَّه‌مقامه) که ماههای آخر مسؤولیت من بود، با خودم فکر میکردم که به کارهای فرهنگی مشغول خواهم شد. این، گرایش اصلی ماست که دوست میداریم به کارهای فرهنگی بپردازیم. ذهنیت من، آقای مهندس موسوی و بعضی دیگر از دوستان، غالباً همین‌طوری است؛ یعنی کشش اصلیمان به سمت کارهای فرهنگی است، مگر این‌که مسؤولیتی بر دوشمان قرار بگیرد و بر ما واجب بشود. البته، همان وقت هم در جمعی گفتم که اگر بر من واجب و تکلیف بشود که در سمت ریاست عقیدتی، سیاسی گروهان ژاندارمری زابل – که میدانم آن‌جا گروهانی هست و عقیدتی، سیاسی هم دارد – مشغول شوم، میرفتم و مشغول میشدم. واقعاً هر جا که انسان کار کند، احساس نمیکند که از مجموعه‌ی کارآمدها و مجرّبینِ کارىِ این نظام جداست.[۷]

,

من این نکته را فراموش نمیکنم که در آن سالهای اختناق، همیشه در حوزه‌های علمیه و در جمعهای مبارزی و روشنفکری، ماها در بین خودمان، آن کسانی را که در فاصله‌ی بین سالهای ۲۰ و ۳۲ – که اختناق مجدد محمّدرضاخانی بر این مملکت مسلط شد – کاری نکرده بودند، محاکمه میکردیم و میگفتیم: در آن ده، دوازده سالی که مقداری گشایش بود و میشد کاری کرد، چرا کاری نکردند؟ شاید همین حالا بعضی از ماها، خودمان یا دیگری را، در برهه‌هایی از همین ده، دوازده سال گذشته، مورد سؤال و ملامت قرار بدهیم، که فلان‌جا که میشد فلان کار را بکنیم، چرا نکردیم؟ یا در آینده، مردم این کشور و مسلمانان دنیا، از ما سؤال خواهند کرد که فرصت گرانبهایی در اختیار شما قرار گرفت، در این فرصت چه کردید؟ آیا به همه‌ی وظیفه‌ی خود عمل کردید، یا نه؟ اگر ما ذرهٌمثقالی کوتاهی کرده باشیم، زیر ذره‌بینها مورد مداقه و مؤاخذه قرار خواهد گرفت.[۸]

,

بدانیم که خدای متعال پشتیبان مردمی است که با ایمان به او حرکت میکنند و اقدام و اِعمال قدرت انسانی و

,

اگر امام(ره) آن عوامل اصلی معنویت، ارتباط با خدا، کار برای رضای او، تقوا و انجام تکلیف را نمیداشت، نه انقلاب به پیروزی میرسید، نه شما مردم این‌گونه عاشقش میشدید، نه میتوانست این طوفان را در دنیا به وجود آورد، و نه قادر بود در مقابل تهدید و ارعاب دشمن، مثل کوه بایستد.

,

بارها ایشان میفرمود که ما کار را برای رسیدن به «نتیجه» نمیکنیم؛ بلکه مأمور به انجام «تکلیف» هستیم. اگر فرض کنیم بعد از برگشتن امام(ره) از پاریس، آنچه که تاکنون پیش آمد، اتفاق نمیافتاد، بلکه برعکس، مردم را میکشتند، اطرافیان امام را اعدام میکردند و خود امام را نیز مثل گذشته تبعید میکردند، در آن صورت باز هم امام(ره) احساس شکست نمیکرد و اعتقاد داشت که پیروز شده است. آن کس که برای انجام تکلیف کار میکند، پیروزیش به این نیست که به مقصود خود دست پیدا کند؛ بلکه زمانی احساس پیروزی میکند که موفق شود به تکلیفش عمل کند.

,

به راه بادیه رفتن به از نشستن باطل‌                     که گر مراد نجویم به قدر وسع بکوشم‌

,

در حادثه‌ی مدرسه‌ی فیضیه و سپس در قضیه‌ی پانزده خرداد، عده‌یی میگفتند فایده‌یی ندارد، بیخود معطلید؛ آنها چند برابر شمایند! بعد هم که در سال ۴۳ امام(ره) را تبعید کردند، باز این طرز فکر در بعضی از این افراد راسخ شد و گفتند امام بیجهت زحمت میکشند و تلاش میکنند؛ ایشان به جایی نمیرسند! در حقیقت اگر کسی بخواهد با عقل و منطق معمولی محاسبه کند، همین نتیجه را میگیرد؛ ولی آن چیزی که امام را وادار میکرد که علیرغم همه‌ی این حرفها، امیدش را از دست ندهد و به حرکت خود ادامه دهد، انجام تکلیف الهی بود. او معتقد بود که این انقلاب را یک دست غیبی هدایت و پشتیبانی میکند و ما نباید به دنبال نتیجه‌ی کار خود باشیم.

,

در همین خصوص خاطره‌یی در ذهنم مانده است که نقل میکنم: چند روز قبل از پایان سال ۶۵ که خدمت امام بودیم، چون یکی از روزهای فروردین ۶۶ با ولادت یکی از ائمه(ع) مصادف میشد، من و آقای هاشمی رفسنجانی و حاج احمد آقا اصرار کردیم که ایشان در حسینیه‌ی جماران با مردم دیداری داشته باشند. امام استنکاف کردند و قاطع گفتند: حالش را ندارم. من در ایام نوروز به مشهد رفته بودم و آقای هاشمی هم از جبهه دیدار داشتند. در همان روزها، ناگهان قلب امام مشکلی پیدا میکند و چون حاج احمدآقا – که حق بزرگی بر گردن همه‌ی ملت دارد و امام را در این چند سال حفظ کرد – همه‌ی وسایل را برای بهبود امام(ره) مهیا کرده بود، فوراً به وضعیت جسمی ایشان رسیدگی شد و خطر برطرف گردید.

,

وقتی در بیمارستان بر بالین ایشان حاضر شدم، عرض کردم: چه‌قدر خوب شد که آن شب اصرار ما را برای ملاقات با مردم نپذیرفتید؛ والّا اگر خبر این ملاقات اعلام میشد، مردم به زیارت شما میآمدند و آن‌وقت شما با این حال نمیتوانستید مردم را ملاقات کنید و انعکاس آن در دنیا خوب نبود. این کار شما، خواست خداوند و کمک الهی بود و در آن زمان تصمیم بجایی گرفتید. ایشان در پاسخ من گفتند: آن‌طور که من فهمیدم، مثل این‌که از اول انقلاب تا حالا، یک دست غیبی در همه‌ی کارها دارد ما را هدایت و پشتیبانی میکند.

,

واقعاً همین‌طور است؛ والّا محاسبات معمول سیاسی، اقتصادی و محاسباتی که براساس آن دنیا دارد اداره میشود، این نتایج را به دست نمیدهد. آن چیزی که امام را بر هدایت و اداره و رهبری ملت ایران و انقلاب عظیمش قادر میکرد، عبارت بود از ارتباط با خدا و اتصال و توجه و توکل به او. او واقعاً عبد صالح خدا بود. من هیچ تعبیری را بهتر از این برای امام(ره) پیدا نمیکنم.[۹]

,

[۱] سرگذشتهای ویژه از زندگی امام خمینی؛ ج ۵ – ص ۴۳

,

[۲] پرتویی از خورشید، ص۲۰

,

[۳]  پاسدار اسلام- ش ۱۱- ص ۴۶ – آبان ۱۳۶۱

,

[۴]  انقلاب اسلامی در ایران – ص ۱۴۷٫

,

[۵]  بیانات‌ در دیدار اعضای ستاد برگزاری مراسم سالگرد ارتحال امام خمینی(ره) (۱۰ / ۳ / ۱۳۸۴)

,

[۶]  بیانات در جمع دانشجویان و اساتید دانشگاه صنعتی امیرکبیر (۹ / ۱۲ / ۱۳۷۹)

,

[۷]  بیانات در مراسم تودیع اعضای هیأت دولت‌ (۱۸ / ۵ / ۱۳۶۸)

,

[۸]  بیانات در دیدار کارگزاران نظام (۱۴ / ۹ / ۱۳۶۹)

,

[۹]  بیانات در مراسم بیعت فرماندهان کمیته‌‌‌های انقلاب اسلامی (۱۸ / ۳ / ۱۳۶۸)

,

آرش شادمان

, آرش شادمان,

 

]

به اشتراک گذاری این مطلب!

ارسال دیدگاه