برخورد اسلامی و انسانی شهید محمد امین رحمانی با هوادارن گروهک های ضد انقلاب
شهید رحمانی آن شب تا صبح برایم صحبت کرد؛ از انقلاب اسلامی و اهداف آن تا خیانت و جنایت گروهک های ضدانقلاب در حق مردم کردستان برایم گفت. مغزم داشت سوت می کشید، این اولین بار بود که این حرف ها را می شنیدم. نمی دانم شاید تا آن روز چشمانم را به روی واقعیت بسته بودم.[
به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا به نقل از پیشمرگ روح الله، یکی از توابین که سابقه همکاری و هواداری از گروهک های ضد انقلاب را در کارنامه اش داشته، برخورد اسلامی و انسانی شهید محمد امین رحمانی را دلیل توبه و بازگشتش به آغوش انقلاب اسلامی را اینگونه نقل می کند:
, شبکه اطلاع رسانی راه دانا, پیشمرگ روح الله,,
اوایل پیروزی انقلاب اسلامی، به دلیل شرایطی که بر منطقه حاکم بود، اغلب مردم مناطق کردنشین تحت فشار شدید گروهک های ضد انقلاب زندگی می کردند؛ با توجه به تبلیغات سوء گروهک های ضد انقلاب تعدادی به عضویت گروهک های ضد انقلاب در آمده بودند و عده ای هم هوادار آن ها بودند.
,,
من هم جذب گروهک دموکرات شده بودم و با آن ها همکاری می کردم. سال 1361 به جرم همکاری با حزب دموکرات، توسط نیروهای انقلاب دستگیر شدم و مدتی در زندان بودم. بعد از اینکه از زندان آزاد شدم، باز هم همکاری ام را با حزب دموکرات از سر گرفتم و این بار با تعصب بیشتری به فعالیتم ادامه می دادم ـ البته هیچ گونه اقدام عملی و مسلحانه علیه انقلاب اسلامی نداشتم ـ .
,,
یک روز پایین روستای آویهنگ ـ کنار جاده دره زنجیر ـ برای بار دوم و این بار توسط شهید محمد امین رحمانی دستگیر شدم.
,,
به شهید رحمانی گفتم: من قبلاً هم توسط نیروهای شما درستگیر شده ام و مدتی هم در زندان بوده ام. چرا باز هم دستگیرم کرده اید؟
,,
شهید رحمانی در پاسخ گفت: درباره تو تحقیق کردم و مردم تو را به عنوان هوادار گروهک های ضدانقلاب معرفی کردند، خودم هم از این موضوع اطلاع داشتم. من تو خانواده ات را می شناسم؛ چرا باید عمرت را در هواداری از گروهک های ضد انقلاب تلف کنی؟ (من قبل از انقلاب شهید محمد امین رحمانی و پدرش را می شناختم. حاج میرزا محمد ـ پدر شهید محمد امین رحمانی ـ در بین مردم ارزش و جایگاه خاصی داشت).
,,
شهید رحمانی من را به محل کارش در شهر سنندج برد(ساختمان فرماندهی)، خبری از بازجویی و زندان هم نبود. یک شب آنجا بودم. به هر طریق که می شد باید کسی را نزد حاج میرزا محمد می فرستادم که به ایشان اطلاع دهد که فرزندش من را دستگیر کرده است، شاید ایشان می توانست واسطه شود که من از زندان آزاد شوم. اما این امکان وجود نداشت و نمی توانستم کسی را نزد میرزا محمد بفرستم که واسطه آزادی ام شود.
,,
در این فکر بودم که اگر محمد امین بخواهد می تواند چندین ماه من را زندانی کند. این بار دیگر تحمل زندان برایم سخت بود و من نمی توانستم باز هم روزهای زندان را تحمل کنم.
,,
در افکار خودم غرق بودم که شهید رحمانی شروع کرد به صحبت کردن؛ « شخصاً تو را دستگیر کردم تا شخص دیگری تو را دستگیر نکند. اگر توسط دیگران دستگیر می شدی معلوم نبود به خاطر همکاری با گروهک های ضدانقلاب چه آینده ای در انتظارت بود! می دانم فریب نیروهای ضد انقلاب را خورده ای و مجبور شده ای با آن ها همکاری کنی. بیشتر از این جهت ناراحتم که چرا مردم به راحتی فریب تبلیغات سوء گروهک ها را می خورند و در دام آن ها گرفتار می شوند».
,,
شهید رحمانی آن شب تا صبح برایم صحبت کرد؛ از انقلاب اسلامی و اهداف آن تا خیانت و جنایت گروهک های ضدانقلاب در حق مردم کردستان برایم گفت. مغزم داشت سوت می کشید، این اولین بار بود که این حرف ها را می شنیدم. نمی دانم شاید تا آن روز چشمانم را به روی واقعیت بسته بودم.
,,
شهید رحمانی در حق من مردانگی کرد و صبح زود من را آزاد کرد، در حالیکه می توانست من را به جرم همکاری به نیروهای ضدانقلاب تا چند ماه اسیر کند.
,,
همین برخورد شهید محمد امین رحمانی باعث شد که من از کرده خود پشیمان شوم و دست از حمایت گروهک های ضد انقلاب بردارم. در واقع برخورد اسلامی شهید محمد امین رحمانی چهره واقعی انقلاب اسلامی و طرفداران انقلاب را به من نشان داد.
,انتهای پیام/
]
ارسال دیدگاه