logo
سه‌شنبه 07 مهر 1405 | سه‌شنبه 29 سپتامبر 2026 |
اخبار داغ
  1. آخرین صورت مالی کدال؛ هزاران میلیارد پول بیمه‌شدگان هدر رفت/ انتقاد از مدیریت میدری بر بزرگ‌ترین هلدینگ کشور
  2. عمق الیگارشی در یک سریال مثلاً عاشقانه
  3. چشم‌انتظاری در برجک‌های مه‌آلود؛ روایت جوانانی که در شب‌های اضطراب و آتش، سپر بلای خاک شدند
  4. جنگ مقطعی است، اما دانشگاه ماندگار و زاینده/ "تمدن سازی" از جاده دانشگاه، راهبرد رهبر شهید
  5. «دانشجو» در مکتب رهبر شهید؛ از تولید علم تا ساختن آینده ایران
  6. سید حسن نصرالله با مدیریت خود به قهرمان امت عرب و جهان اسلام تبدیل شد
  7. سقوط و صعود؛ واکاوی موج بازگشت هنرمندان به وطن
  8. واکاوی تطور فکری و سلوک عرفانی شمس تبریزی؛ از تبریز تا قونیه
  9. بر اساس محاسبات الهی، ایران قدرت اوّل جهان است
  10. هلاکت عناصر داعشی در درگیری با نیروهای امنیتی عراق
  11. تأخیر در ترخیص کالاهای اساسی و تحمیل هزینه به مردم قابل قبول نیست/ قوه قضاییه در صیانت از حقوق عامه با جدیت ورود خواهد داشت
  12. مذاکره در کار نیست؛ آمریکا لاف می زند/ موج‌ سواری های ترامپ و بسنت گره گشای تنگه هرمز نیست!
  13. تئاترِ عریان، اخلاقِ پنهان؛ روایتِ یک گسستِ نامرئی در تئاتر
  14. پراید صفر به مرز ۱.۴ میلیارد تومان رسید / دلالان فضای مجازی، بازار خودرو را به گروگان گرفتند
  15. شهید موسوی می‌تواند الگویی برای نسل‌های آینده نیروهای مسلح باشد
  16. گسست میان ادعا و واقعیت
  17. «بدنام»؛ کارناوال دهن‌کجی به قانون در شبکه نمایش خانگی
  18. هنر، کارآمدترین ابزار برای جهانی‌سازی فرهنگ ایثار/ هنرمندان باید صدای مظلومیت ایران در عرصه بین‌الملل باشند
  19. اهرم‌های غیرنظامی برای خنثی سازی‌توطئه توقف‌ پروازهای ایرانی/ تیر واشنگتن باز هم به سنگ خواهد خورد!
  20. آلودگی روی دور تکرار؛ تهران دوباره در محاصره آلاینده‌ها

به یاد سردشت شهر تاول ها و اولین شهر قربانی سلاح های شیمیایی در جهان

به یاد سردشت شهر تاول ها و اولین شهر قربانی سلاح های شیمیایی در جهان
ساعت چهار بعدازظهر، روز هفتم تیرماه سال ۱۳۶۶، یک سال مانده به پایان جنگ هشت ساله ی ایران و عراق، مردم شهر مرزی سردشت؛ در آن بحبوحه ی جنگ ، با خطوط کم رنگی که از دامنه های سبز و آرام کوه های آذربایجان غربی در خاطره شان مانده بود ؛ سیاه روزی جنگ را تحمل می کردند که ناگهان از آسمان برسرشان بمب بارید، این بار، بمب شیمیایی.
[

به گزارش شبکه اطلاع رسانی دانا به نقل از کُردتودی، یازده هزار نفر بودند؛ خیلی هاشان درجا مردند، در فرصت کوتاهی که برای یک تنفس کوچک باقی مانده بود.خیلی های دیگر اما زنده ماندند. نفس کشیدند و زنده ماندند و هر نفس پر بود از ذره ذره های مسموم گاز خردل. نفس کشیدند و شدند زنده هایی که حالا بیش از بیست سال است هر روز می میرند.

, شبکه اطلاع رسانی دانا, کُردتودی,

 

ساعت چهار بعدازظهر، روز هفتم تیرماه سال ۱۳۶۶، یک سال مانده به پایان جنگ هشت ساله ی ایران و عراق، مردم شهر مرزی سردشت؛ در آن بحبوحه ی جنگ ، با خطوط کم رنگی که از دامنه های سبز و آرام کوه های آذربایجان غربی در خاطره شان مانده بود ؛ سیاه روزی جنگ را تحمل می کردند که ناگهان از آسمان برسرشان بمب بارید، این بار، بمب شیمیایی.

 

بمب های شیمیایی که چیزی بیشتر و تلخ تر از مرگ با خود داشتند. چیزی که تنها در لحظه ی نخست؛ صد و شانزده نفر را کشت؛ مرد ، زن، کودک.

 

اما قصه همین جا تمام نشد. قصه ی این بمباران شیمیایی هنوز و تا امروز هم ادامه دارد؛ ۱۰هزار نفر دیگر ماندند و حالا پس از بیست و سه سال و دو ماه هنوز از تاول های شان، از زخم های شان می سوزند و کسی حواسش نیست.

 

در بمباران شیمیایی سال ۶۶همه سوختند اما این بار هم مثل همیشه زنان، بیشتر سوختند، عمیق تر سوختند، نه یک بار در یک بمباران شیمیایی که بارها در شهری که مثل خیلی دیگر از شهرهای مرزی ایران، هنوز فضایی سنتی و بسته دارد و زن را کمربسته ی خدمت به خانه می خواهد و بس.

به یاد سردشت

تو فکر کن یک واگن
جسد از راه دور به شهر آورده باشی
راننده گرسنه و تو عق تمام عالم در در گلو نگه داشته باشی
تو فکر کن آنقدر خسته که یواشکی دم گوش خدا می گویی خوابم می آید
تو فکر کن خاک بوی سیب بدهد
نه بوی سیر می دهد
تو فکر کن شهر خالی از آدم باشد
فانوس ها همه مسموم و تاریکی حاکم باشد
تو فکر کن گور کن ها همه کوچ کرده باشند
در شهر تعداد جنازه ها از زنده ها بیشتر باشد
زمین سفت و تعداد قبرها نو(9) عدد باشد
جنازه اول در قبر خوب جا بیفتد
جنازه دوم،سوم، چهارم ؛پنجم برایت شبیه بازی کودکان باشد
جنازه ششم خسته ات کند
جنازه هفتم تو را به بیزاری برساند
جنازه هشتم به تو بفهماند یک جنازه بیشتر نمانده است
تو فکر کن آنقدر خوابت بیاید که یواشکی دم گوش خدا می گویی امشب بس است
تو فکر کن صبح قرار است بروی و باز یک واگن کامل جنازه با خودت به شهر بیاوری
تو فکر کن صبح، صبحانه دو عدد تخم مرغ باید چه مزه ای داشته باشد.

,

 

,

ساعت چهار بعدازظهر، روز هفتم تیرماه سال ۱۳۶۶، یک سال مانده به پایان جنگ هشت ساله ی ایران و عراق، مردم شهر مرزی سردشت؛ در آن بحبوحه ی جنگ ، با خطوط کم رنگی که از دامنه های سبز و آرام کوه های آذربایجان غربی در خاطره شان مانده بود ؛ سیاه روزی جنگ را تحمل می کردند که ناگهان از آسمان برسرشان بمب بارید، این بار، بمب شیمیایی.

,

 

,

بمب های شیمیایی که چیزی بیشتر و تلخ تر از مرگ با خود داشتند. چیزی که تنها در لحظه ی نخست؛ صد و شانزده نفر را کشت؛ مرد ، زن، کودک.

,

 

,

اما قصه همین جا تمام نشد. قصه ی این بمباران شیمیایی هنوز و تا امروز هم ادامه دارد؛ ۱۰هزار نفر دیگر ماندند و حالا پس از بیست و سه سال و دو ماه هنوز از تاول های شان، از زخم های شان می سوزند و کسی حواسش نیست.

,

 

,

در بمباران شیمیایی سال ۶۶همه سوختند اما این بار هم مثل همیشه زنان، بیشتر سوختند، عمیق تر سوختند، نه یک بار در یک بمباران شیمیایی که بارها در شهری که مثل خیلی دیگر از شهرهای مرزی ایران، هنوز فضایی سنتی و بسته دارد و زن را کمربسته ی خدمت به خانه می خواهد و بس.

,

به یاد سردشت

,

تو فکر کن یک واگن
جسد از راه دور به شهر آورده باشی
راننده گرسنه و تو عق تمام عالم در در گلو نگه داشته باشی
تو فکر کن آنقدر خسته که یواشکی دم گوش خدا می گویی خوابم می آید
تو فکر کن خاک بوی سیب بدهد
نه بوی سیر می دهد
تو فکر کن شهر خالی از آدم باشد
فانوس ها همه مسموم و تاریکی حاکم باشد
تو فکر کن گور کن ها همه کوچ کرده باشند
در شهر تعداد جنازه ها از زنده ها بیشتر باشد
زمین سفت و تعداد قبرها نو(9) عدد باشد
جنازه اول در قبر خوب جا بیفتد
جنازه دوم،سوم، چهارم ؛پنجم برایت شبیه بازی کودکان باشد
جنازه ششم خسته ات کند
جنازه هفتم تو را به بیزاری برساند
جنازه هشتم به تو بفهماند یک جنازه بیشتر نمانده است
تو فکر کن آنقدر خوابت بیاید که یواشکی دم گوش خدا می گویی امشب بس است
تو فکر کن صبح قرار است بروی و باز یک واگن کامل جنازه با خودت به شهر بیاوری
تو فکر کن صبح، صبحانه دو عدد تخم مرغ باید چه مزه ای داشته باشد.

,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,

 

]

به اشتراک گذاری این مطلب!

ارسال دیدگاه