تغییر و دگرگونی در ادراکات و دریافت‌های انسانی در بهره‌گیری پیوسته از تلویزیون

تغییر و دگرگونی در ادراکات و دریافت‌های انسانی در بهره‌گیری پیوسته از تلویزیون
توسعه و فرهنگ نیز دو مقوله هستند که در تصور دیرینه ما با تحرک و جابجایی و خلاقیت در ارتباطی مستقیم قرار داشتند. اما در این روزگار، روزبه‌روز بر شمار افرادی که دائما در کنجی لمیده و به تماشای تلویزیون نشسته‌اند افزوده می‌گردد.
[

به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا؛ به نقل از انقلاب نیوز، انسان فعال و محرک و متحرک و خلاق گذشته به یک تماشاچی منفعل راکد بدل شده است. به میزانی که این وسیله پیام‌رسانی بر سرعت جابجایی و نقل و انتقال اخبار و اطلاعات و گزارش وقایع از مکانی به مکان‌های دیگر می‌افزاید، به همان میزان عنصر سرعت انتقال و تحرک را از بیننده خود می‌رباید و عاملی برای سکون و رکود و منفعل‌بودن انسان می‌گردد.

, شبکه اطلاع رسانی راه دانا, انقلاب نیوز, انسان فعال و محرک و متحرک و خلاق گذشته به یک تماشاچی منفعل راکد بدل شده است. به میزانی که این وسیله پیام‌رسانی بر سرعت جابجایی و نقل و انتقال اخبار و اطلاعات و گزارش وقایع از مکانی به مکان‌های دیگر می‌افزاید، به همان میزان عنصر سرعت انتقال و تحرک را از بیننده خود می‌رباید و عاملی برای سکون و رکود و منفعل‌بودن انسان می‌گردد.,

امروزه برای آگاه‌شدن از ماجرا یا واقعه‌ای تحمل زحمت چندانی ضرورت ندارد. پوشیدن لباس مناسب و ترک خانه و گرفتار ترافیک‌شدن و استفاده از وسیله نقلیه و تلاش برای یافتن پارکینگ و تهیه و هزینه بلیط ورودی و رفتار مناسب جمع و اجتماع و… لازمه شرکت در یک برنامه نمایشی یا تئاتر و یا حضور در یک برنامه اجتماعی نیست. همین ماجرا و واقعه و برنامه و نمایش را می‌توانیم تماشا کنیم، بدون تحمل این زحمات و هزینه‌ها و صرف وقت و در حالی که لباس خانه را بر تن داریم و می‌نوشیم هر آنچه را که می‌خواهیم و می‌نشینیم یا لم می‌دهیم هرگونه که راحت هستیم و به هر کار جنبی دیگری که البته مخالف و مانع تماشا و دیدن ما نباشد می‌پردازیم.

, امروزه برای آگاه‌شدن از ماجرا یا واقعه‌ای تحمل زحمت چندانی ضرورت ندارد. پوشیدن لباس مناسب و ترک خانه و گرفتار ترافیک‌شدن و استفاده از وسیله نقلیه و تلاش برای یافتن پارکینگ و تهیه و هزینه بلیط ورودی و رفتار مناسب جمع و اجتماع و… لازمه شرکت در یک برنامه نمایشی یا تئاتر و یا حضور در یک برنامه اجتماعی نیست. همین ماجرا و واقعه و برنامه و نمایش را می‌توانیم تماشا کنیم، بدون تحمل این زحمات و هزینه‌ها و صرف وقت و در حالی که لباس خانه را بر تن داریم و می‌نوشیم هر آنچه را که می‌خواهیم و می‌نشینیم یا لم می‌دهیم هرگونه که راحت هستیم و به هر کار جنبی دیگری که البته مخالف و مانع تماشا و دیدن ما نباشد می‌پردازیم.,

چه چیز در این تغییر و حذف آن‌ها ضرورت‌ها از میان می‌رود؟ در تماشای این ماجراها با از میان رفتن ضرورت رفتن به جایی و حضور در کنار انسان‌هایی دیگر، چه چیز دیگری نیز از میان می‌رود؟ این که دیگر از نظر و برداشت و استنتاج دیگران بی‌اطلاع هستیم و این که دیگر امکان و قدرت تبادل نظر و بحث و بررسی با دیگران را پیرامون مطلبی که همه دیده‌ایم، نداریم، از ما انسان‌هایی ساخته است که نسبت به همین دگرگونی‌ها نیز واقف نیستیم. وقتی تاثیر یک سخنرانی را بر روی انسان‌های حاضر و شرکت‌کننده در یک اجتماع از نزدیک می‌توان بررسی کرد، چگونه می‌توان تاثیر همین سخنرانی را بر روی انسان‌های حاضر متحرک و فعال به عناصری منفعل و در خانه نشسته و تماشاچی چه چیز از بین می‌رود؟

, چه چیز در این تغییر و حذف آن‌ها ضرورت‌ها از میان می‌رود؟ در تماشای این ماجراها با از میان رفتن ضرورت رفتن به جایی و حضور در کنار انسان‌هایی دیگر، چه چیز دیگری نیز از میان می‌رود؟ این که دیگر از نظر و برداشت و استنتاج دیگران بی‌اطلاع هستیم و این که دیگر امکان و قدرت تبادل نظر و بحث و بررسی با دیگران را پیرامون مطلبی که همه دیده‌ایم، نداریم، از ما انسان‌هایی ساخته است که نسبت به همین دگرگونی‌ها نیز واقف نیستیم. وقتی تاثیر یک سخنرانی را بر روی انسان‌های حاضر و شرکت‌کننده در یک اجتماع از نزدیک می‌توان بررسی کرد، چگونه می‌توان تاثیر همین سخنرانی را بر روی انسان‌های حاضر متحرک و فعال به عناصری منفعل و در خانه نشسته و تماشاچی چه چیز از بین می‌رود؟,

مشکل دیگر و نکته مهم دیگر اینجاست که تلویزیون ابزار انتقال علم و دانش نیست، بلکه وسیله‌ای است برای اطلاع‌رسانی. دانش و علم مقوله‌ای است دارای ارزش و اعتباری پایدار و تاثیری دراز مدت. در حالی که به ندرت دانش نوین را جای‌گزین دانسته‌ها و آموخته‌های قبلی خود می‌کنیم و بر اندوخته‌های پیشین می‌افزائیم. اما در مورد داده‌ها و اطلاعات وضع به گونه‌ای دیگر است. نو بودن، جالب بودن و چندبعدی بودن یک اطلاع یا یک داده باعث می‌گردد که اطلاع و داده قبلی از ارزش و اعتبار ساقط گشته و جای‌گزین آن گردد. در حالی که «نو بودن» بر ارزش علمی مطلبی نمی‌افزاید، درست بر عکس ملاک ارزیابی یک خبر به حساب می‌آید.

, مشکل دیگر و نکته مهم دیگر اینجاست که تلویزیون ابزار انتقال علم و دانش نیست، بلکه وسیله‌ای است برای اطلاع‌رسانی. دانش و علم مقوله‌ای است دارای ارزش و اعتباری پایدار و تاثیری دراز مدت. در حالی که به ندرت دانش نوین را جای‌گزین دانسته‌ها و آموخته‌های قبلی خود می‌کنیم و بر اندوخته‌های پیشین می‌افزائیم. اما در مورد داده‌ها و اطلاعات وضع به گونه‌ای دیگر است. نو بودن، جالب بودن و چندبعدی بودن یک اطلاع یا یک داده باعث می‌گردد که اطلاع و داده قبلی از ارزش و اعتبار ساقط گشته و جای‌گزین آن گردد. در حالی که «نو بودن» بر ارزش علمی مطلبی نمی‌افزاید، درست بر عکس ملاک ارزیابی یک خبر به حساب می‌آید.,

کسی که اخبار تلویزیون را می‌بیند برای آنکه «کم اطلاع» نباشد، هرگز نمی‌تواند ادعا کند که با دیدن این برنامه خبری بر علم و دانش او افزوده گردیده است. وظیفه خبرنگاران رادیو و تلویزیون گزینش ماجراهایی از وقایع همان روز است در قالبی مهیج و تحریک آمیز و جالب توجه؛ و برای سرویس خبری بعد، بدون ارزش و فاقد جاذبه‌های لازم خبری.

, کسی که اخبار تلویزیون را می‌بیند برای آنکه «کم اطلاع» نباشد، هرگز نمی‌تواند ادعا کند که با دیدن این برنامه خبری بر علم و دانش او افزوده گردیده است. وظیفه خبرنگاران رادیو و تلویزیون گزینش ماجراهایی از وقایع همان روز است در قالبی مهیج و تحریک آمیز و جالب توجه؛ و برای سرویس خبری بعد، بدون ارزش و فاقد جاذبه‌های لازم خبری.,

نکته با اهمیت دیگر این که هر آنچه را که تلویزیون ارائه می‌دهد همزمان برای همه است. گروه‌بندی‌ها و طبقات اجتماعی و سنین متفاوت بینندگان و تفاوت‌های درک و شعور و سلائق متفاوت انسان‌ها در شکل و محتوای برنامه تاثیری ندارد و به علت اینکه برنامه‌های تصویری اغلب بایستی عامه‌پسند و همگانی باشد فاصله و مرز میان عالم و جاهل و دارندگان فرهنگ و شعور برتر با افراد عامی از میان برداشته می‌شود. در حالی که کتاب و کتابخوانی بر دانش و قدرت فهم و نیز اطلاع افراد دارنده فرهنگ و شعور برتر می‌افزاید، تلویزیون او را به مرحله پائین و پایین‌تر آورده و توجه او را به مقولات مورد توجه عوام معطوف می‌سازد.

, نکته با اهمیت دیگر این که هر آنچه را که تلویزیون ارائه می‌دهد همزمان برای همه است. گروه‌بندی‌ها و طبقات اجتماعی و سنین متفاوت بینندگان و تفاوت‌های درک و شعور و سلائق متفاوت انسان‌ها در شکل و محتوای برنامه تاثیری ندارد و به علت اینکه برنامه‌های تصویری اغلب بایستی عامه‌پسند و همگانی باشد فاصله و مرز میان عالم و جاهل و دارندگان فرهنگ و شعور برتر با افراد عامی از میان برداشته می‌شود. در حالی که کتاب و کتابخوانی بر دانش و قدرت فهم و نیز اطلاع افراد دارنده فرهنگ و شعور برتر می‌افزاید، تلویزیون او را به مرحله پائین و پایین‌تر آورده و توجه او را به مقولات مورد توجه عوام معطوف می‌سازد.,

اگر در گذشته قضاوت در مورد میزان شعور اجتماعی و قدرت فهم عامه مردم برای یک ناقد اجتماعی یا یک استاد دانشگاه مشکل می‌بود و تعیین سطح فکر عموم مستلزم زحمت و سنجش و پرسش و صرف وقت و هزینه فراوان، امروز با یک نگاه دقیق به برنامه‌های تلویزیون این امر حاصل می‌آید. «گرچه در آمریکا ابتذال و پوچی، هیجان‌زدگی و سریال‌های محرک احساسات به برنامه‌های تلویزیون، منحصر نمی‌گردد و غالب مجلات هفتگی و اکثر روزنامه‌ها و کتاب‌های رمان را نیز شامل می‌شود، ولی در عین حال این رسانه‌های نوشتاری نمی‌تواند ملاک ارزیابی سطح بینش و درک و معیاری برای قضاوت درباره افکار عامه قلمداد گردد. گستردگی بی‌نظیر تلویزیون به عنوان وسیله ارتباط جمعی و حضور آن حتی در زوایا و حریم خلوت و خصوصی افراد، این ابزار را به مردمی‌ترین و دموکرات‌ترین پیام‌آور و در عین حال به مستبدترین فرمانروا و هدایت‌گر اجتماعی مبدل کرده است.» (۱)

, اگر در گذشته قضاوت در مورد میزان شعور اجتماعی و قدرت فهم عامه مردم برای یک ناقد اجتماعی یا یک استاد دانشگاه مشکل می‌بود و تعیین سطح فکر عموم مستلزم زحمت و سنجش و پرسش و صرف وقت و هزینه فراوان، امروز با یک نگاه دقیق به برنامه‌های تلویزیون این امر حاصل می‌آید. «گرچه در آمریکا ابتذال و پوچی، هیجان‌زدگی و سریال‌های محرک احساسات به برنامه‌های تلویزیون، منحصر نمی‌گردد و غالب مجلات هفتگی و اکثر روزنامه‌ها و کتاب‌های رمان را نیز شامل می‌شود، ولی در عین حال این رسانه‌های نوشتاری نمی‌تواند ملاک ارزیابی سطح بینش و درک و معیاری برای قضاوت درباره افکار عامه قلمداد گردد. گستردگی بی‌نظیر تلویزیون به عنوان وسیله ارتباط جمعی و حضور آن حتی در زوایا و حریم خلوت و خصوصی افراد، این ابزار را به مردمی‌ترین و دموکرات‌ترین پیام‌آور و در عین حال به مستبدترین فرمانروا و هدایت‌گر اجتماعی مبدل کرده است.» (۱),

یکی از بهترین نمونه‌های این تاثیر دوگانه را می‌توان در دهه ۶۰ قرن حاضر در آمریکا مشاهده کرد. در آن زمان تلویزیون نیرومندترین وسیله‌ای بود که برای ایجاد برابری و عدالت اجتماعی بدون ملاحظات مذهبی و نژادی و قومی و جدا از اختلافات طبیعی میان زن و مرد و نیز علیه جنگ ویتنام و تقویت افکار عمومی و انتقال فشار این افکار به زمامداران، در خدمت عامه آمریکائیان قرار گرفت. در عین حال همین وسیله نیرومند، از سویی دیگر موجد تقویت خشونت و کشتار و خونریزی و کاستن مستمر از قبح جنایات و خیره سری‌ها گردید و با نشان‌دادن بیش از پیش همین مسائل چه در قالب خبر و چه در قالب فیلم‌های سینمایی روز به روز بر دامنه این گونه اعمال افزود.

, یکی از بهترین نمونه‌های این تاثیر دوگانه را می‌توان در دهه ۶۰ قرن حاضر در آمریکا مشاهده کرد. در آن زمان تلویزیون نیرومندترین وسیله‌ای بود که برای ایجاد برابری و عدالت اجتماعی بدون ملاحظات مذهبی و نژادی و قومی و جدا از اختلافات طبیعی میان زن و مرد و نیز علیه جنگ ویتنام و تقویت افکار عمومی و انتقال فشار این افکار به زمامداران، در خدمت عامه آمریکائیان قرار گرفت. در عین حال همین وسیله نیرومند، از سویی دیگر موجد تقویت خشونت و کشتار و خونریزی و کاستن مستمر از قبح جنایات و خیره سری‌ها گردید و با نشان‌دادن بیش از پیش همین مسائل چه در قالب خبر و چه در قالب فیلم‌های سینمایی روز به روز بر دامنه این گونه اعمال افزود.,

همان‌طور که گفته شد تلویزیون برداشت و استنباط ما را از واقعیت‌ها نیز مخدوش ساخته است. هر واقعه و هر ماجرایی امروزه دو باره رخ می‌دهد؛ یک‌بار در عالم واقع و بار دیگر بر روی صفحه تلویزیون. صرف‌نظر از وجوه اختلافی که میان تبیین این ماجرا در عالم واقع و در عالم تلویزیون وجود دارد، همین دوگانگی معنا، اثرات بی‌شماری بر ذهن و اندیشه و عواطف ما می‌گذارد. کدام یک به حقیقت نزدیک‌تر است؟ آن چه که در همسایگی ما و در عالم واقع رخ داده است یا آن‌چه در تلویزیون نشان داده شده است؟ در عمل این گونه مشاهده می‌شود که «واقعیت» تلویزیونی دارای تاثیرات مضاعف نیز می‌باشد. زیرا بهتر طراحی می‌شود، عنصر تحریک و تهییج در آن فراوان‌تر به کار گرفته می‌شود و با تکرار نمایش-امری که در عالم واقع امکان وقوع مکرر ندارد-بر اثرگذاری آن در جهت اهداف موردنظر افزوده می‌گردد.

, همان‌طور که گفته شد تلویزیون برداشت و استنباط ما را از واقعیت‌ها نیز مخدوش ساخته است. هر واقعه و هر ماجرایی امروزه دو باره رخ می‌دهد؛ یک‌بار در عالم واقع و بار دیگر بر روی صفحه تلویزیون. صرف‌نظر از وجوه اختلافی که میان تبیین این ماجرا در عالم واقع و در عالم تلویزیون وجود دارد، همین دوگانگی معنا، اثرات بی‌شماری بر ذهن و اندیشه و عواطف ما می‌گذارد. کدام یک به حقیقت نزدیک‌تر است؟ آن چه که در همسایگی ما و در عالم واقع رخ داده است یا آن‌چه در تلویزیون نشان داده شده است؟ در عمل این گونه مشاهده می‌شود که «واقعیت» تلویزیونی دارای تاثیرات مضاعف نیز می‌باشد. زیرا بهتر طراحی می‌شود، عنصر تحریک و تهییج در آن فراوان‌تر به کار گرفته می‌شود و با تکرار نمایش-امری که در عالم واقع امکان وقوع مکرر ندارد-بر اثرگذاری آن در جهت اهداف موردنظر افزوده می‌گردد.,

حال پاسخ این سوال که کدام یک از این دو واقعیت بیشتر جالب توجه است روشن می‌گردد و نیز کدام یک دارای تاثیر اجتماعی بیشتر است نیز بدیهی می‌نماید. کافی است فقط همین یک نکته را در نظر داشته باشیم که تفاوت کمی و کیفی میان نفرات حاضر در محل واقعه و ناظر به وقوع جریان با بینندگان نشسته در منزل و در مقابل صفحه تلویزیون چقدر و کدام است؟ نگرش به این واقعیت نیز در ذهن کسی که در محل حادثه حاضر و ناظر بوده است با کسی که همین ماجرا را نه در زمان و نه در مکان وقوع، بلکه از طریق تلویزیون دریافت می‌کند یکسان نمی‌نماید. علاوه بر این هر کدام از ما از نوعی قدرت اعمال کنترل و انتخاب برای حضور و شرکت و مشاهده آن چه خارج از دنیای تلویزیون رخ می‌دهد، برخورداریم ولی قدرت و امکان کنترل واقعیت تلویزیونی را نداریم. ناچار از اثرات ناشی از واقعیت غیر واقعی تلویزیون مصون نیستیم. از هم‌اکنون آثار این دوگانگی نهفته در ظاهر و باطن واقعیت خارجی با واقعیت تلویزیونی را در جامعه مشاهده می‌کنیم.

, حال پاسخ این سوال که کدام یک از این دو واقعیت بیشتر جالب توجه است روشن می‌گردد و نیز کدام یک دارای تاثیر اجتماعی بیشتر است نیز بدیهی می‌نماید. کافی است فقط همین یک نکته را در نظر داشته باشیم که تفاوت کمی و کیفی میان نفرات حاضر در محل واقعه و ناظر به وقوع جریان با بینندگان نشسته در منزل و در مقابل صفحه تلویزیون چقدر و کدام است؟ نگرش به این واقعیت نیز در ذهن کسی که در محل حادثه حاضر و ناظر بوده است با کسی که همین ماجرا را نه در زمان و نه در مکان وقوع، بلکه از طریق تلویزیون دریافت می‌کند یکسان نمی‌نماید. علاوه بر این هر کدام از ما از نوعی قدرت اعمال کنترل و انتخاب برای حضور و شرکت و مشاهده آن چه خارج از دنیای تلویزیون رخ می‌دهد، برخورداریم ولی قدرت و امکان کنترل واقعیت تلویزیونی را نداریم. ناچار از اثرات ناشی از واقعیت غیر واقعی تلویزیون مصون نیستیم. از هم‌اکنون آثار این دوگانگی نهفته در ظاهر و باطن واقعیت خارجی با واقعیت تلویزیونی را در جامعه مشاهده می‌کنیم.,

کار تا بدان‌جا کشانده شده که گویی نوعی رقابت بین این دو واقعیت پدیدار شده است. در نظر غالب مردم اروپا و آمریکا هر حادثه‌ای که بر روی صفحه تلویزیون رخ نداده است، گویی اصلا وجود نداشته است و لااقل در صحت آن باید تردید کرد.

, کار تا بدان‌جا کشانده شده که گویی نوعی رقابت بین این دو واقعیت پدیدار شده است. در نظر غالب مردم اروپا و آمریکا هر حادثه‌ای که بر روی صفحه تلویزیون رخ نداده است، گویی اصلا وجود نداشته است و لااقل در صحت آن باید تردید کرد.,

«سوال اساسی که مطرح است و باید برای جواب آن همه جانبه اندیشید این است که چگونه می‌توان در یک جامعه آزاد و برخوردار از آزادی‌های فردی و اجتماعی، به اعمال قدرت و کنترل بر روی رسانه‌های ارتباط جمعی خاصه تلویزیون پرداخت.» همین سوال را نیز کارل پوپر در مقاله‌ای که ترجمه آن در روزنامه اطلاعات تحت عنوان «خطر تلویزیون برای آزادی و دموکراسی» درج شده بود مطرح می‌کند. (۲)

, «سوال اساسی که مطرح است و باید برای جواب آن همه جانبه اندیشید این است که چگونه می‌توان در یک جامعه آزاد و برخوردار از آزادی‌های فردی و اجتماعی، به اعمال قدرت و کنترل بر روی رسانه‌های ارتباط جمعی خاصه تلویزیون پرداخت.» همین سوال را نیز کارل پوپر در مقاله‌ای که ترجمه آن در روزنامه اطلاعات تحت عنوان «خطر تلویزیون برای آزادی و دموکراسی» درج شده بود مطرح می‌کند. (۲),

به نظر می‌رسد برای جواب این سوال باید از نقطه دیگری به مساله اندیشید. طبیعی است که انسان‌های یک جامعه به راستی آزاد از حق اظهار نظر و بیان آرا خود بدون دغدغه خاطر بهره‌مند هستند و هر کس صرف نظر از تعلقات خاص نژادی و قبیله‌‎ای و دیگر خصلت‌های وابستگی خود اعم از احزاب و دسته‌جات و غیره به یکسان از این حق بهره می‌برد. ولی از آنجا که ابزارهای بیان پیام و عقیده دارای قدرتی یکسان نیستند؛ قدرت اثرگذاری یک عقیده و یک رای زمانی که در یک اجتماع بیان می‌گردد، یا در یک مقاله و یک کتاب منتشر می‌شود، یا در یک روزنامه و مجله درج می‌گردد، و یا از رادیو و تلویزیون پخش می‌شود هرگز یکسان نیست. از آن‌جا که امکان بیان عقیده در تلویزیون برای همه انسان‌ها فراهم نیست و عملا هم امکان‌پذیر نیست، چگونه می‌توانند کس یا کسانی که دارای عقاید و نظریات دیگری، خلاف آن چه مجری و سردمداران تلویزیون در سر نهفته دارند و اعلام می‌کنند، از این وسیله برای بیان آزادانه عقاید و آرا خود بهره گیرند؟ همین جا یک تبعیض بزرگ میان تهیه‌کننده و اجراکننده و صاحب اصلی تلویزیون به عنوان مهم‌ترین پیام‌آور و قوی‌ترین وسیله ارتباط جمعی و دیگران به عنوان مخاطب‌های این پیام رخ می‌نماید.

, به نظر می‌رسد برای جواب این سوال باید از نقطه دیگری به مساله اندیشید. طبیعی است که انسان‌های یک جامعه به راستی آزاد از حق اظهار نظر و بیان آرا خود بدون دغدغه خاطر بهره‌مند هستند و هر کس صرف نظر از تعلقات خاص نژادی و قبیله‌‎ای و دیگر خصلت‌های وابستگی خود اعم از احزاب و دسته‌جات و غیره به یکسان از این حق بهره می‌برد. ولی از آنجا که ابزارهای بیان پیام و عقیده دارای قدرتی یکسان نیستند؛ قدرت اثرگذاری یک عقیده و یک رای زمانی که در یک اجتماع بیان می‌گردد، یا در یک مقاله و یک کتاب منتشر می‌شود، یا در یک روزنامه و مجله درج می‌گردد، و یا از رادیو و تلویزیون پخش می‌شود هرگز یکسان نیست. از آن‌جا که امکان بیان عقیده در تلویزیون برای همه انسان‌ها فراهم نیست و عملا هم امکان‌پذیر نیست، چگونه می‌توانند کس یا کسانی که دارای عقاید و نظریات دیگری، خلاف آن چه مجری و سردمداران تلویزیون در سر نهفته دارند و اعلام می‌کنند، از این وسیله برای بیان آزادانه عقاید و آرا خود بهره گیرند؟ همین جا یک تبعیض بزرگ میان تهیه‌کننده و اجراکننده و صاحب اصلی تلویزیون به عنوان مهم‌ترین پیام‌آور و قوی‌ترین وسیله ارتباط جمعی و دیگران به عنوان مخاطب‌های این پیام رخ می‌نماید.,

چه کس و کدام مرجع دموکراتیک و با اتخاذ کدام روش و راه مردمی، این حق و امتیاز برجسته را به فرد و افرادی داده است که از این ابزار پیام‌رسانی نافذ و نیرومند برای بیان آرا و نظرات و مقاصد خود بهره‌مند شوند؟ چگونه می‌توان در نظر و عمل مدعی و متوقع بود که دیگران نیز از این حق بهره‌ای یکسان دارند و می‌توانند دیدگاه‌های مخالف خود و یا آرا و عقاید خود را یکسان و هم طراز مانند مجریان و صاحبان این رسانه از این طریق به اطلاع عموم برسانند؟

, چه کس و کدام مرجع دموکراتیک و با اتخاذ کدام روش و راه مردمی، این حق و امتیاز برجسته را به فرد و افرادی داده است که از این ابزار پیام‌رسانی نافذ و نیرومند برای بیان آرا و نظرات و مقاصد خود بهره‌مند شوند؟ چگونه می‌توان در نظر و عمل مدعی و متوقع بود که دیگران نیز از این حق بهره‌ای یکسان دارند و می‌توانند دیدگاه‌های مخالف خود و یا آرا و عقاید خود را یکسان و هم طراز مانند مجریان و صاحبان این رسانه از این طریق به اطلاع عموم برسانند؟,

در یک اجتماع یا یک محفل سخنرانی یا یک تریبون عمومی می‌توان ادعا کرد که همه افراد به طور یکسان از حق اظهارنظر برخوردارند. چون می‌توان امکان عملی آن را فراهم ساخت. حتی در رسانه‌های نوشتاری نیز می‌توان تا حدودی این امر را ممکن ساخت، هر چند در عمل، اجرای آن چندان ساده و ممکن نمی‌نماید، ولی در رسانه‌های الکترونی به ویژه در تلویزیون چنین ادعائی نوعی عوام‌فریبی است و لذا اشکال بورستین و تناقضی که او میان جامعه آزاد از یک سو و کنترل بر روی رسانه‌ای به نام تلویزیون از سویی دیگر می‌بیند نمی‌تواند واقعی و اساسی باشد. قبلا در جای دیگر گفته‌ام که تفاوت میان حکومت به عنوان مسئولیت اداره جامعه و حکومت به عنوان رسالت و مسئولیت هدایت و اداره جامعه یک تفاوت اساسی است. در حالت اول وظیفه حکومت در یک نظام دموکراسی در این خلاصه می‌شود که مجری نظرات و تمایلات اکثریت جامعه باشد.

, در یک اجتماع یا یک محفل سخنرانی یا یک تریبون عمومی می‌توان ادعا کرد که همه افراد به طور یکسان از حق اظهارنظر برخوردارند. چون می‌توان امکان عملی آن را فراهم ساخت. حتی در رسانه‌های نوشتاری نیز می‌توان تا حدودی این امر را ممکن ساخت، هر چند در عمل، اجرای آن چندان ساده و ممکن نمی‌نماید، ولی در رسانه‌های الکترونی به ویژه در تلویزیون چنین ادعائی نوعی عوام‌فریبی است و لذا اشکال بورستین و تناقضی که او میان جامعه آزاد از یک سو و کنترل بر روی رسانه‌ای به نام تلویزیون از سویی دیگر می‌بیند نمی‌تواند واقعی و اساسی باشد. قبلا در جای دیگر گفته‌ام که تفاوت میان حکومت به عنوان مسئولیت اداره جامعه و حکومت به عنوان رسالت و مسئولیت هدایت و اداره جامعه یک تفاوت اساسی است. در حالت اول وظیفه حکومت در یک نظام دموکراسی در این خلاصه می‌شود که مجری نظرات و تمایلات اکثریت جامعه باشد.,

اگر در نظر اکثریت مردم یک جامعه حفظ محیط زیست، مبارزه با مفاسد اجتماعی و اخلاقی، جلوگیری از ستم‌های اقتصادی و سودطلبی افرادی خاص از اولویت برخوردار نبود، اگر خواسته غالب افراد یک جامعه دموکراتیک تامین عدالت و حفظ حقوق انسان‌های جوامع دیگر نبود، دولت‌های آنان نیز وظیفه‌ای در اولویت دادن به اجرای این منویات ندارند. از همین رهگذر است که شاهد افول و کم‌رنگ شدن ملاک‌های اساسی و انسانی زمام‌داران در جهان غرب هستیم. وقتی که قدرت درک و استنباط عمومی مردم به قول پستمن و بورستین به نازل‌ترین حد خود رسیده است، وقتی که مفاهیم حقیقت، واقعیت، زمان و مکان، تجربه و واقعه، برابری و عدالت و دانش و اطلاع در یک جامعه مخدوش شده است، زمانی که قاطعیت با سماجت، سخاوت با اسراف، بردباری با بی‌تفاوتی، پای‌بندی با جمود و بی‌بند و باری با سعه‌صدر یکسان انگاشته می‌شود، نمی‌توان از مردمی این چنین توقعاتی آن‌چنان داشت و طبعا کار حکومت و اداره چنین جامعه‌ای نیازمند افرادی برجسته و صاحب درک عالی و شعود متعالی و پارسا و بصیر نیست. به میزانی که برخورداری افکار عمومی هر جامعه از شعور و فهم و قدرت استنتاج کمتر گردد و به میزانی که تعهدات انسان‌ساز و تمایلات آزادی‌بخش از حوزه امیال و اعمال انسان‌های یک جامعه دورتر می‌شود، کار زمامداری و اداره حکومت بر چنین جامعه‌ای در یک سیستم به ظاهر دموکراتیک آسان‌تر و هموارتر می‌گردد. در یک چنین جامعه‌ای که انسان‌ها نه تنها درد انسانیت و آزادی و تامین عدالت و استقرار برابری را ندارند بلکه فقدان آن را نیز درک نمی‌کنند.

, اگر در نظر اکثریت مردم یک جامعه حفظ محیط زیست، مبارزه با مفاسد اجتماعی و اخلاقی، جلوگیری از ستم‌های اقتصادی و سودطلبی افرادی خاص از اولویت برخوردار نبود، اگر خواسته غالب افراد یک جامعه دموکراتیک تامین عدالت و حفظ حقوق انسان‌های جوامع دیگر نبود، دولت‌های آنان نیز وظیفه‌ای در اولویت دادن به اجرای این منویات ندارند. از همین رهگذر است که شاهد افول و کم‌رنگ شدن ملاک‌های اساسی و انسانی زمام‌داران در جهان غرب هستیم. وقتی که قدرت درک و استنباط عمومی مردم به قول پستمن و بورستین به نازل‌ترین حد خود رسیده است، وقتی که مفاهیم حقیقت، واقعیت، زمان و مکان، تجربه و واقعه، برابری و عدالت و دانش و اطلاع در یک جامعه مخدوش شده است، زمانی که قاطعیت با سماجت، سخاوت با اسراف، بردباری با بی‌تفاوتی، پای‌بندی با جمود و بی‌بند و باری با سعه‌صدر یکسان انگاشته می‌شود، نمی‌توان از مردمی این چنین توقعاتی آن‌چنان داشت و طبعا کار حکومت و اداره چنین جامعه‌ای نیازمند افرادی برجسته و صاحب درک عالی و شعود متعالی و پارسا و بصیر نیست. به میزانی که برخورداری افکار عمومی هر جامعه از شعور و فهم و قدرت استنتاج کمتر گردد و به میزانی که تعهدات انسان‌ساز و تمایلات آزادی‌بخش از حوزه امیال و اعمال انسان‌های یک جامعه دورتر می‌شود، کار زمامداری و اداره حکومت بر چنین جامعه‌ای در یک سیستم به ظاهر دموکراتیک آسان‌تر و هموارتر می‌گردد. در یک چنین جامعه‌ای که انسان‌ها نه تنها درد انسانیت و آزادی و تامین عدالت و استقرار برابری را ندارند بلکه فقدان آن را نیز درک نمی‌کنند.,

اما اگر به وظیفه اداره جامعه، رسالت هدایت جامعه را نیز افزودیم، در این صورت است که کار زمامدار و حاکم روز به روز مشکل‌تر می‌شود. در یک چنین جامعه‌ای باید برای آزادی و برابری و برخورداری یکسان از حقوق فردی و اجتماعی، تعاریف و تعابیر دیگری ارائه داد؛ و ضوابط دیگری را باید برای مجریان و کارگزاران حکومت در نظرگرفت. نیل پستمن می‌گوید: «زمامداران قرن ۱۸ و ۱۹ آمریکا مردمانی بودند که شاخصه آنان و ملاک انتخاب آنان میزان دانش و فهم آنها و تعداد و نوع کتاب‌هایی که نوشته بودند و نیز قدرت سخنوری و بلاغت و فصاحت کلام آنان بود. در حالی که برجستگی‌های زمامداران منتخب مردم امروز آمریکا، برخورداری از ژست‌های تلویزیونی، آرایش مناسب موی سر، دلربائی ظاهری و در اختیار داشتن مشاطه‌ای مردم‌شناس و به کارگیری مدیری زیرک برای ایجاد روابط عمومی و تبلیغات انتخاباتی می‌باشد. این است ک آمریکای قرن ۱۸ و ۱۹ را سرزمین خرد می‌نامیدند و آمریکای امروز را سرزمین نابخردی‌ها».

, اما اگر به وظیفه اداره جامعه، رسالت هدایت جامعه را نیز افزودیم، در این صورت است که کار زمامدار و حاکم روز به روز مشکل‌تر می‌شود. در یک چنین جامعه‌ای باید برای آزادی و برابری و برخورداری یکسان از حقوق فردی و اجتماعی، تعاریف و تعابیر دیگری ارائه داد؛ و ضوابط دیگری را باید برای مجریان و کارگزاران حکومت در نظرگرفت. نیل پستمن می‌گوید: «زمامداران قرن ۱۸ و ۱۹ آمریکا مردمانی بودند که شاخصه آنان و ملاک انتخاب آنان میزان دانش و فهم آنها و تعداد و نوع کتاب‌هایی که نوشته بودند و نیز قدرت سخنوری و بلاغت و فصاحت کلام آنان بود. در حالی که برجستگی‌های زمامداران منتخب مردم امروز آمریکا، برخورداری از ژست‌های تلویزیونی، آرایش مناسب موی سر، دلربائی ظاهری و در اختیار داشتن مشاطه‌ای مردم‌شناس و به کارگیری مدیری زیرک برای ایجاد روابط عمومی و تبلیغات انتخاباتی می‌باشد. این است ک آمریکای قرن ۱۸ و ۱۹ را سرزمین خرد می‌نامیدند و آمریکای امروز را سرزمین نابخردی‌ها».,

آمیزه‌ای که در ان روزگار مطلوب مردم بود و در انتظار آن بودند آینده پیشرفت و توسعه بود و آینده‌ای که مردم امروز آمریکا در پیش رو دارند آینده زوال‌یافته و زهوار در رفته می‌باشد. (۳)

, آمیزه‌ای که در ان روزگار مطلوب مردم بود و در انتظار آن بودند آینده پیشرفت و توسعه بود و آینده‌ای که مردم امروز آمریکا در پیش رو دارند آینده زوال‌یافته و زهوار در رفته می‌باشد. (۳),

در جامعه‌ای که هم هدایت و هم اداره آن وظیفه زمامداران است، ملاک‌های انتخاب افراد نیز متفاوت با ملاک‌های انتخاب زمامداران در جامعه‌ای است که وظیفه متولیان آن فقط اجرای منویات مردم است. در یک حکومت مبتنی بر آرا اکثریت مردم، کار هدایت جامعه حدا از کار اداره آن نیست. اما ملاک‌هایی که برای انتخاب هدایت‌کنندگان و انتخاب مدیران اجرایی باید در نؤ گرفته شود طبعا تفاوت دارد. ارگان ناظر بر اجرای امور باید خود تحت‌نظر ارگان هدایت‌کننده جامعه باشد. اگر اکثریت جامعه، ارگان رهبری و هدایت را پذیرفتند و آن را واجد ملاک‌های لازم برای رهبری و امامت و هدایت دانستند، در این صورت اعمال کنترل از سوی چنین ارگانی بر رسانه‌های جمعی مغایرت با آزادی انسان‌ها در بیان آرا و عقایدشان ندارد و ناقض اصول حاکم بر یک جامعه آزاد نیست. پرداختن بدین موضوع چون خارج از رساله حاضر است، لذا به همین اندازه که اشاره شد، بسنده می‌کنیم و تفاوت کنش‎ها و واکنش‌های دماغی را به هنگام دیدن، شنیدن و خواندن، مورد یک بررسی تطبیقی قرار می‌دهیم.

, در جامعه‌ای که هم هدایت و هم اداره آن وظیفه زمامداران است، ملاک‌های انتخاب افراد نیز متفاوت با ملاک‌های انتخاب زمامداران در جامعه‌ای است که وظیفه متولیان آن فقط اجرای منویات مردم است. در یک حکومت مبتنی بر آرا اکثریت مردم، کار هدایت جامعه حدا از کار اداره آن نیست. اما ملاک‌هایی که برای انتخاب هدایت‌کنندگان و انتخاب مدیران اجرایی باید در نؤ گرفته شود طبعا تفاوت دارد. ارگان ناظر بر اجرای امور باید خود تحت‌نظر ارگان هدایت‌کننده جامعه باشد. اگر اکثریت جامعه، ارگان رهبری و هدایت را پذیرفتند و آن را واجد ملاک‌های لازم برای رهبری و امامت و هدایت دانستند، در این صورت اعمال کنترل از سوی چنین ارگانی بر رسانه‌های جمعی مغایرت با آزادی انسان‌ها در بیان آرا و عقایدشان ندارد و ناقض اصول حاکم بر یک جامعه آزاد نیست. پرداختن بدین موضوع چون خارج از رساله حاضر است، لذا به همین اندازه که اشاره شد، بسنده می‌کنیم و تفاوت کنش‎ها و واکنش‌های دماغی را به هنگام دیدن، شنیدن و خواندن، مورد یک بررسی تطبیقی قرار می‌دهیم.,

این بررسی کمی زبان و حال و هوای تخصصی دارد، لذا دقت و حوصله خواننده را طلب می‌کند. گرچه کوشش شده است، حتی‌المقدور از ذکر فرمول‌ها و واژه‌های تخصصی بیولوژیک اجتناب شود، ولی در عین حال ساده کردن بیش از حد مطلب، خطر کم عمق شدن محتوا و در نتیجه عدم دسترسی به نتیجه مطلوب را در پی خواهد داشت. پس از آن باز هم با مدد گرفتن از دستاوردهای دانش جدید به تشریح مکانیسم تخیل و فانتزی می‌پردازیم و اثرات تلویزیون را بر تخریب قدرت خلاقه مغز و فعالیت‌های ذهنی بررسی خواهیم داشت. ان‌شاالله.

, این بررسی کمی زبان و حال و هوای تخصصی دارد، لذا دقت و حوصله خواننده را طلب می‌کند. گرچه کوشش شده است، حتی‌المقدور از ذکر فرمول‌ها و واژه‌های تخصصی بیولوژیک اجتناب شود، ولی در عین حال ساده کردن بیش از حد مطلب، خطر کم عمق شدن محتوا و در نتیجه عدم دسترسی به نتیجه مطلوب را در پی خواهد داشت. پس از آن باز هم با مدد گرفتن از دستاوردهای دانش جدید به تشریح مکانیسم تخیل و فانتزی می‌پردازیم و اثرات تلویزیون را بر تخریب قدرت خلاقه مغز و فعالیت‌های ذهنی بررسی خواهیم داشت. ان‌شاالله.,

منابع:

, منابع:,

۱-همان مرجع، ص ۳۱

, ۱-همان مرجع، ص ۳۱,

۲-روزنامه اطلاعات، ۱۲/۲/۷۴

, ۲-روزنامه اطلاعات، ۱۲/۲/۷۴,

۳-نیل پستمن، زندگی در عیش، مردن در خوشی، فصل چهارم، درک و شعور کتابخوان

, ۳-نیل پستمن، زندگی در عیش، مردن در خوشی، فصل چهارم، درک و شعور کتابخوان,

*برگرفته از کتاب طلوع ماهواره افول فرهنگ (چه باید کرد؟)، نوشته دکتر صادق طباطبایی

, *برگرفته از کتاب طلوع ماهواره افول فرهنگ (چه باید کرد؟)، نوشته دکتر صادق طباطبایی]

به اشتراک گذاری این مطلب!

ارسال دیدگاه