آشنایی با شهدای ورزشکار استان قم؛

کسی که یاری دهنده محرومان و غمخوار مستمندان بود

کسی که یاری دهنده محرومان و غمخوار مستمندان بود
شهید ابوالفضل پاروبخش، آشنا به درد مردم بود و هر کجا که محروم و مستمندی می شناخت، علی گونه یاری اش می کرد. هرگز به خود اجازه نمی داد نیازمندی را رها کند و در مقابل اش خود را بی مسئولیت بداند.
[

به گزارش شبکه اطلاع رسانی دانا به نقل از جام پارسی، شهید ابوالفضل پاروبخش در فضای خانواده ای پر جمعیت که پنج برادر و دو خواهر بودند، کودکی اش آغاز شد. در آن هنگام، فقر ناشی از استبداد حکومت طاغوت بیداد می کرد. وضع اقتصادی خانواده نیز همچون دیگر مردم روستا، ضعیف بود. پدرش رعیت زمین های ارباب ده بود. با توجه به اینکه زندگی، در محیطی آکنده از فقر و تنگ دستی جریان داشت اما این موضوع، هرگز باعث نشد که پدر و مادر اش، پایداری در ایمان را رها کنند.

, شبکه اطلاع رسانی دانا, جام پارسی,

 در مهرماه سال 1334 به دبستان سرداریه در روستای زادگاهش رفت و تا کلاس پنجم ابتدایی تحصیل کرد. از آنجایی که هوش و ذکاوتش در زمینه ی علم آموزی قابل توجه بود، در تابستان سال 1339 به روستای نافچ که در حومه ی روستای هرچگان بود، رفت و از طریق کارگری، نزد مرد بنایی، توانست دوچرخه ای خریداری کند تا به وسیله آن، مسیر روستای هرچگان - نافچ را برای ادامه ی تحصیل در مقطع راهنمایی، طی کند. هنوز یک سال از دوران راهنمایی باقی مانده بود که، به دلیل تنگ دستی خانواده، از ادامه ی تحصیل، صرف نظر کرد و در کار کشاورزی به یاری پدرش شتافت. پس از دو سال تلاش در مزرعه، برای ادامه ی تحصیل و کار، نزد برادرش رحمت اله به خرمشهر، سفر کرد. او علاوه بر کار روزانه موفق شد تا سال اول دبیرستان را به صورت شبانه طی کند.

,

  در سال 1347 به خدمت سربازی رفت. پس از گذراندن دوره ی آموزشی، به گارد جاویدان اعزام شد. وی در آنجا مسئولیت حفاظت از کاخهای طاغوت را بر عهده داشت و آنچه را در پی آن بود، با دید باز و بصیرت، مشاهده کرد و به دست آورد.

,

     تجربه ی وی از آن دوران، به گونه ای بود که در یاداشت هایش چنین نوشت: « زندگی من از دوران سربازی ام اوج گرفت. من در آنجا، حس کردم و دیدم که چه خیانت هایی در کشور صورت می گیرد؛ آن زاغه نشینان و آن کاخ نشینان و آن مردم محروم روستا و مستشاران آمریکایی که دسته دسته برای مکیدن خون ملت مظلوم ایران وارد کاخ ها می شوند. من در این باره، درس بزرگی آموختم و این دوران سربازی، برای من همچون دانشگاهی بود که درد مردم محروم و مستضعفی که خود را نیز از آنها جدا نمی دانم، احساس کردم ».

,

   پس از طی دوران خدمت سربازی، در سازمان برنامه و بودجه ی کشور، مشغول به کار شد. وی در عین حال که به کار، مشغول بود، برای اخذ مدرک دیپلم، به صورت شبانه، ادامه ی تحصیل داد.

,

   حسین علی قدی متوسط، جثه ای قوی و چهره ای زحمت کشیده و کارگری داشت. صورتش فراخ و پوستش گندمگون بود. چشم هایی نافذ، نگاهش سرشار از مهر و قلبی مالامال از عطوفت داشت. سیمای متبسم اش، همه را مجذوب خود می کرد و به یک باره در دلها جای می گرفت. لحظه ای از کار و تلاش دست نمی کشید. در حقیقت می توان گفت که استراحت در وجود او معنایی نداشت. در حقیقت می توان گفت که استراحت در وجود او معنایی نداشت.

,

 در سال 1351 با دختر خاله اش ازدواج کرد. اولین روزهای زندگی مشترکشان را در تهران آغاز کردند. وی در آن سالها، علاوه بر کار در سازمان برنامه و بودجه، به تحصیل و ورزش می پرداخت.

,

  سال 1354 فرزند اولش متولد شد. نامش را زهرا گذاشتند. در همان سال، به دلیل رواج بی عدالتی، فساد و بی بند و باری اخلاقی و حیله های مستشاران دست نشانده در سازمان برنامه و بودجه، استعفای خود را اعلام داشت و بلافاصله به همراه خانواده، تهران را ترک و به زادگاهش بازگشت. وی دلیل استعفای خود را چنین ذکر کرد: « من در سازمان برنامه و بودجه، به چشم خود می دیـدم و نمی توانستـم بی تفـاوت بنشینم و شاهد آن همه دزدیها و چپاول ها از بیت المال باشم و چه بسا به از دست دادن دین و کشورم به وسیله ی طاغوت، خود را راضی بنمایانم و ترک کردن آن جایگاه، تنها راهی بود که توانستم عملی کنم. در حقیقت آنجا جای من نبود ».

,

   آری کسی که درد بی نوایان را حس می کرد، نمی توانست در آن مکان بماند؛ زیرا تمام سعی اش بر این بود تا در جایی خدمت کند که بتواند بیشتر به نیاز های مردم محروم رسیدگی کند.

,

   شهید ترکی در بازگشـت به زادگـاه، با شراکت یکی از بـستگان اش، یک دستگاه مینی بوس خریداری کرد و سپس وارد کارخانه ی ذوب آهن اصفهان شد.

,

با وجود بینش قوی نسبت به جریانات سیاسی روز، نیروی فکری، بصیرت و شجاعت اش را به کار گرفت و در کنار کسب درآمد، فعالیت های پرشور سیاسی خود را جهت به ثمر رسیدن انقلاب اسلامی، هم پای یاران اش از جمله شهید شکرا... کیانی، در سطح استان چهار محال و بختیاری آغاز کرد.

,

   در سال 1356 با تلاش و پیگیری مکرر از سازمان آموزش و پرورش استان و فرمانداری وقت، مجوز احداث یک مدرسه ی راهنمایی برای روستای هرچگان را اخذ کرد و در این راه، تمام دارایی های خود و خانواده اش از جمله سهم خود از می نی بوس و طلاهای همسرش را، صرف ساخت مدرسه کرد.

,

   با شروع سال 1357 و جنبش همگانی مردم علیه حکومت شاه، شهید ترکی به همراه شهید شکرا... کیانی، اقدام به تشکیل گروهی به نام محافظین انقلاب نمودند. آنها با برگزاری کلاسهای عقیدتی و سیاسی، حمایت از کاندیدهای حزب ا... از جمله شهید رحمن استکی، ایجاد مراسم های راهپیمایی علیه نظام شاهنشاهی و پخش اعلامیه ها به  نقاط مختلف استان، در مسیر اهداف و آرمانهای امام (ره)، حرکت می کردند. با پیروزی انقلاب در 22 بهمن سال 1357، کار مدرسه ی راهنمایی نیز به پایان رسید و در همان تاریخ به طور رسمی با حضور شهید رحمن استکی، افتتاح گردید.

,

   با شکل گیری رسمی انقلاب و تأسیس بسیج مردمی، شهید ترکی به همراه شهید شکرا... کیانی، به عنوان شورای محل، خدماتی ازجمله؛ ساخت غسالخانه، کشتارگاه،  برق کشی در سطح روستای هرچگان، ساختن پل های چوبی بـر روی رودخـانه ای که از میـان روستـا عبـور می کرد، انجام دادند.

,

   شهید ترکی با تشکیل سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، به صورت داوطلبانه در آن نهاد، مشغول فعالیت شد. به دلیل توانایی در کارهای مدیریتی و نظامی، در بهار سال 1359 به عنوان فرمانده از سوی سپاه، به همراه گروهی از نیروهای بسیجی به منطقه ی کوهستانی و صعب العبور بازفت جهت انجام مأموریت 6 ماهه اعزام شدند. وی با توجه به عمق محرومیت و فقر در آن منطقه، با پشتکار و دلسوزی، از جنبه های گوناگون، سعی در محرومیت زدایی در میان آن مردم کرد و موفق شد دست سلطه و استبداد خوانین و چپاولگری های دزدان منطقه را کوتاه کند و به محیط و مردم آن خطه آرامش ببخشد. همچنین پلی بر روی رودخانه ی چمن گلی از توابع منطقه ی بازفت احداث کرد.

,

   شهید ترکی هنرمندی بود با ذوقی خوش و سرشار. روحی لطیف داشت که جز خوبی، چیزی از او ساطع نمی شد. سروده ها، نقاشی ، خطاطی وگاهی خیاطی هایش، حکایت از ذوق وافر او می کرد. بیان اش بی تکلف و ساده بود. روح پاک و بلند اش، پیوسته در جستجوی کمال و معرفت حقیقی سیر داشت. طبعی شوخ، کلامی دلنشین و چهره ای همیشه متبسم داشت. در هنگام مزاح و همنشینی با دیگران، جانب سخن را رعایت می کرد و از بیان کلمات و جملات تلخ و بدور از ادب، پرهیز می کرد.

,

   روستازاده ای پاک دل و بی ریا بود که سادگی و صداقت اش، مورد توجه همه بود. با بزرگواری در راه رضای حق، گام بر می داشت و خدمت می کرد. سعی اش بر این بود که کسی از اعمال خیر اش، مطلغ نگردد.

,

   سینه ای گشاده، توکلی بی نظیر و اعتماد به نفسی کامل داشت. در تمام کارها عقل و تدبیر و تواضع، پیش می گرفت و از کسی جز خدا هراسی نداشت.

,

   در هنگام نماز و نیایش، اشک، در چشمانش حلقه می بست. در وقت کار و تلاش، لحظه ای آرام و قرار نداشت در حالی که در رفتار و گفتارش، طمأنینه و متانت حاکم بود.

,

   انسانی منظم و دقیق بود و همیشه تأکید می ورزید که شرط موفقیت در کارها، دقت و نظم است. در حیطه ی کار ها و مسائل نظامی، بسیار مصمم بود. در اوج خوش خلقی، همه مطیع فرمانش بودند و تا هنگامی که به نتیجه ی مطلوب دست نمی یافت، جدیت را کنار نمی گذاشت. رزمنده ای شجاع و خستگی ناپذیر بود و همه می گفتند او خستگی را خسته کرده بود.

,

   کمتر حرف می زد و اگر قول انجام عملی را می داد، هرگز اهمال کاری و خلف وعده، نمی کرد. در تمام طول زندگی اش، از خود و خواسته هایش برای دیگران می گذشت. آشنا به درد مردم بود و هر کجا که محروم و مستمندی می شناخت، علی گونه یاری اش می کرد. هرگز به خود اجازه نمی داد نیازمندی را رها کند و در مقابل اش خود را بی مسئولیت بداند.

,

  شهید ترکی چون آیینه ای بود که نور خدا را در وجود خود جلوه گر می ساخت و باعث امیدواری اطرافیان می گشت. کوله باری از اندیشه داشت و راه حق را برگزید و وجود خود را برای شهادت آراسته بود و به کمتر از آن راضی نبود. حاصل عمر پر برکتش، پنج فرزند بود که دو فرزند پسرش در همان بدو تولد، از دنیا رفتند و تنها سه فرزند دختر از او به یادگار مانده است و به راستی که خوش درخشیدند.

,

   در نخستین روزهای جنگ تحمیلی، فرماندهی گروه سیزده نفره ای از شهر کرد را بر عهده گرفت و عازم جبهه جنوب شد. با توجه به قدرت فکری و توان جسمی بالا در حیطه مسائل نظامی و نیز شجاعت و تدبیری که داشت، مدت کوتاهی نگذشت که فرماندهی پر مخاطره ترین قسمت از محور شوش را به وی محول کردند. پس از چند صباحی، علاوه بر مسئولیت نیروهای شهر کرد، در تمام محور شوش نیز مدیریت می کرد و پیوسته در حال جمع آوری اطلاعات و شناسایی منطقه دشمن بود.

,

محور شوش به لحاظ استراتژیکی از اهمیت فوق العاده ای برخوردار بود. ارتش بعث عراق نیز که هم از لحاظ نیروی انسانی و هم مهمات، بسیار غنی بود، برای تصرف آن منطقه تلاش بسیاری کرد اما سردار شهید ترکی با وجود تدبیرهای امنیتی و نظامی که در محور شوش ایفا می کرد و در عین حال توانست با تعداد اندکی نیرو و مهمات، بر قدرت نظامی دشمن چیره آید و آنها را مغلوب نماید.

,

قابلیت و شجاعت های وصف ناپذیر آن سلحشور همیشه زنده، سبب شد تا مسئولین رده های بالاتر، تصمیم گرفتند که وی را به عنوان فرمانده تیپ 17 علی ابن ابیطالب قم، منصوب کنند.

,

وی سرانجام در ظهر روز چهار شنبه، چهارم بهمن ماه سال 1360، مورد اصابت ترکش خمپاره دشمن قرار گرفت و به شهادت رسید.

,

آن منطقه که خاطرات رشادت های او را در سینه دارد از آن پس تا کنون به نام منطقه شهید ترکی، نامگذاری شده است.

,

 هنگامی که پیکر پاک و به خون غلتیده ی شهید را به دیار اش آوردند، مردم آن خطه،  به اندوه نشستند و در غم از دست دادن او، اشک ها ریختند و به شایستگی تمام، در عزایش ماتم گرفتند. پیکر پاکش را در جمع یاران شهید اش به خاک سپردند تا او نیز سندی باشد بر صحیفه ی تاریخ اسلام. اکنون پس از گذشت سال ها، هنوز آن منطقه به نام جاودانه ی این شهید همیشه جاوید در اذهان، خاطر انگیز و آشنا می باشد.

,

انتهای پیام/

]

به اشتراک گذاری این مطلب!

ارسال دیدگاه