به همت کنگره ۲۳۰۰ شهید شهرستان خمینی شهر منتشر شد؛
«صدا می کند تو را، نمان»؛ مجموعه داستان هایی از زندگی شهید دانشجو اسماعیل لری
این کتاب با قلم داستان گونه خانم نفیسه قاسمی، در ۱۸۴ صفحه رقعی با تیراژ ۳۰۰۰ نسخه توسط نشر ستارگان درخشان اصفهان به چاپ رسیده است[
به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا؛ به نقل از ندای اصفهان، کتاب «صدا می کند تو را، نمان» (مجموعه داستان هایی از زندگی سردار شهید اسماعیل لری) به کوشش خانم نفیسه قاسمی، توسط کنگره سرداران و ۲۳۰۰ شهید شهرستان خمینی شهر در ۱۸۴۴ صفحه به چاپ رسیده است.
, شبکه اطلاع رسانی راه دانا, ندای اصفهان،,علاقه مندان می توانند جهت تهیه این کتاب با دبیرخانه کنگره شهدای خمینی شهر تماس بگیرند؛ تلفن: ۳۳۵۱۰۰۰۱
,شهید اسماعیل لری، در سال ۱۳۳۶ در روستای خوزان سده (خمینی شهر اصفهان) چشم به جهان گشود. چهره مذهبی این طفل نوپا از اوان طفولیت برهمگان هویدا بود. بسیار باهوش و با استعداد بود. با ورود به دبیرستان، برگی تازه از زندگی او رقم خورد؛ حالا دیگر نوجوانی جستجوگر و فعال بود که برای رسیدن به هدفی والا تلاش می کرد. درس می خواند و مطالعه می کرد و به آگاهی و بینش مذهبی خود می افزود.
,تحصیل سبب نشد تا شرایط سخت خانواده اش را فراموش کند؛ هیچگاه دست از کار نکشید و پا به پای پدرش کار کرد. پس از پیروزی انقلاب اسلامی، در دانشگاه «کار» که بعدها در «دانشگاه صنعتی اصفهان» ادغام شد، در رشته گروه مهندسی راه و ساختمان پذیرفته شد.
,به موازات تحصیل، با تأسیس انجمن اسلامی دانشگاه فعالیت مستمر و مداوم خود را ادامه داد. همزمان با این اقدام، در محله زادگاه خود، انجمنی اسلامی را پایه ریزی کرد. گرچه موانع و مشکلات فراوانی سد راه او بود اما ناامید نشد و عزم خود را استوارتر کرد.
,مدتی پس از پیروزی انقلاب اسلامی، در سنگر سپاه پاسداران انقلاب اسلامی به پاسداری از دست آوردهای انقلاب مشغول شد. اسماعیل لری در جایگاه مسئولیت آموزش بسیج و عضویت شورای فرماندهی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی خمینی شهر، لیاقت و شایستگی خود را به اثبات رساند.
,اسماعیل لری به غرب کشور و جبهه «میمک» مأمور شد و مدتی فرماندهی این جبهه را برعهده گرفت. نتیجه حضور او در منطقه، پیوند محکم و مبارک میان برادران سپاه پاسداران خمینی شهر، عشایر غیور منطقه و نیروهای ارتش بود.
,محور و منطقه ی تحت مدیریت نظامی لری شامل ارتفاعات «شور» و «شیرین» بود که نیرویی افزون بر یک گردان (۴۰۰ نفر) را فرماندهی می کرد. این نیرو تا تنگه بیناب و تنگه بیجار و چاههای نفت را در کنترل داشت. در همین راستا، تقسیم نیرو در تپه ها، سوخت رسانی، تأمین خوراک و پوشاک رزمندگان، آبرسانی، لوازم گرمایشی، تدارکات، امور فرهنگی، بهداشت و نظافت، سوله سازی، تأمین سلاح و مهمات و شناسایی مواضع دشمن را انجام می داد.
,اسماعیل لری پس از جانفشانی و دلاورمردی های خاطره انگیز سرانجام در تاریخ ۱۲ آبان ماه ۱۳۶۱، پیش از اذان ظهر و برپایی فریضه ی نماز، با خون وضو ساخت و روح پرفتوحش به ملکوت اعلی پیوست.
,

, در مقدمه این کتاب، نویسنده از چگونگی نگارش این متن و وسواس در بازنویسی کتاب سخن می گویدن:
,قسم به قلم؛ افکارم را جمع و جور کردم تا دقیقاً به خاطر بیاورم چه زمانی قرعه به نامم خورد. در یکی از روزهای سرد زمستانی سال ۱۳۹۰ بود که برای اولین بار خودم را در میان جمع نویسندگان کنگره سرداران و ۲۳۰۰ شهید شهرستان خمینی شهر دیدم. هر کس از سبک کارش سخن میگفت، جلسه هنوز به اتمام نرسیده بود که من جلسه را ترک کردم. با خودم درگیر بودم چرا که کار را باور نداشتم!
,مصاحبه های اولیه ای به دستم رسید؛ در بعضی از مصاحبهها شکاف نسلها به چشم میخورد و در بعضی دیگر احساس همذات پنداری میکردم. تصادف ناگهانی مادرم و درگیری قلبی من با اسماعیل و عهدی که با او بستم شروع قرارداد رسمی ما بود. با شروع مصاحبه ها استارت کار را زدم.
,کتاب شروعی ناتمام پیدا کرد ولی حال مادرم هم رو به بهبود بود. عدم آشنایی من با منطقه «میمک» باعث شد کتاب از سمت همکاران رد شود. تصمیم بر این شد به مأموریت برویم؛ سفر به جبهههای غرب، آشنایی با مناطق کوهستانی و شرایط سخت زمان جنگ که بر جذابیت کار میافزود.
,سفر به ایلام سراسر اتفاقات عجیب بود و هنگام بازگشت از سفر یکی از همسفری ها خواب اسماعیل را دید. خوابی عجیب که هر کس تعبیری خاص داشت. من با پشتکار بیشتر یک بار دیگر با دقت کتاب را بازنویسی کردم که باز هم از سمت اساتید و همکاران پذیرفته نشد. خستگی روز و شب و کار بیوقفه باز بیثمر بود؛ باز دست از کار نکشیدم و باز بازنویسی مجدد و اینکه مضمون از سمت همکاران و اساتید پذیرفته نمیشد مرا دلسرد کرده بود.
,از طرفی آقای محمد تیموری دبیر کنگره شهدا پشتیبان سرسخت، همراه و مشاور من بودند و اجازه نمیدادند مشکلات حاشیه ای مرا درگیر کند. تا اینکه استاد مصطفی صمدی پا در صحنه گذاشت و با پشتکار و پیشنهادات جذاب برای چارچوب کار، برای چهارمین بار با استرس و وسواس بیشتری کتاب را بازنویسی کردم و مجدد استاد کرمی به عنوان ناظر شروع به بازبینی کردند و مطالبی را حذف و اضافه کردند و قصه بازنویسی همچنان ادامه پیدا کرد.
,مجددا مصاحبه های جدید با جزئیات بیشتر انجام گرفت و مطالب جدید به کار اضافه شد. برای قوی تر شدن کار مسائل تاریخی و جغرافیایی منطقه ایلام به کتاب اضافه شد. همچنین برای جمع آوری مستندات دوره ی دانشگاه شهید اسماعیل لری به دانشگاه صنعتی اصفهان مراجعه و اطلاعات را با جزئیات بیشتری بررسی کردم تا مطلبی باقی نماند.
,انتهای پیام/
]
ارسال دیدگاه