نامه هایی به همسرم؛

زن باید سیاسی باشد (قسمت سوم)

زن باید سیاسی باشد (قسمت سوم)
این نوشتار بعد از آن نوشته شد که همسرم از من پرسید: «زن ها چگونه می توانند سیاسی باشند؟» پاسخ به این پرسش ۱۰ نامه بود که در کنار هم حقایقی از رسالت زن و مرد را مطرح می کند...
[

به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا؛ به نقل از  ندای اصفهان- محمود فروزبخش این نوشتار بعد از آن نوشته شد که همسرم از من پرسید: «زن ها چگونه می توانند سیاسی باشند؟»
پاسخ به این پرسش ۱۰ نامه بود که در کنار هم حقایقی از رسالت زن و مرد را مطرح می کند. نامه های قبل را از (اینجا) و (اینجا) بخوانید.

, شبکه اطلاع رسانی راه دانا, ندای اصفهان- محمود فروزبخش,
, اینجا, اینجا,

(۸)

,

همسنگر من!

,

آری اکنون زمان آن است که تو را همسنگر خود خطاب کنم زیرا اکنون تو عزم سیاست کرده ای و فهمیده ای که زن به حکم انسان بودنش، باید سیاسی شود اما تو اکنون جامه رزم از من طلب می کنی و قصد میدان داری. پیشتر هم به تو گفته بودم که لباس رزم تو از جنس دیگر است هر چند که انکار نمی کنم که تو نیز در میانه میدانی.

,

مهربانم!

,

هرگز باور نمی کنم که کسی عرصه سیاست را فهمیده باشد و به پیش چشم فرزندانش، ماهواره آورده باشد؛ آن کس که مختصات این جنگ را می شناسد می داند که خصم قسم خورده، هرگز بی دلیل و بی سبب آن امواج را برای ما آماده نمی سازد.

,

این تک مثال را آوردم تا من و تو مرورمان شود که آری این «جنگ» هست و تا بطن خانه های ما کشیده شده است.

,

سکاندار قلب و خانه من!

,

آنچه در دست توست، نظم مصرف خانواده است. به اشارت توست که معلوم می شود چه چیز در خانه بیاید و چه چیز نیاید. اکنون تو هستی که حتی فهرست خرید روزانه را باید مطابق با سیاست خود تنظیم کنی. آیا می خواهی اجناس منزلت همه خارجی باشد؟

,

آیا ماجرای خرید منزل به فرمان بانو خارج از ماجرای سیاست است؟ می دانیم که نیست. قرار و قوام ملی ما به تولیدات ما و ثبات تولید به خرید ماست. خانم ها معمولا همه می توانند بگویند که کدام جنس ارزان و یا باکیفیت تر است. این سیاست نیست و وقتی می گوییم سیاسی نیست یعنی چندان در جهت کمال انسانی نیست. کمال زن آن است که چیدمان خانه و خرید لوازم آن را در پرتویی از فهم خود از سیاست تنظیم کند. آری این یعنی سیاست؛ درست مصرف کردن یعنی سیاسی بودن. آری قناعت یعنی سیاست.

,

(۹)

,

بانوی من!

,

هرگز مخواه که عقاید سیاسی من و تو شبیه به هم باشد. توقع نداشته باش که در یک انتخابات، رای من و تو از دست هم باشد. قرار نیست اختلافات من و تو در امر سیاست موجبات کدورت هم شود و مگر نه این است که از روز اول زندگی تا به امروز، همواره خطی از اختلاف و تفاوت میان من و تو بوده است.

,

آن کس که در زندگی مشترک به فکر تفاهم کامل است، گفتارش وسواس شده است. تشابه مطلق، ممکن نیست و تضاد پیوسته برقرار است. این من و تو هستیم که با درست زندگی کردن باید یادبگیریم آرامش خانواده را دائما حفظ کنیم.

,

شاید اصلا سیاست یعنی همین؛ یعنی آنکه من یاد بگیرم که چگونه با مرام های سیاسی اطراف خود مدارا کنم. این هنری است که من و تو در کنار یکدیگر سال ها تمرین کرده ایم و نیک می دانیم که مدارا دو سر دارد؛ یک طرف آن می شود تحمل، که برای زندگی اجتماعی لازم است و موجب رشد انسانی هم می شود. طرف دیگر آن می شود محبت، که شأن انسان های رشدیافته است. هر چه هست نامش مدارا است. حالا خواه محبت، خواه تحمل. خواه انسان های رفیع، گاه مردمان حقیر. این هم نوعی سیاست ورزی است و یادگیری آن بر همگان واجب.

,

پس با مبانی و اطلاعات داشتن، سلوک تو تمام نمی شود؛ باید تمرین کنیم. باید تمرین کنیم تا در سایه اختلاف نظرها با هم زیست انسانی داشته باشیم. این کار دشواری است، گفتنش آسان است اما چه بسیار کسی که در شدت آن، کم آورده اند و از طریق مدارا خارج شدند.

,

همسرم! مهربانم! وفادارم!

,

در همه حال به تو خواهم گفت منفعل مباش. اما نمی گویم فعال باش؛ زیرا بیم آن دارم که از پس شنیدن واژه فعال، طلب امر مردانه کنی. بار دیگر تکرار می کنم منفعل نباش و این بار بلافصله می گویم: مستقل باش.

,

می دانم که زنان به سمت قوام خود، تکیه می کنند اما این جایگاه تنها جای تکیه بر خویشتن است. همچون آسیه. حتی اگر همسرت از مسیر جا بماند و یا حتی دشمن تو شود. آسیه عقیده داشت. بر منش سیاست حق خود ماند. به چهار میخ کشیده شد اما به آئین شوهر خویش درنیامد.

,

زنان حق، دین عرفی ندارند و عقاید خویش را به مدار اجتماع تنظیم نمی کنند. بنده ی حرف این و آن نمی شوند و به وقتش سختی خلاف جریان آب شنا کردن را به تن تحمیل می کنند.

,

سیاسی باش نه شبیه من و نه چون روزگار. خودت باش چون رود جاری به سمت حقیقت و چون کوه استوار بر سر باور.

,

(۱۰)

,

هم قدم!

,

بدان که قدم زدن در مسیر سیاست صبر می خواهد و استقامت؛ و تو می پرسی چه تفاوتی است میان صبر و استقامت؟ صبر مخصوص آن زمانی است که ناملایمتی آنی به تو وارد می شود و تو به خاطر خدا از کنار آن می گذری و استقامت مخصوص بازه های زمانی بزرگ است؛ همچون استقامتی که در تربیت فرزندان نشان می دهی. استقامت یعنی صبر دائم، شکیبایی کشیده شده یا به عبارت دیگر کلمه، کار را رها نکردن.

,

می دانم که می دانی که امر سیاست با سلام و صلوات نمی شود؛ به آن کس که همه تاییدش کنند باید مشکوک شد. بعید است کسی عقیده حق را در پیش گیرد و همه او را تحسین کنند. آری صبر، آری استقامت. این رفتن پیوسته محتاج چنین جفتی است.

,

گاهی اوقات حقیقت مشخص نیست و تو به ولی زمان خود شک می کنی، آنگاه باید توقف کنی و از زمان مدد بجویی.

,

گاهی اوقات باطل بر طبل شادمانی می کوبد، آن روز هم باید دست درون گوش کنی و راه خود را بروی زیرا دولت باطل موقتی است.

,

گاهی اوقات تو نگران همراهی دگرانی، حال آنکه این فقره را انبیا هم جز به صبر و حوصله طی نمی کردند و صد البته قرار نیست در پشت هر صبری ظفری باشد اما قطعا در پی هر صبری، ثمری هست.

,

آن چیز که صبر را در این مسیر معنا می دهد اعتقاد به مهدویت و فرجام ماجرای تاریخ است. ما اعتقاد داریم که دست آخر این جریان حق است که پرچم پیروزی را بر بلندای زمین به اهتزاز در می آورد.

,

ما معتقدیم که هر عمل نیکی در عالم و هر کمکی به جریان حق، کمک به ظهور است و در وضعیت صاحب امر تاثیر دارد. این اعتقاد قلبی ماست. همانطور که هر عملی اگر برای رضای خدا باشد، سبب قرب می شود، هر اقدام ما نیز در راستای سیاست اهل حق، موجب یاری به صاحب الزمان می شود.

,

حال هم مسیر من! بار دیگر این سطور را با من بخوان

,

و هرگاه که من را در جای جای زندگانی کم صبر و بی طاقت دیدی، وعده نهایی حق را به من گوشزد کن.

,

آری این چنین است که جمعی چند از اصحاب خاص آن حضرت از زنانند؛ از زنانی که در کوره های حوادث، گداخته شده اند و بر مردانشان، چراغ راه گشتند.

,

انتهای پیام/

]

به اشتراک گذاری این مطلب!

ارسال دیدگاه