درینگ درینگ (قنداستان اول)

درینگ درینگ (قنداستان اول)
قوم درینگ درینگ از قدیمی ترین اقوام زمین بودند آقای درینگ درینگ یکی از کسبه شهر درینگ درینگ بود که وقتی یک دل نه صد دل عاشق خانم درینگ درینگ شد.
[

به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا؛ به نقل از هم هم- در دوران درینگ درینگ در شهر درینگ درینگ،قومی زندگی می کردند به نام درینگ درینگ.قوم درینگ درینگ از قدیمی ترین اقوام زمین بودند.حتی می شد گفت که نسل این قوم برمی گشت به زمان درینگ درینگ.

, شبکه اطلاع رسانی راه دانا, هم هم,

مدتی بود که اوضاع اقتصادی کشور درینگ درینگ مثل سایر کشورهای زمین کمی قاتی پاتی شده بود. از این رو مردم شهر درینگ درینگ  هم مثل دیگر مردمان جهان، همیشه تا پاسی از شب کار می کردند اما چه فایده! دخلشان با خرجشان اصلا جور نبود. آقای درینگ درینگ یکی از کسبه شهر درینگ درینگ بود که وقتی یک دل نه صد دل عاشق خانم درینگ درینگ شد، چنان جشن عروسی گرفت که انگشت مردم درینگ درینگ تا نزدیکیهای بازویشان توی دهانشان همانطور روزهای روز، جا مانده بود. البته این جشن و این بریزو بپاش و این عروسی مجلل مربوط به زمان درینگ درینگ بودااااا. حالا دیگر هم از آقای درینگ درینگ هم از خانم درینگ درینگ سن و سالی گذشته بود. آنقدر که موههای شقیقه آقای درینگ درینگ کاملا سفید شده و خانم درینگ درینگ هم اگر چه هنوز به زورِ رنگ موههای شیمیای خودش را جوان جلوه می داد اما حتی برای رد شدن از یک جوی کوچک هم باید همه نوه و نتیجه ها جمع می شدند و دست مادربزرگشان را می گرفتند تا بتواند به سهولت و سلامت، عبور کند.

بگذریم؛ القصه... به تازگی برای آخرین نتیجه خانواده درینگ درینگ خواستگار خوبی پیدا شده بود. آقا و خانم درینگ درینگ خیلی خوشحال بودند که قرار بود عاقبت آخرین نتیجه و ثمره عشقشان هم دارد کم کم خیر می شود. برنامه آشنایی دو خانواده به خوبی و خوشی سپری شد. قرار شب بله برون گذاشته شد و آقای درینگ درینگ که از شادی سر از پا نمی شناخت و در واقع در پوست خودش هم نمی گنجید که پسر جناب درینگ درینگ از تُجار بزرگ کشور درینگ درینگ قدم توی شهر درینگ درینگ گذاشته و انگشت روی یکی از دختران خانواده درینگ درینگ گذاشته است، خودش تمام هزینه شب بله برون را متقبل شد.

-          آخه مرد... با این اوضاع کساد کاسبی شما چرا قبول کردی که تمام مخارج مراسم بله برون رو بپردازی!؟

-          بیخیال زن... آخرین نتیجه زندگیمون داره عروس می شه... شاد باااش... شاد باش زن...

و همه امید خانم درینگ درینگ این بود که آقای درینگ درینگ بتواند با این اوضاع اقتصادی حاکی در شهر درینگ درینگ، مخارج این مراسم مهم را هر چه باشکوه تر، ختم به خیر کند. آخر جای ذوق داشت که پسر جناب درینگ درینگ بزرگترین تاجر کشور درینگ درینگ دست روی یکی از دختران خانواده درینگ درینگ گذاشته است. اگر چه درینگ درینگ خودش هم در نجابت و زیبایی، زبانزد کل دختران شهر درینگ درینگ بود اما باید قبول کرد که وصلت با خانواده درینگ درینگ هم کم سعادتی نبود. آن هم برای کاسبی مثل آقای درینگ درینگ که اصلا کل اجناس مغازه اش را از همین جناب درینگ درینگ تاجر بزرگ کشور درینگ درینگ تامین می کرد. حالا بگذریم از اینکه این روزها درصد خرید و فروش و معامله پایین آمده و مردم حتی درینگ تومان پول توی جیبشان نبود که نان شبشان را بخرند. به هر حال شاهین سعادت بال باز کرده و یک راست آمده بود روی شانه آخرین نتیجه خانواده درینگ درینگ.

آقای درینگ درینگ همه دَخل مغازه اش را خالی کرد توی جیبش و سوار بر پیکان مدل درینگ درینگش، رفت به سمت منزل تا با همراهی همسر عزیزش بانو درینگ درینگ، عازم خرید برای مراسم شب بله برون درینگ درینگ عزیزشان شود.

همینطور که سر خوش از این اتفاق خوش یومن بود، گویا پایش کمی از حد مجاز فراتر رفته و انگشت شصست مبارکش چنان فشاری روی  پدال گاز آورده بود که سرعتش حتی از درینگ تا هم بالاتر رفته بود! در همین حین، گشت جاده ای با ماشین آخرین سیستمش سر رسید و طوری پیچید جلوی ماشین آقای درینگ درینگ که نزدیک بود ماشین از بزرگراه درینگ خارج و پس از برخورد با گارد خیابان به سمت شهرک درینگ برود و آنوقت خدای نکرده یکی از مردم شهر را زیر بگیرد و درینگ سال برود گوشه حُلف دونی درینگ درینگ.......

 

ادامه دارد........

 

 زهره رضوانی

,

مدتی بود که اوضاع اقتصادی کشور درینگ درینگ مثل سایر کشورهای زمین کمی قاتی پاتی شده بود. از این رو مردم شهر درینگ درینگ  هم مثل دیگر مردمان جهان، همیشه تا پاسی از شب کار می کردند اما چه فایده! دخلشان با خرجشان اصلا جور نبود. آقای درینگ درینگ یکی از کسبه شهر درینگ درینگ بود که وقتی یک دل نه صد دل عاشق خانم درینگ درینگ شد، چنان جشن عروسی گرفت که انگشت مردم درینگ درینگ تا نزدیکیهای بازویشان توی دهانشان همانطور روزهای روز، جا مانده بود. البته این جشن و این بریزو بپاش و این عروسی مجلل مربوط به زمان درینگ درینگ بودااااا. حالا دیگر هم از آقای درینگ درینگ هم از خانم درینگ درینگ سن و سالی گذشته بود. آنقدر که موههای شقیقه آقای درینگ درینگ کاملا سفید شده و خانم درینگ درینگ هم اگر چه هنوز به زورِ رنگ موههای شیمیای خودش را جوان جلوه می داد اما حتی برای رد شدن از یک جوی کوچک هم باید همه نوه و نتیجه ها جمع می شدند و دست مادربزرگشان را می گرفتند تا بتواند به سهولت و سلامت، عبور کند.

,

بگذریم؛ القصه... به تازگی برای آخرین نتیجه خانواده درینگ درینگ خواستگار خوبی پیدا شده بود. آقا و خانم درینگ درینگ خیلی خوشحال بودند که قرار بود عاقبت آخرین نتیجه و ثمره عشقشان هم دارد کم کم خیر می شود. برنامه آشنایی دو خانواده به خوبی و خوشی سپری شد. قرار شب بله برون گذاشته شد و آقای درینگ درینگ که از شادی سر از پا نمی شناخت و در واقع در پوست خودش هم نمی گنجید که پسر جناب درینگ درینگ از تُجار بزرگ کشور درینگ درینگ قدم توی شهر درینگ درینگ گذاشته و انگشت روی یکی از دختران خانواده درینگ درینگ گذاشته است، خودش تمام هزینه شب بله برون را متقبل شد.

,

-          آخه مرد... با این اوضاع کساد کاسبی شما چرا قبول کردی که تمام مخارج مراسم بله برون رو بپردازی!؟

,

-          بیخیال زن... آخرین نتیجه زندگیمون داره عروس می شه... شاد باااش... شاد باش زن...

,

و همه امید خانم درینگ درینگ این بود که آقای درینگ درینگ بتواند با این اوضاع اقتصادی حاکی در شهر درینگ درینگ، مخارج این مراسم مهم را هر چه باشکوه تر، ختم به خیر کند. آخر جای ذوق داشت که پسر جناب درینگ درینگ بزرگترین تاجر کشور درینگ درینگ دست روی یکی از دختران خانواده درینگ درینگ گذاشته است. اگر چه درینگ درینگ خودش هم در نجابت و زیبایی، زبانزد کل دختران شهر درینگ درینگ بود اما باید قبول کرد که وصلت با خانواده درینگ درینگ هم کم سعادتی نبود. آن هم برای کاسبی مثل آقای درینگ درینگ که اصلا کل اجناس مغازه اش را از همین جناب درینگ درینگ تاجر بزرگ کشور درینگ درینگ تامین می کرد. حالا بگذریم از اینکه این روزها درصد خرید و فروش و معامله پایین آمده و مردم حتی درینگ تومان پول توی جیبشان نبود که نان شبشان را بخرند. به هر حال شاهین سعادت بال باز کرده و یک راست آمده بود روی شانه آخرین نتیجه خانواده درینگ درینگ.

,

آقای درینگ درینگ همه دَخل مغازه اش را خالی کرد توی جیبش و سوار بر پیکان مدل درینگ درینگش، رفت به سمت منزل تا با همراهی همسر عزیزش بانو درینگ درینگ، عازم خرید برای مراسم شب بله برون درینگ درینگ عزیزشان شود.

,

همینطور که سر خوش از این اتفاق خوش یومن بود، گویا پایش کمی از حد مجاز فراتر رفته و انگشت شصست مبارکش چنان فشاری روی  پدال گاز آورده بود که سرعتش حتی از درینگ تا هم بالاتر رفته بود! در همین حین، گشت جاده ای با ماشین آخرین سیستمش سر رسید و طوری پیچید جلوی ماشین آقای درینگ درینگ که نزدیک بود ماشین از بزرگراه درینگ خارج و پس از برخورد با گارد خیابان به سمت شهرک درینگ برود و آنوقت خدای نکرده یکی از مردم شهر را زیر بگیرد و درینگ سال برود گوشه حُلف دونی درینگ درینگ.......

,

 

,

ادامه دارد........

,

 

,

 زهره رضوانی

,

 

]

به اشتراک گذاری این مطلب!

ارسال دیدگاه