باز آوری زلزله تلخ اردل از زبان دکتر وحید خلیلی اردلی

چهل سال پیش؛بهاری با شکوفه‌های داغدار!

چهل سال پیش؛بهاری با شکوفه‌های داغدار!
مردم اردل و ناغان در چهارمحال و بختیاری، هیچ‌گاه بهار هزاروسیصدوپنجاه‌وشش را فراموش نمی‌کنند. هنوز هفده برگ از کتاب قشنگ روزهای فروردین‌ماه، ورق نخورده بود که دست نامهربان زلزله، به‌جای بهاری دل‌انگیز، خزانی مرگ‌بار را برایشان رقم زد و از شاخه‌های درخت‌ها، شکوفه‌های اشک و جدایی رویاند.
[

به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا؛ به نقل از هفت چشمه، وحید خلیلی اردلی، نویسنده،  پژوهشگر و وبلاگ نویس استان چهار محال و بختیاری و از نخبگان شهرستان اردل در یاداشتی در خصوص زلزله اردل -ناغان نوشت:مردم اردل و ناغان در چهارمحال و بختیاری، هیچ‌گاه بهار هزاروسیصدوپنجاه‌وشش را فراموش نمی‌کنند. هنوز هفده برگ از کتاب قشنگ روزهای فروردین‌ماه، ورق نخورده بود که دست نامهربان زلزله، به‌جای بهاری دل‌انگیز، خزانی مرگ‌بار را برایشان رقم زد و از شاخه‌های درخت‌ها، شکوفه‌های اشک و جدایی رویاند.
 
حدود ساعت سه بعد از ظهر بود. باران بهاری مثل دم اسب فرود می‌آمد و با دانه‌های درشت خود، اردل را زیر سلطه گرفته بود؛ سبزه‌ها و دشت‌ها و خانه‌ها تسلیم رگبار دمادم باران شده بودند و مردهای سختکوش آبادی، از کار و کشاورزی دست کشیدند و به خانه‌ها بازگشتند. پدر هم به خانه آمد. مادر، تنور گرمی را در انتهای ایوان بزرگ خانه برپاکرده بود و نان می‌پخت. ناگهان خانه تکان خورد، زلزله... زلزله...
بیچاره مادرم؛ اگر به سمت من نمی‌آمد گرفتار آوار نمی‌شد. دست‌های مادر پناهم شده بودند و سنگینی آوار، بیشتر، روی بدن او فشار می‌آورد...
 
چند ساعت بعد...
صدای جیغ زن‌ها و فریاد مردهای همسایه به گوش می‌رسید، با پاسخ مادرم، به سمت ما آمدند، وقتی تلاش می‌کردند تا ما را از زیر آوار بیرون بیاورند، داجان (مادر)، با صدایی دردمند؛ اما رسا، می‌گفت: پسرم، پسرم کنار من است؛ اول او را نجات دهید و هنگامی که نجاتمان دادند، همه چیز عوض شده بود، همه چیز...
پایم درد می‌کرد، بانوی مهربان همسایه، مرا در حیاط بی‌دیوارِ خانه می‌گرداند. درست یادم هست، به چشمان بستۀ پدر نگاه می‌کردم و گریه می‌کردم؛ پدرم برای همیشه چشمان مهربانش را بست...! پدر که می‌رود، هیچگاه جای خالی‌اش را فراموش نمی‌کنی... هیچگاه ... .

از آسمان باران می‌بارید و از زمین، ناله و اشک. صدای وای وای و تکاپوی مردم آبادی برای نجات زیرآوارمانده‌ها، تنها صدای حاکم بر کوچه‌های درد بود... خیلی‌ها گرفتار آوار شده بودند، هم در اردل، هم در ناغان... .

انتهای پیام/
 

, شبکه اطلاع رسانی راه دانا, هفت چشمه,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
]

به اشتراک گذاری این مطلب!

ارسال دیدگاه