منِ یک لاقبا و کاندیداتوری شورای شهر؛

برخی ها تاریخ دان بودند برخی ها تاریخ ساز شدند!/ یک فریم عکس در ساحل قوریگل با آستین کوتاه کافی است؟

برخی ها تاریخ دان بودند برخی ها تاریخ ساز شدند!/ یک فریم عکس در ساحل قوریگل با آستین کوتاه کافی است؟
سلسله یادداشت های منِ یک لاقبا با قلم حسن عدالتی(فعال فرهنگی تبریز) ذیل موضوع کاندیداتوری شورای شهر نگاشته شده و تصویری از نمای کلی نامزدها با لحن طنز ارائه خواهد کرد.
[

به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا؛ زیتون طی یادداشتی با عنوان منِ یک لاقبا و کاندیداتوری شورای شهر نوشت:

, شبکه اطلاع رسانی راه دانا, زیتون,

تصمیم گرفتم با قدرت وارد کارزار انتخابات شورای شهر بشم. می پرسین چرا؟ میگم بهتون. ماجرا رو از هفته آخر سال براتون تعریف میکنم تا در جریان باشی.

,

از نیمه اسفند شرکت تعطیل شده بود! مثل اینکه می خواستن کلا شرکت رو جمعش کنن! اینم از برکت گشایش های هر روزه دولته. بی تدبیری دولت تدبیر پدر ملت رو در آورده. یه مدته اخبارو نگاه نمیکنم. اعصابم خرد میشه وقتی دولتمردان حرفی میزنن که نمودش رو مردم سالهاست ندیدن.

,

بگذریم

,

بهم گفتن بیا تسویه آخر سال! شنگول رفتم شرکت. در مسیر دیدم یه روزنامه زده بود زمان ثبت نام انتخابات شورای شهر تمدید نمی شود!

,

خب به من چه!

,

رسیدم دفتر و رفتم داخل. مثل اینکه جلسه بود صدای همهمه بود. چندین نفر داشتن با هم درباره تبلیغات بحث میکردن و اینکه باید ائتلاف تشکیل بدن!

,

ائتلاف چی؟ برای گرفتن پول صورت وضعیتهای تایید شده؟

,

سلام دادم و مدیرعاملمون با دیدن من لبخندی زد و خوش آمد گفت. رفت طرف میزکارش و از کشو یه برگه  رسید و یک برگ چک برداشت اومد طرف. کاش تمام شش ماه معوقه حقوقم رو یه جا تسویه کنه.

,

برگه رو گفتم و امضا کردم حقوق 5/1 ماهم رو دادن. مدیرعاملمون خیلی آروم گفت شرمنده همین قدر وسعم رسید!

,

لبخندی بهش زدم و تشکر کردم.

,

در حین خروج برگشتم پرسیدم از 5 فروردین  بیام سرکار یا 14 ؟

,

سرخ شد و گفت: خبر میدم شاید کلا شرکت رو جمع کنیم!

,

یا خداااا

,

گفتم پس من چیکار کنم؟

,

یکی از دوستاش گفت: محض احتیاط دنبال کار باش. اما اگه من در انتخابات پیروز شدم میای دوباره همین جا سرکار!

,

پرسیدم: چه انتخاباتی؟

,

گفت: شورای شهر!

,

گفتم: اگه باعث اشتغال میشه منم بیام!

,

همه خندیدند و همون آقای کاندیدا گفت: برای ائتلاف جای خالی داریم تو هم بیا؟

,

پرسیدم حقوقش چقدره؟

,

گفت: حقوق نداره حق جلسه داره اما آپشن های جنبیش خودش اندازه یه حقوق نجومی کاربرد داره! البته اگه زرنگ باشی و گیر نیفتی!

,

همه با صدای بلند خندیدند.

,

گفتم: شرایط ثبت نام چیه؟

,

گفت:

,

1- اصل شناسنامه عکس دار و دو نسخه تصویر کلیه صفحات آن

,

2- اصل کارت ملی و تصویر آن

,

3- اصل کارت پایان خدمت نظام وظیفه یا کارت معافیت دائم

,

 4- چهار(4) قطعه عکس جدید 4 × 3

,

5- ارایه اصل و یک نسخه تصویر مدرک لیسانس یا معادل آن

,

گفتم: همین؟ برای استخدام در شرکت خودمون که بیشتر از این ازم مدرک خواستن! مدرک تحصیلی مرتبط، رزومه و خیلی چیزای دیگه! اینجا تخصص هم نمیخوان؟

,

گفت: نه!

,

پرسیدم: تخصص اعضای کنونی شورای شهر چیه؟

,

گفت: چون تعدادشون زیاده، حوصله گفتنش رو ندارم اما چند تایی رو میگم. ببین خودت هم در این قد و قواره هستی یا نه؟

,

گفتم: بفرمایین.

,

گفت: یکیشون قبلا مجری و گزارشگر بوده.

,

اسمش هم گفت اما نشناختم! گفتم: آخه چه ربطی داره؟

,

گفت: الان سخنگوی شورا هستش اینم ربطش!

,

پرسیدم: اسمش چه بود؟

,

با لحن خاصی گفت: بسم الله الرحمن الرحیم

,

یادم افتاد کی بود. البته بازم یه آدم سرو زبون داری برای سخنگویی لازمه.

,

گفت: یکی دیگشون تخصصش تاریخه ؟

,

گفتم: اینکه عالیه! شهر ما یه شهر چند هزاره هستش اما اگه این آقا اونجاست پس چرا ارک داره تخریب میشه؟ وضع محلات قدیمی خرابه! خانه های زیبای قدیمی دارن میکوبن جاشون رو به برجهای با ظاهر زیبا میدن و...

,

گفت: ایشون نماینده شورا در زیبا سازی شهرن اما چرا اینجوری شده و نمیدونم چرا! تازه یکی دیگشونم اونجاست!

,

پرسیدم: تخصص ایشون هم تاریخه؟

,

گفت: نه اما تاریخ ساز شدن!

,

همه با صدای بلند خندیدند! چرا؟ نمی دونم!

,

پرسیدم برای تاریخ سازی مردم بهش رای دادن؟

,

با خنده گفت: اون موقع نه بعدش تاریخ ساز شد...

,

یه عکس بهم نشون داد و گفت: عکس اینجوری برای تبلیغات داری؟

,

پرسیدم: از اینستاگرامش برداشتی؟

,

گفت: نه همه جا هست!

,

گفتم: اوج بی اخلاقی! که عکس ایشون رو نشر بدی!

,

خودش رو جمع و جور کرد و گفت: دست همه هست. به من چه!

,

گفتم: این عکس رو در یه محیط خصوصی انداخته نباید دست به دست بچرخه!

,

همه خندیدند و گفت: نه بابا برای بازدید از یه منطقه ساحلی تاریخی رفته بوده انداخته!

,

با ناراحتی گفتم: بازم بی اخلاقی نشر دادنش

,

پرسید: اصلا خودت عکس اینجوری داری؟

,

گفتم: اینجوری و اونجا که نه. اما منم ساحل قوریگل یه عکس با پیرهن آستین کوتاه دارم!

,

همه خندیدند و گفت: اگه آستین بلند هم بود توفیری نمی کرد!

,

بازم همه خندیدند.

,

بعد گفت: یکی دیگشون قبلا مدیرعامل یه تیم فوتبال بود و یه عالمه بدهی بالا آورده و...

,

گفتم: آخه چه ربطی به شورای شهر داره؟

,

گفت: خیلی هم مربوطه! الان تیم ماشین سازی زیر نظر شهرداریه!

,

گفتم: تیم فوتبال خود شهرداری که بخاطر تبانی کلا منهدم شد. میخوان این تیم ریشه دارن رو هم نابود کنند؟ که البته نابود هم کردن.

,

گفت: دقیقا. مدیرانش هم متاسفانه همون قبلا هستن و...

,

گفت: یکی دیگشون تخصص فرش داره!

,

گفتم: اینم که خوبه! فرش یکی از نماد های تبریز! اما مدرک تحصیلیش چیه؟

,

گفت: دکترای هنری!

,

پرسیدم: دکترا داره یا گواهی درجه یک هنری؟

,

با تعجب گفت: نمیدونم! فرقش چیه؟

,

گفتم: طبق آیین نامه ی اجرایی تبصره ماده(۶۶) قانون مدیریت خدمات کشوری کسانی که در دستگاه‌های دولتی شاغل هستند، در صورتی که قبل از دوران بازنشستگی بتوانند این درجه را دریافت کنند، امتیازات اداری و  استخدامی آن ها در درجه یک همتراز دکترا، درجه دو معادل فوق‌لیسانس و درجه سه معادل لیسانس است. با این وضع نباید این اشتباه را بکنیم، کسی که درجه هنری گرفته، مدرک دکترا نگرفته، بلکه در امور استخدامی دولتی مدرک او معادل دکترا هستش و این معادل‌سازی، دلیلی برای تدریس و یا کرسی تدریس نمی‌شه و اگه شاغل نباشن اصلا دکتری محسوب نمیشه. پس با این وصف اصولاً نسبت دکترا دادن به هنرمندانی که درجه یک هنری دریافت کردند خلاف قوانین است.

,

چشای همشون گرد شد!

,

مدیرعاملمون با تعجب گفت: ایووول اینارو از کجا می دونستی؟

,

گفتم: توی اینترنت مصاحبه نماینده تام الاختیار وزیر در شورای ارزشیابی هنرمندان، نویسندگان و شاعران کشور و دبیر این شورا خونده بودم.

,

آقای کاندیدا پرسید: همه این مطلب رو حفظ کرده بودی؟

,

گفتم: نه یه بار خوندم یادم مونده...

,

مدیرعاملمون گفت: آدم باهوش و با سوادیه! فقط حیف یکم ساده هستش که اونم از ذات پاک و بی آلایشش هستش.

,

آقای کاندیدا با لبخند گفت: خیلی به دردمون میخوری. الان جدی هستی برای شورای شهر یا نه؟

,

گفتم: جدی باشم هم دردی رو دوا نمیکنه! چون پول تبلیغات ندارم.

,

همه ساکت نگاهم کردن!

,

آقای کاندیدا با اشاره به چک توی دستم با خنده گفت: خدا کریم چندان هم بی پول نیستی!

,

انتهای پیام/

]

به اشتراک گذاری این مطلب!

ارسال دیدگاه