نقدی بر فیلم "گشت2"/ علی علی بیگی؛
مـرغـی که انـجـیر می خورد!
سلسله یادداشت های نقد فیلم به قلم علی علی بیگی در حال عرضه به مخاطبان زیتون می باشد؛ نگاه بیگی اینبار به سمت فیلم گشت2 رفته و مورد تحلیل و بررسی قرار داده است. وی معتقد است: گشت2، بی مساله است. فیلمساز نمی داند چرا فیلم ساخته است![
به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا؛ زیتون طی یادداشتی به قلم علی علی بیگی در نقد فیلم "گشت 2" نوشت:
, شبکه اطلاع رسانی راه دانا, زیتون,گشت ارشاد2 را دیدم. که نه گشت ارشاد 2 بلکه "گشت2!" نه در سینمای 29 بهمن تبریز! که هنوز تلخی دیدن فیلم قبل در سینما 29 بهمن در ذهنم مانده بود! نه تصویر دیدیم نه نورپردازی نه دیالوگ شنیدیم نه موسیقی!
,اما "گشت". "گشت"، هدر رفته است. نه اینکه داستانی داشته باشد و داستانش هدر رفته باشد. و باز نه اینکه ایده ی خوبی داشته باشد و هدر رفته باشد! نه! بلکه "گشت ارشاد" هدر رفته است! "گشت ارشاد" چند سال پیش! آن دغدغه که پشت کار دیده می شد. آن جدیتی که در کار بود. آن شخصیت های دردناک که ما همه لمسشان می کردیم. حتی آن طنز! حتی آن بازی ها! حتی آن حماقت ها! حتی آن داستان و تعلیق! و حتی آن پژو206 آلبالویی! و باز حتی نوشابه خوردن عطا! همه در گشت2 به سخره گرفته شد است در حالی که در گشت ارشاد کاملا جدی بود.
,فیلم بی مساله است. فیلمساز نمی داند چرا فیلم ساخته است!
,از ابتدا شروع کنیم! فیلم هرچند شروع جذابی دارد با ترانه "پیرهن صورتی دل منو برده!" ولی همه چیز شوخی است و مسخره. انگار کارگردان و نویسنده نمی دانند باید ما اول فضا را باور کنیم بعد برای طنز بخندیم. جشن گلریزان جرایم غیر عمد! مگر عباس آقا (حمید فرخ نژاد) و حسن (ساعد سهیلی) جرم غیر عمدی مرتکب شده بودند که با گلریزان آزاد شوند؟! تا آنجا که در "گشت ارشاد" یادمان است آنها آدم کشته بودند! به درخواست کارگردان آنها از زندان آزاد می شوند! و سراغ لوکیشن هایی می روند که در "گشت ارشاد" خبری از آنها نبود!
,مساله این لمپن ها چیست؟ انگار کارگردان، عباس و حسن را به زور از زندان آزاد می کند و به قول ما ترک ها "قالیر الینده!" می ماند با آنها چه کند! بی پولی شان مسخره است و باسمه ای. گاه تمشک می فروشند و گاه رمالی می کنند و گاه بوکس بازی. در "گشت ارشاد" واقعا کاراکتر ها بی پول اند و هم عطا باید ماهانه یک سکه بدهد و هم عباس باید پول نزول بدهد. و برای همین یک شغل (که اگر اخاذی را یک شغل حساب کنیم!) انتخاب می کنند و پایش می ایستند و خطراتش را به جان می خرند. اما در گشت2 کارگردان هم بی پولی شان را جدی نگرفته و فقط سعی کرده چند صحنه خلق کند تا ملت برای الدنگ بازی سه نفر بخندند.
,عطا یادش نمی آید عباس و حسن را! اواسط فیلم فیلمساز بیخیال این فراموشی می شود و با هم صمیمی می شوند و اکیپ قبلی شان را باهم تشکیل می دهند! این کار فقط از یک فیلمساز ایرانی بر می آید! عطا با مادرش زندگی می کند و اوایل کمی گیج میزند. عباس و حسن که برای دیدنش می آیند، عطا، عطای زندگی با مادر را به لقایش می بخشد! و علی رغم اینکه عباس و حسن را نمی شناسد، می رود با آنها زندگی می کند! آن هم در حمام عمومی! و طوری با آنها گرم می گیرد که انگار سالها باهم زندگی می کردند! این نیز چیزی نیست که از عهده فیلمساز ما برنیاید!
,فیلمی در ستایش رمّالی!
,می خواستم برای تیتر بنویسم "در ستایش رمالی!" که دیدم آن هم زیاد است! چون فیلم نمی تواند رمالی را هم بستاید! نیمه فیلم است و فیلمساز یادش می افتد که عطا غیب می داند! از کجا؟ چرا؟ نمی دانیم. به مخاطب هم می گوید زیاد گیر نده فقط بفهم که غیب می داند! فیلمساز دست به کار می شود و رمالی راه می اندازد! ای کاش کل فیلم حول رمالی می گشت که نمی گردد! حداقل منسجم تر می شد! و در پایان این رمالی است که پیروز می شود! زنده باد رمالی! که کلی پول نصیب سه شخصیت فیلم می کند و کلی پول نصیب کارگردانش می کند با فروش بیش از ده میلیاردی اش! و کلی پول دیگر نصیب بازیگرانش می کند! زنده باد رمالی!
,دختران فیلم هم مانکن اند و اینکه فیلم نصف فروشش را مدیون آنها ست! و کارگردان خوب می داند چهار دانشجوی دختر که به زور می خواهند بگویند ما به موسیقی علاقه داریم، به چه دردی می خورند! فروش فیلم را بالا می برند!
,به یاد رینگ بوکس چارلی چاپلین
,در ادامه می رسیم به رینگ بوکس. چقدر فیلمساز علاقه دارد خونریزی و کشتار مشمئز کننده را جلوی دوربین نشانمان دهد. که چه بشود؟ که احساسات ما را تحریک کند؟ یا حالمان را بهم بزند؟ یا مثلا می خواهد ما باور کنیم که حسن از آن یارو که در زندان درگیر شده نفرت دارد؟! ما در فیلم نفرتی نمی بینیم. چرا باید حسن از آن یارو تنفر داشته باشد؟ مگر چه کرده؟ خود فیلم ساز هم نمی داند! فرخ نژاد جایی می گوید حسن تحقیر شده است. این تحقیر را نه فرخ نژاد می داند و نه فیلم ساز! به عطا هم می گوید تو هم نپرس! به مخاطب هم می گوید لابد تو هم نپرس! و فقط قبول کن که حسن تنفر دارد! بیچاره خود حسن هم نمی داند چرا باید تنفر داشته باشد! صرفا به خاطر دعوای ساده زندانی که نمی شود تنفر ایجاد کرد! ولی علت این تنفر کاملا مشخص است! این تنفر را گذاشته تا یک ربع آخر تماشاگر را سرگرم کند و او را به کارخانه نمک بکشاند!
,بوکسی که کلا در فیلم اضافه است و فقط جنبه نمایشی دارد و به هیچ دردی نمی خورد! چقدر یاد چارلی چاپلین افتادم! و چقدر تاسف خوردم! چه قدر به جا بود بوکس چارلی چاپلین در رینگ و چقدر هیجان دارد و طنز! و چه قدر به دور است از خشونت و خون! ای کاش فیلم ساز ما روشنایی های شهر چاپلین را می دید!
,مذهب کجای گشت2 قرار می گیرد؟
,مذهب کجای گشت2 قرار می گیرد؟ چقدر باور پذیر بود قیمه خوردن حسن جلوی مسجد در گشت ارشاد" و شخصیتی که به درستی خلق شده بود و تردید داشت بین اخاذی و مذهبی بودن. و ما میفهمیدیم اش. نه شعار بود که حالمان را بهم بزند و نه اخاذ تمام عیار بود که باورش نکنیم! اما برای گشت2 چه کنیم؟ نه شهید گمنامش را باور می کنیم که کلا سی ثانیه از فیلم را می گیرد و نه مداحی مسخره فرخ نژاد در قبرستان را. عشق حسن هم پوچ است و الکی. و نیز عشق عطا. هیچ کدام باور پذیر نیستند. و جدی نمی شوند که باورش کنیم. و این ریشه در شخصیت هایی دارد که تک بعدی اند. اصلا شخصیت نمیشوند. علاوه بر این قمار هم ستایش می شود! مثل رمالی! قمارش هم واقعی نیست و جدی نیست. این شخصیت ها نه بهانه ای برای قمار دارند و نه جراتش را.
,فیلمی بدون حرف و مفهوم
,فیلم حرفی برای گفتن ندارد! و متعاقبا فیلمساز! چند دیالوگ را که حسن به زبان می آورد و ادعا دارد روی دیوار توالت زندان پر است از این سخنان حکیمانه! نمی شود شعار داد و گفت من حرف مهمی زدم! حرف باید از دل فیلم دربیاید. داد زدن های الکی فرخ نژاد که همه چی تقصیر ماست! ما اختلاص کردیم! ما حقوق نجومی گرفتیم و ما دریاچه ارومیه را خشک کردیم! یا بهترین زمان پول گرفتن از مردم قبل و بعد از برجام است هم به حرف تبدیل نمی شود و انگار زیر نویس است که از فیلم بیرون می زند. چند دیالوگ مبتذل هم که در فیلم است که شایسته ی....! حیف "گشت ارشاد" که به زیبای سیبیل های نیچه را به باد می دهد. هرچه قدر نیچه در "گشت ارشاد" کار می کند، چه گوارا در "گشت2" بی اثر است.
,هرچند انتخاب لوکیشن ها خوب بود و تازگی داشت (رینگ آویزان، حمام عمومی قدیمی، کارخانه نمک، خانه های قدیمی و...) ولی به قول مثل معروف: "مرغی که انجیر می خوره نوکش کجه!" و این لوکیشن ها دردی از فیلم دوا نمی کنند و ما بیشتر کلیپ می بینیم تا فیلم. و چند متلکی که فقط در چند مورد مخاطب را می خندانند. کاش به جای این همه وقت تلف کردن برای عینک دودی خریدن و تمشک فروختن و کافی شاپ رفتن و سیاهی لشگر شدن و... فیلمساز می نشست و دو خط فیلمنامه می نوشت. شاید همانطوری که در "گشت ارشاد2"، کارگردان بیخیال ارشاد شده و کلمه "ارشاد" را خط زده است، احتمالا در گشت ارشاد 3، کلمه "گشت" را نیز خط بزند! تا هم او خیالش راحت باشد هم ما!
,انتهای پیام/
]
ارسال دیدگاه