جانباز و بازنشسته ارتش در گفتگو با «منبری ها» مطرح کرد
از تاسیس پدافند نیروی هوای ارتش در بوشهر تا اسکورت کشتی های نفتکش در جنوب
فردا صبح آن روز، از نیروی انسانی نامه می زنند به معاونت ها که کسانی که دوره پدافندی دیده اند و در جزیره خارک خدمت کرده اند خودشان را به نیروی انسانی معرفی کنند و این شد که ما در ابتدای شروع جنگ به پدافند نیرو هوایی رفتیم.[
به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا؛ به نقل از "منبری ها"عبدالرحمان مقدس فرزند حاجی اهل شهر بوشهر در خانواده مذهبی بزرگ شد است و دوران تحصیلات خود را تا سال 8 در بوشهر و مابقی در شهرآبادان با موفقیت گذرانده است. وی بازنشسته نیروی دریایی ارتش است و در 8سال دوران دفاع مقدس در جبهههای نبرد حق علیه باطل حضور داشته و به جانباز55 درصد نائل شد.
, شبکه اطلاع رسانی راه دانا, "منبری ها",به مناسبت هفته ارتش جمهوری اسلامی ایران پایگاه خبری تحلیلی منبریها با وی به گفتگو نشسته که در ادامه آمده است:
,در 1 مردادماه 48 وارد نیروی دریایی ارتش شدم و در پادگانهای رشت، قاضیان بندر انزلی، خسروآباد آبادان و از سال 50 تا 52گروه پدافندی جزیره خارگ بودم.
,ورودم به ارتش در سالهای مبارزاتی مردم علیه شاه هست و به همراه مردم در راهپیماییها و دیگر مجالس روضه و مختلف سیاسی آن دوران در سطح شهر به همراه خانواده شرکت کردم. پدرخانمم ماشاءالله قادریان پدر شهید عبدالرسول قادریان روحانیون پنهان میداد و کتب مذهبی را در سطح شهر پخش میکرد.
,در آن زمان، از نیروهای دژبان نیروی دریایی و محافظ شخصی تیمسارشیلاتی فرمانده نیروی دریایی وقت نظامی بوشهر بودم، راهپیمایی از مدرسه سعادت شروع میشد و تا میدان انقلاب شدت میگرفت که بنا به سفارش تیمسار شیلاتی، تکاوران زیر نظر من بودند تا مزاحمتی برای مردم ایجاد نکنند.
,آغاز 8 سال جنگ تحمیلی
, آغاز 8 سال جنگ تحمیلی ,با شروع جنگ تحمیلی که در روز 31شهریورماه 59حوالی ساعت 2بعد از ظهر بود که برای اجرای مأموریت به محل منازل رفته بودم و وقتیکه با شنیدن صدای هواپیما ناشناس از روی پایگاه نیروی هوایی خودم را سریع به محل دژبانی میرساندم که میشنوم آن روز کار خاصی نمیتوانم انجام دهم.
,بعد از آن در روزهای سوم و چهارم جنگ هم حملاتی به بوشهر از طرف جاده برازجان ، گمرک و رافائل و بالای سر پایگاه دریا حمله صورت گرفت و یک نفر به نام استوار فلاحی در نزدیکی مسجدالنبی (ص) شهید میشود.
,با توجه به کمبود نیروی پدافندی و وجود نقاط کور پدافندی که در شهر بوشهر مثل گمرک و رافائل و توانیر وهوادریا وجود داشت و من به ناخدا رزمجو فرمانده وقت پایگاه پیشنهاد دادم 60نفر از نیروهای این پایگاه، دوره تخصصی پدافندی در پادگان توپخانه ارتش اصفهان دیدهاند نیروی هوایی کمبود نیروی پدافندی دارد و ما میتوانیم به کمک نیروی هوایی برویم و شما با فرمانده نیروی هوایی در این خصوص صحبت کنید.
,شروع جنگ و رفتن به پدافند نیروی هوای ارتش
, شروع جنگ و رفتن به پدافند نیروی هوای ارتش,فردا صبح آن روز، از نیروی انسانی نامه میزنند به معاونتها که کسانی که دوره پدافندی دیدهاند و در جزیره خارک خدمت کردهاند خودشان را به نیروی انسانی معرفی کنند و این شد که ما در ابتدای شروع جنگ به پدافند نیرو هوایی رفتیم.
,سرگرد اشکریز فرمانده گردان پدافند هوایی 8توپ در نقاطی که حساس و تحت پوشش راداری نبود را در بوشهر مستقر گردید که آذوقه و مهمات این افراد با نیروی هوایی بود و6ماه که گذشت بعد شرکت نفت درخواست تأمین امنیت برای سکوها نفتی فروزان ، نوروز ،ابوذر ،سلمان، ای سی، بهرگان اعلام کردند که ما امنیت نداریم و یک توپی از ما دفاع کند، یک سرگردی نیروی هوایی تهران آمد و با هلیکوپتر از سکوهای نفتی و محل استقرار توپهای ضد هوایی بازدید کرد و بعد به ما گفت اختیار با خودتان است چونکه آنجا دریا و گلوله و نفت میباشد و فقط خدا به شما کمک کند و کار حساس و لحظهای است.
,یک روز که بهطرف سکوی نوروز با 20نفر از نیروهای و توپ میرفتیم ساعت ده صبح بود که 20تا 25دقیقه مانده به سکو خلبان بالگرد به چپ وراست و حالت زیگزاک میرفت و کمکخلبان که آمد بچههای هوا دریا او را میشناختند گفتند که چه شده، گفت خلبان گفته با اینها شوخی میکنم و کمی حالشان را بگیرم و سه روز بعد که سیستم مخابرات مشکل داشت تا سه از بچههای مخابرات و از پدافند آمدند مشکل را برطرف کنند و همینکه رسیدند و ما را سالم دیدند بسیار خوشحال شدند و در آغوش گرفتند و گفتند که وقتی میآمدید اتفاق خاصی ندیدید ما گفتیم نه چیزی خاصی نبود و موقعی که سوار بالگرد بودیم و فقط خلبان یه کم شوخی با ما کرد و کمی بهصورت زیگزاک بهطرف راست و چپ رفت، گفت میگ عراقی به دنبالتان بود و نوروز سی مایلی البکر والعمیه است و اف 14با شلیک موشک آن را فراری داد و شما بهسلامت رسیدید و کمکخلبان برای اینکه ما روحیهمان نبازیم چیزی نگفت.
,اسکورت کشتیهای نفتکش
, اسکورت کشتیهای نفتکش,در سال 61 بود که بهشدت کشتیهای نفتکش میزدند، در تهران کمبود سوخت احساس میکردند از سوی نخستوزیری به فرمانده نیروی دریایی ارتش در تهران دستور دادند آنها به منطقه بوشهر مأموریت دادند تا آنجا تأمین برقرار کند و ماهم نوبتی به منطقه بهرگان در نزدیکی بندر امام حسن میرفتیم، درست روز تاسوعا بود و من هم بوشهر بودم و نوبت علی کازرونی بود به منطقه برود و آنهم برای روضه و عزاداری به شهر خورموج رفته بود و در بوشهر نبود و با ما گفتند و اختیار با خودتان است چونکه نوبتی هرکس سر وقت خودش و طبق لیست به منطقه اعزام میشد و ماهم قبول کردیم نیروها را فراخوان کردیم که فردا در تیپ تفنگداران جمع شوید و یک اتوبوس و غذا برایشان گرفتم و یک جیب لند کروز هم به ما دادند و با آن به بندر امام حسن رفتیم.
,کشتی شیروان سوخت زده بود میخواست تخلیه کند و میگفتند که باید تأمین باشد تا بتواند سوخت را تخلیه کند و کشتی ماری ترانس فرت که ترکیهای بود و آن را زده بودند و تعمیر کردند و یک توپ روی آن مستقر شد و با آن کشتی شیروان را اسکورت کردند تا خارک ببرند که با بارج سوخت را تخلیه بکند.
,روز تاسوعا بود، شبش یکدفعه چند هواپیما باهم حمله کردند و هرکس فرار میکرد چونکه چند بار حمله کرده بودند و یک موشک هم زدند ولی با شلیک توپ فرار کردند و در روز عاشورا ما با بارج و چند یدککش آن را اسکورت کردیم و به سمت دریا راه افتادیم که یکدفعه وضعیت قرمز اعلام شد، هواپیماها باهم آمدند ویکی از آنها با تیربار سمت کشتی شلیک کرد که ناخدای آنکه آلمانی بود زخمی و تیر در شکمش خورده بود شهید شد و بدنه کشتی هم آسیبدیده بود ولی موشک هواپیما نتوانسته بود که بزند و وقتی آمد سمت کشتی من توسل به امام رضا(ع) کردم و درخواست نمودم که مردم ایران از این حمله در امان بمانند.
,من و یک وظیفه درجهدار بودیم که من پشت توپ نشستم و بهطرف هواپیما یک رگبار زدم و هواپیما(میراژ2000) یک کیلومتر جلوتر سقوط کرد و خلبان آنهم روی دریا بود که وقتی ما به بوشهر اعلام کردیم که یک هواپیما زدیم و یک هلیکوپتر فرستادند و خلبان آن را اسیر کردند و ما به بوشهر آمدیم و مورد تشویق قرار گرفتیم.
,






,
,
,
,
,
, / انتهای پیام
]
ارسال دیدگاه