سحری خوان و« هلابیژ» واژه ای ناآشنا برای امروزی های کُردستان
درقدیم مرسوم بود فردی با کوبیدن بر طبلی مخصوص وقت فرارسیدن سحری که در زبان کردی «پارشیو» گفته میشود را هشدار می داد و یک نفر هم همراه با فرد طبل نواز با گفتن«هلا» و«هه ستن پارشیوه» مردم را بیدار می کردند.در زبان کُردی به این افراد « هلابیژ» می گفتند که معادل سحری خوان است.[
به گزارش شبکه اطلاع رسانی دانا به نقل از کُردتودی، امروزه با پیشرفت تکنولوژی و گسترش وسایل ارتباط جمعی حتی در روستاهای کردستان نیز کسی دیگر « هلابیژ» نیست و رسوم قدیمی مردمان این دیار تقریبا به دست فراموشی سپرده شده است.
, شبکه اطلاع رسانی دانا, کُردتودی,با گذشت چند روز از ماه رمضان سراغ یکی از این افراد « هلابیژ» رفتیم تا بیش تر از رسوم قدیم ماه رمضان برای خوانندگان کُردتودی بگوید.
,,
به روستای علی آباد کلاترزان رفتیم.روستایی در 30 کیلومتری سنندج با تقریبا 250 خانوار و تقریبا محروم از هرگونه امکانات رفاهی.
,,
از جاده اصلی سنندج – مریوان با دیدن تابلوی«به روستای علی آباد خوش آمدید» وارد جاده ای خاکی با دست اندازهای پی درپی شدیم و تقریبا پس از طی 3 کیلومتر مسافت وارد روستای علی آباد شدیم.
,,
,
کنار جاده منظره ای بسیار بکر داشت،مردان و زنان را می دیدم که به طور سنتی مشغول چیدن گندم بودند، دیم های خالی از گندم و مزارعی که هنوز گندم، رنگ طلایی به آن بخشیده بود با ترکیبی از تابش آفتاب، منظره ای بکر و بدیع خلق کرده بود.
,,
روستایی با ترکیبی از بافت بسیار قدیمی و بافت جدید، ترکیبی از کاه گل و نمای سنگ گرانیت و سیمان سفید که در نوع خود زیبا و قابل توجه بود.
,,
مردمانی بی تکلف که همگی لباس کُردی بر تن داشتند و چین خوردگی پیشانی کهنسالانش نشانی از ناملایمتی ها و سختی های روزگار بود و شاید هم گرانی و فشارهای سنگین اقتصادی.
,,
10تا 15 پسر حدوداً از 8 تا 14 سال با ورود ما به روستا و توقف در جلو مسجد با ما هم صحبت می شوند.همگی شلوار کُردی پوشیده اند و دیدن این که همه در این روستا لباس محلی برتن می کنند برایم جالب و بکر است.
,,
سراغ سحری خوانان روستا را می گیریم که مردی میانسال کاک حسین محمدی را به ما معرفی می کند هرچند نوجوانانی که دور وبرما بودند اصلا نمی دانستند که « هلابیژ» چه کسی است و این نشان می داد که تقریبا این رسم در روستاها هم به دست فراموشی سپرده شده است.
,,
به منزل کاک حسین می رویم.مردی تقریبا 65 ساله که از رفتن ما خوشحال می شود و می گوید که بعد از 30 سال طبل نوازی و سحری خوانی این برای اولین بار است که کسی سراغ وی رفته و از تجربه هایش پرسیده است.
,,
کاک حسین محمدی می گوید:مرحوم پدرم نیز سحری خوان بود و نزدیک به 40 سال طبل نوازی و سحری خوانی کرده بود. از زمانی که من نوجوان بودم پدرم کار را به من سپرد و من هم نزدیک به 30 سال این کار را ادامه دادم.
,,
وی در ادامه با خنده می گوید:خوب شد که تلفن و ساعت های کوکی به کمک من آمدند و گرنه توان دنداشتم هرشب کل روستا را که وسیع هم هست بگردم و تک تک خانواده ها را بیدار کنم.
,این سحری خوان می گوید: الان نیز طبلی را که با آن مردم روستا را بیدار می کردم و از پدرم به من رسیده است را نگهداری کرده ام و همواره با دیدنش خاطره هایی از جنس سادگی و فقر برایم زنده می شود.یاد ایامی می افتم که یک نفر هرشب توپز(مشعل) به دست همراه من بود چون داخل روستا بسیار تاریک بود و برق وجود نداشت.
,وی می گوید: در ماه رمضان دقیقا 1 تا 2 ساعت قبل از اذان صبح بیدار می شدم و این کار شاید برایم نوعی عادت شده بود و در طول این 30 سال یک شب هم نبود که خواب بمانم.
,,
کاک حسین می گوید: بارها در زمان محمد رضاشاه پهلوی «امنیه ها» می گفتند که حق ندارم سحری بخوانم چون مزاحم خواب آن ها می شدم و اوایل انقلاب که روستای ما ناامن بود نیز بارها به من گفته شد که این کار را انجام ندهم هرچند بعضی اوقات به حدی روستا ناامن بود که جرات نداشتیم شب داخل روستا رفت و آمد کنیم.
,,
وی می گوید: در قدیم در علی آباد رایج بود که یک ساعت قبل از افطار روزه داران با بقچه هایی پر از خرما و کولیره، برساق ،نان تاوه ای به مسجد می رفتند و در مسجد مراسم افطاری را برگزار می کردند اما امروزه این رسم تقریبا به دست فراموشی سپرده شده است و کم تر کسی برای مراسم افطاری به مسجد می رود.
,,
کاک حسین می گوید: امروزه علاوه بر ساعت های زنگ دار و تماس تلفنی همسایه ها خادم مسجد که در کُردی به وی "مجیور" می گویند با خواندن یک شعر عرفانی مومنان را بیدار می کند که به آن "سه لا" می گویند و می ترسم این رسم هم مثل سحری خوانی فراموش شود.
,,
]
ارسال دیدگاه