به مناسبت روز جانباز؛
یک شب در میدان مین!+تصاویر
نزدیک صبح شده بود و وقت اذان،اما همه بچه ها نگران مقانلو و گروهش بودند آن روز هیچ کسی دل و دماغ خنده و شوخی نداشت. همه زانوی غم بغل کرده بودند و در اضطراب کامل بودیم، هوا که روشن شد هرچه از زوایای مختلف با دوربین کاتیوشا منطقه رو چک کردیم متاسفانه هیچ اثری از گروه مقانلو به دست نیامد.[
به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا؛ به نقل از سایت خبری ثامن؛بارها از تخریب چی ها و جانبازی رزمندگان در میدان های مین در هشت سال دفاع مقدس شنیده ایم اما درک موقعیت یک لحظه در میدان مین کار ساده ای نیست، مخصوصا که روزهای اول جنگ امکانات و آموزش ها در حد ساده بود.
, شبکه اطلاع رسانی راه دانا, سایت خبری ثامن,اقای محسن علی بیگی یکی از جانبازان سرفراز دوران دفاع مقدس به نقل از همرزم شان هادی شریفی کمین پاسگاه زید و داستان شب عملیات و عبور از میدان مین را برای ما نقل کردند، که خواندنش خالی از لطف نیست.
,بچه ها کمین خوردند باید کمکشان کنیم
, بچه ها کمین خوردند باید کمکشان کنیم, بچه ها کمین خوردند باید کمکشان کنیم,روزای اول بود که رفته بودیم خط پاسگاه زید و ارتشی ها در خط پدافند بودند شناسائی ها از شب اول شروع شد
,با توجه به اینکه قرار بود در این منطقه شناسایی ویژه عملیات انجام شود ، سفارش اکید کرده بودند که در منطقه ممنوعه از درگیری با نیروی شناسایی و کمین های دشمن حذر کنید.
,شرایط مناسبی در خط پاسگاه زید رقم نمی خورد ، خط دست ارتشی ها بود محورما هم کنار آب گرفتگی بود و باید وجود پشه های موذی رو تحمل می کردیم.
,یکی از شبها که در سنگر خوابیده بودیم ، آن شب گروه ما شناسایی نداشت ، ناگهان نیمه های شب با سر و صدای شدید از خواب بیدار شدیم.
,صدای شهید محبتی بود که با اضطراب و جنب و جوش زیاد فریاد میزد" سریع آماده شید بریم پای میدون مین دشمن، یکی از گروهها کمین خورده، باید سریع بریم پای میدون مین تا وضعیت این گروه رو مشخص کنیم."
,آماده که شدیم، برویم برای کمک، معلوم شد گروه مقانلو بوده که کمین خورده است ، وطبق گفته بازماندگان، گروه مقانلو ظاهرا نزدیک میدان مین که میرسند ،دو نفر از بچه ها را که یک از آنها تخریبچی بوده (آقای مطهری )و یکی از بچه های اطلاعات که نامش رو فراموش کردم را به عنوان تامین گروه می گذارند.
,

, گروه مقانلو ناپدید شدند
, گروه مقانلو ناپدید شدند, گروه مقانلو ناپدید شدند,همین که مقانلو و آقای سپه سالار و زنده دل چند قدم به سمت میدان مین حرکت کردند یک مرتبه یک انفجار شدیدی رخ می دهد و هر سه عزیز ناپدید می شوند، آقای مطهری و بقیه هر چه منتظر می مانند متاسفانه هیچ خبری ازآنها نمی شود و این دو نفر و به پشت خاکریز می آیند و ما رو خبر می کنند.
,به سرعت با یک گروه بزرگ به فرماندهی شهید محمد محبتی از خاکریز خودی حرکت کردیم، با عجله هر چه تمام گروه به سمت میدان مین حرکت می کرد ، مسیر زیادی را رفته بودیم که یک مرتبه شهید محبتی صدا زد .قدم شمار!!!!!!و هیچ کسی جواب نداد!!!!!!!!
,آنجا بود که متوجه شدیم از بس با عجله حرکت کردیم، .فراموش شده یک نفر را به عنوان قدم شما مشخص کنیم!
,شهید محبتی صدا زد دوربین مادون قرمز را بیارید یک دید بزنیم ببینیم در چه موقعیتی هستیم که باز هم متاسفانه هیچ کسی جواب نداد و معلوم شد دوربین مادون قرمز هم فراموش شده.
,به میدان مین رسیدایم
, به میدان مین رسیدایم, به میدان مین رسیدایم,بی محابا و با عجله و بدون مراعات هیچ یک از اصول شناسایی به سمت میدان مین حرکت می کردیم که قطب نما چی که سر ستون بود یک مرتبه یک چیزی به پایش خورد وافتاد زمین!
,تازه فهمیدیم رسیدیم به اولین رشته سیم خاردار که مشخصه میدون مین است.
,آن موقع ابتدای میدان مین با یک تک رشته سیم خاردار که 10 سانت از زمین بالا بود تفکیک شده بود، در همین وضعیت بودیم که همه را روی زمین نشاندند و شهید محبتی من و یکی از بچه ها را فرستاد به سمت راست که ببینیم خبری از گروه مقانلو پیدا می کنیم یا نه؛ ما چند قدمی به عرض میدون مین که حرکت کردیم، یک مرتبه از سمت راست از یک چاله کمین که بیرون میدون مین هم بود تیربار عراقی ها روشن شد و همه را به رگبار بست.
,به کمین دشمن خوردیم
, به کمین دشمن خوردیم, به کمین دشمن خوردیم,سریع خوابیدیم زمین، شهید محبتی فریاد زد "هر کی جون خودشو نجات بده" و همه زیگزالی شروع کردیم به عقب نشینی به سمت خاکریز خودی ، درتجربه این نوع درگیری ها معمولا کمین دشمن هم خودش با ترس و اضطراب و وحشت این عمل را انجام میدهد به همین خاطر دشمن در کمین ها تمام هیکل شان را در چاله کمین قرار میداند و فقط اسلحه و یک دستشان را بیرون قرار می داند و شلیک می کردند، پس شلیک معمولا کورکورانه بود.
,ما هم در این شرایط چند متر اول رو سینه خیز و مقداری از مسیر را با زانو و الباقی مسیر رو دولا دولا فرار می کردم، اما در فرار مدام صدای ویژ ویژ گلوله بود که از بغل گوشها رد می شد. به هر حال خودمان را به خاک ریز خودی رساندیم اما دیدیم 2 نفر کم است.
,بعضی ها سرشان را در سنگر به گونی های شن گذاشته و گریه می کردند
, بعضی ها سرشان را در سنگر به گونی های شن گذاشته و گریه می کردند, بعضی ها سرشان را در سنگر به گونی های شن گذاشته و گریه می کردند,متوجه شدیم آقای نصیری که اهوازی بود و نفر دوم فکر کنم مجید زین الدین بود برنگشتند، ناراحتی شدیدی دوباره گروه رو تحت تاثیر قرارداد .بعد از مدتی در تاریکی متوجه شدیم با فاصله کمی شلون شلون می آیند تیربه ران شان خورده ولی آسیبی جدی ندیده بودند.
,نزدیک صبح شده بود و وقت اذان،اما همه بچه ها نگران مقانلو و گروهش بودند، آن روز هیچ کسی دل و دماغ خنده و شوخی نداشت. همه زانوی غم بغل کرده بودند و در اضطراب کامل بودیم، هوا که روشن شد هرچه از زوایای مختلف با دوربین کاتیوشا منطقه رو چک کردیم متاسفانه هیچ اثری از گروه مقانلو به دست نیواد.
,,

, ,
آن روز واقعا روز سخت و غم انگیزی بود،همه منتظر یک خبر قطعی از این عزیزان بودند، بعضی ها سرشان را در سنگر به گونی های شن گذاشته و گریه می کردند و بعضی ها هم در تکاپوی خبری صحیح از گروه مقانلو بودند، بعد از نهار خبر آمد که شب باید بریم جلو و وضعیت گروه مقانلو رو روشن کنیم.
,شهید زین الدین و شهید دل آذر آمدند
, شهید زین الدین و شهید دل آذر آمدند, شهید زین الدین و شهید دل آذر آمدند,نزدیک غروب بود که آقا مهدی با جیپ میول خودش را به خط پاسگاه زید رساند و کنار آبگرفتگی توقف کرد، آن شب آقا مهدی زین الدین با شهید جواد دل آذر به خط آمدند و مجدد دستور دادند یکبار دیگر برای پیداکردن گروه مقانلو برویم ، چند نفری مسیر هر دو گروه قبلی را وجب به وجب گشتیم با سه دوربین مادون قرمز تا بین سنگرهای کمین عراقی هم پیش رفتیم این بار کاملا مسلح بودیم و اجازه درگیری هم داشتیم .
,بعد از جنگ مقانلو و گروهش پیدا شدند
, بعد از جنگ مقانلو و گروهش پیدا شدند, بعد از جنگ مقانلو و گروهش پیدا شدند,ما زودتر از عراقی هابه سنگرهای کمین رسیدیم، وارد سنگرهای عراقی شدیم در نهایت برای ما ثابت شد که دوستانمان شهید شده اند و عراقی ها جنازه بچه ها را برده بودند و میان سنگر های میدان مین و پیکرهای شهدا را تله کرده بودند.
,با عراقی ها درگیر شدیم 10 نفر از آنها را به هلاکت رسانیدم یک مجروح هم به اسارت گرفتیم آن مجروح بود که به ما گفت پیکرهای شهدا را تله کرده ایم.
,منطقه پر از شن های روان بود بچه ها میان شن های دنبال پیکر شهدا رفتند اما چیزی پیدا نکردند و سالها بعد از جنگ، گروه تفحص پیکر شهدای گروه مقانلو را پیدا کردند.
,]
ارسال دیدگاه