خوانسار به روایت سیاحان خارجی/ بخش اول

خوانسار به روایت سیاحان خارجی/ بخش اول
در این مبحث سعی بر آن داریم که به ترتیب دورۀ تاریخی به چند گزارش از آن دسته از فرنگیانی که اطلاعات مفید و جامعی راجع به خوانسار قدیم به ما ارائه می دهند، در اختیار خوانندۀ عزیز قرار دهیم.
[

به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا؛ به نقل از – محسن محرابی*/ در طول تاریخ خوانسار، همواره افراد سرشناس و نامداری بودند که از این شهر دیدن کرده و به توصیف ویژگی های خوانسار و گاه به تمجید و ستایش آن پرداخته اند، اما حضور و ورود خارجیان به خصوص غربیان به خوانسار مزیّت و دستاورد دیگری برای این دیار داشت و آن ثبت وقایع تاریخی است، که می توان با بررسی و ارزیابی متون و اظهارات آنان (مثل گزارش های سیاسی، سفرنامه ها و خاطرات) به مطالب و اطلاعات ارزشمند و مفیدی هم چون شناخت اوضاع اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی مردم خوانسار، تغذیه، آداب و رسوم، آب و هوا، صنایع و تولیدات، نوع زراعت و امرار معاش ایشان و غیره دست یافت.
افزون بر آن، با بررسی و تحلیل متون گزارش ها و نوشته های آن سیّاحان، به چگونگی برخورد اهالی شهر با خارجیان و بالعکس نوع بینش و نگاه بیگانگان نسبت به خوانساری ها نیز می توانیم پی ببریم.

, شبکه اطلاع رسانی راه دانا,
,

بنابراین در این مبحث سعی بر آن داریم که به ترتیب دورۀ تاریخی به چند گزارش از آن دسته از فرنگیانی که اطلاعات مفید و جامعی راجع به خوانسار قدیم به ما ارائه می دهند، در اختیار خوانندگان عزیز قرار دهیم.

,

پیترو دلاواله (Pietro Della Valle)
پیِترو دلّا والِه (1586-1625م)، جهانگرد ایتالیایی و از جمله سیّاحان و سفرنامه نویسان معروف اروپایی که در زمان شاه عباس اول صفوی به ایران آمده بود. (ص13، مقدمۀ مترجم) او در راه اصفهان، پایتخت حکومت صفویان، گذری هم از دهات و آبادی های اطراف خوانسار داشته و اگرچه نامی از خود خوانسار نبرده است، اما در آن زمان خوانسار و گلپایگان از لحاظ تقسیمات ادارى ناحیۀ واحدى را تشکیل می داده اند و افزون بر این، خوانسار بخشی از گلپایگان هم تلقی می شد. بنابراین، تا سال های اخیر، روستاهایی که امروزه جزیی از خوانسار محسوب می شوند، به همراه خوانسار از توابع گلپایگان و بخشی از حاکمیّت اداری آن به حساب می آمدند.

,
,

دلاواله در سفرش از گلپایگان به اصفهان، به روستای وانشان یا به قول خودش «اونیشون» از توابع گلپایگان آمده و مدت کوتاهی را به استراحت و اقامت در آنجا گذرانده است و حوادث و اتفاقاتی را که در آن سامان برایش رخ داده بود را خلاصه وار در دفترچۀ خاطراتش ثبت نموده است؛ مثلاً در یک مورد به تمجید و ستایش زنان آن دهکده پرداخت و آورده که زنان آنجا بسیار مؤدب، زیبا و خوش لباس بوده اند.

,

وی در ادامۀ مسافرتش، از روستای رحمت آباد هم گذر کرده و به توصیف جزییِ آن نیز پرداخته است. بنابراین با توجه به اینکه روستای فوق اکنون از توابع خوانسار به حساب می آید، لذا آن را در مبحث خوانسار گنجانده ایم.

,

دلاواله هنگام اقامت در روستای رحمت آباد، از قلعه ای بزرگ موسوم به رحمت‏آباد یا کونِیْران که بر روی تخته سنگ عظیمی ساخته شده، نام برده، که به یقین همان نام سابق قلعۀ ویران شدۀ امروزی در روستای رحمت آباد کنونی است که در میان اهالی آنجا به قلعۀ آریایی ها شناخته می شود: «دوشنبه در قلعه اى مرتفع که بر روى تخته سنگ عظیمى ساخته شده و به نام هاى رحمت‏آباد و کونیران خوانده می شد، اقامت گزیدیم …» این روایت دلاواله بیان می دارد که در آن زمان قلعۀ فوق مسکونی بوده و برخی از مردم رحمت آباد نیز در آنجا سکونت داشتند، ولی می توان چنین فرض کرد که در حملۀ افغانها به آنجا، قلعه هم رو به ویرانی رفته و به احتمال غیرمسکونی شده است.

,

در ادامه دلاواله می نویسد که چون او و گروه همراهش نتوانستند خانه ای در رحمت آباد برای گذراندن شب پیدا کنند، مجبور شدند به یک حمام عمومی رفته در رختکن و زیر گنبد آن استراحت نمایند: «… چون نتوانستیم خانه ای برای گذراندن شب پیدا کنیم مجبور شدیم به یک حمام عمومی برویم و در رختکن آن زیر گنبد بخوابیم.». او در دنباله خاطراتش دربارۀ واکنش مردم آن دهکده و برخورد محترمانه اما کنجکاوانۀ اهالی قلعۀ مذبور نسبت به فرنگیان می آورد: «شب بیش از بیست وپنج نفر زن به معیّت همسر مالک قلعه به تماشای ما آمدند. نه تنها کنجکاوی مردم در اینجا باعث تعجب است، بلکه احترام فوق العاده ای که در ایران به خارجی ها می گذارند بیشتر باعث حیرت است.»

,
, ,

نام خوانسار (به صورت خونسار) هم در این نقشه آمده که با رنگ قرمز روشن نشان داده شده است. همچنین در این نقشه به خوبی نمایان است که در دورۀ صفویه راه تجاری یا فرعی ابریشم (مسیر همدان به اصفهان) از رحمت آباد می گذشته نه از خود خوانسار. بنابراین پیترو دلاواله نیز از این شاهراه به سمت اصفهان حرکت کرده است.

,

ژان شاردن (Jean Chardin)
ژان شاردن (۱۶۴۳-1713م) از اهالی فرانسه و یکی از سیاحان و جهانگردان معروف غربی بود که در زمان پادشاهى شاه عباس دوم صفوی، و پسر و جانشینش شاه سلیمان سه بار به ایران سفر و از شهرهای ایران دیدن کرده بود.

,
,

وی از زمانی که در سفر دومش به ایران، به اصفهان رسید (۱۶۷۳م)، از مقرّبان دربار شاه عباس دوم شد و سِمت تاجرباشى شاه یافت.
این سیاح در سفر سوّم هنگامى به ایران رسید که شاه عباس ثانى درگذشته بود، و پسر و جانشینش شاه صفى دوم که بعدها شاه سلیمان نامیده شد بر تخت سلطنت نشسته بود. او شرح احوال و کارهاى شاه عباس ثانى و جانشینش شاه سلیمان، و بد و نیک اعمال و نیّات درباریان و بزرگان را به تفصیل تمام نوشت و نیز با علاقه و دقت بسیار به نگارش سابقه تمدن و مذهب و اخلاق و آداب و رسوم ایرانیان و دقایق اوضاع تاریخى و جغرافیایى ایران پرداخت و چون به خط و زبان فارسى نیز آشنا بود در تنظیم مطالب سیاحتنامه اش از متون بسیار کتاب هاى خطى استفاده کرد، و این، یکى از امتیازات برجسته سیاحتنامۀ اوست.

,
,

شاردن در طى اقامت طولانی اش در ایران، به شهرهای مختلف این کشور سفرهایی کرد و به توصیف احوال مردم شهر و مشاغل و تولیدات آنها نیز پرداخته است. با این حال معلوم نیست که آیا او از خوانسار هم بازدیدی داشته یا فقط از روی حرف هایی که در اجتماع خوانساری ها در اصفهان (پایتخت وقت دولت صفویان) ردّ و بدل شده به این امر دست یافته است؟

,

وی در کتابش ذیل عنوان «در معرفت [شناسایی] کاروانسراهایى که در میدان شاه [واقع] است» “کاروانسراى خوانساریان” در اصفهان را محل سوداگران خوانساری و عمده محصولات آنها را خشکبار برشمرده است؛ محصولی که هنوز هم از مهمترین و اصلی ترین تولیدات و سوغات خوانسار محسوب می شود، و سپس می افزاید: «کاروانسراى خوانساریان که در بازار درودگران واقع است، و سوداگران خوانسار در آن کاروانسرا فرود می آیند، و متاع ایشان خشکبار است مثل زردآلوى خشک، مویز خشک که آن را قیصى گویند.»

,

شاردن همچنین به توصیف و تشریح انواع میوه های خوانسار و تولیدات و خوراکی های حاصل از این میوه ها پرداخته که در نوع خود جالب توجه است؛ چنانچه می آورد: «دیگر از محصولات خوانسار سیب بزرگ سرخ که آن را سیب خوانسار گویند، و گلابی هاى سبز رنگ که آن را آبدندان خوانسار گویند. و مِی پُخت آبست [آب است] که شیرۀ انگور را می گیرند و در دیگ می جوشانند تا آن که خوب غلیظ شود. آنگاه آرد می ریزند و آنقدر می جوشانند که به طریق پالوده می شود و آن را پاره پاره کرده در آفتاب می گذارند تا خشک شود، و بعضى مغز بادام و مغز گردو داخل آن می کنند و آن را مِیپخت بادامى و گردویى می گویند. دیگر گلابى شیرین را دو پاره میک نند، و در آن مغز گردو می ریزند و می گذارند خشک شود. آن را سر کلاغ می گویند. و سوداگران خوانسار همین متاع دارند.»

,

منابع:
*** شاردن؛ سفرنامه شاردن‏، 5ج، ترجمۀ اقبال یغمایى‏، تهران: انتشارات توس، 1372.

,
,

*** دلاواله، پیترو؛ سفرنامۀ پیترو دلا واله (قسمت مربوط به ایران)، به سعی و ترجمۀ شعاع الدّین شفا، تهران: انتشارات علمی و فرهنگی، 1370.

,

Ù نقشۀ امپراطوری ایران در عصر صفویه. تهیه شده توسط ابراهیم عزمتفّرقکان، درگاه عالی دربار عثمانی در سال ۱۱۰۸ش/ ۱۱۴۲ق/ ۱۷۲۹م.
منبع عکس: http://www.devletarsivleri.gov.tr/

,
,

*کارشناس ارشد تاریخ ایران دورۀ اسلامی

,

انتهای پیام/

]

به اشتراک گذاری این مطلب!

ارسال دیدگاه