سفر به شرق اصفهان؛

روستای «گلون آباد»، یادگاری از لشکرکشی محمود افغان +تصاویر

روستای «گلون آباد»، یادگاری از لشکرکشی محمود افغان +تصاویر
ر آن شدم تا سفر دوم خودم را با دوچرخه به روستای گلون آباد شروع کنم؛ مطابق صفحات تاریخ، محمود افغان پس از محاصره ناموفق کرمان و یزد راهی اصفهان شد و در آنجا قوایش را تقسیم و در تپه مشرف به روستای گلون آباد مستقر کرد
[

به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا؛ به نقل از ندای اصفهان– فرشاد فروزش/ مطابق صفحات تاریخ، در اکتبر ۱۷۲۱ میلادی معادل مهر ماه ۱۱۰۰ شمسی و محرم ۱۱۳۴ هجری قمری محمود افغان پس از محاصره ناموفق کرمان و یزد راهی اصفهان شد و در سگزی در حدود ۳۵۵ کیلومتری اصفهان خبر مقابله سپاه ایران را شنید. محمود راهِ خود را به اطراف روستای محمدآباد کج کرد و در آنجا قوایش را تقسیم و در سه تپه مشرف به جلگه تا روستای گلون آباد مستقر کرد.

, شبکه اطلاع رسانی راه دانا, ندای اصفهان,

قوای افغان را تا حدود ۱۸ هزار نفر و سپاه ایران را حدود ۴۲ هزار نفر برآورد کرده اند؛ شرح این جنگ مفصل است ولی سپاه ایران در روستای گلون آباد علاوه بر برتری نفرات و داشتن توپخانه و مستشار فرانسوی در ابتدا ضربه ی مهلکی بر سپاه یاغی وارد کرد اما به علت ضعف فرماندهی، محمود توانست سپاه خود را مجدد جمع آوری کند و در حمله ی مجدد سپاه صفویان شکست سختی خورد.

,

من هم بر آن شدم تا سفر دوم خودم را با دوچرخه به روستای گلون آباد شروع کنم؛ مسیر آن در حدود ۲۵ کیلومتری اصفهان است اما روی نقشه به مسافت ۲۵ کیلومتری که رسیدم تابلویی از این روستا به چشمم نیامد و باعث شد حدود پنج کیلومتر از روستا رد شوم!

,

مسیر را بازگشتم و باز تابلویی ندیدم تا اینکه از فروشگاه های کنار جاده ای پرس و جو کردم ولی اسم گلون آباد برای آنها آشنا نبود. مطابق نقشه در موقعیت جغرافیایی بودم ولی خبری از روستا نبود تا اینکه تابلویی به نام جیلان آباد رویت شد!  وارد روستا که شدم از پیرمردهای باصفا که دور هم جمع شده بودند روستای گلون آباد را پی گیر شدم که فوری گفتند همینجا است و نام قدیم این روستا بوده ولی بعد از حمله ی افغانان روستا را ویران کردند؛ سالها بعد خانمی به اسم جیلان دوباره روستا را رونق می بخشد و در صدد آبادی مجدد آن برمی آید و نام روستا به جیلان آباد تغییر می کند.

,

, ,

البته نمی توانم این موارد را رد یا تایید کنم، ولی آنچه در این روستا و بین مردمان آن روایت می شود آمیختگی تاریخ این دیار با تهاجم افغان است.

,

اولین مکانی که در روستا پی گیر شدم طبق رسم هر سفر گلزار شهدای آنجا بود و ادای احترام به گلگون کفنانی که برای دفاع از این آب و خاک جانها دادند (چه هشت سال دفاع مقدس و چه شهدای سپاه صفویان در جنگ گلون آباد).

,

, ,

در نزدیکی گلزار شهدا پایگاه مقاومت بسیج قرار داشت و جوانی مومن که با دیدن یک دوچرخه سوار کنجکاو پرسیدن شد و خدا را شکر راهنمای من. او نیز دوچرخه ای سوار شد و به اتفاق برای دیدن کاروانسراهای وسیع رهسپار شدیم.

,

کاروانسرای اول دارای در و دروازه بود و طبقه ای جهت اسکان زنان و طبق رسم احترام به زنان و دور ماندن از چشم مردان غریبه باید در بالا می نشستند. حوضی بزرگ در وسط میدان قرار داشت که راهنما می گفت سکانسی از فیلم روزی روزگاری در این کاروانسرا ساخته شد. متاسفانه بخشی از دیوارهای آن اکنون فروریخته است.

,

 

,

کاروانسرای دوم بدون در با وسعتی کمتر و تخریب بیشتر روبروی آن کاروانسرایی بود که آن نیز بدون در و ویرانتر ولی دارای یک چاه بزرگ و خشک بود و موتور و مکینه در وسط آن نشان از رونق در زمان های گذشته داشت.

,

راهنما و مردم محلی می گویند این کاروانسراها محل استقرار بلوچ ها و افغان ها بوده است که البته من نشانی دال بر این استقرار خاص قومی به چشم ندیدم ولی نشان از تاثر مردم محلی از سنگینی حضور آنان در روستا دارد.

,

, ,

, ,

مسیر را به بخش مرکزی روستا ادامه دادیم و با کمک راهنما درب مسجد جامع روستا که بسته بود باز شد (بنایی باشکوه و نسبتا وسیع نسبت به مساحت روستا)؛ قدمت دقیق آن را نمی دانست ولی سبک معماری به وضوح صفوی بودن آن را ندا می داد. کاشی کاری محراب اصلی کاملا جدید بود (و نشان از عدم ثبت ملی) ولی به صورت اتفاقی دیوار نوشته ای منقش به آیات قرآن را مشاهده کردیم که تاریخ ۱۱۰۴ در گوشه ی آن نوشته شده که زمان سلطنت پادشاه صلح جو و آرام شاه سلطان حسین صفوی را نشان می داد؛ مردم  به علت عدم شناخت جلوی آن را مصالح ساختمانی و کاشی و گچ گذاشته بودند.

,

راهنما می گفت در این مسجد، بزرگ شده است ولی تا کنون به این آخرین نشان باقی مانده از صفویان توجه نکرده است. در پشت بام مسجد به راحتی می شد برجهای کبوتر روستا را که نشان از رونق کشاورزی در روزگاری نه چندان دور داشت را مشاهده کرد، زاینده رود که خشکید کشاورزی هم خشکید!

,

, ,

, ,

راهنما می گوید ای کاش گردشگران به این روستا می آمدند تا شاید معیشت مردم بهبود پیدا کند و کاروانسراهای مخروبه دوباره رونق گیرد اما متاسفانه من تنها گردشگر این روستا بودم.

,

به اتفاق بازدیدی از خانه ای قدیمی داشتیم که به خانواده ای افغان اجاره داده شده بود؛ چاه خشک مطبخ قدیمی (زباله دان کنونی) و سبک معماری گنبدی شکل.

,

از راهنما که از بسیجیان روستا به نام آقای احمدی بود با تشکر فراوان جدا شدم و برای صرف ناهار به امامزاده ی روستا رفتم که بسیار زیبا مرمت و  گچبری شده بود. اما آنچه بیشتر بارز بود مهمان نوازی اهالی روستا بود که مکرر برای صرف ناهار دعوت می کردند و نانوایی روستا هم نان تازه ای به من داد و مرا بیش از پیش نمک گیر کرد.

,

, ,

مسیر را به سمت روستای بعدی به نام سوسارت که در امتداد گلون آباد ساخته شده بود ادامه دادم. این روستا در کنار مزارع کشاورزی ولی فاقد آثار تاریخی بود.

,

روستای بعدی امین آباد بود که به سمت چپ جاده کشیده شده بود. با ورود به این روستا دروازه ای با عظمت مقابلم ظاهر  شد که شکوه آن چشمم را نوازش داد. نوع مرمت را قاجاری حدس زدم و با ورود به داخل ارگ و رفتن به داخل خانه های خرابه تنها یک نقاشی با قدمت پهلوی دوم را مشاهده کردم ولی جای تاسف فراوان داشت که ساخت خانه های جدید در گوشه ی انتهایی قلعه باعث شده بود این ارگ تاریخ ساز دیگر در هیچ فهرستی از آثار تاریخی قرار نگیرد و محکوم به فنا شود.

,

در کنار این خانه ی بدقواره و ضعیف، سازه حمام را پیدا کردم. حمام ارگ به سبک همان حمام های صفوی با سربینه و خزینه و طبق معمول نیمه ویران بود و اکنون آشیانه ی پرستوهای زیبا شده بود. ای کاش بخش خصوصی به داد آثار با عظمت تاریخی ما می رسید.

,

در روستا از هرکسی در مورد تاریخچه و یا قدمت این ارگ پرسیدم هیچ کس آگاهی نداشت. ناراحت شدم. وقتی اهالی روستا اطلاعاتی در مورد قدمت آثارشان ندارند چطور می توان انتظار داشت گردشگران داخلی و خارجی از وجود چنین گنج هایی مطلع باشند! یکی از اهالی گفت فقط حاج قنبر می داند. نشانی وی را پرسیده و شتابان به سراغش رفتم.

,

پیرمرد با دیدن گردشگری به وجد آمد و تاریخ و گذشته آنجا را مفصل تعریف کرد، زمانی که افغانان حمله کردند روستایی بوده در نزدیکی این روستا به نام میمنه که ارگ آن توسط افغانان ویران شد و خانه ها خراب و اکنون زمین کشاورزی است. مردم آن ده دوباره جمع می شوند و در نزدیکی آنجا روستایی دیگر با ارگی جدید بنا می کنند که همین ارگ است؛ پس قدمت آن به دوران حضور افغانان و افشاریان برمی گردد. البته تا اوایل انقلاب اسلامی مردم در همانجا زندگی می کردند اما با مهاجرت به شهر و عدم توجه سازمان میراث فرهنگی قلعه به حال خود رها می شود و با ساخت جدید رو به ویرانی می رود.

,

, ,

مسیر را به سمت روستایی به نام فیروز آباد ادامه دادم که حدس می زنم نام روستا از امامزاده ی آن به نام امامزاده فیروز گرفته شده باشد. در همان قسمت ورودی روستا دو برج دیده بانی و در ضلع انتهایی میدان برج کبوتر عظیم الجثه ای وجود داشت که از برجهایِ دیگر روستاها بسیار بزرگتر و باشکوه تر بود.

,

فضای داخلی برج چشمانم را خیره کرد؛ محلی ها می گویند کل روستا چند خانوار بوده که وسط همین میدان زندگی می کردند اما نشانی از خانه های ویران ندیدم که شاید گفته ی آن محلی درست نباشد چون اکنون زمینی صاف دارد ولی اطراف آن محل کوچک ساختمان های جدیدی ساخته شده است.

,

با نم نم باران اردیبهشت راه بازگشت را در پیش گرفتم و این سفر را تقدیم کردم به شهدای گلگون کفن روستای گلون آباد.

,

, ,

*استاد تاریخ سیاسی و ایران گرد

,

انتهای پیام/

]

به اشتراک گذاری این مطلب!

ارسال دیدگاه