پاکسازی سنندج از زبان یکی از بازماندگان سازمان پیشمرگان مسلمان کرد

پاکسازی سنندج از زبان یکی از بازماندگان سازمان پیشمرگان مسلمان کرد
بعد از پاکسازی خیابان هفده شهریور وارد خیابان شهدا شدیم. قبل از آغاز عملیات محل تجمع نیروهای خودی را چهار راه خیابان شهدا قرار داده بودیم و قرار بود بعد از پاکسازی خانه به خانه، در چهار راه خیابان شهدا جمع شویم تا دوباره با طرح و نقشه جدید به طرف چهار راه آیت الله طالقانی حرکت کنیم.
[

به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا؛ یکی از بازماندگان سازمان پیشمرگان مسلمان کرد در گفت و گو با پیشمرگ روح الله خاطرات روزهای پاکسازی سنندج و نقش نیروهای سازمان پیشمرگان مسلمان کرد را این گونه بازگو می کند:

, شبکه اطلاع رسانی راه دانا, پیشمرگ روح الله,

 

,

در طول مدت زمانی که من به استان کرمانشاه مهاجرت کرده بودم، گروهک های ضد انقلاب به بهانه های مختلف برای پدر و حتی برادرم که سن و سالی نداشت، مزاحمت ایجاد می کردند؛ از کتک زدن های پدرم در داخل مغازه اش گرفته تا فحاشی کردن به خانواده ام که چرا اجازه داده اید فرزندتان به استان کرمانشاه مهاجرت کند.

,

 

,

گروهک های ضدانقلاب یک بار برادر کوچکم که آن روزها سن و سالی نداشت، را به زور به کتابخانه می برند و از او می خواهند که یکی از کتاب های موجود در کتابخانه را انتخاب کند و مشغول مطالعه کتاب شود. برادرم نیز کتاب داستان موش و گربه را انتخاب می کند و مشغول خواندن کتاب می شود. بعد از اینکه نیروهای ضدانقلاب متوجه می شوند برادرم با آن سن و سال کم قصد تمسخر آن ها را دارد، برادرم را به باد کتک می گیرند.

,

 

,

هدف نیروهای ضدانقلاب از اجبار دانش آموزان برای رفتن به کتابخانه، مطالعه کتاب های کومونیستی و مارکسیستی و در نهایت آشنایی جوانان و نوجوانان کردستانی با افکار و عقاید کومونیستی بود، ولی برادرم یک کتاب داستان انتخاب می کند و با این کار مخالفت خود را با افکار کومونیستی نیروهای ضد انقلاب اعلام می کند.

,

 

,

نیروهای ضدانقلاب که به خوبی خانواده ما را می شناختند، به برادرم می گویند: تو برادر همان شخصی هستی که خانواده و زندگی اش را رها کرده و آواره شهر کرمانشاه شده است، آن وقت ما از تو انتظار داریم بیایی و افکارت را عوض کنی. برادرم در حالیکه زیر مشت و لگد نیروهای ضدانقلاب بوده در جوابشان می گوید: بله من برادر همان مردی هستم که روزی با اسلحه وارد سنندج خواهد شد و همه شما را از سنندج بیرون خواهد کرد.

,

 

,

من از طریق تماس تلفنی در جریان نوع برخورد گروهک های ضدانقلاب با خانواده خودم و مردم انقلابی سنندج بودم و همیشه آرزو می کردم که هر چه زودتر عملیات پاکسازی سنندج آغاز شود تا بتوانم انتقام هم شهریانم را از گروهک های ضدانقلاب بگیرم.

,

 

,

روزیکه عملیات پاکسازی سنندج کلید خورد من جزء نیروهایی بودم که توسط بالگرد وارد محوطه پادگان ارتش شدم. پادگان ارتش یکی از نقاطی بود که به دست گروهک های ضدانقلاب نیافتاده بود. چند روزی در محوطه پادگان ارتش بودیم و اوضاع شهر را بررسی می کردیم تا اینکه در نهایت به دستور حاج مسعود غمیان نیروهای سازمان به دو دسته تقسیم شدند و یک دسته به طرف خیابان استانداری و دسته دوم به طرف خیابان هفده شهریور حرکت کردند.

,

 

,

چون مغازه پدرم در خیابان هفده شهریور بود، من دسته دوم را انتخاب کردم تا هر چه زودتر بتوانم پدرم را زیارت کنم. وقتی وارد مغازه پدرم شدم، پدرم من را در آغوش گرفت و گفت: چقدر دعا کردم تا فرزندم را در لباس نظامی و مسلح ببینم که وارد شهر سنندج شده است و مشغول پاکسازی سنندج است، امروز خداوند بر من منت نهاد و به آرزوی چندین ماهه ام رسیدم.

,

 

,

بعد از اینکه با پدرم خداحافظی کردم، به همراه همرزمانم برای پاکسازی شهر سنندج به راه افتادیم. هر دو نفر وارد یک کوچه می شدند تا خانه ها را یکی یکی پاکسازی نمایند. بیشتر مردم سنندج از ترس گروهک های ضدانقلاب خانه و کاشانه اشان را رها کرده و آواره شهرهای دیگر شده بودند. خانه های رها شده مردم مظلوم سنندج در اختیار نیروهای ضدانقلاب قرار داشت و ما باید تک تک این خانه ها را از لوث وجود گروهک های ضدانقلاب پاکسازی می کردیم.

,

 

,

بعد از پاکسازی خیابان هفده شهریور وارد خیابان شهدا شدیم. قبل از آغاز عملیات محل تجمع نیروهای خودی را چهار راه خیابان شهدا قرار داده بودیم و قرار بود بعد از پاکسازی خانه به خانه، در چهار راه خیابان شهدا جمع شویم تا دوباره با طرح و نقشه جدید به طرف چهار راه آیت الله طالقانی حرکت کنیم.

,

 

,

گروهک های ضدانقلاب چهار راه آیت الله طالقانی را با تلی از خاک به خاکریزی محکم برای خود تبدیل کرده بودند. چند دقیقه ای ما پشت خاکریز معطل ماندیم تا اینکه متوجه شدیم گروهک ها هیچ فعالیتی از خود نشان نمی دهند. در واقع گروهک های ضدانقلاب چهار راه آیت الله طالقانی را با انبوهی از خاک و شن بسته بودند تا مانع پیشروی ما شوند و خودشان نیز در کوچه های پشت چهار راه کمین کرده بودند تا هر کس از پشت خاکریز تکان خورد با گلوله او را مورد هدف قرار دهند.

,

 

,

به همراه تعدادی از نیروها خاکریز را دور زدیم و به پشت خاکریز رفتیم. من متوجه صدایی در پشت خاکریز شدم؛ جلو تر که رفتم دیدم یک مرد در حالیکه روی زمین نشسته است و یک کوله پشتی به دست دارد، در حال تلاش است که خودش را نجات دهد. این فرد که دچار معلولیت در قسمت پایین تنه بود، در واقع مسئولیت رساندن گلوله و مهمات به نیروهای ضد انقلاب را بر عهده داشت. نیروهای ضدانقلاب از مهلکه فرار کرده بودند و این شخص معلول را به حال خودش رها کرده بودند.

,

 

,

کوله پشتی را از دستش گرفتم و مرد معلول آرام سرش را پایین انداخت. داخل کوله پشتی پر بود از خشاب و نارنجک. گروهک های ضد انقلاب حتی به این شخص معلول هم رحم نکرده بودند و او را به عنوان تدارکات چی مهمات انتخاب کرده بودند و در آخرین لحظات که خودشان موفق به فرار شده بودند، این مرد را که از هر دو پا معلول بود را به حال خودش رها کرده بودند. این مرد معلول از سر ناچاری مجبور شده بود با نیروهای ضدانقلاب همکاری کند.

,

انتهای پیام/

]

به اشتراک گذاری این مطلب!

ارسال دیدگاه