چه بناممت " احسان"!؟
ماندهام چه بناممت ؟ گرفتار و اسیر واژهها شدهام ، دست روی هر واژه و کلمهای که میگذارم ، حقارت و کوچک بودنش در برابر عظمت تو را به رخم میکشد ، دوست دارم پیامبر عشقت بخوانم.[
به گزارش شبکه اطلاع رسانی دانا به نقل از تبریز بیدار ماندهام چه بناممت ؟ گرفتار و اسیر واژهها شدهام ، دست روی هر واژه و کلمهای که میگذارم ، حقارت و کوچک بودنش در برابر عظمت تو را به رخم میکشد ، دوست دارم پیامبر عشقت بخوانم ، یا احترامت را همطراز اولیاء به جای آورم ؛ صبوریات ایوب را به زانو درآورده ، عشقت ، عشاق افسانهها را مات خود کرده ، خاص و برگزیده بودنت نزد خدا ، معنای دیگرگون به توسل و توکل داده ، آوازهات رساتر از صوت داود در گوش جهان پیچیده ، سربلندی ات در برابر آزمون الهی ابراهیم خلیل را به تحسین تو واداشته ، عصای اعجاز موسی در پیشگاه تو سر تعظیم فرود آورده ، عیسی مسیح صلیب عشقش را با "تسلیملامرک" تو قیاس میکند و محمد امین (ص) سایه قرآنش را تا ابد بر سر ایثار تو گسترده...
, شبکه اطلاع رسانی دانا,
این همه گفتم و باز چیزی در زبانم کم است تا لایق تو باشد ، لایق تویی که چون نامت ، تندیس احسان و ایثار و گذشتی ...
,
خوب میدانم که ماه عسل دیشب تو و سولماز که میهمان احسان علیخانی بودید اشک همه ایران را درآورد ؛ احترام یک ملت را هدیه تو کرد و یک ملت ایثار و عشق و مردی تو را ستودند ؛ 5 سال صبوری ، 5 سال پرستاری عاشقانه از همسری جوان که همه چیزش را از دست داده ، 5 سال تیمارداری همسری قطع نخاعی و هنوز هم لبخند و صبوری و اعتراف به عاشقی ، 5 سالی که به خاطر بهبودی سولماز از همه چیزت گذشتی ، کسب و کارت را رها کردی ، دار و ندارت را خرج کردی ، حتی ورشکسته شدی و زمین خوردی ؛ اما خم به ابرو نیاوردی ؛ دست از خدایت نکشیدی و همسر جوانت را از خدا بازپس گرفتی و هنوز که هنوز است با وجود بیماری سخت همسرت ، شکر این 5 سال را به جای میآوری و میگویی " خوشبخت ترین مرد روی زمین هستی " و سولماز که روی ویلچر تا ابد ماندگار شده است نیز میگوید " خوشبخت ترین زن روی زمین هستم ، چون احسان دارم"
,
هنوز مات شطرنج عشق تو و همسرت هستم ، یک ایران مثل من درگیر تو شدهاند احسان! ، دیشب افطارمان را احسانی کردی و خواب از سرمان پراندی ، تا دم سحر این دنده آن دنده شدیم و این تو بودی که مدام مقابل چشمانمان نشسته بودی و درس وفا و ایثار و صبوری میدادی ، از بی مقدار بودن و بی مصرف بودن خودم خجالت میکشم احسان ، از خودم که فقط کوه و تندیس ادعایم و به هیچ دردی نمیخورم ، در برابر تو ، من به این فکر میکنم که تا امروز اصلا زندگی نکردهام و باری بر دوش زمین و زمینیان بودهام ، هنوز نمیدانم چه بناممت احسان!
,
بد نیست آن هایی که دیشب برنامه ماه عسل احسان علیخانی و ماجرای تلخ و شیرین زندگی احیان و سولماز را دیدند و شنیدند کمی به خود بیایند و آن ها که ندیدند سراغ دیدنش بروند ، شاید خیلی چیزها عوض شود...
,
در انتها میخواهم فقط دعای همسرت سولماز را تکرار کنم " خدایا هیچ کس را بی احسان نکن " آمین!
,
انتهای پیام/
]
ارسال دیدگاه