جوان کردستانی که زنده زنده در آتش نیروهای ضد انقلاب سوخت
علی در زیر آتش سنگین دشمن خودش را به آن زن مجروح رساند و در حالیکه قصد داشت آن زن را به نقطه ای امن منتقل کند، توسط نیروهای ضد انقلاب محاصره شد به اسارت آنان درآمد.[
به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا به نقل از پیشمرگ روح الله، پیشمرگ مسلمان کرد شهید داریوش چاپاری خاطره ای از عملیات آزادسازی سنندج از دست گروهک های ضد انقلاب و هم چنین شهادت جانکاه یکی از جوانان مؤمن و انقلابی این استان را این گونه بازگو می کند:
, شبکه اطلاع رسانی راه دانا, پیشمرگ روح الله,,
ای کاش می توانستیم خاطره جانبازی های یکایک شهیدان را که غبار زندگی دنیوی چهره واقعی آنان را مکدر ساخته است برای رهگذران بیان کنیم، تا همگان ارزش و جایگاه رفیع این گوهرهای خفته در دل این زمین سرد را درک کنند.
,,
ای کاش می توانستیم به همه بگوییم شهید علی غفوری که بود؟ آیا نسل جوان تا به امروز نام او را شنیده است؟ تصویر او را چه کسی دیده است؟ علی از کجا برخاسته بود؟ علی در کدامین مکتب درس خوانده بود؟ و صدها سؤال بی جواب دیگر ... .
,,
در سازمان پیشمرگان مسلمان کرد جوانانی خدمت می کردند که آسمان در مقابل ایمان و تقوایشان کرنش می کرد. شب زنده دارانی در این خیل بودند که جز نوای تلاوت قرآن بر لبانشان چیزی جاری نبود و جز استقرار و حاکمیت دین محمدی(ص) هیچ انگیزه دیگری نداشتند. آنان که برای نجات دین خدا و خلق او به قربانگاه آمده بودند، با چهره ای سرخ به دیدار پروردگارشان شتافتند.
,,
سال 1359 همزمان با پاکسازی سنندج، وقتی از پارک دیدگاه به طرف مرکز شهر سنندج به راه افتادیم، تا رسیدن به خیابان ادب در چند نقطه با نیروهای ضد انقلاب درگیر شدیم. با زحمت فراوان به سه راه ادب رسیدیم، دشمن در جوانب مختلف این مناطق که همگی زمین بایر بود، اقدام به ایجاد سنگرهای محکمی کرده بود که از طریق کانال به هم ربط داده می شد.
,,
درگیری شدیدی بین ما شکل گرفت؛ تعداد نیروهای ما خیلی کم بود، اما عِده و عُده دشمن بسیار زیاد. در خیابان ادب متوجه شدیم که یک خانم حدوداً 60 ساله مجروح شده و نیازمند کمک است. در وضعیت نابسامانی گیر کرده بودیم، دشمن حجم سنگینی از آتش را متوجه نیروهای ما کرده بود و حرکت ما بسیار کند بود.
,,
شهید علی غفوری وقتی متوجه شد آن خانم مجروح طلب کمک می کند، گفت: من برای کمک به آن زن می روم.
,,
گفتم: مگر وضعیت را نمی بینی! اگر از اینجا تکان بخوری کشته می شود.
,,
علی گفت: مگر ما برای نجات جان مردم نیامده ایم؟ مگر این زن مجروح از همین مردم نیست؟ من باید این زن را نجات دهم.
,,
علی در زیر آتش سنگین دشمن خودش را به آن زن مجروح رساند و در حالیکه قصد داشت آن زن را به نقطه ای امن منتقل کند، توسط نیروهای ضد انقلاب محاصره شد به اسارت آنان درآمد.
,,
شهید علی غفوری جوان با سواد و تحصیل کرده ای بود و اطلاعات خوبی در مورد مسایل دینی داشت، به همین خاطر در همان لحظه اول شروع به نصیحت کردن آن ها کرد. علی با صدایی رسا آیات قرآن را تلاوت می کرد، اما آن ها به جای بحث منطقی با علی، او را زیر ضربات سنگین قنداغ اسلحه های خود گرفته بودند.
,,
سنگر نیروهای ضد انقلاب با ما فاصله چندانی نداشت. نیروهای ضد انقلاب در سه راه ادب شهید علی غفوری را به تیر چراغ برق بستند و بر رویش بنزین ریختند و او را زنده زنده در آتش سوزاندند. شهید علی غفوری در میان شعله های آتش فریاد «الله اکبر» و «لا اله الا الله» سر می داد و تا لحظه ای که جان به جان آفرین تسلیم کرد، لباشن از ذکر و یاد خداوند متعال باز نایستاد.
,,
آن زن مجروح هم که علی برای نجات او این خطر را پذیرفته بود، پس از دیدن صحنه دلخراش شهادت شهید علی غفوری دچار مشکلات روحی شدید شد و بعد از مدتی به دلیل فشار روحی شدید از دنیا رفت.
,,
بر اساس این گزارش شهید علی غفوری در روز سی ام شهریور ماه سال 1341 در یکی از روستاهای شهرستان قروه به دنیا آمد. پدرش محمدعلی و مادرش فرخنده نام داشت. شهید علی غفوری عضو سازمان پیشمرگان مسلمان کرد بود و در روز ششم اردیبهشت ماه سال 1359 در سنندج هنگام درگیری با نیروهای ضد انقلاب به شهادت رسید.
,,
متأسفانه از این شهید عزیز هیچ گونه تصویر و یا اطلاعات بیشتری در دست نیست، از دوستانی که این شهید عزیز را می شناسند، تقاضا می شود، اطلاعات خود را با ما در میان بگذارند.
,انتهای پیام/
,]
ارسال دیدگاه