روایت سردار کریمیان از پدیده زندان موصل؛
علـی فـرعـونِ اسـرای ایرانی و دست راست حاجی ابوترابی!
علی فرعون علیرغم همه این خوبیهاش برا اقامه نماز کاهل بود. گذشت تا سال 71 و بعد از آزادی اسرا بطور اتفاقی تو مراسم حج دیدمش. ذوق زده شدم و با خوشحالی براش دست بلند کردم. از فاصله حدود ده متری دستاش رو بالا برد و گفت: بخدا آدم شدم..[
به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا؛ زیتون در روایتی کوتاه از زندان موصل به قلم سردار غلامعسگر کریمیان، فرمانده سپاه عاشورا نوشت:
, شبکه اطلاع رسانی راه دانا, زیتون,تو زندان "موصل 2 " بین اسرای ایرانی، آزاده ای بود به اسم علی نجفی. اهل کرمانشاه بود که قبلِ شروع جنگ تو درگیریهای کردستان اسیر میشه.
,یه آدم قوی هیکل، داش مشتی و لوتی مسلک . اصلا هم زیر بار حرف زور نمی رفت و عراقی ها هم یه جورایی ازش حساب می بردن. این روحیاتش اونو بین اسرا به #علی_فرعون مشهور کرده بود. خودش هم از این اسم بدش نمی اومد ، حتی روی اتیکت لباسشم اسم #علی_فرعون رو نوشته بود. بقدری جسور و نترس و بی باک بود که یه روز از طبقه دوم اردوگاه، از آسایشگاه عراقی ها نارنجک و رادیو دزدید.
,یه روز داخل اردوگاه یکی از اسرای ایرانی با بداخلاقی به آقای ابوترابی(ره) توهین کرد. اقای ابوترابی به قدری دوست داشتنی بود که حتی علی فرعون هم تاب توهین به ایشون رو نداشت.
,تا اینو شنید به رفیق اون توهین کننده گفت: به اون رفیقت بگو یا باید بره پیش آقای ابوترابی و بگه غلط کردم یا این نارجنک رو همین جا وسط همه تون منفجر میکنم. می دونستن علی فرعون اینکاره است و بلوف نمیزنه و بعید نیست سر این موضوع همه رو بفرسته رو هوا . کار به جایی رسید که تهدیدش بدجور اثر کرد . دسته جمعی رفتن پیش آقای ابوترابی و عذرخواهی کردن.
,بارها شنیده بودیم که آقای ابوترابی میگفت: "علی فرعون دست راست منه."
,علی فرعون علیرغم همه این خوبیهاش برا اقامه نماز کاهل بود. شاید در طول سال فقط یک ماه نماز میخوند. یه روز بهش گفتم؛ علی تو که اینقدر خوبی، چرا برا نماز خوندن تنبلی میکنی؟! برگشت گفت: باز شروع کردی به موعظه؟!
,گذشت تا سال 71 و بعد از آزادی اسرا بطور اتفاقی تو مراسم حج دیدمش. ذوق زده شدم و با خوشحالی براش دست بلند کردم . از فاصله حدود ده متری دستاش رو بالا برد و گفت: بخدا آدم شدم...
,پایان
]
ارسال دیدگاه