گفتگو با قهرمان ووشوی جهان از خطّه کاشان؛

مدال‌آوری شغلم بود/ می‌خواستند مرا برای اسباب کشی ببرند!

مدال‌آوری شغلم بود/ می‌خواستند مرا برای اسباب کشی ببرند!
جعفری گفت: هر مدال و نشانی شما بگویی به اسم‌های مختلف، من به دست آورده ام، ولی به اندازه یک درصد، این کاشان از من استفاده نکرده است. همه اش بر می‌گردد به مسئول تربیت بدنی!
[

به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا؛ به نقل از  کاشان اول؛  محمدرضا جعفری، ستاره‌ای همچون جوان پهلوان تختی است که از دل مردم و از کف کوچه و بازار درخشید و تبدیل شد به یک قهرمان جهانی. از کشتی شروع کرد و به ووشو رسید.

, شبکه اطلاع رسانی راه دانا, کاشان اول,

مدال گرفت. قهرمان شد؛ آن هم نه یک بار، بلکه چندین و چند بار در جام جهانی و مسابقات قهرمانی جهان و ستارگان جهان و … سپس به جایگاه مربی و سرمربی تیم ملی رسید و بسیاری از مدال آوران کشور را بار آورد. گفتگو با او را می‌خوانیم.

,

می خواهم روند زندگیتان را از همان اوایل جوانی یا از همان بچگی برای ما تعریف کنید و این که چه اتفاقاتی در زندگیتان افتاد؟

, می خواهم روند زندگیتان را از همان اوایل جوانی یا از همان بچگی برای ما تعریف کنید و این که چه اتفاقاتی در زندگیتان افتاد؟,

اولین بار است که دارم تاریخ تولدم را می گویم. بیست و یکم دی ماه هزار و سیصد و پنجاه. قدیمی ترین محله های شهرستان کاشان، با افتخار.

,

کجا؟

, کجا؟,

می شود سمت گذر باباولی و هیئت معروفی هم دارند، مسلم بن عقیل.

,

میدان کهنه می گویند.

,

بله. میدان کهنه. آن جا به دنیا آمدم در یک کوچه خیلی قدیمی که الان هم بعضی وقت‌ها سر می‌زنم آن جا. به دوران راهنمایی رسیدیم. در دوران راهنمایی، من بر حسب اتفاقی که پدر از بالا سر ما رفت.

,

خدا رحمتشان کند.

,

زنده باشید. ما هم کودک کار شدیم. هم نان آور خانه و درس هم می خواندم.

,

آن روزها، چه کاری می کردید؟

, آن روزها، چه کاری می کردید؟,

بیکاری ها را می رفتم یک مغازه ساندویچی. نهایتاً به خاطر مشغله‌های کاری زیاد، به هر حال به خاطر این که ما مستأجر هم بودیم، باید بیشتر می رفتم سر کار. مادر خیلی مخالفت می کرد که حتماً باید بروی درس بخوانی، یک مدت زمانی گذشت که من بی‌خیال درس هم شدم. خرج زندگی را در آوردم و خرج خانواده را درآوردم، می‌رفتم مغازه نانوایی سر کار. دیگر یواش یواش از پادویی نانوایی شروع کردم یواش یواش شدم تقریباً …

,

شاطر مثلاً؟

, شاطر مثلاً؟,

بله. با افتخار. با ورزش کشتی آشنا شدم. با وجود اینکه کشتی تمرین می کردم، ورزش های رزمی را پیگیری کردم. من خیلی علاقمند شدم که بروم این کار را انجام دهم. به خاطر روحیه جنگندگی که داشتم، تمرینات کشتی می‌کردم، آقای غفار هم شنید که من قرار است بروم ورزش های رزمی.

,

جلوگیری کرد؟ 

, جلوگیری کرد؟ ,

سخت جلوگیری کرد. به هرحال ما دور از چشم او مسابقه را شرکت کردیم. قرار گذاشتم با خودم که بروم شرکت کنم دیگر. وقتی هم رفتم برای اولین بار در شهرستان اول شدم.

,

در بازی‌هایی که انجام می‌شد سه تا تشویق کننده خیلی خوب داشتم. یکی حاج محمد جهان آرایی بود که الان مربی بدنسازی است. دیگری در کاشان، آقای احمد پایدار بود که خودش یکی از قهرمان‌های بدنسازی جهان است در کاشان، جزو افتخارات هستند و آقای رجبی که به عنوان مربی من آن زمان بود.

,

یک خاطره الان بگویم. آقای محمد جهان آرایی می گفت محمدرضا من تو را تشویق کردم، آنقدر دست زدم که کف دستم پوستش رفته. اولین نفرهای ورزشی کاشان بودم که به عنوان قهرمان ملی انتخاب شدم. یک شب یکجا بودیم که به خانواده گفتم: «من هیچ چیزی ندارم، صاحب هیچ چیزی هم نیستم ولی قول می دهم که باعث افتخارتان شوم. یک کاری کنم که کل، -آن روز نگفتم کل دنیا- گفتم کل طایفه ما بگویند همگی ای ولله. به همه نشان دهم که آدم می تواند یک نفر باشد، ولی با یک نفر باشد».

,

همان سال وقتی برگشتم خانه، تیم انتخابی باید می رفت مسابقه جهانی ایتالیا برای اولین بار.

,

یک دفعه؟ یعنی اول شدی و جهانی؟

, یک دفعه؟ یعنی اول شدی و جهانی؟,

بله. باید می رفتم اردو. خب اردوها چند ماه اردو می گذارند.

,

, ,

انتخاب شدی؟

, انتخاب شدی؟,

بله. انتخاب شدم.

,

یعنی آسیایی نرفته رفتی جهانی؟

,

بله. خیلی راحت بگویم، عامیانه بگویم؛ می‌گفتند محمدرضا هنوز تا تهران هم نرفته می‌خواهد برود ایتالیا. [خنده]

,

من یک آسیب هم دیدم از ناحیه ترقوه. دست چپم فکر می کنم، ترقوه آسیب دید، خیلی به شدت آسیب دیدم که شاید تا مرز این که از تیم مرا حذف کنند رفتم. آنجا با آسیب دیدگی خیلی شدیدی مواجه شدم. چون ترقوه یک جایی است که اذیت می کند. من توانستم آنجا با روسیه و مصر و لبنان و رومانی بازی کنم.

,

در نهایت چه شد؟

, در نهایت چه شد؟,

من سوم جهان شدم. وقتی آمدم کاشان استقبال مردمی خیلی خوب، واقعاً استقبال مردمی خوب بود.

,

مسئولان شهر این کار را کرده بودند؟

, مسئولان شهر این کار را کرده بودند؟,

نه. وقتی یک چیز مردمی می شوی، اصلاً مسئولان کاره‌ای نیستند. کاری به آن ندارند.

,

یعنی هیچی، مسئولان شهری؟ 

, یعنی هیچی، مسئولان شهری؟ ,

مسئولان شهری ما فکر می‌کنم آنقدر خاطر جمع این مسئله هستند که اگر یک کسی مردمی هست، مردم حمایتش می‌کنند. دیگر یک آرامش خاطری به آنها می‌دهد که اصلاً بی‌خیالت شوند. بهتر که بی‌خیالت شوند.

,

بعد رفیق‌هایم، بچه های ورزشی، بچه های باشگاه دار کاشان، مردم پر مهر و محبت کاشان، واقعاً مرا حمایت کردند. به استقبال من آمدند و خاطرم هست که حتی وقتی در شهر به عنوان قهرمان مرا دور افتخار می‌زدند ما جلو تربیت بدنی ایستادیم و آن روز با رئیس تربیت بدنی وقت مصاحبه شد. همین یک تبریکی گفتند و حرکت کردیم.

,

دنبال این رفتم که کار پیدا کنم. آن زمان کارخانه «ایران غلتک» در کاشان که الان هم هست، نیرو می‌گرفت. آنقدر رفتم و آمدم تا به هر حال کار انجام شد. آنجا روی ماشین گاز کار کردم.

,

ماشین گاز چیست؟

, ماشین گاز چیست؟,

چون آنجا کار خدماتی بود، مرا هم می دیدند که چهارشانه و خوش هیکل هستم، می‌گفتند ایشان زورش زیاد است برود روی پخش کارهای تدارکاتی و کپسول‌های گازی بود که آنجا در آشپزخانه و جاهای مختلف شرکت استفاده می‌شود.

,

در جابجایی آنها؟

, در جابجایی آنها؟,

در جابجایی این ها مخصوصاً کپسول بزرگ‌ها. من نصف این آمادگی جسمانی‌ام را مدیون آن‌ها هستم! من آنجا گاز جابجا کردم. نهایتاً بعضی وقت‌ها تغییر شغل به من می‌دادند، مرا می‌فرستادند آشپزخانه. وقتی به مسابقات آسیایی که سال دو هزار اعزام شدم، این مدال‌های ما تداوم داشت تا سال دو هزار مسابقات آسیایی.

,

از آسیایی که برگشتم، به هرحال برای اینکه یک حقوقی بگیرم  و امرار معاشی که به آن دل بسته بودم و با خاطرجمعیِ آن، به مسابقات رفته بودم. به کارخانه رفتم، زمانی که خواستم کارت بزنم تا داخل کارخانه شوم، دیدم که آن کارتی که باید کشید و رفت، داخل ساعت کاری نیست. از دربان پرسیدم که چرا نیست، گفتند شما اخراج شده‌اید.

,

ما رفتیم دفتر بالا پیش مدیرعامل، گفتیم که دلیلش چیست؟ گفت کسانی را می‌خواهیم اینجا کار کنند که اینجا حضور داشته باشند.

,

یک روز وقتی کار تمام شد، می‌خواستم به خانه بروم، برای استراحت یا برای تمرین، خیلی واقعاً تمرین برای من مهم بود، یکی از مسئولان آنجا گفت که محمدرضا جایی نروی که ما اینجا با تو کار داریم. گفتم ساعت کار تمام شده و من باید بروم خانه برای استراحت و تمرین، گفتند نه شما بمانید. گفتم دلیلش چیست که من باید بمانم، گفتند یکی از اعضا، یکی از مدیرعامل، نمی‌گویم که مدیرعامل بود، یکی از اعضای کادر دفتری، اداری، گفته‌اند اسباب کشی خانه دارد ما باید شما را ببریم برای این کار. من خیلی ناراحت شدم. واقعاً  آن روز به صورت قهر از آنجا آمدم بیرون.

,

وقتی آمدم خانه گفتم بروم، به هرحال من آمده‌ام محمدرضا جعفری شوم دیگر، باید تحمل کنم و بروم سر کار. باید خرج زندگی بدهم، پول در بیاورم. یکی دو روز بعد برگشتم به سر کارم. برگشتم سر کار، تمرین را ادامه دادم، کار سخت را ادامه دادم، واقعاً فشارهای روحی روانی زیادی روی من بود.

,

همه را تحمل کردم تا رفتم مسابقات آسیایی سال دو هزار. از مسابقات آسیایی که برگشتم یک گلی به سرم زده بودند خیلی عجیب و وحشتناک. اصلاً از محل کارم اخراجم کردند. واقعاً خیلی سخت است. گذشت تا اینکه، واقعاً پیگیر بودم به عنوان قهرمان ملی، نامه‌نگاری به سازمان ورزش، این طرف آن طرف تا نهایتاً رفتم تربیت بدنی مشغول به کار شدم.

,

شاید جایی که از اول باید می‌رفتید.

, شاید جایی که از اول باید می‌رفتید.,

از اول باید می رفتم. الان هم قانون هست، ولی چرا هیچ وقت شامل حال من نمی‌شود؟ نمی‌دانم چرا نشده؟ آن روز رئیس اداره تربیت بدنی ما آقای مرشدی بود، که واقعاً ایشان یک مدیر ورزشی واقعاً لایقی بود. تا 2005 دوباره طلا گرفتم. جام جهانی طلا گرفتم، ستارگان جهان طلا گرفتم، سال 2005 دوباره رفتم مسابقات جهانی ویتنام آنجا هم طلا گرفتم، برگشتم که حتی ایشان به استقبال من تهران آمد.

,

اولین مسئولی بود به عنوان مسئول ورزشی که استقبال من تهران آمد. و واقعاً کاری برای ما کرد از لحاظ روحی و روانی همه گذشته را از ذهن من پاک کرد. واقعاً الان هر کجا که هست از او تشکر می کنم. به هرحال یک مسئول دیگر آمد تربیت‌بدنی، دوباره از تربیت‌بدنی اخراج شدم.

,

اخراج شدید؟

, اخراج شدید؟,

سال 2006، ستارگان جهان را رفتم، چین بود، آنجا دوباره طلا گرفتم برگشتم دیدم اخراج هستم. آخر چرا؟ چرا؟ من که فقط هدفم قهرمانی بود. من که عزت و احترام برای شهر هستم، برای کشور هستم، برای مردم هستم، ولی من واقعاً محکم پای کار ایستادم و مدال آوری کردم. بعد از آن دوباره مدال آوری کردم، دیگر شد شغلم، کارم، زندگی ام، همه چیزم.

,

, ,

من فکر می‌کنم، الان هم می‌گویم، ما در کاشان مدیر ورزشی نداشتیم که فکر کنم سطح فکری‌اش به این اندازه رسیده بود یا رسیده باشد که یک ورزشکار ملی را باید جور دیگری نگاه کرد، باید جور دیگری او را ساپورت کرد، باید جور دیگری از او استفاده کرد.

,

من می‌گویم بیایند از محمدرضا جعفری سوء استفاده کنند. اگر من را مدیریت کنند من محمدرضا جعفری و امثال من می‌توانیم ده تا محمدرضا جعفری بسازیم. متأسفانه من از سال 76  تا الان ملی پوش هستم و قهرمان جهان و مربی ملی و سرمربی ملی و سرمربی تیم نفت در بازی های لیگ برتر و ستارگان جهان و نمی دانم هر چیزی شما بگویی به اسم‌های مختلف، من به دست آورده ام، ولی به اندازه یک درصد این کاشان از من استفاده نکرده است. همه اش بر می‌گردد به مسئول تربیت بدنی. من واقعاً از دستشان دلخور هستم.

,

انتهای پیام/

]

به اشتراک گذاری این مطلب!

ارسال دیدگاه