زندگینامه شهید مدافع حرم محمد مرادی؛
شهیدی که پیش از آسمانی شدن غسل شهادت کرد
عملیات که بود، کمی دیرتر به گروه پیوست. به او الهام شده بود که وقت شتافتن به دیدار یار است و موقع پیوستن به گروه گفت: «غسل شهادت می گرفتم. آخر امروز روز شهادت من است.»[
به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا؛ به نقل از صاحب نیوز؛ محمد مرادی فرزند غلامعلی، همزمان با شروع جنگ تحمیلی عراق در شهرضا دیده به جهان گشود. در زمان تولد چهره ی او نورانی و جذاب بود و گویی هدیه ای آسمانی از طرف خدا برای خانواده اش بود.
, شبکه اطلاع رسانی راه دانا, صاحب نیوز,زمان تولد محمد با حمله هوایی مرتب نیروهای بعثی همراه بود. حتی زمانی که محمد در آغوش مادر بود و قصد بازگشت به منزل را داشتند، مجبور شدند دوازده ساعت را در زیرزمین بیمارستان بمانند. محمد، نامی بود که پدربزرگش برای او انتخاب کرده بود، در دوران کودکی با هم سن و سال هایش فرق داشت.
,محمد با نوای جنگ و محیط دفاع از وطن آشنا بود، پدر و پدربزرگش برای جنگ به جنوب کشور رفته بودند و محمد به بازی با لباس نظامی و پوتین پدربزرگ عادت داشت؛ گرد و خاک جنگ به او آرامش می داد و با پوتین های جنگیپدربزرگ می خوابید. مادر پوتین ها را به دیوار آویزان کرده بود تا جلوی چشمش باشد و آرام بگیرد. در زمان کودکی او پدربزرگش شهید شد و او هیچگاه یادش را از خاطر نمی برد.
,پس از اتمام دوران تحصیلی در شهرضا به دانشگاه دولتی کاشان رفت و یک ترم تحصیلی در رشته ی فنی با معدل بالا گذراند؛ اما محیط دانشگاه و فضای موجود بر آن با منش و اخلاق محمد کنار نمی آمد؛ به همین خاطر دانشگاه را رها کرد و به خدمت سربازی در پادگان ثارالله سپاه پاسداران انقلاب اسلامی رفت.
,سرانجام این عشق و علاقه باعث شد محمد با پیگیری های بسیار در گروه 22 توپخانه ارتش جمهوری اسلامی ایران مشغول به خدمت شود. در طول دوران خدمتش در ارتش، همیشه به فکر سربازان بود، روزهای گرمی که او فرمانده بود اما پا به پای سربازانش در زیر آفتاب می ایستاد و اعتقاد داشت بین او و سربازان فرقی نیست و آن ها را با جان دل آموزش می داد و می گفت: «هردو آدم هستیم و خون هیچ کداممان رنگین تر نیست». روز ارتش که می شد، میوه و خوراکی برای سربازانی که روی توپ نگهبانی می دادند، می برد؛ سربازانش را دوست داشت و به آن ها رسیدگی می کرد.
,,
محمد مرادی علاقه ی خاصی به اهل بیت(ع) و به ویژه امام حسین(ع) داشت. روز سوم شهادت امام حسین (ع) نذری پخش می کرد و مراسم عزاداری برگزار میکرد.
,تمام این ویژگی ها و فضایل اخلاقی نشان می داد که زمان خریداری او رسیده است. حال که خداوند چنین بنده ای را در بین بندگانش می دید او را برای واژه مقدس شهید انتخاب کرد.
,,
اواخر سال 1394 بود که امام خامنه ای اجازه حضور نیروهای ارتش را در سوریه دادند و محمد جز اولین نفراتی بود که ثبت نام کرد. اسم محمد در لیست اعزام نبود اما با تلاش فراوانش اسم او را هم در لیست نوشتند. محمد سال ها خود را برای چنین روزی آماده کرده بود، عشق به سالار شهیدان به پاهایش قوت بیشتری برای رفتن می داد؛ عشق و علاقه اش به خدا بیشتر از هر عشق زمینی بود و در آخر در تاریخ اول تیر سال 95 برای اعزام به سوریه به تهران منتقل و پس از آن به ماموریت رفت. در سوریه بیکار نمی نشست و به سربازان سوری نماز را آموزش می داد؛ حدود 30 نفر از سربازانی که تازه شیعه شده بودند از او نماز آموختند.
,سه روز قبل شهادتش در دفترچه ی خاطراتش نوشته بود:
,« خط با خون تو آغاز می شود
,از آن زمان که تو ایستادی
,دین راه افتاد
,چون فرو افتادی
,حق برخواست
,تو شکستی
,و راستی درست شد
,و از روانه خون تو
,بنیان ستم سست شد
,ای قتیل
,بعد از تو خوبی سرخ است
,رد خونت
,راهی که راست به خانه خدا می رود
,ای باغ بینش
,ستم، دشمنی زیباتر از تو ندارد
,و مظلوم، یاوری آشناتر از تو
,تو کلاس فشرده تاریخی….»
,شروع عملیات که بود، کمی دیرتر به گروه پیوست. به او الهام شده بود که وقت شتافتن به دیدار یار است و موقع پیوستن به گروه گفت: «غسل شهادت می گرفتم. آخر امروز روز شهادت من است.»
,عملیات شروع شده بود و همینطور رگبار و تیرو خمپاره می زدند. درگیری لحظه به لحظه سخت تر میشد.محمد آرپی جی در دست داشت و همینطور آرپی جی می زد.مهمات برایمان رسید. محمد تمام مهمات را از ماشین خالی کرد و دوباره شروع به آرپیجی زدن کرد. ناگهان صورت دوستش پر از خون شد، فکر کرد شاید تیری خورده، اما محمد را دید که بر روی زمین افتاده است؛ محمد شهید شده بود. پیشانی اش را برروی صورت محمد گذاشت و به پهنای صورت گریه کرد.
,شهادت بالاتر از هر کار خیری بوده و بالاتر از کشته شدن در راه خدا خیر و نیکی دیگری نیست.محمد در تاریخ 10 مردادماه سال 1395 به درجه ی رفیع شهادت نایل آمد.
,,
شهید محمد مرادی اینگونه در وصیت نامه خود با ماسخن می گوید:
,«بسم رب الشهدا و الصدیقین
,راه ما راه حسین است. خدا را شاکرم که به این بنده رحم نمود و مورد لطف و عنایت خود قرار داد و این موقعیت را فراهم نمود، تامن به وظیفه خود عمل کنم حالا که ائمه اطهار و حضرت زینب مرا برای دفاع از حریم اهل بیت پذیرفته اند و من به چنین افتخاری نائل شد ه ام با تمام وجود و مشتاقانه آماد ه ام تا جان ناقابل خود را فدای آنها نمایم. خدا را شکر میکنم که عشق علی (ع) و ائمه اطهار را در وجود من قرار داد و چنین نعمت بزرگی را به من عطا نمود.
,دوستان و همکاران و هموطنان ما باید شاکر چنین نعمتی باشیم که ما را در چنین کشوری قرار داد که از هر نظر ممتاز میباشد. اگرمیخواهیم این امنیت و ثبات برقرار باشد باید گوش به فرمان ولی فقیه خود حضرت امام خامنه ای (مدظله) باشیم و با تمام وجود از او حمایت کنیم و با تمام توان در مقابل استکبار جهانی مخصوصاً آمریکا و اسرائیل بایستیم، زیر بار ظلم وستم آنها نرویم، ماشیعه هستیم غیرت داریم، نباید اجازه دهیم هرگز کشورمان بازیچه دست آنها قرار بگیرد مکتب ما مکتب حسین (ع) است. ما فرزندان عاشوراییم و فریاد آزادی خواهی را
,سر میدهیم.هرجا مظلومی به کمک ما احتیاج داشت به کمک او می شتابیم. از مردن باک نداریم.اجازه نمیدهیم تکفیری های پلید به نیت شیطانی خود دست پیدا کنند، همان طوری که مولای ما علی(ع) آنها را در خوارج ریشه کن کرد. با امید به خدا و صاحب وآقایمان امام زمان (عج)نسل شان را از روی زمین ریشه کن خواهیم کرد.
,و آخرین دعایم
,((اللهم عجل لولیک الفرج)).
,بنده خدا- محمد مرادی»
,,
انتهای پیام/
]
ارسال دیدگاه