یادواره شهیده امنه حیدریان؛

میثاق مجدد با تنها شهیده چرامی دوران جنگ تحمیلی/شهیده آمنه حیدریان پرورش یافته روستای محروم شیخ حسین+تصاویر

میثاق مجدد با تنها شهیده چرامی دوران جنگ تحمیلی/شهیده آمنه حیدریان پرورش یافته روستای محروم شیخ حسین+تصاویر
سه شهید از 1800 شهید در استان کهگیلویه و بویراحمد زن هستند. آمنه حیدریان، پروانه کاویانی و حاجیه بهرامی سه شهیده عزیزی هستند که در بمباران دوران جنگ تحمیلی به شهادت رسیدند. که یادواره شهیده آمنه حیدریان در چرام برگزار شد.
[

به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا؛ به نقل از پایگاه خبری تحلیلی چرام، یادواره شهیده آمنه حیدریان در چرام برگزار شد که سه شهید از 1800 شهید در استان کهگیلویه و بویراحمد زن هستند.

, شبکه اطلاع رسانی راه دانا, پایگاه خبری تحلیلی چرام,

آمنه حیدریان، پروانه کاویانی و حاجیه بهرامی سه شهیده عزیزی هستند که در بمباران دوران جنگ تحمیلی به شهادت رسیدند.

توضیحی پیرامون  اخلاق شهیده آمنه حیدریان:

 آمنه متدین و معتقد به اجرای دستورات و تعالیم شریعت اسلام بود نه تنها خود عامل به احکام بود بلکه همسایگان و دیگر اعضای خانواده را خداشناسی، اخلاق نیکو، خلق و خوی خوش توصیه می کرد. در بهبوبه انقلاب در تظاهرات و راهپیمائی ها شرکت می کرد و در محیط زندگی از موقعیت و اعتبار خاصی برخوردار بود.

فرازی از زندگینامه شهیده آمنه حیدریان

شهیده آمنه حیدریان در سال 1322 در یک خانواده مسلمان و مستضعف در روستای شیخ حسین چرام دیده به جهان گشود. او در این خانواده محروم و روستایی چنان پرورش یافت که به یک شیر زن در روستا معروف شده بود.

در حالی که بچه های دوران طاغوت در لهو لعب و بازیگوشی زندگی می کردند و همه نوع امکانات آموزشی و رفاهی در اختیارشان بود در آن حال روستای محروم شیخ حسین فاقد محیط آموزشی بود. و نو نهالان روستا یا باید در خانه نزد پدر و مادر می ماندند و  یا اینکه در کو ها و دره ها برای کار چوپانی می رفتند.

آمنه وقتی به سن شش سالگی  رسید هر چند عشق به مدرسه داشت اما به علت فقر شدید خانوادگی و نبود محیط آموزشی امکان رفتن به مدرسه برایش فراهم نشد و در خانه همکار مادر در کارهای خانه داری شد.

البته بعدها که روستا صاحب آموزشگاه شد چون عمری از او گذشته بود دیگر علاق های به سواد و درس خواندن نشان نداد و نتوانست به کلاس درس راه پیدا کند.

در سال 1340 رسالت دیگری که همانا ازدواج و تربیت و پرورش افراد خانواده بود بدوش گرفت . وی با تمام مشکلات و مشقات زندگی به روش ساده ای زندگی می کرد . چون شوهر ایشان مشغول خدمت نظام بودند تصمیم گرفت برای ادامه زندگی همراه با خانواده خویش به شهرهای جنوبی کشور مهاجرت کند .

درشهرهای جنوبی با نداشتن امکانات و هوای گرم و فرزندان خردسال چنان زندگی می کرد  که کسی فکر نمی کرد دارای چنین وضعیتی باشند.

ثمره ازدواج ایشان سه پسر و چهار دختر است . بعد از سال ها تلاش و زحمت توانست از سرمایه ناچیز خود در بهبهان خانه ای خریداری کند . هنوز چندماهی از اقامتشان در بهبهان نگذشته بود که شوهر ایشان بیمار و در تهران بستری می شود و در شهر غریب با فرزندان خردسال و شوهر بیمار چنان مقاوم و استوار در برابر مشکلات مبارزه کرد و فرزندان خود را دلگرم می کرد همانگونه که رسالت انسان های شهید بود بر زندگی تسلط داشت.

 در بیمارستان تهران از شوهر خود عیادت می کند و طبق اعتقاد خویش به مکتب تشیع تصمیم می گیرد که شوهر خود را به زیارت امام رضا (ع) ببرد .

بعد از زیارت برای مدتی شوهر ایشان بهبود می یابد و طبق مجوزی که از بیمارستان گرفته بود او را به بیمارستان برمی گرداند و برای سرپرستی فرزندان خردسال غریب خود به بهبهان برمی گردد.

چند روزی در بهبهان نمانده بود که خبری قلب او و فرزندانش را جریحه دار کرد و آن اینکه شوهر ایشان جان به جان ‌آفرین تسلیم نموده بود و دگر بار رسالتی عظیم تر به عهده ایشان می افتد و همانا تربیت  پرورش انسان هایی که سرپرست خویش را از دست داده اند .

 او چنان با فرزندانش زندگی می کرد که احساس نمی کردند پدرشان را از دست داده اند یعنی برای آن ها هم پدر بود و هم مادر .

فرزندانی تربیت کرده بود که پروانه وار دور شمع وجودش می گشتند و از حقوق ناچیزی که شامل حال فرزندانش می شد با عزت و احترام خاصی به زندگی خویش ادامه می داد . تا اینکه جنگ صدام کافر بر جمهوری اسلامی ایران تحمیل شد و صدامیان شهرهای مقاوم را مورد هجوم موشک های اهدایی شرق و غرب قرار دادند .

وقتی که در دفعات اول به بهبهان موشک اصابت شد فرزندان خویش را روانه چرام کرد و با مادر پیرش حاضر به ترک شهر نشدند تا اینکه در شب 25/11/62در ساعت دوازده بعد از نیمه شب موشک های اهدایی ابرجنایتکاران به شهر بهبهان شلیک می شود و به خانه ایشان اصابت می کند و دعوت حق را لبیک گفته و به لقاءالله پیوست که  مزار این شهیده در گلزار شهدای شهرستان چرام واقع شده است.

به کانال اخبار چرام و کهگیلویه و بویراحمد بپیوندید:

لینک عضویت

تصاویر تکمیلی:

,

آمنه حیدریان، پروانه کاویانی و حاجیه بهرامی سه شهیده عزیزی هستند که در بمباران دوران جنگ تحمیلی به شهادت رسیدند.

توضیحی پیرامون  اخلاق شهیده آمنه حیدریان:

 آمنه متدین و معتقد به اجرای دستورات و تعالیم شریعت اسلام بود نه تنها خود عامل به احکام بود بلکه همسایگان و دیگر اعضای خانواده را خداشناسی، اخلاق نیکو، خلق و خوی خوش توصیه می کرد. در بهبوبه انقلاب در تظاهرات و راهپیمائی ها شرکت می کرد و در محیط زندگی از موقعیت و اعتبار خاصی برخوردار بود.

فرازی از زندگینامه شهیده آمنه حیدریان

شهیده آمنه حیدریان در سال 1322 در یک خانواده مسلمان و مستضعف در روستای شیخ حسین چرام دیده به جهان گشود. او در این خانواده محروم و روستایی چنان پرورش یافت که به یک شیر زن در روستا معروف شده بود.

در حالی که بچه های دوران طاغوت در لهو لعب و بازیگوشی زندگی می کردند و همه نوع امکانات آموزشی و رفاهی در اختیارشان بود در آن حال روستای محروم شیخ حسین فاقد محیط آموزشی بود. و نو نهالان روستا یا باید در خانه نزد پدر و مادر می ماندند و  یا اینکه در کو ها و دره ها برای کار چوپانی می رفتند.

آمنه وقتی به سن شش سالگی  رسید هر چند عشق به مدرسه داشت اما به علت فقر شدید خانوادگی و نبود محیط آموزشی امکان رفتن به مدرسه برایش فراهم نشد و در خانه همکار مادر در کارهای خانه داری شد.

البته بعدها که روستا صاحب آموزشگاه شد چون عمری از او گذشته بود دیگر علاق های به سواد و درس خواندن نشان نداد و نتوانست به کلاس درس راه پیدا کند.

در سال 1340 رسالت دیگری که همانا ازدواج و تربیت و پرورش افراد خانواده بود بدوش گرفت . وی با تمام مشکلات و مشقات زندگی به روش ساده ای زندگی می کرد . چون شوهر ایشان مشغول خدمت نظام بودند تصمیم گرفت برای ادامه زندگی همراه با خانواده خویش به شهرهای جنوبی کشور مهاجرت کند .

درشهرهای جنوبی با نداشتن امکانات و هوای گرم و فرزندان خردسال چنان زندگی می کرد  که کسی فکر نمی کرد دارای چنین وضعیتی باشند.

ثمره ازدواج ایشان سه پسر و چهار دختر است . بعد از سال ها تلاش و زحمت توانست از سرمایه ناچیز خود در بهبهان خانه ای خریداری کند . هنوز چندماهی از اقامتشان در بهبهان نگذشته بود که شوهر ایشان بیمار و در تهران بستری می شود و در شهر غریب با فرزندان خردسال و شوهر بیمار چنان مقاوم و استوار در برابر مشکلات مبارزه کرد و فرزندان خود را دلگرم می کرد همانگونه که رسالت انسان های شهید بود بر زندگی تسلط داشت.

 در بیمارستان تهران از شوهر خود عیادت می کند و طبق اعتقاد خویش به مکتب تشیع تصمیم می گیرد که شوهر خود را به زیارت امام رضا (ع) ببرد .

بعد از زیارت برای مدتی شوهر ایشان بهبود می یابد و طبق مجوزی که از بیمارستان گرفته بود او را به بیمارستان برمی گرداند و برای سرپرستی فرزندان خردسال غریب خود به بهبهان برمی گردد.

چند روزی در بهبهان نمانده بود که خبری قلب او و فرزندانش را جریحه دار کرد و آن اینکه شوهر ایشان جان به جان ‌آفرین تسلیم نموده بود و دگر بار رسالتی عظیم تر به عهده ایشان می افتد و همانا تربیت  پرورش انسان هایی که سرپرست خویش را از دست داده اند .

 او چنان با فرزندانش زندگی می کرد که احساس نمی کردند پدرشان را از دست داده اند یعنی برای آن ها هم پدر بود و هم مادر .

فرزندانی تربیت کرده بود که پروانه وار دور شمع وجودش می گشتند و از حقوق ناچیزی که شامل حال فرزندانش می شد با عزت و احترام خاصی به زندگی خویش ادامه می داد . تا اینکه جنگ صدام کافر بر جمهوری اسلامی ایران تحمیل شد و صدامیان شهرهای مقاوم را مورد هجوم موشک های اهدایی شرق و غرب قرار دادند .

وقتی که در دفعات اول به بهبهان موشک اصابت شد فرزندان خویش را روانه چرام کرد و با مادر پیرش حاضر به ترک شهر نشدند تا اینکه در شب 25/11/62در ساعت دوازده بعد از نیمه شب موشک های اهدایی ابرجنایتکاران به شهر بهبهان شلیک می شود و به خانه ایشان اصابت می کند و دعوت حق را لبیک گفته و به لقاءالله پیوست که  مزار این شهیده در گلزار شهدای شهرستان چرام واقع شده است.

به کانال اخبار چرام و کهگیلویه و بویراحمد بپیوندید:

لینک عضویت

تصاویر تکمیلی:

,

آمنه حیدریان، پروانه کاویانی و حاجیه بهرامی سه شهیده عزیزی هستند که در بمباران دوران جنگ تحمیلی به شهادت رسیدند.

توضیحی پیرامون  اخلاق شهیده آمنه حیدریان:

 آمنه متدین و معتقد به اجرای دستورات و تعالیم شریعت اسلام بود نه تنها خود عامل به احکام بود بلکه همسایگان و دیگر اعضای خانواده را خداشناسی، اخلاق نیکو، خلق و خوی خوش توصیه می کرد. در بهبوبه انقلاب در تظاهرات و راهپیمائی ها شرکت می کرد و در محیط زندگی از موقعیت و اعتبار خاصی برخوردار بود.

فرازی از زندگینامه شهیده آمنه حیدریان

شهیده آمنه حیدریان در سال 1322 در یک خانواده مسلمان و مستضعف در روستای شیخ حسین چرام دیده به جهان گشود. او در این خانواده محروم و روستایی چنان پرورش یافت که به یک شیر زن در روستا معروف شده بود.

در حالی که بچه های دوران طاغوت در لهو لعب و بازیگوشی زندگی می کردند و همه نوع امکانات آموزشی و رفاهی در اختیارشان بود در آن حال روستای محروم شیخ حسین فاقد محیط آموزشی بود. و نو نهالان روستا یا باید در خانه نزد پدر و مادر می ماندند و  یا اینکه در کو ها و دره ها برای کار چوپانی می رفتند.

آمنه وقتی به سن شش سالگی  رسید هر چند عشق به مدرسه داشت اما به علت فقر شدید خانوادگی و نبود محیط آموزشی امکان رفتن به مدرسه برایش فراهم نشد و در خانه همکار مادر در کارهای خانه داری شد.

البته بعدها که روستا صاحب آموزشگاه شد چون عمری از او گذشته بود دیگر علاق های به سواد و درس خواندن نشان نداد و نتوانست به کلاس درس راه پیدا کند.

در سال 1340 رسالت دیگری که همانا ازدواج و تربیت و پرورش افراد خانواده بود بدوش گرفت . وی با تمام مشکلات و مشقات زندگی به روش ساده ای زندگی می کرد . چون شوهر ایشان مشغول خدمت نظام بودند تصمیم گرفت برای ادامه زندگی همراه با خانواده خویش به شهرهای جنوبی کشور مهاجرت کند .

درشهرهای جنوبی با نداشتن امکانات و هوای گرم و فرزندان خردسال چنان زندگی می کرد  که کسی فکر نمی کرد دارای چنین وضعیتی باشند.

ثمره ازدواج ایشان سه پسر و چهار دختر است . بعد از سال ها تلاش و زحمت توانست از سرمایه ناچیز خود در بهبهان خانه ای خریداری کند . هنوز چندماهی از اقامتشان در بهبهان نگذشته بود که شوهر ایشان بیمار و در تهران بستری می شود و در شهر غریب با فرزندان خردسال و شوهر بیمار چنان مقاوم و استوار در برابر مشکلات مبارزه کرد و فرزندان خود را دلگرم می کرد همانگونه که رسالت انسان های شهید بود بر زندگی تسلط داشت.

 در بیمارستان تهران از شوهر خود عیادت می کند و طبق اعتقاد خویش به مکتب تشیع تصمیم می گیرد که شوهر خود را به زیارت امام رضا (ع) ببرد .

بعد از زیارت برای مدتی شوهر ایشان بهبود می یابد و طبق مجوزی که از بیمارستان گرفته بود او را به بیمارستان برمی گرداند و برای سرپرستی فرزندان خردسال غریب خود به بهبهان برمی گردد.

چند روزی در بهبهان نمانده بود که خبری قلب او و فرزندانش را جریحه دار کرد و آن اینکه شوهر ایشان جان به جان ‌آفرین تسلیم نموده بود و دگر بار رسالتی عظیم تر به عهده ایشان می افتد و همانا تربیت  پرورش انسان هایی که سرپرست خویش را از دست داده اند .

 او چنان با فرزندانش زندگی می کرد که احساس نمی کردند پدرشان را از دست داده اند یعنی برای آن ها هم پدر بود و هم مادر .

فرزندانی تربیت کرده بود که پروانه وار دور شمع وجودش می گشتند و از حقوق ناچیزی که شامل حال فرزندانش می شد با عزت و احترام خاصی به زندگی خویش ادامه می داد . تا اینکه جنگ صدام کافر بر جمهوری اسلامی ایران تحمیل شد و صدامیان شهرهای مقاوم را مورد هجوم موشک های اهدایی شرق و غرب قرار دادند .

وقتی که در دفعات اول به بهبهان موشک اصابت شد فرزندان خویش را روانه چرام کرد و با مادر پیرش حاضر به ترک شهر نشدند تا اینکه در شب 25/11/62در ساعت دوازده بعد از نیمه شب موشک های اهدایی ابرجنایتکاران به شهر بهبهان شلیک می شود و به خانه ایشان اصابت می کند و دعوت حق را لبیک گفته و به لقاءالله پیوست که  مزار این شهیده در گلزار شهدای شهرستان چرام واقع شده است.

به کانال اخبار چرام و کهگیلویه و بویراحمد بپیوندید:

لینک عضویت

تصاویر تکمیلی:

,

آمنه حیدریان، پروانه کاویانی و حاجیه بهرامی سه شهیده عزیزی هستند که در بمباران دوران جنگ تحمیلی به شهادت رسیدند.

توضیحی پیرامون  اخلاق شهیده آمنه حیدریان:

 آمنه متدین و معتقد به اجرای دستورات و تعالیم شریعت اسلام بود نه تنها خود عامل به احکام بود بلکه همسایگان و دیگر اعضای خانواده را خداشناسی، اخلاق نیکو، خلق و خوی خوش توصیه می کرد. در بهبوبه انقلاب در تظاهرات و راهپیمائی ها شرکت می کرد و در محیط زندگی از موقعیت و اعتبار خاصی برخوردار بود.

فرازی از زندگینامه شهیده آمنه حیدریان

شهیده آمنه حیدریان در سال 1322 در یک خانواده مسلمان و مستضعف در روستای شیخ حسین چرام دیده به جهان گشود. او در این خانواده محروم و روستایی چنان پرورش یافت که به یک شیر زن در روستا معروف شده بود.

در حالی که بچه های دوران طاغوت در لهو لعب و بازیگوشی زندگی می کردند و همه نوع امکانات آموزشی و رفاهی در اختیارشان بود در آن حال روستای محروم شیخ حسین فاقد محیط آموزشی بود. و نو نهالان روستا یا باید در خانه نزد پدر و مادر می ماندند و  یا اینکه در کو ها و دره ها برای کار چوپانی می رفتند.

آمنه وقتی به سن شش سالگی  رسید هر چند عشق به مدرسه داشت اما به علت فقر شدید خانوادگی و نبود محیط آموزشی امکان رفتن به مدرسه برایش فراهم نشد و در خانه همکار مادر در کارهای خانه داری شد.

البته بعدها که روستا صاحب آموزشگاه شد چون عمری از او گذشته بود دیگر علاق های به سواد و درس خواندن نشان نداد و نتوانست به کلاس درس راه پیدا کند.

در سال 1340 رسالت دیگری که همانا ازدواج و تربیت و پرورش افراد خانواده بود بدوش گرفت . وی با تمام مشکلات و مشقات زندگی به روش ساده ای زندگی می کرد . چون شوهر ایشان مشغول خدمت نظام بودند تصمیم گرفت برای ادامه زندگی همراه با خانواده خویش به شهرهای جنوبی کشور مهاجرت کند .

درشهرهای جنوبی با نداشتن امکانات و هوای گرم و فرزندان خردسال چنان زندگی می کرد  که کسی فکر نمی کرد دارای چنین وضعیتی باشند.

ثمره ازدواج ایشان سه پسر و چهار دختر است . بعد از سال ها تلاش و زحمت توانست از سرمایه ناچیز خود در بهبهان خانه ای خریداری کند . هنوز چندماهی از اقامتشان در بهبهان نگذشته بود که شوهر ایشان بیمار و در تهران بستری می شود و در شهر غریب با فرزندان خردسال و شوهر بیمار چنان مقاوم و استوار در برابر مشکلات مبارزه کرد و فرزندان خود را دلگرم می کرد همانگونه که رسالت انسان های شهید بود بر زندگی تسلط داشت.

 در بیمارستان تهران از شوهر خود عیادت می کند و طبق اعتقاد خویش به مکتب تشیع تصمیم می گیرد که شوهر خود را به زیارت امام رضا (ع) ببرد .

بعد از زیارت برای مدتی شوهر ایشان بهبود می یابد و طبق مجوزی که از بیمارستان گرفته بود او را به بیمارستان برمی گرداند و برای سرپرستی فرزندان خردسال غریب خود به بهبهان برمی گردد.

چند روزی در بهبهان نمانده بود که خبری قلب او و فرزندانش را جریحه دار کرد و آن اینکه شوهر ایشان جان به جان ‌آفرین تسلیم نموده بود و دگر بار رسالتی عظیم تر به عهده ایشان می افتد و همانا تربیت  پرورش انسان هایی که سرپرست خویش را از دست داده اند .

 او چنان با فرزندانش زندگی می کرد که احساس نمی کردند پدرشان را از دست داده اند یعنی برای آن ها هم پدر بود و هم مادر .

فرزندانی تربیت کرده بود که پروانه وار دور شمع وجودش می گشتند و از حقوق ناچیزی که شامل حال فرزندانش می شد با عزت و احترام خاصی به زندگی خویش ادامه می داد . تا اینکه جنگ صدام کافر بر جمهوری اسلامی ایران تحمیل شد و صدامیان شهرهای مقاوم را مورد هجوم موشک های اهدایی شرق و غرب قرار دادند .

وقتی که در دفعات اول به بهبهان موشک اصابت شد فرزندان خویش را روانه چرام کرد و با مادر پیرش حاضر به ترک شهر نشدند تا اینکه در شب 25/11/62در ساعت دوازده بعد از نیمه شب موشک های اهدایی ابرجنایتکاران به شهر بهبهان شلیک می شود و به خانه ایشان اصابت می کند و دعوت حق را لبیک گفته و به لقاءالله پیوست که  مزار این شهیده در گلزار شهدای شهرستان چرام واقع شده است.

به کانال اخبار چرام و کهگیلویه و بویراحمد بپیوندید:

لینک عضویت

تصاویر تکمیلی:

,

آمنه حیدریان، پروانه کاویانی و حاجیه بهرامی سه شهیده عزیزی هستند که در بمباران دوران جنگ تحمیلی به شهادت رسیدند.

توضیحی پیرامون  اخلاق شهیده آمنه حیدریان:

 آمنه متدین و معتقد به اجرای دستورات و تعالیم شریعت اسلام بود نه تنها خود عامل به احکام بود بلکه همسایگان و دیگر اعضای خانواده را خداشناسی، اخلاق نیکو، خلق و خوی خوش توصیه می کرد. در بهبوبه انقلاب در تظاهرات و راهپیمائی ها شرکت می کرد و در محیط زندگی از موقعیت و اعتبار خاصی برخوردار بود.

فرازی از زندگینامه شهیده آمنه حیدریان

شهیده آمنه حیدریان در سال 1322 در یک خانواده مسلمان و مستضعف در روستای شیخ حسین چرام دیده به جهان گشود. او در این خانواده محروم و روستایی چنان پرورش یافت که به یک شیر زن در روستا معروف شده بود.

در حالی که بچه های دوران طاغوت در لهو لعب و بازیگوشی زندگی می کردند و همه نوع امکانات آموزشی و رفاهی در اختیارشان بود در آن حال روستای محروم شیخ حسین فاقد محیط آموزشی بود. و نو نهالان روستا یا باید در خانه نزد پدر و مادر می ماندند و  یا اینکه در کو ها و دره ها برای کار چوپانی می رفتند.

آمنه وقتی به سن شش سالگی  رسید هر چند عشق به مدرسه داشت اما به علت فقر شدید خانوادگی و نبود محیط آموزشی امکان رفتن به مدرسه برایش فراهم نشد و در خانه همکار مادر در کارهای خانه داری شد.

البته بعدها که روستا صاحب آموزشگاه شد چون عمری از او گذشته بود دیگر علاق های به سواد و درس خواندن نشان نداد و نتوانست به کلاس درس راه پیدا کند.

در سال 1340 رسالت دیگری که همانا ازدواج و تربیت و پرورش افراد خانواده بود بدوش گرفت . وی با تمام مشکلات و مشقات زندگی به روش ساده ای زندگی می کرد . چون شوهر ایشان مشغول خدمت نظام بودند تصمیم گرفت برای ادامه زندگی همراه با خانواده خویش به شهرهای جنوبی کشور مهاجرت کند .

درشهرهای جنوبی با نداشتن امکانات و هوای گرم و فرزندان خردسال چنان زندگی می کرد  که کسی فکر نمی کرد دارای چنین وضعیتی باشند.

ثمره ازدواج ایشان سه پسر و چهار دختر است . بعد از سال ها تلاش و زحمت توانست از سرمایه ناچیز خود در بهبهان خانه ای خریداری کند . هنوز چندماهی از اقامتشان در بهبهان نگذشته بود که شوهر ایشان بیمار و در تهران بستری می شود و در شهر غریب با فرزندان خردسال و شوهر بیمار چنان مقاوم و استوار در برابر مشکلات مبارزه کرد و فرزندان خود را دلگرم می کرد همانگونه که رسالت انسان های شهید بود بر زندگی تسلط داشت.

 در بیمارستان تهران از شوهر خود عیادت می کند و طبق اعتقاد خویش به مکتب تشیع تصمیم می گیرد که شوهر خود را به زیارت امام رضا (ع) ببرد .

بعد از زیارت برای مدتی شوهر ایشان بهبود می یابد و طبق مجوزی که از بیمارستان گرفته بود او را به بیمارستان برمی گرداند و برای سرپرستی فرزندان خردسال غریب خود به بهبهان برمی گردد.

چند روزی در بهبهان نمانده بود که خبری قلب او و فرزندانش را جریحه دار کرد و آن اینکه شوهر ایشان جان به جان ‌آفرین تسلیم نموده بود و دگر بار رسالتی عظیم تر به عهده ایشان می افتد و همانا تربیت  پرورش انسان هایی که سرپرست خویش را از دست داده اند .

 او چنان با فرزندانش زندگی می کرد که احساس نمی کردند پدرشان را از دست داده اند یعنی برای آن ها هم پدر بود و هم مادر .

فرزندانی تربیت کرده بود که پروانه وار دور شمع وجودش می گشتند و از حقوق ناچیزی که شامل حال فرزندانش می شد با عزت و احترام خاصی به زندگی خویش ادامه می داد . تا اینکه جنگ صدام کافر بر جمهوری اسلامی ایران تحمیل شد و صدامیان شهرهای مقاوم را مورد هجوم موشک های اهدایی شرق و غرب قرار دادند .

وقتی که در دفعات اول به بهبهان موشک اصابت شد فرزندان خویش را روانه چرام کرد و با مادر پیرش حاضر به ترک شهر نشدند تا اینکه در شب 25/11/62در ساعت دوازده بعد از نیمه شب موشک های اهدایی ابرجنایتکاران به شهر بهبهان شلیک می شود و به خانه ایشان اصابت می کند و دعوت حق را لبیک گفته و به لقاءالله پیوست که  مزار این شهیده در گلزار شهدای شهرستان چرام واقع شده است.

به کانال اخبار چرام و کهگیلویه و بویراحمد بپیوندید:

لینک عضویت

تصاویر تکمیلی:

,

آمنه حیدریان، پروانه کاویانی و حاجیه بهرامی سه شهیده عزیزی هستند که در بمباران دوران جنگ تحمیلی به شهادت رسیدند.

توضیحی پیرامون  اخلاق شهیده آمنه حیدریان:

 آمنه متدین و معتقد به اجرای دستورات و تعالیم شریعت اسلام بود نه تنها خود عامل به احکام بود بلکه همسایگان و دیگر اعضای خانواده را خداشناسی، اخلاق نیکو، خلق و خوی خوش توصیه می کرد. در بهبوبه انقلاب در تظاهرات و راهپیمائی ها شرکت می کرد و در محیط زندگی از موقعیت و اعتبار خاصی برخوردار بود.

فرازی از زندگینامه شهیده آمنه حیدریان

شهیده آمنه حیدریان در سال 1322 در یک خانواده مسلمان و مستضعف در روستای شیخ حسین چرام دیده به جهان گشود. او در این خانواده محروم و روستایی چنان پرورش یافت که به یک شیر زن در روستا معروف شده بود.

در حالی که بچه های دوران طاغوت در لهو لعب و بازیگوشی زندگی می کردند و همه نوع امکانات آموزشی و رفاهی در اختیارشان بود در آن حال روستای محروم شیخ حسین فاقد محیط آموزشی بود. و نو نهالان روستا یا باید در خانه نزد پدر و مادر می ماندند و  یا اینکه در کو ها و دره ها برای کار چوپانی می رفتند.

آمنه وقتی به سن شش سالگی  رسید هر چند عشق به مدرسه داشت اما به علت فقر شدید خانوادگی و نبود محیط آموزشی امکان رفتن به مدرسه برایش فراهم نشد و در خانه همکار مادر در کارهای خانه داری شد.

البته بعدها که روستا صاحب آموزشگاه شد چون عمری از او گذشته بود دیگر علاق های به سواد و درس خواندن نشان نداد و نتوانست به کلاس درس راه پیدا کند.

در سال 1340 رسالت دیگری که همانا ازدواج و تربیت و پرورش افراد خانواده بود بدوش گرفت . وی با تمام مشکلات و مشقات زندگی به روش ساده ای زندگی می کرد . چون شوهر ایشان مشغول خدمت نظام بودند تصمیم گرفت برای ادامه زندگی همراه با خانواده خویش به شهرهای جنوبی کشور مهاجرت کند .

درشهرهای جنوبی با نداشتن امکانات و هوای گرم و فرزندان خردسال چنان زندگی می کرد  که کسی فکر نمی کرد دارای چنین وضعیتی باشند.

ثمره ازدواج ایشان سه پسر و چهار دختر است . بعد از سال ها تلاش و زحمت توانست از سرمایه ناچیز خود در بهبهان خانه ای خریداری کند . هنوز چندماهی از اقامتشان در بهبهان نگذشته بود که شوهر ایشان بیمار و در تهران بستری می شود و در شهر غریب با فرزندان خردسال و شوهر بیمار چنان مقاوم و استوار در برابر مشکلات مبارزه کرد و فرزندان خود را دلگرم می کرد همانگونه که رسالت انسان های شهید بود بر زندگی تسلط داشت.

 در بیمارستان تهران از شوهر خود عیادت می کند و طبق اعتقاد خویش به مکتب تشیع تصمیم می گیرد که شوهر خود را به زیارت امام رضا (ع) ببرد .

بعد از زیارت برای مدتی شوهر ایشان بهبود می یابد و طبق مجوزی که از بیمارستان گرفته بود او را به بیمارستان برمی گرداند و برای سرپرستی فرزندان خردسال غریب خود به بهبهان برمی گردد.

چند روزی در بهبهان نمانده بود که خبری قلب او و فرزندانش را جریحه دار کرد و آن اینکه شوهر ایشان جان به جان ‌آفرین تسلیم نموده بود و دگر بار رسالتی عظیم تر به عهده ایشان می افتد و همانا تربیت  پرورش انسان هایی که سرپرست خویش را از دست داده اند .

 او چنان با فرزندانش زندگی می کرد که احساس نمی کردند پدرشان را از دست داده اند یعنی برای آن ها هم پدر بود و هم مادر .

فرزندانی تربیت کرده بود که پروانه وار دور شمع وجودش می گشتند و از حقوق ناچیزی که شامل حال فرزندانش می شد با عزت و احترام خاصی به زندگی خویش ادامه می داد . تا اینکه جنگ صدام کافر بر جمهوری اسلامی ایران تحمیل شد و صدامیان شهرهای مقاوم را مورد هجوم موشک های اهدایی شرق و غرب قرار دادند .

وقتی که در دفعات اول به بهبهان موشک اصابت شد فرزندان خویش را روانه چرام کرد و با مادر پیرش حاضر به ترک شهر نشدند تا اینکه در شب 25/11/62در ساعت دوازده بعد از نیمه شب موشک های اهدایی ابرجنایتکاران به شهر بهبهان شلیک می شود و به خانه ایشان اصابت می کند و دعوت حق را لبیک گفته و به لقاءالله پیوست که  مزار این شهیده در گلزار شهدای شهرستان چرام واقع شده است.

به کانال اخبار چرام و کهگیلویه و بویراحمد بپیوندید:

لینک عضویت

تصاویر تکمیلی:

,

آمنه حیدریان، پروانه کاویانی و حاجیه بهرامی سه شهیده عزیزی هستند که در بمباران دوران جنگ تحمیلی به شهادت رسیدند.

توضیحی پیرامون  اخلاق شهیده آمنه حیدریان:

 آمنه متدین و معتقد به اجرای دستورات و تعالیم شریعت اسلام بود نه تنها خود عامل به احکام بود بلکه همسایگان و دیگر اعضای خانواده را خداشناسی، اخلاق نیکو، خلق و خوی خوش توصیه می کرد. در بهبوبه انقلاب در تظاهرات و راهپیمائی ها شرکت می کرد و در محیط زندگی از موقعیت و اعتبار خاصی برخوردار بود.

فرازی از زندگینامه شهیده آمنه حیدریان

شهیده آمنه حیدریان در سال 1322 در یک خانواده مسلمان و مستضعف در روستای شیخ حسین چرام دیده به جهان گشود. او در این خانواده محروم و روستایی چنان پرورش یافت که به یک شیر زن در روستا معروف شده بود.

در حالی که بچه های دوران طاغوت در لهو لعب و بازیگوشی زندگی می کردند و همه نوع امکانات آموزشی و رفاهی در اختیارشان بود در آن حال روستای محروم شیخ حسین فاقد محیط آموزشی بود. و نو نهالان روستا یا باید در خانه نزد پدر و مادر می ماندند و  یا اینکه در کو ها و دره ها برای کار چوپانی می رفتند.

آمنه وقتی به سن شش سالگی  رسید هر چند عشق به مدرسه داشت اما به علت فقر شدید خانوادگی و نبود محیط آموزشی امکان رفتن به مدرسه برایش فراهم نشد و در خانه همکار مادر در کارهای خانه داری شد.

البته بعدها که روستا صاحب آموزشگاه شد چون عمری از او گذشته بود دیگر علاق های به سواد و درس خواندن نشان نداد و نتوانست به کلاس درس راه پیدا کند.

در سال 1340 رسالت دیگری که همانا ازدواج و تربیت و پرورش افراد خانواده بود بدوش گرفت . وی با تمام مشکلات و مشقات زندگی به روش ساده ای زندگی می کرد . چون شوهر ایشان مشغول خدمت نظام بودند تصمیم گرفت برای ادامه زندگی همراه با خانواده خویش به شهرهای جنوبی کشور مهاجرت کند .

درشهرهای جنوبی با نداشتن امکانات و هوای گرم و فرزندان خردسال چنان زندگی می کرد  که کسی فکر نمی کرد دارای چنین وضعیتی باشند.

ثمره ازدواج ایشان سه پسر و چهار دختر است . بعد از سال ها تلاش و زحمت توانست از سرمایه ناچیز خود در بهبهان خانه ای خریداری کند . هنوز چندماهی از اقامتشان در بهبهان نگذشته بود که شوهر ایشان بیمار و در تهران بستری می شود و در شهر غریب با فرزندان خردسال و شوهر بیمار چنان مقاوم و استوار در برابر مشکلات مبارزه کرد و فرزندان خود را دلگرم می کرد همانگونه که رسالت انسان های شهید بود بر زندگی تسلط داشت.

 در بیمارستان تهران از شوهر خود عیادت می کند و طبق اعتقاد خویش به مکتب تشیع تصمیم می گیرد که شوهر خود را به زیارت امام رضا (ع) ببرد .

بعد از زیارت برای مدتی شوهر ایشان بهبود می یابد و طبق مجوزی که از بیمارستان گرفته بود او را به بیمارستان برمی گرداند و برای سرپرستی فرزندان خردسال غریب خود به بهبهان برمی گردد.

چند روزی در بهبهان نمانده بود که خبری قلب او و فرزندانش را جریحه دار کرد و آن اینکه شوهر ایشان جان به جان ‌آفرین تسلیم نموده بود و دگر بار رسالتی عظیم تر به عهده ایشان می افتد و همانا تربیت  پرورش انسان هایی که سرپرست خویش را از دست داده اند .

 او چنان با فرزندانش زندگی می کرد که احساس نمی کردند پدرشان را از دست داده اند یعنی برای آن ها هم پدر بود و هم مادر .

فرزندانی تربیت کرده بود که پروانه وار دور شمع وجودش می گشتند و از حقوق ناچیزی که شامل حال فرزندانش می شد با عزت و احترام خاصی به زندگی خویش ادامه می داد . تا اینکه جنگ صدام کافر بر جمهوری اسلامی ایران تحمیل شد و صدامیان شهرهای مقاوم را مورد هجوم موشک های اهدایی شرق و غرب قرار دادند .

وقتی که در دفعات اول به بهبهان موشک اصابت شد فرزندان خویش را روانه چرام کرد و با مادر پیرش حاضر به ترک شهر نشدند تا اینکه در شب 25/11/62در ساعت دوازده بعد از نیمه شب موشک های اهدایی ابرجنایتکاران به شهر بهبهان شلیک می شود و به خانه ایشان اصابت می کند و دعوت حق را لبیک گفته و به لقاءالله پیوست که  مزار این شهیده در گلزار شهدای شهرستان چرام واقع شده است.

به کانال اخبار چرام و کهگیلویه و بویراحمد بپیوندید:

لینک عضویت

تصاویر تکمیلی:

,

آمنه حیدریان، پروانه کاویانی و حاجیه بهرامی سه شهیده عزیزی هستند که در بمباران دوران جنگ تحمیلی به شهادت رسیدند.

, .,

توضیحی پیرامون  اخلاق شهیده آمنه حیدریان:

,

 آمنه متدین و معتقد به اجرای دستورات و تعالیم شریعت اسلام بود نه تنها خود عامل به احکام بود بلکه همسایگان و دیگر اعضای خانواده را خداشناسی، اخلاق نیکو، خلق و خوی خوش توصیه می کرد. در بهبوبه انقلاب در تظاهرات و راهپیمائی ها شرکت می کرد و در محیط زندگی از موقعیت و اعتبار خاصی برخوردار بود.

,

فرازی از زندگینامه شهیده آمنه حیدریان

,

شهیده آمنه حیدریان در سال 1322 در یک خانواده مسلمان و مستضعف در روستای شیخ حسین چرام دیده به جهان گشود. او در این خانواده محروم و روستایی چنان پرورش یافت که به یک شیر زن در روستا معروف شده بود.

,

در حالی که بچه های دوران طاغوت در لهو لعب و بازیگوشی زندگی می کردند و همه نوع امکانات آموزشی و رفاهی در اختیارشان بود در آن حال روستای محروم شیخ حسین فاقد محیط آموزشی بود. و نو نهالان روستا یا باید در خانه نزد پدر و مادر می ماندند و  یا اینکه در کو ها و دره ها برای کار چوپانی می رفتند.

,

آمنه وقتی به سن شش سالگی  رسید هر چند عشق به مدرسه داشت اما به علت فقر شدید خانوادگی و نبود محیط آموزشی امکان رفتن به مدرسه برایش فراهم نشد و در خانه همکار مادر در کارهای خانه داری شد.

,

البته بعدها که روستا صاحب آموزشگاه شد چون عمری از او گذشته بود دیگر علاق های به سواد و درس خواندن نشان نداد و نتوانست به کلاس درس راه پیدا کند.

,

در سال 1340 رسالت دیگری که همانا ازدواج و تربیت و پرورش افراد خانواده بود بدوش گرفت . وی با تمام مشکلات و مشقات زندگی به روش ساده ای زندگی می کرد . چون شوهر ایشان مشغول خدمت نظام بودند تصمیم گرفت برای ادامه زندگی همراه با خانواده خویش به شهرهای جنوبی کشور مهاجرت کند .

, .,

درشهرهای جنوبی با نداشتن امکانات و هوای گرم و فرزندان خردسال چنان زندگی می کرد  که کسی فکر نمی کرد دارای چنین وضعیتی باشند.

, .,

ثمره ازدواج ایشان سه پسر و چهار دختر است . بعد از سال ها تلاش و زحمت توانست از سرمایه ناچیز خود در بهبهان خانه ای خریداری کند . هنوز چندماهی از اقامتشان در بهبهان نگذشته بود که شوهر ایشان بیمار و در تهران بستری می شود و در شهر غریب با فرزندان خردسال و شوهر بیمار چنان مقاوم و استوار در برابر مشکلات مبارزه کرد و فرزندان خود را دلگرم می کرد همانگونه که رسالت انسان های شهید بود بر زندگی تسلط داشت.

,

 در بیمارستان تهران از شوهر خود عیادت می کند و طبق اعتقاد خویش به مکتب تشیع تصمیم می گیرد که شوهر خود را به زیارت امام رضا (ع) ببرد .

,

بعد از زیارت برای مدتی شوهر ایشان بهبود می یابد و طبق مجوزی که از بیمارستان گرفته بود او را به بیمارستان برمی گرداند و برای سرپرستی فرزندان خردسال غریب خود به بهبهان برمی گردد.

, .,

چند روزی در بهبهان نمانده بود که خبری قلب او و فرزندانش را جریحه دار کرد و آن اینکه شوهر ایشان جان به جان ‌آفرین تسلیم نموده بود و دگر بار رسالتی عظیم تر به عهده ایشان می افتد و همانا تربیت  پرورش انسان هایی که سرپرست خویش را از دست داده اند .

,

 او چنان با فرزندانش زندگی می کرد که احساس نمی کردند پدرشان را از دست داده اند یعنی برای آن ها هم پدر بود و هم مادر .

,

فرزندانی تربیت کرده بود که پروانه وار دور شمع وجودش می گشتند و از حقوق ناچیزی که شامل حال فرزندانش می شد با عزت و احترام خاصی به زندگی خویش ادامه می داد . تا اینکه جنگ صدام کافر بر جمهوری اسلامی ایران تحمیل شد و صدامیان شهرهای مقاوم را مورد هجوم موشک های اهدایی شرق و غرب قرار دادند .

,

وقتی که در دفعات اول به بهبهان موشک اصابت شد فرزندان خویش را روانه چرام کرد و با مادر پیرش حاضر به ترک شهر نشدند تا اینکه در شب 25/11/62در ساعت دوازده بعد از نیمه شب موشک های اهدایی ابرجنایتکاران به شهر بهبهان شلیک می شود و به خانه ایشان اصابت می کند و دعوت حق را لبیک گفته و به لقاءالله پیوست که  مزار این شهیده در گلزار شهدای شهرستان چرام واقع شده است.

, .,

به کانال اخبار چرام و کهگیلویه و بویراحمد بپیوندید:

,

لینک عضویت

, لینک عضویت,

تصاویر تکمیلی:

,
,
,
,
, , ,
, , ,
, , ,
, , ,
, , ,
, , ,
, , ,
, , ,
, , ,
, , ,
, , ,
, , ,
, , ,
, , ,
, , ,
, , ,
, , ,
, , ,
, , ,
, , ,
 
,
انتهای پیام/ک/200
,
انتهای پیام/ک/200
,
انتهای پیام/ک/200
,
انتهای پیام/ک/200
,

 

]

به اشتراک گذاری این مطلب!

ارسال دیدگاه