به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا؛ به نقل از عصر اترک، در دومین روزی که او در چادر صحرایی مداوا می شد، یک خمپاره اصابت می کند و چادر آتش می گیرد و افرادی که در محل حضور داشتند او و سایر زخمی ها را از چادر خارج و به بیمارستان اهواز اعزام می کنند.
, شبکه اطلاع رسانی راه دانا, به نقل از , عصر اترک, ، در دومین روزی که او در چادر صحرایی مداوا می شد، یک خمپاره اصابت می کند و چادر آتش می گیرد و افرادی که در محل حضور داشتند او و سایر زخمی ها را از چادر خارج و به بیمارستان اهواز اعزام می کنند, .,وقتی زخمی ها به بیمارستان اهواز اعزام می شوند، بیمارستان به علت نبود جا، این زخمی ها را پذیرش نمی کند و در همین حین، محمد حسن عباسی تصمیم می گیرد تا دوباره به جبهه بازگردد و او به پشت جبهه باز می گردد و به انتقال اسرای عراقی به پشت جبهه اقدام می کند.
, .,اما مافوق او تصمیم می گیرد که این سرباز شیمیایی شده را به همراه عده ای دیگر از زخمی ها برای مداوا و دیدار با خانواده به مشهد اعزام کند، که او با دیگر زخمی ها به مشهد منتقل می شود.
, .,محمد حسن عباسی، این جانباز شیمیایی که زاده روستای ارکان از توابع شهرستان بجنورد استان خراسان خراسان شمالی بوده است، تعریف می کند: وقتی با هواپیما به همراه دیگر زخمی ها از اهواز به مشهد اعزام شدیم با رسیدن به مشهد، دیگر برای انجام یک مداوای اساسی، خودم را معطل نکردم و به زادگاهم برگشتم، چونکه اثرات شیمیایی شدن به قلبم نرسیده بود.
, .,او می گوید: پس از اینکه به زادگاهم برگشتم از آن روز به بعد، روز به روز حالم بدتر شد و من برای دریافت حمایت به بنیاد شهید و امور ایثارگران مراجعه کردم و آنان از من مدرکی را خواستند تا ثابت می کرد که من در جبهه شیمیایی شده و در پشت جبهه نیز بستری شده ام.
, .,او می افزاید: این در حالی بود که پرونده ام در چادر صحرایی سوخته بود و هیچ مدرکی نمانده بود که بتوانم ارائه بدهم، بنابراین در لیست بنیاد شهید فقط با نام جانباز ثبت شدم اما درصد جانبازی ام را مشخص نکردند و تاکنون نیز این نهاد هیچ کمک مالی به من و خانواده ام نکرد.
, .,عباسی همچنین خاطر نشان می کند: از 17 سال قبل دچار دیابت شده ام و بر اثر آن دو چشمم نابینا شده اند و حدود چهار سال است که دو کلیه ام نیز آسیب دیده اند و دیالیزمی شوم.
, .,وی عنوان می کند: از زمانیکه که از جبهه برگشتم، گرفتار دردهای جسمانی بوده ام و همسرم ( فاطمه رضایی ) تمام بار این زندگی را بر دوش کشیده است.
, .,او تعریف می کند: چند سالی امورتمان با کارکردن همسرم بر روی زمین دیمزار پدری ام می گذشت، اما پس از آن، وقتی پدرم فوت شد، زمین پدری ام میان خواهرها و برادرهایم تقسیم شد و فقط یک قطعه زمین کوچک برایمان باقی ماند که پس از آن، همسرم تصمیم گرفت تا با کارکردن در خانه های مردم اموراتمان را بگذراند.
, .,این جانباز شیمیایی خاطر نشان می کند: هر چند که پنج دختر و پسرم ازدواج کرده اند، اما آنها نیز زندگی کارگری دارند و نمی توانند از لحاظ مالی دست ما را بگیرند.
, .,او می افزاید: چند سالی است که همسرم دیگر نمی تواند کار کند و بخور و نمیر زندگی امان با یارانه و کمک های موردی پدر و برادر خانمم می گذرد، اما پولی نداریم که هزینه های مداوایم و حتی هزینه پرداخت کرایه تاکسی از روستای ارکان تا به بیمارستان بجنورد برای انجام دیالیزم را بپردازیم.
, .,او می گوید: در این بستر بیماری افتاده ام و رنج می کشم و روزی صد بار از خدا درخواست مرگ می کنم.
, .,عباسی عنوان می کند: نهاد بنیاد شهید، من و خانواده ام را حمایت نکرد، اما از خیران می خواهم که از لحاظ مالی خانواده ام را حمایت کنند، ان شاء الله.
, .,انتهای پیام/
, /]
ارسال دیدگاه