تلنگری برای شهروندان؛
تکثر پروندههای قضایی و مردم بیخبر از حقوق خود/ مکافات اجتماعی یقهی خوب و بد را باهم میگیرد
متاسفانه دلهایمان به سرعت بزرگترشدن شهرهایمان بزرگتر نمیشود و رفعت اخلاق اجتماعیمان به ارتفاع برجهای سربه فلک کشیدهمان نیست.[
به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا؛ به نقل از آناج، تا چشم کار میکند آپارتمانهای سربه فلک کشیده است و خیابانهای شلوغ، این یعنی جمعیت زیاد است و ارتباطات زیادتر. هر چقدر ارتباطات زیادتر باشد پیچیدگی بیشتری را در ارتباطات شاهد خواهیم بود چون نقشهای اجتماعی متکثر و متفاوت خواهد بود.
, شبکه اطلاع رسانی راه دانا, آناج,طبیعتا تنظیم این ارتباطات جز در سایه قانون و حق و تکلیف میسر نخواهد بود. هنوز روستاها و شهرهای کوچک فراوانی را داریم که حاکمیت حقوق عرفی و قوانین دینی و اخلاقی در آنجا سایه سار رحمت را گسترانیده است، جاهایی که مردم کمتر سر و کارشان با قاضی و دادگاه است و سر و ته اختلافاتشان با میانجیگری ریش سفید و روحانی محل و مسجد هم میآید.
,اما در شهرهای بزرگ اوضاع بسیار متفاوت است، اینجا تکثر فرهنگی حکومت میکند مردم به یک شکل و رنگ لباس نمیپوشند، مثل هم نیز فکر نمیکنند، هر هندزفری در هر گوش برای صاحبش دنیایی متفاوت ساخته است؛ اینجا اگر مردمانش خوشبخت باشند حرف آخر را قاضی و دادگاه میزند آنهم اگر پول و پارتی یکی سیبیل برخی دست اندرکاران را چرب نکند.
,متاسفانه دلهایمان به سرعت بزرگترشدن شهرهایمان بزرگتر نمی شود و رفعت اخلاق اجتماعی مان به ارتفاع برجهای سربه فلک کشیده مان نیست و همین امر میطلبد از حقوق اجتماعی خویش اطلاع کامل داشته باشیم، تا خدایی نکرده کاسه چه کنم چه کنم دستمان نگیریم.
,روزانه با آدمهایی مواجه میشویم که نوای آه و افسوس از سر و کولشان بالا میرود و دست بر روی دست میزنند که چرا ندانستم که چرا توجه نکردم که چرا پیش بینی لازم را نکردم تا پیشگیری کنم و گرفتار نشوم.
,یکی را میبینم که دستش را روی لبانش فشار میدهد و میگوید کاش آن لحظه کمی خویشتنداری میکردم و هر چه بر زبانم میآمد را فریاد نمیزدم ای کاش با صدای بلند فکر نمیکردم! من چه میدانستم حرف زدن هم مالیات دارد آخر به ما گفته بودند حرف است دیگر مالیات که ندارد الان که حکم شلاق دادگاه را در دستانم گذاشتند فهمیدم که هر حرف زدنی و هر تهمت ناروایی یا فحش و ناسزایی میتواند مالیات شگرفی داشته باشد.
,در راهرو دادگاه جوانک کم تجربهای به ابلاغیهاش خیره شده و آن را به چشم یک دشمن نگاه میکند، آخر حواسش نبود پیامکهایی که ارسال میکند روزی تبدیل به سند قضایی شده و همچون یک کارنامه اعمال آویزه گردنش خواهد شد.
,ناگهان صدایی بلند و مملو از کینه و نفرت از مرد جوانی که تا چند وقت خسته عاشقانههای همسرانهاش بود توجهت را جلب میکند، او فکر نمیکرد مهریهای که نشان مهر است روزی دستبند شود بر دستانش، چون تا آن زمان و حتی در مجلس عقدش هم شنیده بود کی داده کی گرفته ولی هم اکنون هم بند کسی است که به قصد فریب چک بیمحل صادر کرده است و همدرد کسی است که اختلاس نموده است و هم غذای کسی است که به اتهام اخذ رشوه دوران محکومیتش را سپری میکند.
,علت مشترک بسیاری از این دردها عدم آگاهی عمیق از قوانین و حقوق و تکالیفی است که بواسطه اقدامات افراد شامل حال آنها میشود. امروزه حجم پروندههای قوه قضاییه آنقدر سنگین است که هر قاضی ماهانه باید دهها پرونده را رسیدگی نماید که باعث اطاله دادرسی و عدم رضایت ارباب رجوع شده است. اما شاید اگر نصف هزینههایی که برای عریض و طویل شدن سیستم قضایی و جذب کارمند و قاضی میشود را برای فرهنگ سازی و آگاه نمودن مردم به قوانین هزینه میکردیم هم جامعه سالمتری داشتیم و هم وقت و عمر و سرمایه هایمان در راهروهای دادگاهها تلف نمیشد.
,گزارش از: یونس یوسفی
,انتهای پیام/
]
ارسال دیدگاه