محافظه کاری و بادمجان دور بشقاب چین ها!

محافظه کاری و بادمجان دور بشقاب چین ها!
حفظ وضعیت موجود یا مدیریت محافظه کارانه ، هنگامی اتفاق می افتد که شخصی در منصبی که قرار دارد خود را وام دار عده ای افراد حقیقی و حقوقی که در روی کار آمدن او نقش داشته اند، بداند.
[

به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا؛ به نقل از مکریان؛ در آستانه تحلیف ریاست جمهوری و آغاز به کار دولت یازدهم و سهم خواهی تاثیرگزاران در پیروزی حسن روحانی از کابینه، با پدیده آشنای حفظ وضعیت موجود با سهم دهی یا به زبانی واضح تر باج دهی روبرو هستیم،در ادبیات محاوره ای از این پدیده بعنوان "محافظه کاری" نیز یاد می شود،هرچند محافظه کاری (conservare) در معنای تخصصی حفظ سنت ها و ارزش ها و تاکید بر قداست مالکیت خانواده و مذهب و دولت و سایر نهادهای ارزشی در کنار سنت ها در تقابل با عقل گرای و لیبرالیسم ،دارد، اما کاربرد عامیانه واژه محافظه کار در معنی حافظ وضعیت موجود را باید در اجتماع امروزی پذیرفته شده و قابل فهم دانست.
حفظ وضعیت موجود یا مدیریت محافظه کارانه ، هنگامی اتفاق می افتد که شخصی در منصبی که قرار دارد خود را وام دار عده ای افراد حقیقی و حقوقی که در روی کار آمدن او نقش داشته اند، بداند.
اگرچه صاحبنظران سیاسی ،استفاده از ظرفیت ها و گرایش های مختلف تیمی را با تکیه بر خرد جمعی پسندیده و عقلایی می شمارند،اما سهم خواهی ماهیتاً با این پدیده تفاوت های اساسی دارد.سهم خواهی بر تعیین میزان منابع قدرت بر اساس وزن تیمی و انتصاب خارج از مصلحت عمومی و بر مبنای صلاحدید تیمی تاکید دارد و روشن ترین نتیجه اش تضعیف اقتدار است.
شاید در بسط مفهومی این پدیده این سوال پیش بیاید که در تشکیل دولت های ائتلافی و تعیین نخست وزیر و اعضای کابینه آیا بنحوی سهم خواهی در تقسیم قدرت وجود دارد؟
پاسخ این سوال بر مبنای تفکیک گروهای رسمی و غیر رسمی ،مردمی و یا حزبی،مشروع و نامشروع را می توان اینگونه تفسیر کرد که در سهم پذیری ائتلافی با جامعه ای منتخب روبرو هستیم که خود مشروعیت از انتخابات گرفته است و در کلیت یک نظام حافظ منافع یک گروه به میزان تاثیر آن است و معمولاً در ائتلاف، حفظ وضعیت موجود ولو به هر قیمت مد نظر نیست.

از زاویه ای واضح تر در حفظ وضعیت موجود با تکیه بر منابع در دسترس و غالباً پیش پا افتاده اما بدیهی ، تلاش برای ارتقاء و برون رفت از وضعیت ثبات یا به عبارت دیگر روزمرگی اتفاق نمی افتد،در مواجه با سایر رقیبان خود را کامل ترین و بهترین نوع به سبب محدودیت در دسترسی به منابع می بیند و این خودکامل پنداری باعث عدم رشد و جمود می شود.
در جا زدن و حفظ موقعیت موجود با چنگ و دندان را باید بستن درهای پیشرفت دانست و پذیرفت که قطعیت و نفوذ ناپذیری ، دستاوردی جز رکود و سقوط ندارد.
از طرفی دیگر عدم توجه به نقش انکارناپذیر محیط اطراف که در تعامل با ما است در ایجاد تغییرات و تحول افراد و مشغول ماندن به حفظ وضعیت موجود می تواند بسیار متزلزل و ویرانگر قلمداد شود.

هنگامی که در مراوده و ارتباط با کسانی هستیم که در میان شان بهترین می باشیم و مکرراً مورد تمجید و تحسین قرار می گیریم، به تکامل خود باور می کنیم و دچار توهم رسیدن به انتهای مسیر و قله نشینی می شویم،غافل از خیالی بودن قله و تپه ای معمولی که اکثراً پایدار و استوار هم نیست. تپه ای از کاه که هر لحظه امکان دارد فرو ریزد و ما را به حضیض ذلت بکشاند.
استفاده مداوم از راهکارهای پیش پا افتاده و ساده و تکراری و وحشت از گام نهادن در مسیر خلاقیت و نوگرایی و ریسک پذیری نتیجه اش قطعاً شکست خواهد بود و این در تضاد با تلاش بر مبنای یادگیری مادام العمر و گام نهادن در مسیرهای تازه ، کشف ناشده و بکر است که به آدرس سرمنزل موفقیت نزدیک تر است.

کوتاه سخن ، محافظه کاری یک مدیر در حفظ صندلی و باج دهی به کسانی که بعنوان مشاور و راهنما،معتمد،هوادار ،طرفدار ،پرچمدار،یار غار ،دلسوز،همرزم ،بوق،دهل،سخنگو و یا هر نام دیگر و به هر نوع در این منصب ستانی و صندلی نشینی او را یاریگر بوده اند و مداوم بر اساس منفعت گروهی و تثبیت جزیره ای ، در تصمیم گیری های او به بهانه خرد جمعی دخالت می کنند، به میزانی او را احاطه کرده اند که نه تنها چشم انداز، بلکه بیشتر از چند قدمی اش را نمی بیند، هرچند ممکن است در کوتاه مدت به حفظ جایگاه و میز و صندلی بیانجامد،اما در طولانی مدت این وضعیت پایدار نخواهد ماند و آنچه حافظه مردم بخاطر خواهند آورد فرصت های سوخته بسیاری است که به واسطه بادمجانان دور قابچین بوجود آمده است.
البته که داستان آشنای بادمجان دور قابچین را می توان علاوه بر رئیس جمهور ، وزراء و استانداران ،در شهرستانها به فرمانداران و نمایندگان مجلس و حتی شهرداران نیز تعمیم داد.
هنگامی که حلقه پیرامون این صاحب منصبان به حدی تنگ و نفوذ ناپذیر می شود که هرگونه ورود به این حلقه به شیوه های مشاوره،همفکری، درد دل،عقده گشایی،ارائه ایده و مهمتر از همه انتقاد ممکن نمی شود و هیچ فریادی بغیر از هیاهوی پر زرق و برق چاپلوسی و تملق شنیده نمی شود باید بقول شاعر گفت:
«حق با سکوت بود،صدا در گلو شکست»

, شبکه اطلاع رسانی راه دانا, مکریان,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,

یادداشت: ماردین سید احمدی

,

انتهای پیام/

]

به اشتراک گذاری این مطلب!

ارسال دیدگاه