گفتگو با برادر شهید بهروز خلیلیان:

روایتی ناگفته از زندگی یک «خبرنگار شهید» خوزستانی/ از دیوار صدا می‌آمد اما از «بهروز» نه!

روایتی ناگفته از زندگی یک «خبرنگار شهید» خوزستانی/ از دیوار صدا می‌آمد اما از «بهروز» نه!
بهروز خیلی آرام و رازدار بود، از دیوار صدا می‌آمد و از او نه. در همه عملیات‌ها برای تهیه گزارش شرکت می‌کرد و در مهران بود که ترکش به پشت گوشش اصابت کرد.
[

به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا به نقل از رهیاب، محله‌های قدیمی اهواز و دیوارهای پر از خاطره و انسان های ایستاده. مسجد دولتی که نسل امروز بیشتر با امام حسن عسکری اهواز می شناسند ما را به سمت خود می کشد. خیابان سمت راست مسجد را وارد می شویم و از اطراف و اکناف سراغ منزل شهید خلیلیان را می پرسیم.

, شبکه اطلاع رسانی راه دانا, رهیاب، محله‌های قدیمی اهواز و دیوارهای پر از خاطره و انسان های ایستاده. مسجد دولتی که نسل امروز بیشتر با امام حسن عسکری اهواز می شناسند ما را به سمت خود می کشد. خیابان سمت راست مسجد را وارد می شویم و از اطراف و اکناف سراغ منزل شهید خلیلیان را می پرسیم., رهیاب,
, ,

خیلی سخت نیست پیدا کردن منزل شهید خلیلیان، منزلی شهید پرور و وزیر پرور. به سمت منزل روان می شویم و در آخر لبنیاتی محل در خانواده شهید را نشان می دهد. اینجا خانه ها ایستاده حرف می زنند و خبری از دود و ترافیک و زرق و برق دیگر محله‌ها نیست. پیرمردی آرام که همان نگاه اول می توان محبت را از آن دریافت، در را باز می کند. حاج آقا سعید خلیلیان است. با سلام و یاالله وارد منزلی با آجرهای قدیمی و حیاتی دل باز می شویم.

, خیلی سخت نیست پیدا کردن منزل شهید خلیلیان، منزلی شهید پرور و وزیر پرور. به سمت منزل روان می شویم و در آخر لبنیاتی محل در خانواده شهید را نشان می دهد. اینجا خانه ها ایستاده حرف می زنند و خبری از دود و ترافیک و زرق و برق دیگر محله‌ها نیست. پیرمردی آرام که همان نگاه اول می توان محبت را از آن دریافت، در را باز می کند. حاج آقا سعید خلیلیان است. با سلام و یاالله وارد منزلی با آجرهای قدیمی و حیاتی دل باز می شویم.,

شربت آبلیمو در گرمای طاقت فرسای اهواز جز ملزومات هر خانه ای و هر مهمانی است . آقای خلیلیان گرمای تن را با شربتی گوارا و شوق دیدارمان با خانواده شهید را با دیداری گرم پاسخ می دهد. خیلی وقت نداریم پس از چاق کردن نفس باب صحبت را بی معطلی باز می کنیم.

, شربت آبلیمو در گرمای طاقت فرسای اهواز جز ملزومات هر خانه ای و هر مهمانی است . آقای خلیلیان گرمای تن را با شربتی گوارا و شوق دیدارمان با خانواده شهید را با دیداری گرم پاسخ می دهد. خیلی وقت نداریم پس از چاق کردن نفس باب صحبت را بی معطلی باز می کنیم.,

از برادر شهیدان ابراهیم و بهروز خلیلیان می خواهیم درباره خانواده خود بگوید. ساده و بی تکلف شروع می کند من سعید خلیلیان هستم فرزند علی. پدرم آموزگار ساده و متعهد در بندر امام بود که سال 1353 فوت کرد. مادرم به همراه 5 برادر و 2 خواهر مان به اهواز و همین محله نقل مکان کردیم. مادرم رقیه خانم است .

, از برادر شهیدان ابراهیم و بهروز خلیلیان می خواهیم درباره خانواده خود بگوید. ساده و بی تکلف شروع می کند من سعید خلیلیان هستم فرزند علی. پدرم آموزگار ساده و متعهد در بندر امام بود که سال 1353 فوت کرد. مادرم به همراه 5 برادر و 2 خواهر مان به اهواز و همین محله نقل مکان کردیم. مادرم رقیه خانم است .,

درباره مادرتان نفرمودید الان کجا هستند؟ مادرم خیلی فرد شجاع و صبوری بود و برای همه خانواده های شهدا اسوه صبر بودند ولی متاسفانه چند مدتی است الزایمر گرفتند و همه چیز را فراموش کردند مثل برخی از مسئولین که خط امام را فراموش کردند.

, درباره مادرتان نفرمودید الان کجا هستند؟ مادرم خیلی فرد شجاع و صبوری بود و برای همه خانواده های شهدا اسوه صبر بودند ولی متاسفانه چند مدتی است الزایمر گرفتند و همه چیز را فراموش کردند مثل برخی از مسئولین که خط امام را فراموش کردند.,

از آقای خلیلیان درباره برادر بزرگ خود آقا ابراهیم که شهید اول خانه است می پرسیم که چگونه مردی بودند؟ شهید ابراهیم بسیار شجاع و نترس بود. از معدود افسران نیروی دریایی خرمشهر بود که فعالیت انقلابی داشت.

, از آقای خلیلیان درباره برادر بزرگ خود آقا ابراهیم که شهید اول خانه است می پرسیم که چگونه مردی بودند؟ شهید ابراهیم بسیار شجاع و نترس بود. از معدود افسران نیروی دریایی خرمشهر بود که فعالیت انقلابی داشت. ,

روزی که ساواک فریب خورد

, روزی که ساواک فریب خورد,

در باره فعالیت شهید ابراهیم قبل از انقلاب می پرسم که می شنویم: شهید زمانی که امام در تبعید بودند مرتب با نیروهای انقلابی از جمله آیت الله طالقانی دیدار داشتند و یکبار برای کسب تکلیف درباره خروج از ارتش با اقای طالقانی دیدار داشتند که ایشان فرموده بودند «بمانید در ارتش و روشنگری کنید» .

, در باره فعالیت شهید ابراهیم قبل از انقلاب می پرسم که می شنویم: شهید زمانی که امام در تبعید بودند مرتب با نیروهای انقلابی از جمله آیت الله طالقانی دیدار داشتند و یکبار برای کسب تکلیف درباره خروج از ارتش با اقای طالقانی دیدار داشتند که ایشان فرموده بودند «بمانید در ارتش و روشنگری کنید» .,

جالب است پس از خروج از منزل آقای طالقانی نیروهای ساواک ابراهیم را می خواهند دستگیر کنند که برادرم با ترفند اینکه خودم ارتشی هستم و برای کنترل اوضاع اینجا هستم از دستگیری خلاص می شوند.تازه ساواکی ها را مجبور می کند تا ترمینال او را برسانند.

, جالب است پس از خروج از منزل آقای طالقانی نیروهای ساواک ابراهیم را می خواهند دستگیر کنند که برادرم با ترفند اینکه خودم ارتشی هستم و برای کنترل اوضاع اینجا هستم از دستگیری خلاص می شوند.تازه ساواکی ها را مجبور می کند تا ترمینال او را برسانند.,

شهید ابراهیم پشت بام تکبیر می گفت و تمام وجود مملو از عشق به امام بود و با لباس شخصی بین مردم می رفت و در تظاهرات‌ها شرکت می کرد و این روند مبارزاتی ابراهیم تا انقلاب ادامه داشت.

, شهید ابراهیم پشت بام تکبیر می گفت و تمام وجود مملو از عشق به امام بود و با لباس شخصی بین مردم می رفت و در تظاهرات‌ها شرکت می کرد و این روند مبارزاتی ابراهیم تا انقلاب ادامه داشت.,
, ,

شهید و آرزوی دیدن نخستین فرزند

, شهید و آرزوی دیدن نخستین فرزند,

حاج اقا به عکس ها اشاره دارد و می گوید: ابراهیم تازه ازدواج کرده بود و که رژیم بعثی حمله کرد . او آنقدر ایمان مستحکم داشت که لحظه ی درنگ نکرد و پوتین ها را کشید و سمت جبهه ها عازم شد و در خرمشهر با بچه های بسیج از شهر دفاع می کردند.

, حاج اقا به عکس ها اشاره دارد و می گوید: ابراهیم تازه ازدواج کرده بود و که رژیم بعثی حمله کرد . او آنقدر ایمان مستحکم داشت که لحظه ی درنگ نکرد و پوتین ها را کشید و سمت جبهه ها عازم شد و در خرمشهر با بچه های بسیج از شهر دفاع می کردند.,

از حاج آقا در باره علت حضور مستمر برادر شهید شان در جنگ می پرسیم: ابراهیم یک بار در بیمارستان صحرایی دارخوین به علت مجروحیت بستری بود و ما خواستیم چند روز برای استراحت به خانه بیایید ولی قبول نکرد و گفت من بدون دوستان بسیجی خود نمی توانم استراحت کنم و با اینکه خانم ایشان باردار بودند به جبهه رفتند.

, از حاج آقا در باره علت حضور مستمر برادر شهید شان در جنگ می پرسیم: ابراهیم یک بار در بیمارستان صحرایی دارخوین به علت مجروحیت بستری بود و ما خواستیم چند روز برای استراحت به خانه بیایید ولی قبول نکرد و گفت من بدون دوستان بسیجی خود نمی توانم استراحت کنم و با اینکه خانم ایشان باردار بودند به جبهه رفتند.,

شهید ابراهیم کی به شهادت رسید؟ سوالی که بغض گلوی برادر را می فشارد و می گوید: برادرم خیلی دوست داشت فرزند خود را ببیند ولی نتوانست.29 بهمن 1359 شهید شد و دو ماه بعد بچه اش به دنیا آمد.

, شهید ابراهیم کی به شهادت رسید؟ سوالی که بغض گلوی برادر را می فشارد و می گوید: برادرم خیلی دوست داشت فرزند خود را ببیند ولی نتوانست.29 بهمن 1359 شهید شد و دو ماه بعد بچه اش به دنیا آمد.,

فضا سنگین است برای اینکه بیشتر حاج آقا را اذیت نکنیم درباره آقا صادق خلیلیان می پرسیم. شاید خیلی از مردم خانواده خلیلیان را با صادق خلیلیان وزیر جهادکشاورزی در دولت دهم بشناسند. درباره این برادرشان می پرسیم . صادق الان تهران است و عیدها به ما سرمی زند. بیشتر در دانشگاه تدریس می کند.

, فضا سنگین است برای اینکه بیشتر حاج آقا را اذیت نکنیم درباره آقا صادق خلیلیان می پرسیم. شاید خیلی از مردم خانواده خلیلیان را با صادق خلیلیان وزیر جهادکشاورزی در دولت دهم بشناسند. درباره این برادرشان می پرسیم . صادق الان تهران است و عیدها به ما سرمی زند. بیشتر در دانشگاه تدریس می کند.,

از شهید ثانی خانواده، بهروز خلیلیان خبرنگار و نویسنده رادیو خوزستان که در واقع بهانه اصلی ما به دلیل روزخبرنگار برای حضور است می پرسیم . بهروز برادر کوچک خانواده است. سال 1340 در بندر امام متولدشده و بعد در اهواز درس و فعالیت های انقلابی خود را ادامه داد.

, از شهید ثانی خانواده، بهروز خلیلیان خبرنگار و نویسنده رادیو خوزستان که در واقع بهانه اصلی ما به دلیل روزخبرنگار برای حضور است می پرسیم . بهروز برادر کوچک خانواده است. سال 1340 در بندر امام متولدشده و بعد در اهواز درس و فعالیت های انقلابی خود را ادامه داد.,

شهید بهروز چه فعالیت های داشت: بهروز برادرم خیلی آدم آرام و ساکتی بود و از دیوار صدا می آمد ولی از بهروز نه! با مادرم خیلی مهربان بود .

, شهید بهروز چه فعالیت های داشت: بهروز برادرم خیلی آدم آرام و ساکتی بود و از دیوار صدا می آمد ولی از بهروز نه! با مادرم خیلی مهربان بود .,

بهروز با امیر پوردستان، آقای دانش و نویدزاده که از بچه های قدیم جبهه و جنگ هستند در محله و همین مسجد دولتی فعالیت می کردند.معدل بهروز همیشه 20 بود و بسیار فرد توانمندی بود و در درس ریاضی بسیار برتر بود.

, بهروز با امیر پوردستان، آقای دانش و نویدزاده که از بچه های قدیم جبهه و جنگ هستند در محله و همین مسجد دولتی فعالیت می کردند.معدل بهروز همیشه 20 بود و بسیار فرد توانمندی بود و در درس ریاضی بسیار برتر بود.,

درباره اینکه چطور وارد صدا و سیما و رادیوشد قضیه این است که تازه انقلاب شده بود و صداوسیما کسی نبود و به نوعی از هم پاشیده بود. بهروز با دوستان وارد صداو سیما می شوند و کار نویسندگی و تهیه خبر را آغاز می کنند.

, درباره اینکه چطور وارد صدا و سیما و رادیوشد قضیه این است که تازه انقلاب شده بود و صداوسیما کسی نبود و به نوعی از هم پاشیده بود. بهروز با دوستان وارد صداو سیما می شوند و کار نویسندگی و تهیه خبر را آغاز می کنند.,

ماجرای بخشیدن اولین حقوق خبرنگاری

, ماجرای بخشیدن اولین حقوق خبرنگاری,

خاطرات از آن دوران خیلی داریم مثلا روزی که بهروز اولین حقوق خود را گرفت به مادرم گفت من این حقوق را به شما می دهم و شما به مستمندان دهید. مادرم می گفت کمی برای پول تو جیبی خودت بردار که بهروز قبول نکرد و همه را بخشید.

, خاطرات از آن دوران خیلی داریم مثلا روزی که بهروز اولین حقوق خود را گرفت به مادرم گفت من این حقوق را به شما می دهم و شما به مستمندان دهید. مادرم می گفت کمی برای پول تو جیبی خودت بردار که بهروز قبول نکرد و همه را بخشید.,

بهروز اهل کار خیر و کمک به مردم بود . ما خودمان بعد از شهادت فهمیدم و وقتی دیدم خیلی از خانواده پس از تشعیع پیکیرش به ما آمدند و گفتند این آقا مرتب به ما کمک می کرد .

, بهروز اهل کار خیر و کمک به مردم بود . ما خودمان بعد از شهادت فهمیدم و وقتی دیدم خیلی از خانواده پس از تشعیع پیکیرش به ما آمدند و گفتند این آقا مرتب به ما کمک می کرد .,

بهروز کار جهادی می کرد و همیشه شب تا روز در صداوسیما کار می کرد. در ایام جنگ هفته‌ای یکبار بهروز را می دیدیم . در همه عملیات ها حضور داشت.جالب بسیار آدم تودار و رازداری بود بطوری که هیچ وقت ما نفهمیدم کی جبهه رفته و کدام عملیات شرکت کرده است. خیلی مراعات می کرد.در همه عملیات در خط مقدم بود و گزارش ها و خبرها و تحلیل ها را تهیه می کرد و به صداوسیما می رساند.

, بهروز کار جهادی می کرد و همیشه شب تا روز در صداوسیما کار می کرد. در ایام جنگ هفته‌ای یکبار بهروز را می دیدیم . در همه عملیات ها حضور داشت.جالب بسیار آدم تودار و رازداری بود بطوری که هیچ وقت ما نفهمیدم کی جبهه رفته و کدام عملیات شرکت کرده است. خیلی مراعات می کرد.در همه عملیات در خط مقدم بود و گزارش ها و خبرها و تحلیل ها را تهیه می کرد و به صداوسیما می رساند.,
, ,

شهادت در مهران

, شهادت در مهران,

حرارت و صدای گرفته و بغض کرده حاج آقا نشان می دهد قصه بهروز به پایان نزدیک است . حاج سعید به مهران و عملیات والفجر اشاره می کند و می گوید بهروز برای تهیه گزارش عملیات والفجر به مهران رفته بود که حین تهیه خبر ناگهان ترکش به پشت گوش وی اصابت کرده بود.

, حرارت و صدای گرفته و بغض کرده حاج آقا نشان می دهد قصه بهروز به پایان نزدیک است . حاج سعید به مهران و عملیات والفجر اشاره می کند و می گوید بهروز برای تهیه گزارش عملیات والفجر به مهران رفته بود که حین تهیه خبر ناگهان ترکش به پشت گوش وی اصابت کرده بود.,

دوستان خبرنگارش سریع بهروز را به کرمانشاه می رسانند ولی بهروز خود خبر شده بود و خبر شهادت بهروز فراگیر شده بود. همه جا غم الود و غصه وار بود. صداو سیمای خوزستان مات زده بود.

, دوستان خبرنگارش سریع بهروز را به کرمانشاه می رسانند ولی بهروز خود خبر شده بود و خبر شهادت بهروز فراگیر شده بود. همه جا غم الود و غصه وار بود. صداو سیمای خوزستان مات زده بود.,

همه ما به غیر از مادرم ناراحت و گریان بودیم. مادرم وقتی شنید هیچ حرفی نزد فقط لباس احرام پوشید و دو رکعت نماز شکر خواند و به این ترتیب بهروز «به روز» شد و در 11 مرداد 61 به آرزوی اش رسید.

, همه ما به غیر از مادرم ناراحت و گریان بودیم. مادرم وقتی شنید هیچ حرفی نزد فقط لباس احرام پوشید و دو رکعت نماز شکر خواند و به این ترتیب بهروز «به روز» شد و در 11 مرداد 61 به آرزوی اش رسید.,

وقتی پیکر بهروز به اهواز آمد در مسجد علم الهدی مراسم گرفتیم و مراسم خیلی باشکوهی بود و حتی فیلم مراسم را تا همین سالهای قبل داشتیم .همه بودند و واقعا حق بهروز شهادت بود. بهروز قلم توانایی داشت و تحلیل های شیوایی ارائه می کرد.

, وقتی پیکر بهروز به اهواز آمد در مسجد علم الهدی مراسم گرفتیم و مراسم خیلی باشکوهی بود و حتی فیلم مراسم را تا همین سالهای قبل داشتیم .همه بودند و واقعا حق بهروز شهادت بود. بهروز قلم توانایی داشت و تحلیل های شیوایی ارائه می کرد. ,

به عنوان برادر شهید توصیه شما به مردم و خبرنگاران چیست؟ اولا از شما تشکر می کنم که به ما سر زدید درثانی من به همه توصیه می کنم قدر انقلاب و خط انقلاب بدانند و بخش عظیمی مشکلات ما به خاطر ولایت ناپذیری است. راه امام راه سعادت و پیروزی است. خبرنگاران که قلم دارند توصیه می کنم حتما قبل از هر کاری وصیت نامه شهدا را بخوانند این کار سبب می شود متعهدانه دست به قلم ببرند و بدانند می خواهند چگونه و درباره چه چیزی بنویسند.

, به عنوان برادر شهید توصیه شما به مردم و خبرنگاران چیست؟ اولا از شما تشکر می کنم که به ما سر زدید درثانی من به همه توصیه می کنم قدر انقلاب و خط انقلاب بدانند و بخش عظیمی مشکلات ما به خاطر ولایت ناپذیری است. راه امام راه سعادت و پیروزی است. خبرنگاران که قلم دارند توصیه می کنم حتما قبل از هر کاری وصیت نامه شهدا را بخوانند این کار سبب می شود متعهدانه دست به قلم ببرند و بدانند می خواهند چگونه و درباره چه چیزی بنویسند.,

گفت و گو از اکبر بهاری/

, گفت و گو از اکبر بهاری/, گفت و گو از اکبر بهاری/]

به اشتراک گذاری این مطلب!

ارسال دیدگاه