حجت الاسلام میرزامحمدی:
دین را با رجل دینی نشناسید/ قرآن داروست و اهل بیت دارو شناس/ وهابیت فرقه ی اسلامی نیست
اگر بنا بر این بود که آرامش را در این کلاس ها و کتاب ها و اوراد و اذکار خاص(که در قالب عرفان به خورد جوانان ما می دهند) پیدا کنیم، باید خداوند بهتر و جلوتر از همه این راه درمان را برای بشر اعلام می کرد.[
به گزارش شبکه اطلاع رسانی دانا به نقل از آناج، نام حجت الاسلام میرزامحمدی، چند سالی است که به زبان ها افتاده و منابر خیره کننده و نوای دلنشینش در مجالس وعظ و خطابه توجه بچه هیئتی های شهر را به خود جلب کرده است. روحانی خطیبی که خود را اهل تبریز نمی داند ولی به زبان ترکی هم صحبت میکند. کسی که گفتگو با خودش را به سختی پذیرفت و حاضر به معرفی اختصار خود نشده و به سوالاتی که مربوط به خودش و تواناییهای خود میشد جواب نداد. لذا با عرض پوزش از بازدید کنندگان این گفتگو، بدون معرفی اختصار این خطیب توانا به شرح گفتگو میپردازیم:
ادامه ی مسیر طلبگی و سربازی امام زمان(عج) در برخی جاها مخدوش و گل آلود شده است.
آناج:حاج آقا ارتباط روحانیت با اقشار مختلف مردم ضعیف است. به نظر شما دلیل این مشکل چیست؟
محور اول عدم شناخت کافی از روحانیت است. متاسفانه اعتقاد مردم به گونه ای است که اگر برای مثال پای دو سه نفر روحانی لغزیده و گمراه شده است، این گمراهی را به تمام روحانیت تعمیم داده اند در حالی که مردم در تمام اعصار و قرون حلال و حرام خود را از روحانیت گرفته اند. روحانیت صرف از انقلاب شروع نشده است بلکه از زمان غیبت صغرای امام زمان(عج) تا به الان مردم احکام حلال و حرام، احکام کار و تجارت، احکام ازدواج، احکام دفن میتو بقیه ی شئون تربیتی، هدایتی، اخلاقی و تمام شئون مادی و معنوی خود را از علماء می گرفتند. پس علماء متخصص فن و اسلام شناس و طبیب واقعی بودند و به نقاط ضعف مردم و نقاطی که باعث می شد مردم از بندگی خداوند فاصله بگیرند، اشراف کامل داشتند.
محور دوم این است که در طول سالیان سال، حکومت ها، نوع گویش ها و پوشش ها، نوع رفتارها، نوع معماری ها و ... دست به دست هم داد که این محوریت را قدری گل آلود و مخدوش کنند تا مردم به جای اینکه به سراغ یک عالم اسلام شناس، به سراغ کتاب و نویسندگان و غیره بروند. البته ما نمی گوییم که مردم باید فقط به سمت حوزه بیایند اما اگر بناست که مردم معرفت به خدا و دین خدا پیدا کنند باید به سراغ یک دین شناس بروند. یعنی کسی که عمرش را در این راه برای تربیت نفس خودش گذاشته و تحت تعلیم استاد بوده و رنج کشیده است تا مردم را در امور معرفتی و اخروی و حتی امور دنیوی به حلال و حرام آگاه کند. اگر مردم به این امر ارزش قائل هستند باید بگویم که رجوع انسان به یک متخصص، امری فطری و عقلایی است. یعنی تمام فطرت های سلیم می پذیرند که انسان در رشته ای که تخصص ندارد باید به یک متخصص مراجعه کند. امور دین نیز همچون سایر امور بشری نیاز به متخصص و کارشناس دارد. اگر قرار است بگوییم که ما خود به تنهایی حلال و حرام را تشخیص می دهیم، پس چرا این همه تعالیم وحیانی توسط انبیاء به عنوان معلمان بشری برای ما آورده شده است. خداوند می توانست به آن ها هم بگوید من به شما عقل و فکر و شعور دادم، بروید و فکر کنید و راه را پیدا کنید؛ در حالی که انبیاء آمدند تا عقلی را که خداوند در وجود ما قرار داده است شکوفا کنند. در خطبه ی اول نهج البلاغه، امیرالمومنین(ع) فلسفه ی بعثت انبیا را 5مورد بیان کرده است که یک مورد عبارت است از اینکه برای گنجینه های عقلی که خداوند به انسان داده است، متخصصانی لازم بود که انبیا آمدند و استخراج کردند و در منظر آدمی قرار دادند و آن را به تعالیم وحیانی ضمیمه کردند تا بشر بتواند هم در طبیعت و هم در ماوراء طبیعت، حرفی برای گفتن داشته باشد.
محور سوم نیز این است که هرچند مردم دین خود را از رجل دینی می گیرند اما در کلمات نورانی امیرمومنان علی(ع) آمده است که دین را با رجل دینی نشناسید بلکه اول حق و باطل را بشناسید، سپس رجل دینی را با این حق و باطل مقایسه کنید. لکن مردم این گونه نیستند. متاسفانه برای مردم ویژگی های رفتاری روحانی حجت است و اگر خدایی نکرده پای من روحانی بلغزد، مردم می گویند پس همه ی دینداران، کارشناسان دین و علمداران دین(که لباس دین به تن کرده اند) همه همین طوری هستند. در حالی که این انصاف نیست. عین این است که مثلا ما با یک راننده مشکل داشته باشیم یا یک سوء رفتار از او ببینیم و بگوییم همه ی جامعه ی رانندگان همین گونه هستند! این یک تهمت و خلاف واقعیت است. اگر ما دین خود را از طلبه ی گرفتیم و بعد دیدیم که او لغزید، نباید فراموش کنیم که طلبه نیز یک انسان و ممکن الخطاست. او هم مثل همه ی انسان ها هوای نفس دارد و در خطر سقوط است.
محور چهارم تشکیکی است که دشمن انجام می دهد. دشمن القائات شیطانی را از همان ابتدای روحانیت، زمان طاغوت و انقلاب به کار می گیرد. دشمن چنین القاء می کند که هر کسی عقل و شعور داشته باشد می تواند به حقایق عالم دست پیدا کند و نیازی نیست که ما به علماء رجوع کنیم.
محور پنجم به برخی از ما روحانیان بر می گردد که متاسفانه انگیزه برای ورود به این حوزه و خدایی نکرده ادامه ی مسیر طلبگی و سربازی امام زمان(عج) در برخی جاها مخدوش و گل آلود شده است. و یا شاید خدایی نکرده ما مسیر را عوض کردیم و به سمت و سوی دیگری رفتیم، اسیر محبت دنیا و مافیها شدیم و لذا قسمتی از مردم با نگاه به سیره و عملکرد یک طلبه ی بی بضاعت، بی تقوا و بی سواد از مسیر خارج شده اند. با این همه ملازمه ای ندارد که ما بگوییم دست عالمان دین خالی است. اگر عالمان دینی دستشان خالی بود، امروز شاهد این همه معارف ناب و تربیت هایی که توسط عالمان ربّانی صورت گرفته است، نبودیم.
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
, ,
,
, ,
تاسیس فرقه های متعدد نشانگر این است که مردم تشنه ی معنویت هستند.
آناج:چرا مثل گذشته علمای بزرگی مانند آیت الله بهجت،آیت الله قاضی و.. ظاهر نمی شوند؟
این فقط مربوط به زمان حال ما نیست. در تمامی اعصار و قرون علمای دینی بزرگی بودند که دیگر هرگز نظیر آن ها پیدا نخواهد شد. این طور نیست که ما بگوییم دوره ی کنونی قحط الرجال است. بلکه در همه ی زمان ها، حتی در زمان جوانی، میانسالی و کهنسالی خود آقای بهجت، وقتی از ایشان سوال می شد، با حسرت عجیبی می گفتند که مثل علامه ی طباطبایی دیگر به دنیا نخواهد آمد. در حالی که آقای بهجت در این قصه برای خود قطبی بودند اما ایشان حسرت اساتیدشان را می خوردند. بنابراین این حسرت نسل به نسل وجود داشته و در دوره ی ما نیز وجود دارد. اما در هیچ دوره ای هجوم این شبهات و هتک حرمت ها و اشاعه ی هتّاکی ها به ساحت مقدس دین و مظاهر شریعت و اهل بیت علیهم السلام، مثل دوره ی ما نمود و بروز نداشته است. لذا اگر امروز شاهد فرق های گوناگونی هستیم که جوانان به آن ها مایل می شوند، این فرق ها جدای از اینکه هرکدام دعوت به مطامع نفسانی خود می کنند و فرقه ی ذاله حساب می شوند، اما تاسیس این فرق ها نشانگر این است که مردم تشنه ی معنویت هستند. مردم نسبت به معارف نورانی قرآن و اهل بیت علیهم السلام عطش دارند اما نمی دانند که کجا باید بروند. اگر از این منظر به موضوع نگاه کنیم، این نشانگر عطش زاید الوصف این نسل به امور دینی و معنوی و معارف اهل بیت علیهم السلام است.
پیامبر به زور شمشیر احدی را مسلمان نکرده است.
آناج:برخی می گویند اسلام با زور بر کرسی نشست؛ چه جوابی برای این شبهه دارید؟
اگر کسی تحقیق ناقصی هم انجام بدهد، به واقع درک می کند که از روز اول تاسیس این شریعت نبوی، خدا پیغمبرش را اینگونه معرفی می کند که " و ما ارسلناک الا رحمه للعالمین". این پیامبر برای عالمیان (عالم جمادات، نبادات، موجودات، حیوانات، جن، انس و ...) رحمت است. اگر این دین، دین خشونت است پس چرا پیامبرش را رحمه للعالمین معرفی می کند. یعنی پیامبر اسلام حتی برای حیوانات وحشی بیابان نیز رحمت بود. همچنین خداوند در سوره ی آل عمران سلوک رفتاری را به پیامبر تذکر می دهد و می فرماید که اگر تو بداخلاق باشی، مردم از اطراف تو پراکنده می شوند. لذا این پیامبر مصداق رحمه للعالمین است که خداوند نیز در آیه ای می فرماید "انک لعلی خلق عظیم". رد عملکرد بیست و سه ساله ی پیامبر نیز می بینیم که مثلا مشرکین ایشان را سنگ می زدند ولی ایشان حتی نفرینشان نیز نمی کردند و از خدا می خواست که آن ها را بیامرز چون این ها قومی جاهل و نادان هستند.
در هشتاد و چهار غزوه و سریه ای که پیامبر انجام دادند، یک جا پیش نیامده است که پیامبر به زور شمشیر احدی را مسلمان کرده باشند. حتی در فتح مکه که اهل آنجا 13 سال پیامبر را اذیت کرده بودند، جنگ هایی را در مدینه به پیامبر تحمیل کردند، عزیزانش را کشتند و اموال و خانه شان را تصاحب کردند، اما وقتی نوبت به انتقام رسید و پیامبر وارد مکه شد؛ فرمانده مسلمانان داشت فریاد می زد که امروز روز انتقام است. اما پیامبر امیرمومنان(ع) را فرستاد که برو و پرچم را در دست بگیر و شعار بده که امروز روز رحمت و شفقت است. عده ای در خانه ی ابوسفیان جمع شده بودند. برخی نزد پیامبر آمده و گفتند اجازه می دهید که گردن آن ها قطع کنیم. اما پیامبر فرمودند: "هولاء الطلقا"
می بینید که این دین کسی را به زور و تزویر مسلمان نکرده است و در قرآن نیز فرموده است: "لا اکراه فی الدین" یعنی در پذیرش اولیه ی دین هیچ اکراه و اجباری نیست و هر کس می تواند در مورد دین تحقیق کند و ببیند کدام دین حق است. اما به شرطی که انصاف به خرج بدهد. مثلا ما خود اهل شراب خواری هستیم و وقتی می بینیم یک دین بشری شراب خواری را ممنوع نکرده است، می گوییم پس اسن دین دین خوبی است. نه خیر این انصاف نیست. یا مثلا برای دستیابی به مطامع نفسانی خود دینی را انتخاب کنیم که ارتباط نامحرم در آن جایز است( که البته ادیان ابراهیمی هیچ کدام چنین نیستند و فقط ادیان بشیری این ویژگی ها را دارند). اگر چنین عمل کنیم یعنی براساس حب و بغض پیش رفته ایم. مثلا از یک عالمی و یا حکم و قانونی که به نفع ما نبوده، بغضی به دل داشتیم، لذا بر علیه دین اسلام نظر می دهیم.
تفرقه، خواسته ی شیطان و استکبار جهانی است
آناج:در تقابل اسلام شیعی با اسلام وهابی، چه کسانی پیروز هستند؟
اول باید در مورد این واژه ی "اسلام وهابیت" تجدید نظر کنیم چون اصلا اسلام وهابیت وجود ندارد. وهابیت فرقه ی اسلامی نیست بلکه یک فرقه ی ذاله ای است که همگان می توانند برای شناخت آن به کتاب هایی مثل "آیین وهابیت" تالیف آیت الله مکارم شیرازی و "وهابیت و روشنفکری" تالیف آیت الله سبحانی و کتب دیگر در این زمینه مراجعه کنند و ببینند که ان ها بر خلاف ادعای خودشان، فرقه ای اسلامی نیستند. آن ها پیامبر اسلام و مبانی دین را قبول ندارند که آتش زدن قرآن ها و مساجد توسط وهابیون، شاهد این مدعا است. در حالی که مسجد و قرآن متعلق به تشیع و یا اهل سنّت نیست بلکه متعلق به اسلام است. ان ها به مسجد، قرآن، زن نامحرم، پیکر مسلمان، عالم شیعی و یا عالم سنی هتک حرمت می کنند در حالی که هتک حرمت به هیچ مسلمانی جایز نیست. همه ی این امور انجام شده توسط وهابیون علامتی است بر اینکه آن ها اصلا مسلمان نیستند.
خواسته ی استکبار جهانی و تمدن غرب که امروز خیلی سر و صدا دارد همین است که فرقه هایی را که (چه به ادعای واقع و چه به ادعای پوچ) خودشان را جزء فرق اسلامی می دانند، به جان همدیگر بیاندازند تا ان ها نیروها و عده های خود را با دست خودشان از بین ببرند تا در طرف دیگر نیروی استکبار، هزینه ی مالی و فکری و تکنیک اش حفظ شود. نقشه ی دشمن کاملا مشخص است و مخصوص این دوره نیست. در جنگ های صلیبی، جنگ های بین مسلمانان و اعراب، جنگ های بین ادیان و مذاهب و غیره، تا بوده همین بوده است. در واقع این از مختصات تز استکبار جهانی در دوره ی آخرالزمان است. برای دشمن شیعه و سنی مطرح نیست بلکه بنا بر این دارند که اسلام را ریشه کن کنند. نمونه اش نیز گفته های فرمانده داعش بعد از دستگیر شدنش بود که گفت برای ما شیعه و سنّی و مسیحی فرقی ندارد؛ ما هم کلیسا خراب می کنیم و هم مسجد خراب می کنیم.
اگر ما صفات الهی را در جامعه نهادینه نکنیم، نباید انتظار داشته باشیم که از صفات شیطانی افعال الهی صادر شود.
آناج:به نظر شما پشت پرده ی جمله ی "مردم را نمی توان به زور به بهشت برد" چیست؟
برای اینکه بدانیم فرمایش رئیس جمهور و یا عقبه ی گفته ی ایشان چه بوده است، باید به محمل سخن و مقدم و موخر آن توجه کنیم و ببنیم این جمله در چه محملی، در چه فضایی و در چه موضوعی گفته شده است تا بتوانیم در مورد نظر بدهیم.
اما اگر جمله ناظر بر همان موضوعی است که شما اشاره کردید باید بگویم پیامبر(ص) نیز کسی را به زور دعوت به توحید نمی کند و خداوند نیز می فرماید ما اگر رسول، بینه، دلیل و کتاب نفرستیم، هیچ قومی را عذاب نمی کنیم و به هلاکت نمی رسانیم. منتها در باب موضوع حجاب گفتنی است که حجاب یک فعلی است که از صفت نشأت می گیرد. ما باید جامعه مان را به سمت و سویی ببریم که صفات الهی در آن جامعه نمود و بروز دارد.
اگر امروز کسی از روی غرض و یا از روی جهل، بی حجاب یا بدحجاب است (چه مرد و چه زن) باید برایشان تبیین شود که اسلام چرا روی این نقطه دست گذاشته و چه آیاتی را در این مورد بیان نموده است. باید تبیین شود که حجاب چه مصونیت ها و برکاتی را برای زنان به ارمغان می آورد. به تعبیر شهید مطهری، حجاب مصونیت است محدودیت نیست. اما عرض من این است که حجاب فعل است و فعل متوقف بر صفت است. اگر ما صفات الهی را در جامعه نهادینه نکنیم، نباید انتظار داشته باشیم که از صفات شیطانی افعال الهی صادر شود. گندم از گندم بروید، جو ز جو. فعل بی حجابی از صفت بی حیایی و بی عفتی نشات می گیرد. ما اول باید مظاهر حیا را در جامعه و در محیط کار و زندگی و حتی در معماری اسلامی خود پیاده بکنیم. جامعه ای که از در و دیوارش مظاهر حیا می بارد، خروجی اش نیز افعال حیا گونه مثل حجاب خواهد بود. وگرنه اگر ما در جامعه(در رسانه ها، در گویش ها، در پوشش ها، در پیام های بازرگانی، در دانشگاه، در بازار، در الگوهای خوراک و ...) بی حیایی را ترویج کنیم، ما نمی توانیم توقع داشته باشیم در این جامعه و از این سفره ی آلوده فعل مقدس و مورد رضایت پروردگار مثل حجاب، نشات بگیرد.
آناج:خیلی ها به دلیل وجود مشکلات اقتصادی نمی توانند ازدواج کنند؛ توصیه شما به این افراد چیست؟
قرآن کریم به کسانی که امکان ازدواج ندارند یک راه نشان می دهد و می فرماید که باید عفت به خرج بدهند که برای رسیدن به عفت نیز حضرات معصومین علیهم السلام و اساتید اخلاق دستوراتی داده اند و مثلا فرموده اند که روزه بگیرید چون روزه غلیان شهوت را کمتر می کند. باید از ایجاد زمینه های غلیان شهوت جلوگیری کنیم. به هر حال قرآن جواز گناه به کسی نمی دهد و می فرماید باید عفت به خرج بدهند.
البته دیگران نیز باید احساس مسئولیت بکنند و جوانی را که در شرف ازدواج است و مشکلات مالی و اقتصادی دارد، حمایت کنند. درواقع فقط پدر و مادر متولی رسیدگی به امر ازدواج این جوان نیستند. علاوه بر پدر و مادر، حکومت، رجل فرهنگی و سیاسی و متصدیانی که برای این جوان برنامه ریزی شغلی و تحصیلی می کنند و بقیه ی مسلمین نیز مسئول هستند. اگر کسی می تواند، با زبانش، با قلمش، با رو زدن، با اعتبار و جایگاهش واسطه شود تا دو جوان از راه حلال به هم برسند. این امر از اوجب واجبات است و اگر کسی این کارها از دستش بربیاید اما انجامش ندهد چوبش را می خورد.
آناج:برخی بر اساس تجربه ای که در کلاس های عرفان های کاذب به دست آوره اند، می گویند ما با همین روش ها؟ آرام تر هستیم؛ نظر شما در این مورد چیست؟
پرودگار تنهاترین و بهترین خالق است و بهتر از همه به نفوس و نیازهای بشر و نقاط ضعفش اشراف دارد و بهتر از همه می تواند نسخه ی درمان بپیچد. خدا خدای چهارده قرن پیش نیست بلکه در قیامت هم خداست. او خدای ازلی و ابدی است. پس خدایی که قبل از انعقاد نطفه و بعد از انعقاد نطفه و حتی در حال انعقاد نطفه (که حضرت سیدالشهدا(ع) در دعای عرفه اشاره می کند) حواسش به ما بوده و نیازهای مارا برطرف کرده است، مگر می شود از نیازهای بشر قرن بیست و یک و بیست و دو مطلع نباشد. این یک تهمت بزرگ به خداست.
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
, ,
,
, ,
اگر بنا بر این بود که آرامش را در این کلاس ها و کتاب ها و اوراد و اذکار خاص(که در قالب عرفان به خورد جوانان ما می دهند) پیدا کنیم، باید خداوند بهتر و جلوتر از همه این راه درمان را برای بشر اعلام می کرد و از طریق انبیاء و اولیا به انسان می گفت که راه این است. در حالی که راه این نیست بلکه راه همان است که خداوند می فرماید: "الا بذکر الله تطمئن القلوب" مسیر آرامش و جدایی از اضطراب و استرس بندگی خداوند است. اما چون ما با خدا آشتی نکرده ایم و با او انس نداریم، فکر می کنیم این حلقه های مثلا عرفان و امثال این کلاس ها به انسان آرامش می دهد در حالی که اصلا چنین نیست.
اگر این حلقه ها ما را به خدا رساند درست است اما کدام خدا؟! نه آن خدایی که صوفیه و شیخیت و بهائیت برای ما ترسیم می کنند. بلکه خدا خدایی است که خودش در قرآن خود را توصیف می کند و خدایی است که پیامبر اسلام(ص) و اوصیاء پیامبر و اولیاء الهی علیهم السلام معرفی کرده اند. نه آن خدایی که هرکس هر برداشتی از خدا کرد، بگوید این درست است و باشد مصداق "هرکسی از ظن خود شد یار من". ملاک برداشت ما نیست بلکه خداوند خود را در آیات مختلف قرآن، از جمله آیه 186 سوره بقره، آیه 53 سوره زمر، معرفی کرده است. پیامبر(ص) نیز خداوند را معرفی کرده و زییایی های خدا را در طول بیست و سه سال رسالت خویش برای ما تبیین نموده است.
آناج:وضعیت فرهنگی جامعه را چگونه ارزیابی می کنید؟
وضعیت فرهنگی جامعه ما بنا بر تعبیر نورانی مقام معظم رهبری، نگران کننده است. از معماری اسلامی ما گرفته تا الگوی خوراک، رفتار، خواب، کار، اقتصاد و ... تمام الگوهای شئون مادی و دنیوی ما خیلی با فرهنگ ناب اسلامی و تشیّع فاصله دارد. لذا حضرت آقا در این چند سال اخیر بحث سبک زندگی را مطرح کرده اند تا ما به سیره ی اهل بین علیهم السلام توجه کنیم و ببنیم ان بزرگواران در دارندگی(همه ی اهل بیت علیهم السلام فقیر نبودند) و در نداری و فقر چگونه زندگی می کردند. در زمانی که کارگر ساده بودند، در مزرعه و روی زمین بیل می زدند، چاه می کندند و کارگری می کردند، چگونه زندگی می کردند و چگونه خدا را می شناختند و در مقامی که خلیفه ی وقت بودند چگونه زندگی کردند. در میدان جنگ چگونه زندگی کردند. در زمانی که در سجاده ی عبادت بودند چگونه زندگی کردند. وقتی بچه دار شدند و خواستند فرزندانشان را تربیت کنند، چگونه با ایشان سخن گفتند و چگونه آن ها را تربیت کردند. در مدار ازدواج و در سبک زندگی مشترک چگونه قدم به جلو گذاشتند. وقتی می خواستند بین کارهای خانه و بیرون از خانه تقسیم کار کنند و یا به کارهای داخل خانه کمک کنند، سبک زندگی را برای ما چگونه تبیین کردند. پیامبر(ص) اهل بیت علیهم السلام را الگوی ماندگار فرهنگ برای ما معرفی کرده اند. دستور صریح پیامبر(ص) به عنوان مربی نفوس و متخصص و کارشناس دلسوز جهان بشریت الی یوم القیامت است که می فرمایند به کتاب خدا قرآن و عترت من چنگ زنید و ملازم امیرالمومنین(ع) و اهل بیت (علیهم السلام) من باشید. ملازم بودن این است که ما ببینیم این ها چگونه فرهنگ سازی کردند و چگونه در جامعه ی خود فرهنگ عبادی، رفتاری، اخلاقی و تربیتی را در دوران خود پیاده کردند. البته با این نگاه که اهل بیت علیهم السلام نیز شان بشری داشتند. چون برخی می گویند او علی(ع) بود که چنین بود ما که امیرالمومنین(ع) نمی شویم. البته که کسی نمی تواند امیرالمومنین(ع) باشد. خدا هم نخواسته که ما امیرالمومنین(ع) باشیم. همتای علی(ع) شدن شدنی نیست اما همین اهل بیت علیهم السلام که شان الهی و ملکوتی دارند، شان بشری نیز دارند. آن ها رد شان بشری شان برای بشریت الگوی ماندگار و فرهنگ سازند. باید ببینیم امیرالمومنین(ع) در شان بشری کگه یک همسر است، چگونه با همسر خویش مماشات می کند و یا در مقام پدر چگونه با فرزندانش سخن می گوید. وقتی یک حاکم مطلق وقت و خلیفه ی مسلمین است، با رعیتش چگونه برخورد می کند.
فرهنگ امروز جامعه ی ما با فرهنگ ناب اسلامی خیلی فاصله دارد. فرهنگ بازار، فرهنگ کار، فرهنگ اقتصاد و همه ی شئون دیگر اسلامی نیست. فرهنگ خانه ای که در آن ماهواره قرار دارد و هیچکدام از مظاهر شریعت در آن عملی نمی شود، نمی تواند فرهنگ ناب اسلامی را ترویج و تبلیغ بکند و بعد از این فرهنگ به فرهنگ مهدوی برسیم. فرهنگ مهدوی فرهنگی است که وقتی امام زمان(عج) ظهور می کند، در دولت او تمام زمین و زمان اظهار شادمانی می کنند. پرنده ها و حیوانات و حتی مردگان در برزخ به همدیگر بشارت می دهند که آقا(عج) تشریف آوردند. دولت مهدوی دولت گلستانی و مدینه ی فاضله است. یعنی همان دولتی که مورد دغدغه ی خداوند و انبیا و اولیا و اوصیا بوده است اما حکام جور مانع از پیاده شدن این دغدغه شدند. با آمدن امام(عج) مردگان در برزخ خوشحال می شوند، فقرا ثروتمند می شوند، قرض بدهکاران ادا می شود، امنیت تمام جامعه را فرا می گیرد، مریضان شفا می گیرند و اسرا آزاد می شوند.
آناج:آیا در حکومت امام زمان(عج) نیز ظلم وجود دارد؟
بله. آنچه گفتیم بدین معنا نیست که در حکومت مهدوی ظلم وجود ندارد و یا امام، دشمن ندارد. قطعا ظلم وجود دارد چرا که حکومت مهدوی نیز مثل حکومت علوی دشمن دارد. زیرا بناست که عدالت اجتماعی پیاده شود و حق به حقدار برسد. آمال دولت مهدوی و برنامه های آن به دست یداللهی امام زمان(عج) پیاده و اجرا خواهد شد، همان هایی است که در این دعا؟ می خوانیم. یعنی از مردگان برزخ تا تمام انسان هایی که در هر شغل و شریفی تشریف دارند، به امنیت، عزت، ثروت و آزادی کامل خواهند رسید.
قرآن دارو است و اهل بیت(ع) داروشناس
آناج:جوان امروز وقتی بخواهد استاد اخلاق برای خود انتخاب کند، چه ملاک هایی را باید مد نظر داشته باشد؟
راه همانی است که پیامبر(ص) به ما نشان داده است و آن قرآن و عترت علیهم السلام است. ما هیچ استاد و مربی و معلمی برتر از این دو نداریم. اگر کسی ما را دعوت به قرآن و عترت(هر دو باهم. یعنی هم قرآن(داروی معنوی) و هم عترت(طبیب حاذق دارو شناس)) کرد، برای ما استاد اخلاق است اما اگر کسی ما را دعوت به خود و یا به مسیری غیر از قرآن و اهل بیت علیهم السلام کرد، نه تنها استاد اخلاق نیست بلکه ابلیس و طاغوت زمان است ولو اینکه در هرلباسی باشد.
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
گفتگو:کاوه صدق روحی
]
ارسال دیدگاه