بازدید خواهران ستاد امر به معروف برخوار از آسایشگاه جانبازان+ تصاویر
خواهران ستاد امر به معروف و نهی از منکر برخوار، امروز از آسایشگاه جانبازان شهید مطهری اصفهان بازدید کردند.
[
به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا؛ به نقل از چشم برخوار؛ صبح امروز ستاد امر به معروف و نهی از منکر شهرستان برخوار (امور بانوان) دیداری با پرستوهایی پرشکسته داشتند که هر کدامشان هر چند بال و پرشان در دفاع مقدس سوخته است ولی وجودشان، مردانگی و ایستادگیشان به ما درس زندگی می دهد.
,
شبکه اطلاع رسانی راه دانا,
چشم برخوار,
وارد حریم زیبای جانبازان شدیم…
هر کدام با اقتدار و صلابت مشغول انجام کارهایی بودند که باز حماسه هایشان برایمان زنده شد، بدون هیچ گلایه ای به زندگی مشغول بودند و ادعا داشتند که باز فرصتی پیش آید در راه دفاع از وطن حاضر به جان فشانی هستند…
نشستیم پای درد و دل جانبازی که آرام بود ولی دل شیر داشت. شروع کرد از دوست گمنامش گفتن که به خواب مادرش رفت و با دادن نشانی مادرش او را پیدا کرد و استخوان پسرش را در آغوش گرفت، از دورانی که شاید این همه معنویت و شجاعت در کنار آشفتگی جنگ باورکردنی نبود؛ از دیار عاشقان نه دیار حال و فراموش کنندگان…
در گوشه دیگر رزمنده ای مشغول ورزش بود و آرزویش دوباره دفاع و دفاع و دفاع بود. چشمانمان بارانی شد. آری نمی توانست این همه بزرگی شجاعت غیرت را ببیند و دم نزند.
آه، چه بسیار کسانی که دیدند مردانگیشان را ولی پایمال کردند ایستادگیشان را…
الهی! زیستنی عطا بفرما که فرجامش شهادت باشد…
آمین….
,
وارد حریم زیبای جانبازان شدیم…
هر کدام با اقتدار و صلابت مشغول انجام کارهایی بودند که باز حماسه هایشان برایمان زنده شد، بدون هیچ گلایه ای به زندگی مشغول بودند و ادعا داشتند که باز فرصتی پیش آید در راه دفاع از وطن حاضر به جان فشانی هستند…
نشستیم پای درد و دل جانبازی که آرام بود ولی دل شیر داشت. شروع کرد از دوست گمنامش گفتن که به خواب مادرش رفت و با دادن نشانی مادرش او را پیدا کرد و استخوان پسرش را در آغوش گرفت، از دورانی که شاید این همه معنویت و شجاعت در کنار آشفتگی جنگ باورکردنی نبود؛ از دیار عاشقان نه دیار حال و فراموش کنندگان…
در گوشه دیگر رزمنده ای مشغول ورزش بود و آرزویش دوباره دفاع و دفاع و دفاع بود. چشمانمان بارانی شد. آری نمی توانست این همه بزرگی شجاعت غیرت را ببیند و دم نزند.
آه، چه بسیار کسانی که دیدند مردانگیشان را ولی پایمال کردند ایستادگیشان را…
الهی! زیستنی عطا بفرما که فرجامش شهادت باشد…
آمین….
,
وارد حریم زیبای جانبازان شدیم…
هر کدام با اقتدار و صلابت مشغول انجام کارهایی بودند که باز حماسه هایشان برایمان زنده شد، بدون هیچ گلایه ای به زندگی مشغول بودند و ادعا داشتند که باز فرصتی پیش آید در راه دفاع از وطن حاضر به جان فشانی هستند…
نشستیم پای درد و دل جانبازی که آرام بود ولی دل شیر داشت. شروع کرد از دوست گمنامش گفتن که به خواب مادرش رفت و با دادن نشانی مادرش او را پیدا کرد و استخوان پسرش را در آغوش گرفت، از دورانی که شاید این همه معنویت و شجاعت در کنار آشفتگی جنگ باورکردنی نبود؛ از دیار عاشقان نه دیار حال و فراموش کنندگان…
در گوشه دیگر رزمنده ای مشغول ورزش بود و آرزویش دوباره دفاع و دفاع و دفاع بود. چشمانمان بارانی شد. آری نمی توانست این همه بزرگی شجاعت غیرت را ببیند و دم نزند.
آه، چه بسیار کسانی که دیدند مردانگیشان را ولی پایمال کردند ایستادگیشان را…
الهی! زیستنی عطا بفرما که فرجامش شهادت باشد…
آمین….
,
وارد حریم زیبای جانبازان شدیم…
هر کدام با اقتدار و صلابت مشغول انجام کارهایی بودند که باز حماسه هایشان برایمان زنده شد، بدون هیچ گلایه ای به زندگی مشغول بودند و ادعا داشتند که باز فرصتی پیش آید در راه دفاع از وطن حاضر به جان فشانی هستند…
نشستیم پای درد و دل جانبازی که آرام بود ولی دل شیر داشت. شروع کرد از دوست گمنامش گفتن که به خواب مادرش رفت و با دادن نشانی مادرش او را پیدا کرد و استخوان پسرش را در آغوش گرفت، از دورانی که شاید این همه معنویت و شجاعت در کنار آشفتگی جنگ باورکردنی نبود؛ از دیار عاشقان نه دیار حال و فراموش کنندگان…
در گوشه دیگر رزمنده ای مشغول ورزش بود و آرزویش دوباره دفاع و دفاع و دفاع بود. چشمانمان بارانی شد. آری نمی توانست این همه بزرگی شجاعت غیرت را ببیند و دم نزند.
آه، چه بسیار کسانی که دیدند مردانگیشان را ولی پایمال کردند ایستادگیشان را…
الهی! زیستنی عطا بفرما که فرجامش شهادت باشد…
آمین….
,
وارد حریم زیبای جانبازان شدیم…
,
هر کدام با اقتدار و صلابت مشغول انجام کارهایی بودند که باز حماسه هایشان برایمان زنده شد، بدون هیچ گلایه ای به زندگی مشغول بودند و ادعا داشتند که باز فرصتی پیش آید در راه دفاع از وطن حاضر به جان فشانی هستند…
,
نشستیم پای درد و دل جانبازی که آرام بود ولی دل شیر داشت. شروع کرد از دوست گمنامش گفتن که به خواب مادرش رفت و با دادن نشانی مادرش او را پیدا کرد و استخوان پسرش را در آغوش گرفت، از دورانی که شاید این همه معنویت و شجاعت در کنار آشفتگی جنگ باورکردنی نبود؛ از دیار عاشقان نه دیار حال و فراموش کنندگان…
,
در گوشه دیگر رزمنده ای مشغول ورزش بود و آرزویش دوباره دفاع و دفاع و دفاع بود. چشمانمان بارانی شد. آری نمی توانست این همه بزرگی شجاعت غیرت را ببیند و دم نزند.
,
آه، چه بسیار کسانی که دیدند مردانگیشان را ولی پایمال کردند ایستادگیشان را…
,
الهی! زیستنی عطا بفرما که فرجامش شهادت باشد…
آمین….
,
,
,
]
به اشتراک گذاری این مطلب!
ارسال دیدگاه