فرزند شهید کیکاووس پیری:
پدرم دغدغه برطرف کردن مشکلات مردم را داشت
فرزند شهید کیکاووس پیری: پدرم در کنار مردم و با مردم زندگی می کرد و به همین خاطر نسبت به مشکلات مردم و برطرف کردن آن ها دغدغه داشت. همین احساس مسئولیت ایشان نسبت به مردم منطقه باعث شده بود که حرفش در میان مردم منطقه برو داشته باشد و مردم روی حرفش حساب و کتاب ویژه ای باز کنند.[
به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا، جهانبخش پیری فرزند سردار شهید کیکاووس پیری در گفت و گو با خبرنگار پیشمرگ روح الله گفت: پدرم در سال ۱۳۲۶ در روستای دله مرز از توابع شهرستان سروآباد دیده به جهان گشود. پدر بزرگم غفار نام داشت. کاک غفار از بزرگان روستا بود که به سخاوتمندی شهره بود، ایشان انسانی معتقد به اسلام و فردی دانا، آگاه و شیرین سخن بود.
, شبکه اطلاع رسانی راه دانا, پیشمرگ روح الله,,
پدرم در سال های جوانی با مادرم ازدواج می کند و صاحب دو فرزند پسر و یک فرزند دختر می شود. پدرم قبل از انقلاب به کار کشاورزی، باغداری و دامداری مشغول بود و علی رغم اینکه هم خودش و هم پدرش وضعیت مالی خوبی داشتند، برای کار به شهرهای دور و نزدیک سفر می کرد و در این سفرها نیز تعدادی از اهالی و جوانان روستا را با خود همراه می کرد.
,,
پدرم مرد زرنگی بود، به نحوی که مردم روستا معتقد بودند که خالو کیکاووس می تواند به تنهایی روی یک قطعه سنگ خشک و خالی زندگی خوب و مرفهی را برای خود و خانواده اش دست و پا کند. پدرم مرد خانواده دوستی بود و حاضر بود زندگی اش را در راه تأمین رفاه خانواده اش فدا کند.
,,
دست گیری از فقرا و کمک به نیازمندان از جمله ویژگی های بارز ایشان بود. مادرم می گفت: پدرت از کمک کردن به دیگران لذت می برد و نمی توانست ببیند که یک نفر در همسایگی ما از فقر و نداری رنج می برد و به همین خاطر به کمکش می شتافت و دستش را می گرفت.
,,
پدرم در کنار مردم و با مردم زندگی می کرد و به همین خاطر نسبت به مشکلات مردم و برطرف کردن آن ها دغدغه داشت. همین احساس مسئولیت ایشان نسبت به مردم منطقه باعث شده بود که حرفش در میان مردم منطقه برو داشته باشد و مردم روی حرفش حساب و کتاب ویژه ای باز کنند. خیلی وقت ها مشکلاتی بین مردم پیش می آمد که اگر حضور پدرم نبود، امکان داشت خون ریزی شود، ولی پدرم پا در میانی می کرد و مردم نیز به واسطه احترامی که برای ایشان قایل بودند با هم سازش می کردند.
,,
حتی اهالی روستاهای اطراف نیز برای حل مشکلات خود به پدرم مراجعه می کردند و پدرم برای برطرف کردن مشکلات مردم روستاهای اطراف چند روزی از خانه بیرون می رفت.
,,
پدرم سابقه مبارزه با عمال رژیم پهلوی را نیز در پرونده خود داشت و چندین بار به بهانه حمایت از مردم بی گناه در برابر ظلم و ستم عوامل پهلوی در حق مردم مظلوم دستگیر و شکنجه شده بود. عوامل ستم شاهی وقتی وارد روستایی می شدند به مرغ و خروس مردم رحم نمی کردند و هر چه را که به دستشان می رسید غارت می کردند.
,,
یک بار عوامل ستم شاهی برای اینکه زهر چشمی از مردم منطقه بگیرند، تعدادی از بزرگان منطقه را دستگیر کرده بودند که با شکنجه دادن آن ها، مردم را از فعالیت های ضد پهلوی باز دارند. عوامل رژیم قصد داشتند که در سرمای زمستان این افراد را داخل حوز آب بیندازند تا درس عبرتی شود برای سایرین. پدرم در همین لحظه داوطلب می شود و با پای خودش داخل حوز آب می رود و آن قدر استقامت می کند تا در نهایت عوامل رژیم پهلوی خسته می شوند و دست از شکنجه باقی افراد برمی دارند.
,,
پدر بزرگم مرد سخن دان و با کمالاتی بود و به خاطر شخصیت ویژه ای که داشت، از وجهه خوبی در میان مردم منطقه برخوردار بود. پدربزرگم مسئولیت برگزاری بسیاری از مراسمات مردم را عهده دار می شد و به عنوان مردی بزرگ مسئولیت های مردم را عهده دار می شد.
,,
پدر بزرگم در طول مدتی که نیروهای وفادار به انقلاب اسلامی به کرمانشاه مهاجرت کرده بودند و کردستان در اشغال نیروهای ضد انقلاب قرار داشت، حتی یک قدم هم از مواضع انقلاب اسلامی عقب نکشید. به همین دلیل به اسارت نیروهای ضد انقلاب درآمد و چند ماهی زیر شکنجه نیروهای ضد انقلاب قرار داشت. بعد از مدتی بزرگان منطقه که ارادت خاصی به کاک غفار داشتند، نزد نیروهای ضد انقلاب رفتند و با پا در میانی و پرداخت مبلغی پول، آزادی کاک غفار را رقم زدند.
,,
پدر بزرگم ـ کاک غفار ـ از جمله افرادی بود که بعد از پدرم به عضویت سپاه پاسداران انقلاب اسلامی درآمد و علیه گروهک های ضدانقلاب سلاح به دست گرفت. حضور افرادی هم چون کاک غفار و پدرم در صف رزمندگان سپاه اسلام و در جمع نیروهای سازمان پیشمرگان مسلمان کرد، دلیلی بود برای حمایت مردم منطقه از انقلاب اسلامی.
,,
در واقع مردمی که از یک طرف با تبلیغات سوء گروهک های ضدانقلاب علیه انقلاب اسلامی مواجه بودند و از دیگر سو انقلاب اسلامی را به عنوان تنها راه نجات خود می پنداشتند، بر سر دو راهی گیر کرده بودند. اما حضور افراد شناخته شده ای هم چون کاک غفار و پدرم می توانست چراغ روشنی باشد بر سر مسیر مردم.
,,
انتهای پیام/
,]
ارسال دیدگاه