گزارش؛
بسیجیان در اردوهای جهادی محدودیتها را به فرصت تبدیل میکنند/ کاش قطار سفرهای استاندار قزوین در مناطق محروم ترمز میکرد
جوانان بسیجی در اردوهای جهادی به دور از هیاهوی زندگی شهری آستیانهایشان را برای رفع گوشهای از مشکلات مردم مناطق محروم بالا زدهاند.[
به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا؛ به نقل از شاخص نیوز، در روزگاری که هر کسی فقط زندگی خود را اولویت قرار میدهد، هنوز هستند آدمهایی که به دور از تعلقات دنیایی؛ رفاه و آسایش دیگران را جزئی از اهداف خود دانسته و برای آن تلاش میکنند.
, شبکه اطلاع رسانی راه دانا, شاخص نیوز، ,این روزها که مردم با مشکلات و معضلات متعددی دست و پنجه نرم میکنند، معدود افرادی هستند که خود را وقف دیگران کرده و از داشتههایشان گذشته و پا در عرصه عشق گذاشتهاند.
,اینان همان محسن حججیها هستند که در نقاط مختلف کشور حضور دارند و تلاش خود را برای دستگیری از محرومان به کار میگیرند.
,شاید نسل امروز و قشر جوان که امکانات متعددی آنها را در زندگی شهری احاطه کرده است کمتر محدودیتها و محرومیت از حداقلترین امکانات مانند نبود آب، برق، گاز را درک کنند.
,این کمبود و محدودیتها برای نسلهای گذشته و بخصوص نسل انقلاب تا حدود زیادی قابل درک است و برای کسانی که در جبهههای جنگ حضور داشتند قابل لمس خواهد بود.
,خبرنگار شاخص، از حاشیه بازدید اردوهای جهادی که روز گذشته از سوی بسیج رسانه قزوین در منطقه طارم سفلی برگزار شد چنین مینویسد:
, شاخص،,

, خودرویی که مسیر پر پیچ و خم و خطرناک جاده الموت را طی میکرد پس از گذشت حدود ۳ ساعت به مقصد رسید جایی که در نگاه اول شباهتی به مکانی برای زندگی نداشت.
,
آنچه که به چشم میخورد تنها درختان تنومند و بلندی بود که در اطراف جاده وجود داشت، جادهای خاکی و پر از پستی و بلندیها که ما را به روستای اردک رساند.
روستایی که سال گذشته از حضور اردوهای جهادی بهرهمند شده بود و اما امسال این اردوها در چند روستا بالاتر برگزار میشد.
,
پس از توقف خودرو در نگاه اول حضور جمعی از کودکان با تفاوت سنی اندک که بر روی شیب تندی در کنار جاده ایستاده بودند موجب شد تا به سمت آنها رهسپار شویم.
,

, بچهها از آرزوهایشان میگویند؛
,مریم دختر ۱۱ سالهای بود که با حضور خبرنگاران شروع به صحبت کردن کرد، او میگفت؛ سال گذشته حضور کاروان اردوهای جهادی باعث شده بود تا در مسائل مختلف اطلاعات زیادی را بدست آورد.
,مریم از برنامههای اردوهای جهادی که سال گذشته برگزار شده بود احساس رضایت داشت و میگفت: کاش امسال هم این اردوها در روستای ما برگزار میشد تا میتوانستیم چیزهای بیشتری یاد بگیریم.
,علی اکبر پسر بچه ۴ سالهای بود که با زبان شیرین کودکانه از خبرنگاران میخواست تا عکس او را بگیرند او هم مثل مریم اگرچه سن و سال کمی داشت اما میگفت اردوهای سال گذشته برایش اثر گذار بوده است.
,آن چیزی که در تمامی بچهها به چشم میخورد پینههای دستانشان بود که نشان میداد از همان سن پایین مشغول به کار و فعالیت هستند.
,معصومه که تنها ۶ سال دارد دلش میخواهد تا در روستایشان یک پزشک حضور داشته باشد تا مادربزرگش مجبور نشود تمام طول شب را با درد بگذراند.
,زهرا دختر ۵ ساله شیرین زبانی بود که با واژه آرزو آشنایی چندانی نداشت و میگفت آرزویی ندارد فقط دعا می کند تا پدرش هرچه زودتر خوب شود.
,

, اهالی روستا از امکانات بهداشتی درمانی محروم هستند
,یکی از بانوان حاضر در روستا میگفت: سال گذشته پروژه عمرانی در روستا صورت نگرفت و صرفا پروژههای بهداشتی درمانی به اهالی ارائه شد.
,خانم سالمندی میگفت: در روستا هیچ مرکز درمانی وجود ندارد و باید مسیر بسیار طولانی را برای درمان طی کنند.
,آنچه که تمام اهالی روستا از آن گلهمند بودند نداشتن امکانات درمانی بود که آنها را وادار به تحمل شرایط سخت میکرد.
,یکی از آقایان سالمند در روستا هم میگفت؛ همسرش بیمار است و دیگر توانایی پخت نان در منزلش را ندارد و به علت نبود امکاناتی از جمله نانوایی در تامین مایحتاج خانه دچار مشکل شدهاند.
,نبود آب در روستا نیز مشکل روستاییان را دو چندان کرده بود به طوری که در طول روز تنها ۲ ساعت آب داشتند و ساعات دیگر روز را باید از آبهایی استفاده میکردند که در همان بازه زمانی کوتاه ذخیره کرده بودند.
,کمی بالاتر از روستای اردک، روستای دیگری قرار داشت که امسال اردوی جهادی در آنجا برگزار میشد.
,

, جوانانی که بدون هیچ چشمداشتی کمر همت بستهاند
,جمعی از جوانان و دانشجویان فعال و با انگیزه دانشگاه آزاد اسلامی قزوین بسیجیوار مشغول فعالیت بودند و هر یک دغدغهای داشتند.
,دانشجویانی که تمام انرژی خود را برای حل مشکلات مردم روستا به کار گرفته بودند و در اینجا دیگر خبری از دغدغه تیپ و لباس و مد روز نبود و همه آنها یک دل و یک صدا دست به دست هم داده بودند تا بتوانند گرهای از مشکل این منطقه محروم باز کنند.
,جمعی از بسیجیان مشغول به ساخت خانهای برای خانوادهای بودند که در زلزله تخریب شده بود.
,صاحب آن خانه مردی بود که از بیماری اعصاب و روان رنج میبرد و از کار افتاده بود او میگفت؛ هیچگاه فکرش را هم نمیکرد که بتواند روزی دوباره خانهدار شود.
,

, در گوشه دیگری از روستا نیز مدرسهای قرار داشت که در آن کلاسهای آموزشی و هنری برگزار میشد.
,در یکی از کلاسها به تعدادی از کودکان ۳ تا ۶ سال نقاشی آموزش داده میشد و کودکانی که در این کلاس حضور داشتند با اشتیاق و استعداد بینظیری مشغول نقاشی بودند و با لبخند و شادی سعی داشتند تا با بازدیدکنندگان ارتباط برقرار کنند.
,در یکی دیگر از کلاسها پسرهای ۷ تا ۹ سالی بودند که در حلقه قرآنی شرکت کرده و تحت آموزش قرار میگرفتند.
,کمی آن طرفتر هم جمعی از بانوان در کلاس نمددوزی شرکت کرده و مشغول هنرآموزی بودند و تعدادی از دختران نوجوان هم در کلاس پینگ پنگ شرکت کرده بودند.
,با همه کمبود و کاستیهایی که به چشم میخورد اما مهماننوازی اهالی مهربان و خونگرم روستائیان فضای دلانگیزی را ایجاد کرده بود و همه آنها خواستار آن بودند که برای صرف یک لیوان چای هم که شده خبرنگاران را به منزل خود دعوت کنند.
,

, کاش قطار سفرهای مسئولان در مناطق محروم ترمز میکرد
,چه خوب بود که قطار سفرهای مسئولان حداقل برای یک بار هم که شده در این مناطق محروم ترمز کوتاهی میکرد تا از نزدیک با کمبودهای امکانات عمرانی و شبزندهداری اهالی از درد بیماری به خاطر نداشتن امکانات بهداشتی درمانی آشنا میشدند و نسخهای شفابخش برای التیام دردهای آنها مینوشتند.
,امروز که برخی از مسوولان که به دنبال پست ومقامی با عیار سنگینتری هستند و مهمترین دغدغه آنها تسخیر فلان میز مدیریتی است، دختر و پسرهای جوانی که مهر بسیجی بر پیشانیشان بزرگترین افتخارشان است احساس مسئولیت کرده و به دور از هیاهوی زندگی شهری آستینهایشان را برای رفع گوشهای از مشکلات مردم مناطق محروم که ولینعمتان مسوولان هستند بالا زدهاند و چشم به حمایت و اعتبارات از سوی مسوولان دارند.
,انتهای پیام/
]
ارسال دیدگاه