سردشت، شهری لبریز از عشق با ادیبانی متعدد

سردشت، شهری لبریز از عشق با ادیبانی متعدد
سردشت شهری با ادیبانی متلون و متعددست جایی با افکار و اذهان و اندیشه هایی متفاوت ، تخصص و چیرگی و حذاقت هایی گوناگون ، اما چشمه هایی جوشان که میتوان امید داشت با گذشت ایام و برنامه ای مناسب این جزیره های زیبا را با هم پیوند داد.
[

به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا به نقل از بُلفَت، سردشت شهری با ادیبانی متلون و متعددست که لیست آنها را در آینده ای نزدیک در همین سایت خواهیم نوشت. اما برای شروعش به سراغ یکی از چهره های مستعد و تابان و آشنای شهرمان میرویم:

, شبکه اطلاع رسانی راه دانا, بُلفَت, بُلفَت,

مردی است خنده رو ، شوخ طبع ، نقال ، دلسوز ، توانا در شعر ، قابل در اجرا ، توانگر و سزاوار رهبری قلم ، شفیق و غمخوار و مشفق و خیّر و متنفذ آبادانی و پشت و پناه پیشرفت و ….

کسی که اگر چه روزگار بر او بسیار سخت گرفته و جانبازی شیمیاییست و چهار فرزندش را از دست داده و مدتی دور از دیار و آواره بوده و دردوران سخت اقتصادی و جنگ ، حامی مالی و معنوی خانواده ی پدری و خویش بوده و بیماری دیابت را به عنوان یادگار ژنتیکی پدرش را به ارث برده ، بغرنجی و دشخواری و صعبی و محرومیت ها و سختی ها داشته ، اما در تمام این مشقت و عسرت و صعوبت و محنت و مرارت و تنگ دستی ها آنچه بیشتر جوشان و خروشان و متلاطم گشته ” ذوق و شوق ادبی اش” بوده است.

آری ، این چهره ی بسیم و خوش رو و بشاش و رئوف شهر ، شاعر و نویسنده ی دوست داشتنی “عبدالحمید صفاجو” ست. صفاجویی که الحق حمید و پسندیده و ستوده بودنش لایق است و میتوان شنل سرداری صفاجویی و مهر و محبت را با قاطعیت و بدون هیچ رای گیری ای به او اعطا نمود.

کسی که در عمر ۶۸ ساله ی خویش بیش از ۵ دهه اش را به شعر و نویسندگی پرداخته و  ۳۰ سال کارمندی اش در آموزش و پرورش را صادقانه به پرورش و تادیب و تربیت و پرواندن و بار آوردن فرزندان شهرش پرداخته و در تمام این ایام پشتیبان و حامی و ظهیر امور خیریه بوده است.

امکان ندارد مخاطب حرفه ای “رادیو سنندج ” ، “شبکه ی جهانی سحر” ، رادیو “مهاباد” ، شبکه ی استانی “آذربایجان غربی” و … بوده باشید و اشعار غم گسار و باطراوتش را با آن تن صدای خدادایش نشنیده باشید…

نمیتوان باور داشت که مجموعه مجلات سروه را خوانده باشید و جایگاهش در قله ی شعر پیدا نکرده باشید.

حمید صفاجو همشهری ای که در جشنواره های متعدد بانی و مسبب سرفرازی و سربلندی و مباهات و نازش همشریانش و هم زبانانش گشته ، کسی که اگر فضای رشدش فراهم بود و امکانات زندگی به او اجازه ی شکوفا شدن قابلیت و قریحه و استطاعت و ذوق و توان و نبوغش را میداد شاید اکنون در ردیف مولوی و سعدی و حافظ و گنجوی و … در ادب پارسیان و یا نالی و هیمن و هه ژار و په شیو و بیکه س و … در ادبیات کوردها میبود.

کسی که توان و کارمایه و امیدش آنقدر بالاست که بیماری دیابت با آنهمه رمق و زور و وسع و یارایی اش سر تعظیم در برابر اراده ی آهنین او فرود آورده و نتواسته چرخ قلم دلربا و نازآلودش به وقت بزم و آتشین و آذرینش به هنگام رزم را از کار بیندازد.

صفاجو دوران پرفراز و نشیبی داشته و یادگار ماندگار او در کتابی ۴۰۵ صفحه ای به نام “دیاری سه فا” به معنی هدیه صفا که چندین بار تجدید چاپ شده پیشکش و نثار مخاطبان ادب و شعر و هموطنانش نموده است . دیاری سه فا کتابیست ثمین و معتبر و رفیق و حبیب و دمخور و مونسیست که از همدلی با او سیر نخواهید شد. تنوع مطالب آن در۶۶ سرفصل مجزا ، نشان از هنری از هر باب کمابیش به دستان این کاتب و مصنف و ملحن توانمند است.

ویژگی و شاخصه و وجه ممیزه بسیار زیبای حمید صفاجو را از دیگر نویسندگان میتوان در باب پخش و توزیع آثارش دانست ؛ جایی که او اگرچه در طیف متوسط جامعه زندگی اش را سپری میکند اما نه تنها بخش مادی نویسندگی برایش اهمیتی نداشته بلکه با پایین آوردن قیمت کتاب در حد هزینه های چاپ ، هر هفته شخصاً تعدادی از کتاب هایش را به یکی از روستاهای همجوار می برد و چندین مجلد را پس از ادای نماز جمعه به مردم و علی الخصوص کودکان ، نوجوانان و جوانان آن روستا می فروشد. جایی که فرهنگ و فرهنگ سازی را به قله ی رفیع فرهیختگی و معرفت میرساند.

کتاب جدید و تحت چاپ حمید صفاجو با نام “گزیزه ی کوردستان” نیز به لحاظ طراوت و خرمی و نزاهت و غضاضت ، بشاشی و ابتهاج و شادابی را نثار مخاطبان این ادیب پیشکسوت شهرمان خواهد کرد.

مطلب زیاد است و شرح حال و سرگذشت ایشان چندین مجلد میطلبد.

اما آنچه هدف راقم این سطور بوده ، توجهی مجدد به بحث اهمیت جایگاه “فرهیختگان فرهنگی” و بررسی و استفاده از جایگاه آنان در ساخت آینده ای زیبا برای سردشت و سردشت ها با تمرکز بر نقاط اشتراک تفکرهای گوناگونست.

“سایت بُلفَت” به مسئولان فرهنگی شهر که اتفاقاً رابطه ی خوبی با شاهِ مثنوی سرای شهرمان دارند ؛ پیشنهاد برگزاری همایش و مراسم تجلیلی با دعوت از چهره های مطرح کشور و …. در حق صفاجو و صفاجویان این شهرستان را دارد و هرگونه همکاری ای را جهت برگزاری این مراسمات اعلام میدارد.

 

گر طالبش باشی آنرا خواهی بافت

عشق را میگویم

گذرت به “سردشت” که بیفتد جامیست لبریز از “عشق”

شهری با تمام کاستی هایش دوست داشتنی

جایی با افکار و اذهان و اندیشه هایی متفاوت ، تخصص و چیرگی و حذاقت هایی گوناگون ، اما چشمه هایی جوشان که میتوان امید داشت با گذشت ایام و برنامه ای مناسب این جزیره های زیبا را با هم پیوند داد.

انتهای پیام/

,

مردی است خنده رو ، شوخ طبع ، نقال ، دلسوز ، توانا در شعر ، قابل در اجرا ، توانگر و سزاوار رهبری قلم ، شفیق و غمخوار و مشفق و خیّر و متنفذ آبادانی و پشت و پناه پیشرفت و ….

,

کسی که اگر چه روزگار بر او بسیار سخت گرفته و جانبازی شیمیاییست و چهار فرزندش را از دست داده و مدتی دور از دیار و آواره بوده و دردوران سخت اقتصادی و جنگ ، حامی مالی و معنوی خانواده ی پدری و خویش بوده و بیماری دیابت را به عنوان یادگار ژنتیکی پدرش را به ارث برده ، بغرنجی و دشخواری و صعبی و محرومیت ها و سختی ها داشته ، اما در تمام این مشقت و عسرت و صعوبت و محنت و مرارت و تنگ دستی ها آنچه بیشتر جوشان و خروشان و متلاطم گشته ” ذوق و شوق ادبی اش” بوده است.

,

آری ، این چهره ی بسیم و خوش رو و بشاش و رئوف شهر ، شاعر و نویسنده ی دوست داشتنی “عبدالحمید صفاجو” ست. صفاجویی که الحق حمید و پسندیده و ستوده بودنش لایق است و میتوان شنل سرداری صفاجویی و مهر و محبت را با قاطعیت و بدون هیچ رای گیری ای به او اعطا نمود.

,

کسی که در عمر ۶۸ ساله ی خویش بیش از ۵ دهه اش را به شعر و نویسندگی پرداخته و  ۳۰ سال کارمندی اش در آموزش و پرورش را صادقانه به پرورش و تادیب و تربیت و پرواندن و بار آوردن فرزندان شهرش پرداخته و در تمام این ایام پشتیبان و حامی و ظهیر امور خیریه بوده است.

,

امکان ندارد مخاطب حرفه ای “رادیو سنندج ” ، “شبکه ی جهانی سحر” ، رادیو “مهاباد” ، شبکه ی استانی “آذربایجان غربی” و … بوده باشید و اشعار غم گسار و باطراوتش را با آن تن صدای خدادایش نشنیده باشید…

,

نمیتوان باور داشت که مجموعه مجلات سروه را خوانده باشید و جایگاهش در قله ی شعر پیدا نکرده باشید.

,

حمید صفاجو همشهری ای که در جشنواره های متعدد بانی و مسبب سرفرازی و سربلندی و مباهات و نازش همشریانش و هم زبانانش گشته ، کسی که اگر فضای رشدش فراهم بود و امکانات زندگی به او اجازه ی شکوفا شدن قابلیت و قریحه و استطاعت و ذوق و توان و نبوغش را میداد شاید اکنون در ردیف مولوی و سعدی و حافظ و گنجوی و … در ادب پارسیان و یا نالی و هیمن و هه ژار و په شیو و بیکه س و … در ادبیات کوردها میبود.

,

کسی که توان و کارمایه و امیدش آنقدر بالاست که بیماری دیابت با آنهمه رمق و زور و وسع و یارایی اش سر تعظیم در برابر اراده ی آهنین او فرود آورده و نتواسته چرخ قلم دلربا و نازآلودش به وقت بزم و آتشین و آذرینش به هنگام رزم را از کار بیندازد.

,

صفاجو دوران پرفراز و نشیبی داشته و یادگار ماندگار او در کتابی ۴۰۵ صفحه ای به نام “دیاری سه فا” به معنی هدیه صفا که چندین بار تجدید چاپ شده پیشکش و نثار مخاطبان ادب و شعر و هموطنانش نموده است . دیاری سه فا کتابیست ثمین و معتبر و رفیق و حبیب و دمخور و مونسیست که از همدلی با او سیر نخواهید شد. تنوع مطالب آن در۶۶ سرفصل مجزا ، نشان از هنری از هر باب کمابیش به دستان این کاتب و مصنف و ملحن توانمند است.

,

ویژگی و شاخصه و وجه ممیزه بسیار زیبای حمید صفاجو را از دیگر نویسندگان میتوان در باب پخش و توزیع آثارش دانست ؛ جایی که او اگرچه در طیف متوسط جامعه زندگی اش را سپری میکند اما نه تنها بخش مادی نویسندگی برایش اهمیتی نداشته بلکه با پایین آوردن قیمت کتاب در حد هزینه های چاپ ، هر هفته شخصاً تعدادی از کتاب هایش را به یکی از روستاهای همجوار می برد و چندین مجلد را پس از ادای نماز جمعه به مردم و علی الخصوص کودکان ، نوجوانان و جوانان آن روستا می فروشد. جایی که فرهنگ و فرهنگ سازی را به قله ی رفیع فرهیختگی و معرفت میرساند.

,

کتاب جدید و تحت چاپ حمید صفاجو با نام “گزیزه ی کوردستان” نیز به لحاظ طراوت و خرمی و نزاهت و غضاضت ، بشاشی و ابتهاج و شادابی را نثار مخاطبان این ادیب پیشکسوت شهرمان خواهد کرد.

,

مطلب زیاد است و شرح حال و سرگذشت ایشان چندین مجلد میطلبد.

,

اما آنچه هدف راقم این سطور بوده ، توجهی مجدد به بحث اهمیت جایگاه “فرهیختگان فرهنگی” و بررسی و استفاده از جایگاه آنان در ساخت آینده ای زیبا برای سردشت و سردشت ها با تمرکز بر نقاط اشتراک تفکرهای گوناگونست.

,

“سایت بُلفَت” به مسئولان فرهنگی شهر که اتفاقاً رابطه ی خوبی با شاهِ مثنوی سرای شهرمان دارند ؛ پیشنهاد برگزاری همایش و مراسم تجلیلی با دعوت از چهره های مطرح کشور و …. در حق صفاجو و صفاجویان این شهرستان را دارد و هرگونه همکاری ای را جهت برگزاری این مراسمات اعلام میدارد.

,

 

,

گر طالبش باشی آنرا خواهی بافت

,

عشق را میگویم

,

گذرت به “سردشت” که بیفتد جامیست لبریز از “عشق”

,

شهری با تمام کاستی هایش دوست داشتنی

,

جایی با افکار و اذهان و اندیشه هایی متفاوت ، تخصص و چیرگی و حذاقت هایی گوناگون ، اما چشمه هایی جوشان که میتوان امید داشت با گذشت ایام و برنامه ای مناسب این جزیره های زیبا را با هم پیوند داد.

,

انتهای پیام/

,

 

]

به اشتراک گذاری این مطلب!

ارسال دیدگاه