گفتگو با اولین نقش آفرینان مرصاد
شرایط خیلی خاصی بود یعنی از مرز رد شدن دشمن و 150 کیلومتر کوبیدند و آمدند تا این منطقه ای که منطقه آرامی بود و اصلا در تیر رس دشمن نبود اصلا غیر قابل تصور بود و هیچکس از فرماندهان نظامی ما تصور هم نمی کرند که عراق با این همه پیشروی وارد اسلام آباد غرب شود[
به گزارش شبکه اطلاع رسانی دانا به نقل از مرآت، دشمن بعث عراق به همراه منافقین کوردل پس از پذیرش قطعنامه ۵۹۸به خیال واهی ضعف و سستی در نیروهای اسلام و کسب یک پیروزی مهم دست به عملیاتی زد تا اصل و تمامیت نظام را هدف قرار دهند.
, شبکه اطلاع رسانی دانا, , مرآت,رزمندگان استان سمنان در طول هشت سال دفاع مقدس در 25 عملیات حضور داشت که اوج این حضور مرصاد بود که مدت زمان اعزام ، عملیات و تشییع شهدای استان سمنان در عملیات مرصاد به یک هفته نیز نمی رسید.
,,
عملیات مرصاد پلاک افتخاری برای رزمندگان و تیپ قائم سمنان است که با نقش آفرینی رزمندگان این تیپ و رزمندگان استان سمنان دشمن و منافقین در این عملیات ناکام ماندند.
,"نقش تیپ قائم در عملیات مرصاد آنچنان بود که اگر نبود دشمن ممکن بود تا کرمانشاه بیاید، آنکه ایستاد تیپ قائم بود و اینها در تاریخ میماند." این بخشی از بیانات رهبر معظم انقلاب اسلامی در دیدار با رزمندگان و خانواده شهدا و ایثارگران استان سمنان بود که در خصوص نقش و تاثیر حضور تیپ دو استان سمنان در عملیات مرصاد بیان شد.
,شاید ذکر خاطراتی از رشادت و فداکاریهای رزمندگان استان سمنان و نقشی که در زمینگیر کردن دشمنان و منافقین در این عملیات مهم و حساس داشتند خالی از لطف نباشد. بر همین اساس به پای صحبت ها و خاطرات یکی از همین رزمندگانی نشستیم که به عنوان فرمانده اولین گروهانی که حرکت اولیه را انجام داده و وارد عملیات شدند تا جلوی حرکت دشمن را بعد از 150 کیلومتر پیشروی در خاک ما و در نزدیکی های کرمانشاه در تنگه ای به نام چهار زبر در 40 کیلومتری کرمانشاه که الان به تنگه مرصاد معروف شده است را بگیرند . عباس توفیقیان از رزمندگان مهدیشهری فرمانده گروهانی بود که توانستند با کمک ادوات مهندسی و ایجاد خاکریز در منطقه، دشمن را در آنجا متوقف کرده و مانع از وروود آنها به کرمانشاه شوند .
,,
ازاولین نیروهایی که وارد عملیات مرصاد شدند بیشترشان رزمندگان استان سمنان بودند و بیشترین نقش را نیز تیپ قائم استان سمنان ایفا کرد . بنده با اصرار شهید مختاری از شهدای گرانقدری که در همین عملیاتمرصاد به فیض عظیم شهادت نائل آمد وارد عملیات مرصاد شدم . بنا بود یک سری نیرو به جبهه کردستان اعزام شوند بنده هم به علت اینکه تازه از منطقه برگشته بودم و سه ماه در منطقه بودم قصد حضور در جبهه را نداشتم ولیشهید مختاری به منزل ما آمد و از من خواست که برای بدرقه رزمندگان به سمنان برویم و من برمی گردم و بنابراین بایک پیراهن معمولی و دمپایی رفتم سمنان برای بدرقه رزمندگانی که عازم جبهه بودند . انجا بچه ها اصرار کردند که بیا داخل مینی بوس و از بچه ها خداحافظی کن و بعد پیاده شو اما وقتی وارد مینی بوس شدم دیگر بچه ها نگذاشتند پیاده شوم و برگردم . و فی البداهه با همان پیراهن شخصی و دمپایی همراه دیگر رزمندگان به سمت جبهه کرمانشاه حرکت کردیم و شب به مقررسیدیم و برای استراحت داخل چادر خوابیدیم .
,همان شب زنگ می زنند به آقای مهدوی نژاد فرمانده اردوگاهی به نام صادقین که در نزدیکی منطقه تنگه چهار زبربود و می گویند عده ای ماشین و تانک و نفربر حرکت کردند و ما هم نمیشناسیم کی هستند و دارند می آیند به طرف کرمانشاه بررسی کنید ببینید چی هست . آقای مهدوی نژاد هم تمام معاونت های خود را که اکثرا در مرخصی بودند فراخوانی می کند که به کرمانشاه بیایند .
,ساعت حدود 3 نیمه شب بود که آقای غریبشاه فرمانده گردان امام رضا (ع) استان سمنان من را صدا کرد و وقتی بیرون رفتم دیدم هوا همه جا روشن است ، آقای غریبشاه به من گفت میدانی چه خبر است؟ گفتم احتمالا مانور است . گفت نه دشمنتا پشت تنگه چهار زبراست آمدهو همین جور دارند جلو می آیند .من باور نکردم و گفتم داری با ما شوخی میکنی اذیتمان نکن بذار بخوابیم . ایشان قسم جلاله خورد و گفت نه الان آنها پشت تنگه چهار زبرهستند . من تعجب کردم که عراق 150 کیلومتر کوبیده آمده وارد خاک ایران شده تازه اینجا میخواهید جلویشان را بگیرید . گفت بله باید جلویشان را بگیریم شما برو بچه های بسیجی را صدا بزن و سازماندهی را انجام بده تا انها را به خط و مسلح و حرکت کنیم . بنا شد که دو گروهان تشکیل دهیم یکی عمل کننده و دیگری پشتیبان باشد این شد که من به اتفاق شهید مختاری نیروها را تقسیم کردیم و گروهان اول به عنوان عمل کننده تحت فرماندهی من شد و گروهان دوم نیز به عنوان پشتیبان تحت فرماندهی شهید مختاری بود . من با توجه به اینکه هیچ لباس و امکاناتی با خودم نیاورده بودم رزمندگان دیگر لباس و کفش به من د ادند و با شهید مختاری در اسرع وقت سازماندهی خود را انجام دادیم و ظرف دو ساعت فی البداهه دو گروهان را تشکیل داده و هم سازماندهی کردیم و هم آماده و مسلح شدیمو تا قبل از سپیده صبح آماده حرکت شدیم که این ظرف دو ساعت دو گروهان تشکیل شود و از تیپ درخواست سلاح کند و بعد تجهیز شوند از نظر نظامی بسیار غیر قابل تصور بود .
,و در آن منطقه هیچ کسی جز این دو گروهان نبود . هر دو گروهان ما به دلیل کم بودن نیروها حول و حوش پنجاه و چند نفربیشتر نبودند و تعداد نیروهای گروهان کامل نبود و شاید هم به دلیل کامل نبودن نیروها برخی به عنوان دسته از آن یاد می کردند و در مجموع تعداد کل نیروهایی که انجا حضور داشتند زیر 120 نفر بودند .
,شرایط خیلی خاصی بود یعنی از مرز رد شدن دشمن و 150 کیلومتر کوبیدند و آمدند تا این منطقه ای که منطقه آرامی بود و اصلا در تیر رس دشمن نبود اصلا غیر قابل تصور بود و هیچکس از فرماندهان نظامی ما تصور هم نمی کرند که عراق با 150 کیلومتر پیشروی وارد شهر اسلام آباد غرب شود . از ان طرف هم خط مرزی را که ارتش بر عهده داشت اینها خط را شکسته بودند و وارد خاک ما شدند و با کشتن مردم و نظامیان و پاسداران و هر چه که در مسیرشان بود را از میان برداشته و پیشروی می کردند و تا تنگه چهار زبر امده بودند.
,هیچ اطلاعات دقیقی هم از منطقه نداشتیم مهمات فراوان بود اما سلاح کم بود. بسیاری از نیروهایی هم که انجا بودند یا بچه هایی بودند که اولین بارشان بود به جبهه می آمدند و یا در کنار آنها نیروهای جانباز حضور داشتند. مثلا آرپی جی زن و تیربارچی من که از بچه های سمنان بودند یک دست نداشتند و وقتی میخواستیم سلاح نیمه سنگین به نیروها بدهیم نمی توانستیم چون بچه ها توجیح نبودند و نمی توانستند از ادواتی مثل تیر بار و غیره استفاده کنند .
,به هر حال با توکل بر خداحرکت کردیم و وارد عملیات شدیم گروهان بنده به عنوان اولین گروه پدافند وارد عمل شد و جلوی تنگه چهار زبر ایستادیم تا جلوی پیشرویشان را بگیریم . البته جلوی آنها را گرفتن کار ساده ای نبود آنها همه مسلح و با تجهیزات کامل آمده بودند با ماشین های دو باکه و با تانک های چرخ لاستیکی و آماده بودند بروند کرمانشاه و هوایی کرمانشاه را بگیرند و بعد ان عراق هواپیمای خود را حرکت دهد به سمت کرمانشاه تا سوخت گیری کند و بعد به سمت تهران برود و فی الواقع هدفشان تهران بود .
,سپیده دم بود که آنجا جلوی تنگه ایستادیم و تیر اندازی هم کردیم تا بدانند که ما اینجا جلویشان ایستادیم و حداقل سعی ما این بود که جاده را نگه داریم تا وارد نشوند بعد آقای شاکری با بولدزر مهندسی آنجا حضور پیدا کردند و خیابان را کندند و خاکریز دو جداره خیلی سنگین و مستحکمی زدیم . بعد از ما هم آقای سعیدی معاونت ادوات اردوگاه هم رسید و توپ 106 و دوشکاهای خود را آنجا مستقر کرد و خاکریز و خیابان را تقریبا محکم کردیم تا کسی عبورنکند .
,ما تا شب آنجا ایستادیم و ساعت یک نیمه شب بود که دستور دادند که باید وارد عمل شوید و به سمت جلو حرکت کنیدو بنا بود که ما حرکت کنیم و نیروهای ارتش و لشکر 9 بدر نیز به ستونهای چپ و راست ما را داشته باشند و ماهم چون منطقه رانمیشناختیم و توجیه نبودیم بالاجبار در خیابان حرکت کردیم وبه سمت تلمبه خانه ای که آنجا وجود داشت پیش رفتیمبا منورهایی که میزدند هوا هم کاملا روشن بود درگیری ها ادامه داشت و آنها خیابان و ما را زیر آتش سنگین گرفته بودند و تانکهایشان هم همه روشن و آماده حرکت بودند تانکهای پیشرفته ای که هرچه که آرپی چی هم میزدیم به تانکها اثر نمی کرد و بعد از مدتی که مهمات تمام کردیم نه آرپی جی داشتیم نه نارنجک نه فشنگ و بی سیم هم تیر خورده و دچار مشکل شده بود و کار نمی کرد تا با عقب ارتباط بگیریم هیچ کاری از دستمان برنمی آمد و ارتش و لشکر 9 بدر نیز هنوز وارد عمل نشده بودند مجبور شدیم بعد از حدود 24 ساعت عقب نشینی کنیم .
,از آن طرف هم دشمن وقتی دیده بود خاکریزی که زده بودیم یک دیواره خاکی برایشان ایجاد شده نتوانسته بودند جلو بیایند و فقط دو ماشین تویوتا از خاکریز پریده بودند و جلو آمده بودند که با توپ های ما منهدم شدند .
,48 ساعت بعد از اعلام تحرکاتی در منطقه و ورود اولیه ما به منطقه بود که دیدم 40 اتوبوس نیرو وارد منطقه تنگه چار زبرشدند که اکثریت آنها از استان سمنان بودند و آنجا بود که همان جا بعد پیاده شدند از اتوبوس مسلح می شدند و به سمت تنگه چهار زبر حرکت کردند و خط را شکستند و دشمن را تار و مار کرده و عقب راندند .
,انتهای پیام/
]
ارسال دیدگاه