اوج مظلومیت شهدای عاشورا با شهادت دردانه امام حسین(ع)/ مروری بر روضه سوزناک حضرت رقیه(س)

اوج مظلومیت شهدای عاشورا با شهادت دردانه امام حسین(ع)/ مروری بر روضه سوزناک حضرت رقیه(س)
حضرت رقیه(س)به عنوان نمونه ای از مظلومیت هایی است که دشمنان اهل بیت در حق خاندان عصمت و طهارت (ع) روا داشتند و امروزه محل شهادت حضرت رقیه (س) هر روز پذیرای هزاران نفر از این عاشقان است که برخی از ایشان همراه با عروسک به زیارت این نازدانه سید الشهداء (ع) نایل می شوند.
[

به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا؛به نقل از پیک دانشجو حضرت رقیه (س) در سال ۵۷ هجری قمری در خانه امام حسین (ع) و ام اسحاق به دنیا آمد و در کودکی مادر خود را از دست داد و در دامان حضرت زینب (س) عمه خویش پرورش و تربیت یافت. حضرت رقیه (س) در سال ۶۰ هجری قمری و قبل از واقعه کربلا در سال ۶۱ هجری به همراه کاروان راهی کربلا شد و پس از این واقعه همراه کاروان اسرا ابتدا به کوفه و سپس به شام آورده شد.

, شبکه اطلاع رسانی راه دانا, پیک دانشجو, پیک دانشجو,

رقیه از «رقی» به معنی بالا رفتن و ترقی گرفته شده است.(۱) گویا این اسم لقب حضرت بوده و نام اصلی ایشان فاطمه بوده است؛ زیرا نام رقیه در شمار دختران امام حسین(علیه‏السلام) کمتر به چشم می‏خورد و به اذعان برخی منابع، احتمال این که ایشان همان فاطمه بنت الحسین (علیه‏السلام) معروف به فاطمه صغری باشد، وجود دارد.(۲) در واقع، بعضی از فرزندان امام حسین (علیه‏السلام) دو اسم داشته‏اند و امکان تشابه اسمی نیز در بین فرزندان آن حضرت وجود دارد.

,

گذشته از این، در تاریخ نیز دلایلی بر اثبات این مدعا وجود دارد؛ چنانچه در کتاب تاریخ آمده است: «در میان کودکان امام حسین (علیه‏السلام) دختر کوچکی به نام فاطمه بود و چون امام حسین (علیه‏السلام) مادر بزرگوارشان را بسیار دوست می‏داشتند، هر فرزند دختری که خدا به ایشان می‏داد، نامش را فاطمه می‏گذاشت. همان گونه که هرچه پسر داشتند، به احترام پدرشان امام علی (علیه‏السلام) وی را علی می‏نامید».(۳) گفتنی است سیره دیگر امامان نیز در نام گذاری فرزندانشان چنین بوده است.
پس از ورود اهل بیت امام حسین (ع) به شام ( سوریه کنونی ) ایشان را در یکی از خرابه های نزدیک کاخ یزید اسکان دادند.در چنین حال و هوایی و با وجود سختی های زیادی که کاروانیان در مسیر متحمل شده بودند، یزید دستور داد تا سر مبارک امام حسین (ع) را نزد حضرت رقیه (س) سه ساله بیاورند و پس از این اقدام حضرت رقیه (س) سر پدر را به دامان گرفت و درد دل ها با سر بریده پدر کرد.

,
,

وی به عنوان نمونه ای از مظلومیت هایی است که دشمنان اهل بیت در حق خاندان عصمت و طهارت (ع) روا داشتند و امروزه محل شهادت حضرت رقیه (س) در نزدیکی مسجد اموی و بازار دمشق به زیارتگاهی برای عاشقان اهل بیت عصمت و طهارت (ع) تبدیل شده است و هر روز پذیرای هزاران نفر از این عاشقان است که برخی از ایشان همراه با عروسک به زیارت این نازدانه سید الشهداء (ع) نایل می شوند.

,

اسارت دشوار و یتیمی دردی عمیق است. یک سه ساله، چگونه می تواند تمام رنجِ تشنگی و زخم تازیانه اسارت و از آن بدتر، درد یتیمی را به جان بخرد، آن هم قلب کوچکِ سه ساله ای که تپیدن را از ضربانِ قلب پدر آموخته و شبی را بی نوازش او به صبح نرسانده است. امّا… امّا او رقیه حسین است و بزرگی را هم از او به ارث برده است. رقیه پس از عاشورا، پدر را از عمه سراغ می گیرد و لحظه ای آرام ندارد، با نگاه های کنجکاوش از هر سو ـ تمام عشقش ـ پدرش را می جوید و سکوتِ عمه، سؤال او را بی جواب می گذارد و او باز هم می پرسد: «عمه، بابایم کجاست؟…»

,

بر اساس سه منبع شهادت غم انگیز حضرت فاطمه صغری و یا رقیه علیها سلام، دختر امام حسین(ع) چنین است: عصر روز سه شنبه در خرابه در کنار حضرت زینب(س) نشسته بود. جمعی از کودکان شامی را دید که در رفت و آمد هستند ،پرسید: عمه جان! اینان کجا می روند؟ حضرت زینب(س)فرمود: عزیزم این ها به خانه هایشان می روند. پرسید: عمه! مگر ما خانه نداریم؟ فرمودند: چرا عزیزم، خانه ما در مدینه است. تا نام مدینه را شنید، خاطرات زیبای همراهی با پدر در ذهن او آمد.

,

بلافاصله پرسید: عمه! پدرم کجاست؟ فرمود: به سفر رفته. طفل دیگر سخن نگفت، به گوشه خرابه رفته زانوی غم بغل گرفت و با غم و اندوه به خواب رفت. پاسی از شب گذشت. ظاهراً در عالم رؤیا پدر را دید. سراسیمه از خواب بیدار شد، مجدداً سراغ پدر را از عمه گرفت و بهانه جویی نمود، به گونه ای که با صدای ناله و گریه او تمام اهل خرابه به شیون و ناله پرداختند.

,

خبر را به یزید رساندند، دستور داد سر بریده پدرش را برایش ببرند. رأس مطهر سید الشهدا را در میان طَبَق جای داده، وارد خرابه کردند و مقابل این دختر قرار دادند. سرپوش طبق را کنار زد، سر مطهر سید الشهدا را دید، سر را برداشت و در آغوش کشید.

,

بر پیشانی و لب های پدر بوسه زد و آه و ناله اش بلند تر شد، گفت: پدر جان چه کسی صورت شما را به خونت رنگین کرد؟ پدر جان چه کسی رگهای گردنت را بریده؟ پدر جان «مَن ذَالَّذی أَیتَمَنی علی صِغَرِ سِنِّیِ» چه کسی مرا در کودکی یتیم کرد؟ پدر جان یتیم به چه کسی پناه ببرد تا بزرگ بشود؟ پدر جان کاش خاک را بالش زیر سرم قرار می دادم، ولی محاسنت را خضاب شده به خونت نمی دیدم.
دختر خردسال حسین(ع) آن قدر شیرین زبانی کرد و با سر پدر ناله نمود تا خاموش شد. همه خیال کردند به خواب رفته. وقتی به سراغ او آمدند، از دنیا رفته بود. شبانه غساله آوردند، او را غسل دادند و در همان خرابه مدفون نمودند.
شرح شمع: صفحه ۳۱۰ – نفس المهموم۴۵۶ -الدمع الساکه۱۴۱

,
,
]

به اشتراک گذاری این مطلب!

ارسال دیدگاه