به مناسبت روز خبرنگار؛

تلخ و شیرین از خاطرات خبری خبرنگاران آذربایجان شرقی

تلخ و شیرین از خاطرات خبری خبرنگاران آذربایجان شرقی
خبرنگار که باشی، درد و غم انسان های اطرافت برایت مهم جلوه می کند، احساس مسوولیت سرتا پای وجودت را فرا می گیرد، غریبه هم باشند، سرنوشتشان برایت مهم است، خبرنگار که باشی دغدغه ات زیاد می شود، سرت درد می کند برای اینکه از کارهای جامعه سردر بیاوری، خبرنگار که باشی بخواهی نخواهی کنجکاو می شوی..
[

به گزارش شبکه اطلاع رسانی دانا به نقل از آناج، خبرنگار که باشی خواسته یا ناخواسته در غم و شادی میلیون ها انسان شریک می شوی، انگار قلبت به وسعت تمام جغرفیای قلب های انسان ها وسیع می شود..خبرنگار که باشی از کنار هر حادثه ای، رویدادی به راحتی نمی گذری..پا به پای مردم اشک میریزی و با شادی ان ها خنده بر لبانت نقش می بندد..
 
خبرنگار که باشی انسان های جامعه را خانواده خودت فرض می کنی، به راحتی نمی توانی از کویی که در ان ظلم نفس می کشد گذر کنی، باید خودت را به آب و آتش بزنی تا بلکه صدایی از مظلومان را به گوش مسوولی برسانی و تا رسالت خود را انجام ندهی آرام نمیگیری..
 
پاسی از شب باشد و حتی هوا گرگ و میش باشد، رویدادی اتفاق بیفتد، تا خبر را اطلاع رسانی نکنی، نمی توانی پلک روی هم بگذاری..زمین هم بلرزد، دریا هم طغیان کند و طوفان ها ویران کنند، باز هم یک جایی از دنیا، خبرنگاران مشغول مخابره هستند..
 
حس کنجکاوی زمانی که حادثه ای رخ می دهد، خبرنگار را به سمتی سوق می دهد که باید باشد، حقایق را درک کند، حتی در مرکز حادثه، آغوش خطر هم باشد، خبرنگار به مرور زمان جسارت را در ذات خودش تقویت می کند...

اگر کنجکاو نباشی، کافی است که خبرنگار باشی، آنوقت هست که دیگر  تمام وجودت مملو ز حس کنجکاوی می شود و زمانی که از یک خیابان عبور می کنی دنبال سوژه خاص خبری هستی، ناخوداگاه تیز بین می شوی..

خبرنگار  که باشی باید مسوول باشی، مسوول در برابر تمام حرف هایی که میزنی و کاغذ هایی که سیاه می کنی تا حقایقی به جامعه برسد ، خدایی ناکرده اگر در رسالت خود کوتاهی کنی و دروغی را به خاطر ترس از کسی در جامعه ترویج کنی، در این دنیا هم نباشد، در دنیای دیگر پاسخگو خواهی بود..خبرنگار که باشی، ساعت دو نصف شب هم باشد، با اشتیاق زیاد در حال نوشتن گزارش روز خبرنگار خواهی بود..
 
 
البته این را هم از قلم نندازیم که انعکاس واقعیت و تواضع در نوشتن، اطلاع‌رسانی صادقانه و شفاف از وظایف اصلی خبرنگار خوب است.
 
خبرنگار کیست؟
 
خبرنگار کسی است که با اتکا به ذوق و استعداد شخصی، پس از گذارنیدن دورهٔ آموزش تخصصی و همچنین با توجه به مسئولیت اجتماعی که این پیشه بر گردن او می‌گذارد، وظیفه بدست‌آوردن، آماده‌کردن، گردآوری و سامان‌دادن اخبار و انتقال آنها را با وسایل ارتباط جمعی (مطبوعات، رادیو، تلویزیون و خبرگزاری) به مخاطبان بر گردن دارد.

برپایهٔ اعلامیه سازمان یونسکو، خبرنگاران باید کوشش کنند تا اخباری که در اختیار عموم می‌گذارند درست، دقیق و معتبر باشد و در درستی اخباری که به دست می‌آورند، پژوهش و اندیشه کنند. خبرنگاران نباید حقیقتی را عمداً تحریف یا خراب کنند و نیز هیچ گونه مطلبی را نباید از دید مردم پنهان نگهدارند.

 به بهانه  روز خبرنگار، چکیده ای از خاطرات تلخ و شیرین خبری خبرنگاران آذربایجان شرقی را  از زبان خودشان می نویسیم:

استاد پیمان پاکزاد، فعال رسانه ای  و مدرس رشته روزنامه نگاری دانشگاه های تبریز:
 

, شبکه اطلاع رسانی دانا, آناج,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
, , ,
,

خاطره تلخ و شیرین: زلزله ورزقان، اهر و هریس تلخ ترین  تجربه کاری برایم بود و سال 84 که  مسوول اطلاع رسانی عملیات عمره کشور بودم سفر به مکه و مدینه ، شیرین ترین تجربه کاری من بود.


**محمدرضا علی اشرفی/ خبرنگار خبرگزاری مهر و پایگاه خبری تحلیلی آناج **

راهی که آنها افتتاح کردند و ما گرفتارششدیم/صرفا یک خاطره!!

توجه، توجه: خاطره تلخ یا شیرین زیر صرفا برای تجدید خاطره و یادداشتی در خصوص گذشته نوشته شده و نویسنده خواهشمند است هیچ بهره و یا جهت گیری سیاسی از این مطلب نداشته باشید.

خبرنگاری جدای از اینکه یک شغل پرفشار و پر استرس در کشور ما است ولی لذت ها و خاطرات تلخ و شیرین بسیاری برای شخص خبرنگار دارد که شاید شنیدن و خواندن هرکدام از آنها می تواند حاکی از جایگاه و اهمیت بالای خبرنگاری در جامعه باشد.

در زندگی خبرنگاری روزهایی هست که فراموش نمی شود، گاهی خاطره ها چیزهای بی ارزشی هستند ولی بعد از گذشت زمان شیرین می شوند و با یادآوری شان احساس جدیدی در آدم می شود.

یک 19 ساعت، شیرینی یا تلخیش با خودتان....

بهمن ماه سال 91 بود، جدی ترین و جنجالی ترین سوژه های خبری آن روزها به زلزله ارسباران مربوط می شد، حداقل یک خبر در روز از رسانه ملی و شبکه های سراسری در خصوص عدم اتمام ساخت و سازهای مناطق زلزله و مشکلات زلزله زدگان پخش می شد و مردم سراسر کشور و مخصوصا آذربایجانی ها نیز به شدت نگران اوضاع بودند.

سرمای وحشتناک آذربایجان سر رسیده بود و برخی از زلزله زده ها هنوز در چادرها و کانکس ها به خود می لرزیدند، دوستان و مسئولان وقت نیز با تمام احترامی که به آنها قائل بودم و هستم در تکاپو و تلاش برای اتمام ساخت و سازها و تکمیل پروژه های نیمه تمام منطقه بودند.

خواندن اخبار بیشتر آدم را گیج می کرد، یکی به به و چه چه می کرد و از اتمام بازسازی ها و وضعیت خوب مردم ارسباران خبر می داد و آن یکی عکس هایی منتشر می کرد که تن و بدن آدمی از شدت مشکلات زیاد زلزله زدگان وقت می لرزید.

من نیز مثل همه نگران وضعیت مردم اهر و ورزقان بودم، خیلی دوست داشتم از نزدیک در جریان امور قرار گیرم و با مردم منطقه صحبت کنم.

چند هفته ای بود که با خبرگزاری مهر همکاری می کردم و تصمیم گرفته بودم که سفری به منطقه داشته باشم، بالاخره بعد از چند روز ایمیلی به دفتر خبرگزاری امد و در آن روابط عمومی استانداری برای پوشش خبرهای سفر شهرستانی استاندار آذربایجان شرقی به ورزقان خبرنگار خواسته بود؛ تازه وارد بودم و حرفی نمی زدم، دوست داشتم بروم ولی سکوت کردم تا شاید از خبرنگاران قدیمی تر کسی دوست داشت و به منطقه رفت، کسی قبول نکرد که برود و با هر بهانه ای هم شده از رفتن به ورزقان خودداری کرد.

گفتم من می روم، زمان و مکان ایمیل استانداری را گرفتم و برای عزیمت به ورزقان خود را حاضر کردم، بالاخره فردای آن روز رسید.

من و چند خبرنگار دیگر سایر رسانه ها به همراه همکاران روابط عمومی بالاخره و با هر زحمتی هم که شده در آن مینی بوس سفید و کوچک استانداری جا شدیم و ساعت 7 صبح از ساختمان شماره دو استانداری به مقصد ورزقان حرکت کردیم و خودروی مدل بالای استاندار نیز جلوتر از ما حرکت می کرد و جلوتر از آن نیز بنز پلیس راهنمایی و رانندگی آژیر کشان با سرعت 100 و خرده ای در حرکت بود.

چند ساعتی گذشت و بالاخره به ورزقان رسیدیم و جلسه شورای اداری این شهرستان شروع شد، بعد از اتمام جلسه با تمام احترام ناهار را داخل همان مینی بوس که مطمئن هستم خیلی از خبرنگاران استان در آن خاطره دارند، خوردیم و برای افتتاح یک جاده در یکی از روستاهای ورزقان به سمت آنجا حرکت کردیم.

ماشین مدل بالای استاندار جلوتر از دیگران و پشت سرش نیز خودروی فرمانداری ورزقان حرکت می کرد و بعداز آنها نیز همین مینی بوس حامل خبرنگاران و اصحاب رسانه در حرکت بود.

بعد از چند ساعت معطلی و حرکت در پیچ و خم های ورزقان و عقب ماندن از سایر خودروها راه را گم کردیم و تلاش برای پیدا کردن مسیر نیز بی فایده بود، چراکه نه کسی در آنجا بود و نه موبایل ها آنتن می داد.

بالاخره باز به مقصد رسیدیم و مراسم بریدن روبان افتتاح جاده روستای ارزیل توسط استاندار آغاز شد و خبرنگاران نیز خبر این برنامه و سخنرانی ها را نوشتند، این جاده با افتتاحش باعث می شد چند ده دقیقه در مسیر ورزقان به تبریز صرفه جویی شود.

تا اینجای کار مصاحبه ها و نظرات زیادی در خصوص وضعیت شهرها و روستاها از مردم و مسئولان گرفته بودم و تا حدودی به وضعیت حاکم بر منطقه اشراف داشتم.
بعد از افتتاح جاده به مسجد روستا رفتیم و در آنجا نیز پروژه انتقال گاز به چند روستا به بهره برداری رسید و مسئولان یکی یکی به سخنرانی پرداختند تا زمان به سرعت گذشت و ساعت هفت یا هشت شب زمستان شد.

زمان بازگشت از روستا و خداحافظی با مردمان باصفای این خطه فرا رسید، برنامه های سفر استاندار به اتمام رسیده بود و قصد بازگشت به تبریز را داشتیم؛ به پیشنهاد یکی از آقایان مسیر بازگشت از همان جاده ای انتخاب شد که چند ساعت قبل خودمان آنرا افتتاح کردیم؛ حرکت شروع شد و نیم ساعتی نگذشته بود که شدت و ارتفاع برف در پیچ های اطراف جاده شگفت زده مان کرد.

چند پیچ را با صلوات و دلهره رد کردیم ولی دیگر این خودروی حامل خبرنگاران متوقف شد و حرکت نکرد، به شدت می لغزید و ما ماندیم و خودمان، خودروی مدل بالای استاندار در یک چشم به هم زدن و با سرعت بالا حرکت کرد و ما ماندیم تنها.

حس عجیبی بود، واقعا راننده و همکاران روابط عمومی سعی در به حرکت انداخت ماشین داشتند ولی  تلاش ها بی فایده بود. کولاک و شدت برف خیلی عجیب بود. شاید قرار بود ما اولین قربانیان این جاده خطرناک و غیراستانداردی باشیم که امروز افتتاح شد و قرار است اگر سالم به تبریز برسیم، فردا خبرش را در رسانه ها منتشر کنیم.
 

,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
, , ,
,
,

شانس با ما یار می شود، خاموش و روشن شدن چراغ خودروی ما راننده برف روب راهداری ورزقان را که در آن طرف جاده مشغول بود را به خود جلب می کند و چند دقیقه بعد برف روب فرا می رسد.

برف روب سراغمان آمد ولی باز زورش نرسید مینی بوس را بکشد و باز امیدها کمتر شد، عده ای از خبرنگاران در حالیکه در حال دعا و راز و نیاز با خدایشان بودند بی سیم راننده برف روب به کمکمان آمد و گیرافتادن ما را به شهرستان گزارش دادند.
 

,
,
,
,
, , ,
,

چند ساعتی در آنجا گیر افتادیم و بالاخره چند خودرو و همچنین تلاش راهداران ما را از آن پیچ خطرناک نجات داد تا بالاخره ساعت دو بامداد به تبریز رسیدیم و 19 ساعت پرفشار و پراسترس خبرنگاری را با تمام وجود حس کردیم.

 جالب تر هم این بود که فردای آن روز هیچ یک از خبرنگاران و همچنین همکاران روابط عمومی استانداری خبری از افتتاح آن جاده که دوستان افتتاحش کردند و ما گرفتارش شدیم، منتشر نکردند. 

داود گری سرای، خبرنگار مهد تمدن

قطعا یکی از خبرهای خوبی که در یک سال اخیر نوشتم پیروزی دکتر حسن روحانی در انتخابات ریاست جمهوری بود چرا که بعد از حوادث تلخ 88 دور از ذهن بود که ایشان پیروز انتخابات شوند و ما خبرنگاران در ان زمان لحظه به لحظه خبرها را پوشش می دادیم .
 

,
,
,
,
,
,
,
,
, , ,
,

و یکی از خبرهای دیگر که خالی از لطف نیست یادم نرود در مورد آزاد سازی 5 بانوی زندانی در روز مادر امسال بود که بنده برای رایزنی و کسب اطلاعات در مورد مبالغ آن زندانی ها همراه یکی از اعضای شورای شهر در زندان بودم که نهایتا در روز مادر آزادسازی این 5 بانو رقم خورد تا به آغوش گرم خانواده برگردند .

ولی تلخ ترین خبری که در یک سال اخیر نوشتم : سقوط بلوک سیمانی که منجر به جان باختن یکی از همشهریانمان شد و حاشیه های بسیاری را برای شهرداری ایجاد کرد .

 امیدوارم روزی برسد سربازان وظیفه نیروی انتظامی بدانند که خبرنگار کیست و جایگاهش در جامعه کجاست تا به راحتی مانع انعکاس خبر نشوند .

 
مهدی درخشانی ، مدیر مسئول مانداگارانا؛
 
خاطره بد خبری:
 
 حرفه خبرنگاری بی هیچ قید و شرطی جزو مشاغل سخت و پرخطر محسوب میشود ، روزی به اتفاق همکار خوبمان جناب آقای باقری سردبیر محترم پایگاه خبری دارا نیوز به دیدار یکی از همکاران و پیشکسوتان قدیمی رفتیم که در راه با توجه به بارش باران و آبگرفتگی پل زیر گذر ، آب به داخل خودرو رسید که کم مانده بود ما جان به جان آفرین تسلیم کنیم که در آن لحظات حساس مجبورا با آتش نشانی تماس گرفتیم اما زمان اعزام آتش نشانی طول کشید تا اینکه با فکر آقای باقری از نفوذ آب به داخل خودرو جلوگیری کردیم و ماشین را به خارج از آن محدوده خطر منتقل کردیم .
 

,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
, , ,
,

خاطره خوب:
 
  در سال 1392 طی تماسی از سوی اداره ورزش و جوانان شهرستان مرند و ارشاد اسلامی این شهرستان خبر دادند که برای دومین بار متوالی با توجه به فعالیت های مستمر و فعال رسانه ای به عنوان جوان برتر در حوزه رسانه این شهرستان انتخاب شدم که جای خوشحالی برایم داشت که برای دومین سال پیاپی توانستم به این مقام دست پیدا کنم .
 
 شیرین کاظمی

خبرنگاری، گاه تلخ تر از زهر، گاه شیرین تر از قند

من تقریباً از سال 88 وارد عرصه خبر شدم اولش فکر می کردم که خبرنگاری اینجا هم مثل کشورهای دیگر سرشار از هیجان و احترام و شخصیت است ،خیلی به خودم می بالیدم و خوشحال بودم  اما الان که طبق خواسته یکی از بهترین همکارام می خواهم اندکی در مورد خودم و این حرفه بنویسم می بینم که  به طور کاملاً ناخواسته تبدیل شدم به یک تریبون ،تریبونیکه هیچ اختیاری از خودش ندارد و همان حرفهایی را پخش می کند که مسئول محترم پشت آن تکرار می کند.

,
,
,
,
,
,
,
,
,
 
,
, , ,
,

همه ما می دانیم که در کشورهای توسعه یافته ،خبرنگار یک شخصیت فضول و مزاحم مسئولین شناخته و شناسانده نمی شود بلکه به عنوان یک فرد صاحب نفوذ وکارشناس حوزه های تخصصی نظیر اقتصاد و غیره در افکارعمومی مردم جای دارد اما در فرهنگ ما همانطورکه بسیاری از فرهنگ ها و برداشت های غلط مستتر شده نسبت به قشر خبرنگار نیزهمین نگاه وجوددارد که البته به نظر حقیر درصد قابل توجهی از این تقصیرات به خود جماعت خبرنگار باز می گردد، اینجاست که به یاد معروفترین بیت دیوان ناصر خسرو می افتم که می گوید:

چون نیک نظر کرد پر خویش در آن دید      گفتا ز که نالیم که از ماست که بر ماست

اکنون روزی را به اسم خبرنگار به ناممان ثبت کرده اند که مثلاً در این روز تقدیرمان کنند اما چیزی که اتفاق می افتد تحقیرمان است نه تقدیرمان،باید بگویم که تصحیح نگاه مردم به شغل یک روزنامه نگار یا خبرنگار محقق نمی شود مگر با حرفه ای شدن و به سمت حرفه ای رفتن.

از این همه درد دل که بگذریم  چارهای نیست جز اینکه  کاری کنیم تا مردم درک کنند که ما خبرنگاران فقط به دنبال مسئولی نمی گردیم که صدایش باشیم !بلکه سعی می کنیم صدای مردم باشیم.

در این چند سالی که با کار خبر دست به گریبانم خاطرات بسیاری در ذهنم ثبت شده است که گاهی تلخ بوده اند و شاید تا مدتی در  روحیه و اعصابم تاثیر منفی داشته اند،تلخ وقتی که معضلات اجتماع را از نزدیک مشاهده می کردم و در نهایت با من مثل یک فروشنده برخورد می شد که خریدار خودم  یا خبرم  هستند ،تلخ مانند وقتی که کم کاری های مسئولان را به چشمم می دیدم و به خاطر هزاران ملاحظه کاری نتوانستم دم بر آورم ،تلخ وقتی که اشکهای  پدری را دیدم که به خاطر کمبود دارو و امکانات فرزند سرطانیش را از دست داده بود یا با زنی گفتگو کردم که به خاطر کتکهایی که از شوهرش خورده بود چهره اش کاملاً مخدوش شده بود و قانون نیز طرف شوهر را گرفته بود.

و گاهی شیرین مثل وقتی که برای واگذاری  خانه های معلولان با مدیر کل بهزیستی همراه شدم و برق شادی را در چشمهای آنان دیدم و یا وقتی که به همراه چند تن از مسئولان برای بازدید از شیرخوارگاه احسان رفتم و هنگامی که شهردار هدیه هایش را به آنها داد کودکان معصوم در پوست خود نمی گنجیدند و شیرینترین خاطره ام وقتی که در یکی از گزارشهایم که مربوط به وضعیت بد بیمارستان کودکان تبریز بود از برادران مردانی آذر(خیرین مدرسه ساز)خواستم تا به فکر جایی برای احداث بیمارستان جدید کودکان تبریز باشند و با کمال نا باوری چند روز بعد نتیجه گزارشم را در خبر ها دیدم که آنها برای احداث بیمارستان جدید کودکان تبریز زمین اعط کرده اند.

در هر صورت چه تلخ ،چه شیرین اینها روزهایی است که ما خبرنگاران با عشق آنها را می گذرانیم فقط به این امید که صدای مردم باشیم و بس.  


شاهین بدر حیدری، خبرنگار خبرگزاری مهر:
 
همیشه در دوران کودکی برخلاف همسن هایم و به تشویق مادرم، کاغذ و قلم به عنوان یک همبازی خوب با من همراهی می کرد و به اصرار مادرم از همان هفت سالگی، خاطرات روزانه ام را در دفترچه خاطراتم می نوشتم؛ که شاید این مسئله یک نقطه عطفی برای آغاز کار خبرنگاری بود.

خبرنگارکه باشیدتجربیات مشترکی بایکدیگردارید که یکی از این تجربیات مشترک، انتشارنخستین اثر با نام خود در پای گزارشت در یکی از نشریه ها یا خبرگزاری هاست، که این مسئله نیز پس از مدت ها برایت امری عادی میشود و گاهی حتی هیچ علاقه ای برای انتشار نامت در زیر گزارشت نداری.
 

,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
, , ,


با این حال، همان سال های مدرسه (اوایل 1385) بود که توسط دبیر پرورشی مدرسه با خبرگزاری دانش آموزی آشنا شدم و تا کنون تاحد توان و نه چندان رضایت بخش، درحال فعالیت خبری هستم؛ اما در طی این سالها خاطرات تلخ و شیرینی را تجربه کردیم و شاید این تجربیات ارزش ساییده شدن پاشنه کفشی که به دنبال مسئولان برای تکمیل گزارشم صورت گرفته، را داشته باشد.

همیشه نوشتن گزارش و از همه مهم تر پیگیری آن برای به سرانجام رسیدن سوژه، از اساسی ترین کارهای یک خبرنگار است. و هنگامی که گزارشت به سرانجام می رسد تمام رنج و خستگی حاصل از دوندگی ها از تنت خارج می شود ولی با این حال وضعیت  اقتصادی زیر خط فقرت اصلاح نمی شود که هیچ، بلکه روز به روز بدتر می شود. با این وجود باز نمی توان این کار اعتیادآور را ترک کرد.

خاطره های تلخ و شیرین آنقدر فراوان است که می توان با آن کتابی انتشار کرد ولی در این خاطره سعی میکنم درمورد مصیبت های کارم چیزی نگویم؛ چندسالی از کار خبرنگاریم می گذشت و تمام هم و غمم از همان آغاز، ترویج مسائل فرهنگی بود. روزی به اتفاق مسئولین کمیته امداد در خانه چندی از ایتام در حاشیه شهر رفتیم که خود تحت تأثیر زندگی آنها قرار گرفتم و آغاز به نوشتن در مورد زندگی آنها به امید ترویج طرح اکرام ایتام کردم که امیدواریم این مسئله فرهنگی جا افتاده باشد.

پس از این مسئله، حاشیه نگاری از زندگی حاشیه نشینان، اشک های پرستارها در موقع تحویل دانش آموزان پیرانشهری، گزارش ها و پیگیری های پی در پی در خصوص زلزله ارسباران، به ثمر رساندن اولیه گزارشی مبنی بر افتتاح موزه فانوس و روشنایی در تبریز و برخی از گزارشات در خصوص انتقادات سازننده در شرح عملکرد شهرداری از جمله گزارشاتی است که هیچ گاه از ذهنم خارج نخواهد شد.
 

,
,
,
,
,
,
,
,
,
نویسنده: المیرا جلیلی
]

به اشتراک گذاری این مطلب!

ارسال دیدگاه